حرکتهای سیاسی زنان پیش از مشروطه
1- واقعه تنباکو: پس از انعقاد معاهده رژی بین ایران و انگلیس در سال 1309 ه.ق که ناصرالدین شاه و درباریان وقت، امتیاز دخانیات در تمام مملکت را به ماژور تالبوت واگذار کردند، انگیزههای متفاوتی اقشار مختلف را به رهبری روحانیت بر ضد این امتیاز برانگیخت و طی آن اولین حرکت مردمی و مذهبی بر ضد سیاسیتهای دبار ناصری مجال ظهور یافت که نهایتاً منجر به لغو امتیاز رژی گردید.
زنان نیز از آغاز تا پایان این مبارزه، فعالانه در صحنههای مختلف مملکت حضور داشتند. به گونهای که وقتی خبر میرسد شاه به میرزای آشتیانی اتمام حجت کرده است که یا باید در ملأ عام قلیان بکشد و یا از ایران خارج شود و به عتبات برود، زنان پیشاپیش مردان به اعتراض علیه حکومت میپردازند. انبوه زنان در سنگلج (احتمالاً محل استقرار میرزای آشتیانی مجتهد بزرگ تهران) جمع میشوند و ضمن اعلام حمایت از استمرار مبارزه، بدون حمایت از سوی مردان، اقدام به بستن بازار میکنند.
پس از این اقدام مؤثر که موجب فلج ساختن حیات اقتصادی پایتخت بود، زنان برای به حرکت در آوردن مردان تمام سرها را از روی چادرها لجن گرفته و فریاد و فغانکنان رو به ارک دولتی رفتند و بر اثر این اقدام مردان به دنبال آنان وا اسلاما گویان و با حالت گریه و زاری به سمت ارک دولتی رفتند. زنان آشکارا و بیمحابا به هتاکی و توهین به شاه پرداختند.
علاوه بر عموم زنان، زنان حرم شاهی نیز در تحریم تنباکو شرکت جستند و حکم میرزای شیرازی، اندرون شاهی را نیز تحت تأثیر قرار داد تا آنجا که قلیانها را شکستند و در برابر اعتراض شاه گفتند: همان کس که ما را به شما حلال کرده، همان کس قلیان را تا در اداره خارج مذهب است به ما حرام کرده است. (1).
مشارکت زنان در اعتراض به امتیاز تنباکو تنها منحصر به زنان تهرانی نبود، در شهرهای دیگر نیز زنان به صورت جدی، تنفر و انزجار خود را از عقد چنین قراردادی اعلام داشتند. زنان تبریز و شیراز و حتی زنان ایلاتی در کنار مردان به اعتراض پرداخته، همه روزه تلگرافات تهدیدآمیزی در رابطه با فسخ این قرارداد به تهران مخابره میکردند، دلایل عدم تعرض جدی به زنان توسط مأموران دولتی یکی آن بود که مأموران به واسطه نامحرم دانستن زنان، حتیالمقدور از هجوم به آنان خودداری میکردند. همچنین چون در عرف اجتماعی زنان را ضعیفه میپنداشتند، مأموران دولتی دون شأن خود میدانستند که با آنان گلاویز شوند و از سوی دیگر نگرانی از تحریک و خشم مردان به دلی حرمت شکنی زنان، مانع برخورد جدی با آنان بود و همین امر موجب پیشقدم شدن زنان در اعتراضات دیگر نیز بود. تا آنجا که مورگان شوشتر میگوید: «در طهران معروف بود که هر وقت زنها برخلاف کابینه یا دولت، بلوا و شورش میکنند، حالت کابینه بسیار خطرناک و سخت خواهد شد.(2)».
2- قحطی بزرگ سال 1277 ه.ق
بحرانها و مشکلات اقتصادی دوران قاجار، همواره عرصه را بر مردم تنگ میکرد و گرانی نان از جمله حیاتیترین مشکل مردم در این دوره بود. قحطی و خشکسالی و آزمندی و طمع دولتمردان و متمولان که با احتکار غلات و فروش آن به بهای گزاف به گرسنگی مردم دامن میزدند، مهمترین عامل کمبود نان بود.
