تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۷  ، 
کد خبر : ۸۳۲۲۹

پشتیبان ولایت فقیه باشیم

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمد مقدس‌نیا / مسئول نمایندگى ولى‌فقیه در فرماندهى آماد و پشتیبانى کوثر اشاره: اصل مترقى ولایت فقیه اصلى نیست که مربوط به امروز و دیروز باشد، بلکه این اصل عمرى به قدمت امامت در نظام شیعى دارد. اما این اصل مترقى همواره با مخالفت معاندان روبه‌رو بوده است . پس از پیروزى انقلاب اسلامى این نظریه شیعى در عمل پیاده شد. با طرح و اجراى این اصل خشم و انزجار دشمنان و معاندان برانگیخته شد و هجمه‌ها و تهمت‌ها و شبهه‌افکنى‌ها آغاز شد. سالها از انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینی(ره) مى‌گذرد و آشنایى نسل جوان امروز با این اصل مترقى امرى لازم و ضرورى است. براى آشنایى بیشتر با این نظریه اصیل شیعى گفتگویى با حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد مقدس نیا انجام دادیم که در ذیل از نظر مى‌گذرانید:

* در یک نظام اسلامى چه وظایف یا شئونى براى حاکمیت در نظر گرفته شده است و حاکمیت اسلامى چه تفاوت‌هایى با سایر حکومت‌هاى رایج دنیا دارد؟
** در یک نظام اسلامى حاکمیت دو شان و وظیفه اساسى دارد. یک شان آن اجرا و اداره امور جارى و روزمره مملکت است که شامل سر و سامان دادن به نظام اداری، مالیاتی، حمل ونقل، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و... مى‌باشد که در سایر حکومت‌ها نیز این شان و وظایف وجود دارد. در این قبیل امور دین مقدس اسلام یک سرى ضوابط و چارچوب‌هاى کلى و اساسى را تعیین کرده و به حکومت‌ها ارائه داده است ولى وارد جزئیات آن نشده، بلکه جزئیات آن را به خود مردم تفویض کرده است. مثل اینکه مردم تعیین کنند شرایط اخذ مالیات چگونه باشد، خدمت‌رسانى به چه شیوه‌هایى باشد و امثالهم. عقلا و صاحب‌نظران گرد هم جمع مى‌شوند و قوانین و مقررات اجرایى جامعه را تدوین مى‌کنند که اسلام هم احترام به این قوانین را توصیه مى‌کند. اگر یادتان باشد، حضرت امام(ره) درباره یکى از قوانین راهنمایى و رانندگى فرموده بودند که عبور از چراغ قرمز جایز نیست. اما از دیدگاه مکتب ما حکومت علاوه بر شان رسیدگى به امور روزمره مردم وظیفه اساسى‌ترى دارد که این وظیفه اساسى هدایت جامعه به سوى خداوند و ارزش‌هاى والاى الهى است که آن ارزش‌هاى والا متخذ از قرآن است. ما در قرآن کریم آیات متعددى داریم که شکل این حرکت را ترسیم مى‌کند. در یک جاى قرآن آمده است که بازگشت همه شما به سوى خدا است. یا آیه دیگرى داریم که مى‌‌فرماید: نهایت همه شما به سوى خدا در حرکت هستید و سرنوشت شما به خدا منتهى مى‌شود و یا آیه معروف “انا لله و انا الیه راجعون” و یا در آیه دیگرى مى‌فرماید: اى انسان تو از بقیه مخلوقات من متمایز هستی، تو به سوى پروردگار خود در حرکت هستى و روزى با او دیدار خواهى کرد و آیات فراوانى از این قبیل داریم که همه آنها جهتى را در زندگى فرد و جامعه ترسیم مى‌کنند و این جهت حرکت به سوى خداوند متعال است. این حرکت کلى مستلزم این است که حکومت‌ها زمینه آن را فراهم کنند. این تکلیف اساسى را خداوند به هر کسى واگذار نکرده است.
* تعیین چنین حاکمى که بتواند جامعه را به سوى خدا هدایت کند به چه صورت است؟
** خداوند این اجازه را به عموم ملت نداده که خودشان تشکیل حکومت بدهند و آن حکومت مردم را به سوى خدا سوق دهد. علت این کار مشخص است. حکومتى که مردم از بین خودشان انتخاب مى‌کنند افرادى مثل خود مردم هستند چرا که آنان راه سوق دادن مردم به سوى خداوند را نمى‌دانند تا بخواهند آن جامعه را به سوى خداوند هدایت کنند. به قول شاعر
ذات نایافته از هستى‌بخش
کى تواند که شود هستى‌بخش.