زنان اغلب در اعتراض به وضع بحرانی نان پیشقدم بودند و به طرق مختلف به ابراز نارضایتی میپرداختند. آنان برای بیدار ساختن وجدان دولتمردان، بست مینشستند و بالاخره یک بار به دو دسته تقسم شده، یک گروه به سفارت انگلیس و گروه دیگر به سفارت روس رفتند تا سفرای این دول با شاه از وضع نامطلوب نان سخن بگویند. آنان حق گاهی دست به خشونت میزدند. در یکی از اعتراضهای زنان، چند هزار زن جلوی کالسکه ناصرالدین شاه را که از شکار برمیگشت، میگیرندو از او مصرانه میخواهند تا به وضع نابسامان نان سرو سامانی دهند و البته برای رسین به شاه باید با محافظان او درگیر میشدند. با وعدههایی که شاه برای رفع مشکل نان میدهد، کالسکهاش اجازه عبور مییابد. اما همراهان شاه و خصوصاً کامران میرزا نایب السلطنه که در احتکار گندم دست داشت، توسط این زنان تأدیب میشوند. (3).
در زمان مظفرالدین شاه نیز در تبریز یکی از جدیترین اعتراضات از سوی زنان علیه وضع نابسامان نان به وقوع میپیوندد. گفتهاند در غوغای تبریز برای نان که منجر به کشمکش مردم و تفنگچیان نظام العلما و سرانجام دستیابی مردم بر انبارها شد، تعدادی از زنان اشرافی عامل اصلی بودند. در این ماجرا زینب اشرافی عامل اصلی بودند. در این ماجرا زینب که پی از این اعتراض به قرارداد رژی پیشرو زنان تبریز بود، رهبری زنان را به عهده داشت (4). البته نمیتوان از این اعتراضها به تحریک جناحهای رقیب سیاسی برای بیاعتبار ساختن شاه یا حکمران یک شهر و گرفتن امتیازاتی چند انجام میشد که معمولاً تأثیرات خود را نیز داشت.
نقش زنان در نهضت مشروطه رویدادهای پس از آن
نهضت مشروطه حاصل تلاش و جانبازی مردم بود و تا مدتها پس از آن نیز جانفشانیهایی برای تحقق آرمانهای آن صورت پذیرفت. زنان در لحظه لحظه این حرکت سیاسی- اجتماعی فعالانه حضور داشتند و هنگامی که مخالفت با دولت آغاز شد و مردم در مسجد شاه تهران بست نشستند، زنان نیز عهدهدار مسؤولیتهای مهمی بودند، آنان ضمن همراهی با مردان در آوردن علما به مسجد باری سخنرانی، مسؤولیت حفظ جان آنها را هم به عهده داشتند. زن حیدرخان تبریزی که با کمک دیگر زنان با چماقهایی که در زیر چادر پنهان داشتند، برای جلوگیری از اغتشاش هنگام سخنرانی علما در مسجد حاضر بود(5)، تلاش برای بازگشت علما پس از مهاجرت صغری و اقدامات انجام شده از جمله بستن بازار، حرکت برای پیوستن به متحصنین حضرت عبدالعظیم و حضور در ارک سلطنتی برای گفتوگو با مظفرالدین شاه بدن حضور زنان نبود و به گفته مورخین زنان با همه روبند و چادر کار بسیاری کردند. (6)
پس از مهاجرت کبری تقاضای عدالتخانه جای خود را به مجلس داد و ندای مشروطه طلبی بر زبانها جاری بود. نارضایتی و هیجان مردم از مهاجرت روحانیون از یک سوی بدرفتاری و خشونت عمال عینالدوله از سوی دیگر زمینه را برای تحصن در سفارت انگلیس فراهم آورد. زنان در این حرکت نیز تصمیم به مشارکت گرفتند. هرچند نگرانی از تماس نزدیک با اجانب نامسلمان شرایط اجتماعی را برای این مشارکت نامناسب میکرد. اما در هر حال شایعه قصد اعتراض زنان با چادر زدن در خیابان علاءالدوله- که متصل به سفارتخانه بود- بالا گرفت. (7)
پس از پیروزی
1- مشارکت در تأسیس بانک ملی ایران
پس از صدور فرمان مشروطه، مجلس و نمایندگان با مشکلات اساسی مواجه شدند که حل آنها نیازمند روح همبستگی و مساعدت مردم بود. از جمله این مشکلات، استقراض از دول بیگانه بود. اما نمایندگان در نشست نهم ذیعقده 1324 ه.ق، ضمن مخالفت با وصول قرضه خارجی، رأی به تأسیس بانک ملی با اتکا به سرمایه مالی مردم میدهند. مردم استقبال گستردهای از آن رأی کردند و زنان نیز با فداکاری و ایثار جهت تهیه سرمایه مورد نظر بانک، از فروختن گوشواره و گردنبند و دیگر جواهرات تزئینی خود دریغ نکردند.
2-تحریم کالاهای وارداتی و حمایت از صنایع داخلی
با تشکیل مجلس شورای ملی، مشروطه خواهان میپنداشتند که نوسازی و توانمند ساختن اقتصادی جامعه ایران دور از دسترس نخواهد بود و در شرایط تحول یافته کشور میتوان به سرعت به ضعف و ناتوانی اقتصادی جامعه خاتمه داد و به عنوان نخستین گام مؤثر در تحقق این مهم، خواستار تحریم کالاهای خارجی و استفاده از محصولات داخلی شدند. در پاسخ به این فراخوان، زنان توجهی نشان داده، در برخی شهرها مانند تبریز و تهران انجمنهایی به منظور ترویج منسوجات وطنی و تحریم کالاهای وارداتی تشکیل دادند که پیشرو آنان زنان تبریز بودند.
3- تلاش جهت تحکیم نظام پارلمانی
با مرگ مظفرالدین شاه طی مدت کوتاهی پس از اعطای مشروطیت، محمدعلی شاه دشمن سرسخت مشروطه روی کارآمد، اما مردم همچنان به حمایت از نهضت نوپای مشروطه ادامه دادند و تدوین و تصویب متمم قانون اساسی را برای رفع کاستیها و ابهامهای قانون اساسی خواستار شدند. زنان نیز با تشکیل دستههای مختلف و ازدحام در برابر ساختمان مجلس خواستار تصویب سریع متمم قانون اساسی از سوی نمایندگان شدند. (8)
اتحادیه غیبی نسوان با ارسال نامهای به روزنامه ندای وطن از نمایندگان ملت میخواهد که هرچه سریعتر متمم قانون اساسی را تدوین و تصویب نموده به وضع بیسروسامان کشور خاتمه دهند و چنانچه استطاعت این کار را ندارند، استعفا دهند و کار مملکت را به دست زنان بسپارند (9) محمد علی شاه و طرفداران درباریاش علاوه بر مخالفت با بسیاری از اصول متمم قانون اساسی به سازماندهی برخی اقدامات ایذایی پرداختند تا ناامنی و اغتشاش را یکی از نتایج گریزناپذیر این نهضت جلوه دهند. در قتل و غارت و جنایاتی که در بخشهایی از کشور تدارک دیده شد، بیش از همه زنان و کودکان مورد تعدی و آزار قرار گرفتند، در اینجا نیز فریاد اعتراض زنان از تهران، اصفهان تبریز، قزوین و سایر شهرها بلند شد و با تقدیم طلا و جواهرات و ظروف مسی و فرشهای خود به انجمنهای ایالتی خواستند که از محل فروش آنان از برادران و خواهرانشان رفع ظلم شود.(10)
زنان در این مرحله از نهضت ضمن ابراز انزجار از مردان مخالف مشروطه که آنان را نامردهای پست فطرت مینامیدند، برای جان فشانی در راه ملک و ملت و استحکام مبنای مشروطیت مردانه ابراز آمادگی میکنند و نسبت به بیعملی وکلای مجلس شورای ملی و هیأت وزرا برای خاتمه دادن به حرکات وحشیانه در آذربایجان و دفع تجاوز متجاوزین عثمانی به خاک ایران اعتراض میکنند.(11)
تظاهرات و گردهمای معترضانه زنان در تهران و مقابل خان بهارستان با فریاد زنده باد مشروطیت، پاینده باد قانون، نیست و نابود باد استبداد، معدوم باد مستبدین ادامه داشت تا آنگاه که مجلس، مظهر آزادیخواهی و عدالتطلبی مشروطه خواهان توسط محمدعلی شاه به توپ بسته میشود، مشروطهخواهان قتل عام میشوند و تنها زنان جرأت مییابند تا نعش جوانان مجاهد را از زمین بردارند. (12) زمانی که بازماندگان مشروطهطلبی از خوف بند و حبس و قتل در اختفا بودند، عمه میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل که خانهاش محفل آزادیخواهان و سینهاش مخزن اسرار انقلابیون بود و دوره استبداد صغیر مجامع سری در آن خانه تشکیل میشد و اسلحههای آتشین و بمب زیادی برای روزهای جنگ در آنجا ذخیره کرده بودند را نمیتوان فراموش کرد. (13)