یقینا و قطعا کسانى باید عهده‌دار این تکلیف اساسى بشوند که خودشان راه را بدانند و آگاه باشند که با چه مقررات و ضوابطى مردم را به سوى خدا حرکت دهند. آیات فراوانى داریم که نشان مى‌دهد اجراى این تکلیف در انحصار خود خداوند است. یعنى کسانى که مى‌خواهند هدایت جامعه را بر عهده بگیرند و حکومت را تشکیل دهند، توسط خود خدا تعیین مى‌شوند. زمانى هنوز آدم آفریده نشده بود، خداوند متعال با فرشته‌ها صحبت مى‌کند که من بنا دارم آدم را خلق کنم و خلیفه در زمین داشته باشم. در اینجا خداوند این تکلیف را دقیقا به خود نسبت مى‌دهد.
“و اذ قال ربک للملائکه انى جاعل فى الارض خلیفه” پروردگار تو به ملائکه فرمود من بنا دارم خلیفه‌اى در زمین نصب کنم. در آیه‌اى دیگر خداوند به حضرت داوود(ع) مى‌فرمایند “یا داوود انا جعلناک خلیفه فى الارض” یعنى اى داوود ما شما را به عنوان خلیفه در زمین منصوب مى‌کنیم. در آیه‌اى دیگر آمده است، وقتى خداوند ابراهیم را با آزمون‌هاى سختى امتحان کرد و از عهده آن آزمون‌ها برآمد، خداوند فرمود: اى ابراهیم من تو را به عنوان امام مردم منصوب مى‌کنم. “قال انى جاعلک للناس” خداوند در اینجا صریح و روشن با ابراهیم صحبت مى‌کند و مى‌فرماید این کار در محدوده صلاحیت‌هاى خودم هست و من صلاحیت امامت را در تو دیده‌ام و تو را به عنوان امام منصوب مى‌کنم. در آیه‌اى دیگر آمده است که “ما اراده‌کردیم مستضعفان در زمین حاکم باشند، اراده ما این است که مستضعفین امامان زمین باشند. خداوند در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید: “و جعلناهم ائمه یهدون با مرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقامه الصلاه و ایتاء الزکات و کانو لنا عابدین” در این آیه به این کوتاهى قرآن قدرت فصاحتى خود را نشان داده است. مى‌فرماید ما اینها را امامانى براى مردم قرار دادیم، اما آنها را به حال خودشان واگذار نکردیم. آنها هدایت مردم را انجام مى‌دهند اما تحت امر ما. از ما رهنمود مى‌گیرند و در جامعه اجرا مى‌کنند و همچنین کارهاى خوب را ما به آنها وحى مى‌کنیم. آنها از پیش خود سخنى نمى‌گویند و برپایى نماز و پرداخت زکات تحت امر ما است و در آخر این آیه شریفه مى‌فرماید اینها افرادى هستند داراى سابقه بسیار نیکو و شایسته. آنها در گذشته عابد ما بوده‌اند و اطاعت امر ما مى‌کردند و در پرتو بندگى و اطاعت ما به این درجات نایل شده‌اند.
* رهبرى در نظام سیاسى اسلام علاوه بر رسیدگى به امور سیاسى و روزمره مردم چه وظیفه دیگرى بر عهده دارد؟
** در زمان حیات حضرت رسول اکرم (ص) خود ایشان رهبر جامعه و عهده‌دار هدایت آن بودند که از سوى خداوند برگزیده شدند. ایشان هم عهده‌دار امور مادى و روزمره مردم بودند و هم عهده‌دار امور دینى و معنوى آنها. این گونه رهبرى مختص مکتب اسلام است، در سایر حکومت‌ها رهبر جامعه و رئیس حکومت فقط عهده‌دار امور سیاسى و مادى مردم است و کارى به هدایت جامعه به سمت معنویت ندارد و مردم جامعه را به خودشان واگذار کرده‌اند. شما مى‌بینید که در یک کشور پیشرفته‌اى مثل انگلیس قانون همجنس‌بازى را تصویب مى‌کنند و حکومت در مقابل آن ایستادگى نمى‌کند این در حالى اتفاق مى‌افتد که همجنس‌بازى حتى در دین مسیحیت هم مذمت شده است. اما اسلام این شیوه را نمى‌پسندد و معتقد است رهبرى حکومت علاوه بر رسیدگى به امور دنیایى مردم، جامعه را به سمت خداوند هدایت کند.