مبارزه برای استقرار مجدد نظام پارلمانی
پس از کودتای محمدعلی شاه و آغاز دوره استبداد صغیر، فعالیتهای مشروطهخواهان دچار دگرگونی شد و برای استقرار دوباره نظام پارلمانی در عرصه داخلی و خارجی مبارزاتی سازماندهی شد. آنان که از کشتار و زندان جان به در برده بودند، مهاجرت کردند و با تشکیل انجمنها و کمیتههایی در باکو، استانبول، پاریس و لندن ضمن کمکرسانی و مبارزان داخل کشور به افشاگری علیه دولت کودتا و متحدنی داخلی و خارجی آن پرداختند. همزمان، شهر تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان و هدایت شعبه فرقه اجتماعیون عامیون، ایران به کانون مقابله مسلحانه با دولت تبدیل شد. دراین میان زنان نیز دوشادوش مردان در هر دو عرصه مشارکت داشتند.
1- فعالیت زنان مشروطهخواه در مهاجرت
کمیته نسوان ایرانی در استانبول توسط چند تن از زنان و دختران مشروطهخواهان تبعیدی تشکیل شد. این کمیته برای جلب حمایت دربارهای سلطنتی و سازمانهای مدافع حقوق زنان اروپا از مبارزین مشروطه خواه و افشاگری علیه دولت محمدعلی شاه فعالیت میکرد و این اولین بار بود که زنان اقدامی بینالمللی را تجربه کردند. تلگراف به ملکههای آلمان و انگلستان در سپتامبر 1908 میلادی برای شرح جنایتهایی که در ایران میشد و تقاضا از این دو ملکه برای اعمال نفوذ بر پادشاهان جهت جلوگیری از تکرار این فضایح از جمله اقدامات آنها بود که پاسخهایی از ملکه آگوستا ویکتوریا و ملکه الکساندرا توسط سفیر کشور آلمان در عثمانی و وزیر امور خارجه انگلستان را به دنبال داشت.
به این ترتیب کمیته نسوان ایرانی نه تنها شرایط زندگی زن ایرانی در نظام استبدادی را با افکار عمومی اروپاییان در میان نهاد، بلکه توانست ضمن برقراری ارتباط با برخی سازمانهای مدافع حقوق زنان در اروپا، از فعالیتهای آنان در جهت احقاق حقوق زنان آگاه شود. علاوه بر آن توانایی زنان را در مبارزه سیاسی به مردان هموطن خویش اثبات کرد.
2-فعالیت زنان مشروطهخواه در داخل کشور
الف- فعالیتهای تبلغیاتی: فعالیتهای مبارزاتی زنان به تأسی از مجموعه شرایط که مقاومت را منحصر به مشروطهخواهان در تبریز نموده بود، به زنان تبریز محدود میشد. آنان از یک سو میکوشیدند تا با تحریک و تهییج افکار عمومی، آن گروه از مشروطه خواهان را که پس از کودتای محمدعلی شاه منفعل شده بودند و نیز آنان که مشی بیطرفی اتخاذ کرده بودند را با طرح و یادآوری مزایای دولت مشروطه و مضار استبداد به مبارزه بخوانند. آنان انفعال را نقد میکردند و میگفتند: شما مردان بدانید عالم دیگری هم هست. سوای عالم تنگ استبداد و ظلم و اسم آن عالم، عالم عدل و داد است.
بارزترین اقدام، نامه سرگشاده زنان تبریز به عینالدوله فرمانده نیروهای اعزامی شاه برای سرکوب مشروطهخواهان تبریز است که او را فریفته مواعید آن بدتر از یزید دانسته و نصیحت کردند که به خود آید و در پایان نوشتند: «خیال میکنی با این مظالم ملت از مشروطه دست بر میدارند و با بستن راه آذوقه تسلیم بیناموسان میگردند. هیهات! ای حضرت والا که خطا رفته و غلط تصور فرمودهاید ما تا چند ماه آذوقه داریم. پس از آن برگ درختان و گیاه میخوریم و با میوه سد جوع مینماییم. حتی گوشت گربه و سایر حیوانات میخوریم. بالاخره در خون خود میغلتیم و تابع هوای نفس محمدعلی میرزا نمیشویم. (14)
ب- حمایت مالی از مبارزه مشروطه خواهان
یکی از مسائلی که در دوره استبداد صغیر، مبارزان مشروطهخواه به طور جدی با آن روبرو بودند، مسأله تأمین هزینههای مالی مقاومت بود. عمده هزینههای مبارزان مشروطهخواه به خرید اسلحه و مهمات اختصاص داشت که از سوی تجار ایران و در مواردی قفقازی تأمین میشد. با این حال گردآوری کمک مالی از مناطقی که از کنترل استبدادطلبان خارج شده بود، در دستور کار مشروطهخواهان قرار داشت. در این زمینه زنان فعال بودند و برای تأمین مخارج رزمندگان تلاش میکردند. از جمله پس از فتح اصفهان به دست سواران بختیاری، عدهای از انجمن نسوان سعادت به انجمن ایالتی اصفهان رفته، زیور آلات خود را تقدیم نمودند و این میان زنی کاسته مسین را که تنها دارایی او بود نثار حیات و ترقی ملت کرد. (15)
ج- شرکت زنان در مبارزه مسلحانه و سیاسی
تا آنجا که از منابع مربوط به تاریخ مشروطه به دست میآید شرکت و حضور مستقیم در میادین رزم منحصر به زنان تبریزی و تا حدی رشتی بود. از میزان مشارکت زنان در مبارزه مسلحانه اطلاع چندانی در دست نیست. زیرا به لحاظ شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران در آن دوره، زنان برای شرکت در مبارزه مسلحانه در اکثر مواقع ناچار بودند در کسوت مردان ظاهر شوند و زمانی که مجروح و یا کشته میشدند، هویتشان آشکار میشد و این در حالی بود که آشنایی چندانی با سلاح و کاربرد آن نداشته، برای اولین بار اسلحه به دست میگرفتند. اما چنان توانایی و مهارت رزمی از خود نشان میدادند که موجب تحیر ناظران میشد. باید دانست علیرغم حضور در میدان کارزار با لباس مردانه، نشانههایی از زنان رزمنده با پوشش زنانه نیز در دست است. از جمله عکسی مربوط به محافظین یکی از سنگرهای تبریز که یک دسته شصت نفری از زنان چادر به سر ایرانی تفنگ به دست را نشان میداد و در اختیار پاولویچ- نویسنده کتاب انقلاب مشروطیت ایران و ریشههای اجتماعی و اقتصادی آن- قرار داشت. مؤلف کتاب تاریخ بیداری ایرانیان مینویسد: عورات آذربایجان قطار فشنگی میبندند و با حالت محزون بچه خود را شیر میدهند، مانندده نرهشیران در میدان جنگ میکوشند که دست بیناموسی به آنان دراز نشود. (16)
و اینها همه علاوه بر اقداماتی بود که هنگام محاصره و یازده ماهه تبریز توسط نیروهای دولتی، زنان در پشت جبهه انجام میدادند. چون: طبخ غذا برای مجاهدات و دوختن و بافتن لباس و جوراب و پر کردن پوکههای خالی از فشنگ و نیز پرستاری از مجروحان و رساندن غذا و خبر بردن از سنگری به سنگر دیگر.
در دیگر نقاط ایران که تحت کنترل استبداد