* بعد از رحلت پیامبر (ص) تکلیف هدایت جامعه به سوى خدا بر عهده ائمه معصومین قرار گرفت. اما بسیارى از امامان ما نتوانستند تشکیل حکومت دهند. پس امامان چگونه به تکلیف خود عمل مى‌کنند؟
** ما شیعیان معتقدیم که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) این تکلیف بر عهده ائمه معصومین(ع) است. ائمه زمانى مى‌توانند این تکلیف را بر عهده بگیرند و اجرا کنند که جامعه از آنها بخواهد که این تکلیف را انجام دهند. اگر جامعه از آنها بخواهد امامت آنها فعلیت پیدا مى‌کند. ممکن است امام از صحنه جامعه منزوى هم بشود و افرادى دیگر زمام امور را به دست بگیرند. اما از امام سلب صلاحیت نشده است اگر چه سلب تکلیف شده است. شرایط در دوران ائمه معصومین به قدرى دشوار بود که آنان نمى‌توانستند تشکیل حکومت دهند به طورى که در مراحل نهایى حتى فرصت حضور در جامعه را نیز پیدا نمى‌کردند و در نهایت حضرت بقیه‌الله الاعظم (عج) به خواست خداوند از نظرها پنهان شدند.
* در دوران غیبت امام معصوم(ع) این تکلیف هدایت جامعه به عهده چه کسى قرار مى‌گیرد؟
** خود ائمه معصومین راه را به ما نشان داده‌اند و فرموده‌اند که اگر روزى دست شما به ما نرسید [اگر چه هدایت کلى را مثل خورشیدى که از پشت ابر روشنى و گرما مى‌بخشد اعمال مى‌کنیم] تکلیفتان این است که به علما و فقهاى عصر خود مراجعه کنید. فقها نیز معیارهایى دارند که تعیین شده است.
* پس ما مى‌توانیم اینگونه بگوییم که جامعه در هیچ شرایط و زمانى خالى از رهبر و ولى نیست؟
** بله دقیقا همین طور است. اما زمانى هست که قدرت‌هاى باطل حاکمیت را غصب مى‌کنند، و طبعا در این شرایط فقها به بخشى از امورى که در دسترسشان است رسیدگى مى‌کنند و در محدوده توانایى‌هاى خود عمل کرده و جامعه را هدایت مى‌کنند. یکى زمانى هم هست که حکومتى توسط علما و فقها تشکیل مى‌شود، که در این شرایط دیگر نمى‌توان گفت که هر نظرى که فقها و مراجع گفتند همان عمل شود چرا که ما فقها و مراجع متعددى داریم که نظرات مختلفى درباره امور مختلف دارند و لذا جامعه دچار هرج ومرج مى‌شود و جامعه مختل مى‌شود. طبعا باید از بین فقها اعلم‌ترین و شاخص‌ترین آنان تعیین شود و رهبرى جامعه را بر عهده بگیرد.
* رهبرى جامعه در این شرایط چگونه تعیین مى‌شود؟ به عبارت دیگر تعیین ولى‌فقیه از عهده چه کسى یا کسانى بر مى‌آید؟
** راههاى مختلفى وجود دارد که باید مورد بررسى قرار گیرند تا مناسب‌ترین آنها انتخاب شود. یکى از راههایى که ممکن است در ابتداى کار زیبا به نظر آید، رجوع به‌ آراى مردم است همان‌طور که رئیس جمهور و نمایندگان مجلس با راى مستقیم مردم تعیین مى‌شوند رهبر نیز با راى مستقیم مردم انتخاب مى‌شود. اما باید در این مسئله دقت بیشترى کرد چرا که شان و قداست عظیمى که دارد و از سوى دیگر تخصص و ویژگى‌هاى خاصى که باید ولى‌فقیه در جهات مختلف داشته باشد، از جایگاه ویژه‌اى برخوردار است که این جایگاه را با رئیس جمهور و نمایندگان مجلس متمایز مى‌کند.
لذا مردم عادى نمى‌توانند این ویژگى‌هاى خاص را در ولى‌فقیه تشخیص دهند. چرا که کارى کاملا تخصصى است و عقل هم این را تایید مى‌کند که در انجام کارهاى تخصصى به متخصصان آن امر رجوع کنید. این موضوع یعنى رجوع به خبره را ما در تمام امور زندگى شخصى خود نیز مشاهده مى‌کنیم. لذا عقلا بر این عقیده‌اند در امورى که نیاز به کارشناسى و خبرویت دارد بایستى افراد خبره و متخصص تصمیم‌گیرى کنند. قانون اساسى ما نیز این بناى عقلانى را پذیرفته و تسرى به مجلس خبرگان داده است. به طورى که مردم از بین خبرگان موجود در جامعه تعدادى را براى عضویت در مجلس خبرگان انتخاب مى‌کنند و خبرگان منتخب مردم در کنار یکدیگر مى‌نشینند و خبره‌ترین راکه همان ولى‌فقیه است تعیین و معرفى مى‌نمایند.
* خبرگان منتخب چه ویژگیهایى باید داشته باشند تا بتوانند ولى‌فقیه را معرفى کنند؟
** طبعا ما باید ببینیم که ولى‌فقیه باید چه ویژگى‌هایى داشته باشد تا بر اساس آن بگوییم کسانى که قرار است ولى‌فقیه را شناسایى کنند باید چه ویژگى‌هایى داشته باشند. این افراد باید داراى همان ویژگى‌هایى باشند که ولى‌فقیه باید واجد آنها باشد در درجه‌اى پایین‌تر و افقى محدودتر. مثلا ولى‌فقیه باید فقاهت داشته باشد و مجتهد باشد و احاطه کافى بر بایدها و نبایدهاى شرعى داشته باشد. طبعا کسى که مى‌خواهد چنین فقیهى را شناسایى کند خودش باید از دور دستى بر آتش داشته باشد و در فقه و اجتهاد مرتبه‌اى داشته باشد و یا اینکه ولى‌فقیه باید کسى باشد که بتواند امور سیاسى کشور را اداره کند و براى اداره آن برنامه داشته باشد و سیاستمداران را خط دهى کند، طبیعتا کسى که مى‌خواهد چنین کسى را شناسایى کند خودش باید از بینش سیاسى و آگاهى سیاسى نسبت به مسائل روز جهانى و داخلى برخوردار باشد. سایر ویژگى‌هاى ولى‌فقیه از جمله عدالت، تقوا، تدبیر و ... نیز به همین منوال است.
* گهگاه مفهومى تحت عنوان ولایت‌ مطلقه فقیه مطرح مى‌شود که بسیارى معناى درست از آن ارائه نمى‌دهند، به نظر شما منظور از مطلقه بودن ولى‌فقیه چیست؟
** اگر کسى به عنوان ولى‌فقیه تعیین شد، بحث این است که آیا این فرد باید مبسوط ‌الیدباشد در اداره امور جامعه و آنچه را که به صلاح جامعه دانست ابلاغ و اجرا کند و یا اینکه او را باید در یکسرى چارچوب‌ها قرار دهیم و او را محدود کنیم. ما چگونه ولى‌فقیه را در این چارچوب‌ها قرار دهیم در حالى که همین چارچوب‌ها مشروعیت خود را از ولى‌فقیه گرفته‌اند. اگر ما اینگونه عمل کنیم یک دور تسلسل را ایجاد کرده‌ایم. ما از یک طرف مى‌گوییم قانون اساسى زمانى مشروعیت دارد که امضاى ولى‌فقیه را داشته باشد. قوانین مصوب مجلس زمانى مشروعیت دارد که به تایید رهبرى ولى‌فقیه از طریق شوراى نگهبان که منصوب ولى‌فقیه‌اند برسد. حال ما چگونه مى‌خواهیم ولى‌فقیه را در این چارچوب‌ها محدود کنیم. ما اگر در وادى امر صلاحیت ولایت فقیه را در یک فرد احراز کردیم دیگر لزومى ندارد که او را در یکسرى چارچوب‌ها محدود کنیم. ایشان باید آزاد باشد تا با صلاحیت‌هاى علمی، تقوایى و ایمانى که دارند به وظیفه خود عمل کنند تا بتوانند جامعه را به سمت ارزش‌هاى الهى هدایت کنند.
* جمله‌اى معروف از حضرت امام (ره) به یادگار مانده که فرمودند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این ممللکت آسیبى نرسد. تحلیل شما از این سخن امام(ره) چیست؟
** تجربه این را نشان داده است که در هر شرایط حاد و بحرانى که ما در آن واقع شده‌ایم نظام اسلامى از آن به سلامت گذشته است. گاهى در بن‌بست‌هایى گرفتار آمده است که به نظر بسیارى بیرون آمدن از آن امکان‌پذیر نبوده است اما به موفقیت از آن بیرون آمده است که این همه موفقیت و پیروزى در سایه هدایت‌هاى ولى‌فقیه بوده است. ما این موفقیت‌ها را در دوران انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلى و دوران اخیر به وضوح دیده‌ایم که هدایت‌هاى پیامبرگونه رهبر معظم انقلاب بارها این نظام اسلامى را از سقوط و انحراف نجات داده‌اند. لذا سخن حضرت امام(ره) امروزه براى همه ما به اثبات رسیده است که اگر مى‌خواهیم این نظام حفظ شود باید پشتیبان ولى‌فقیه باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات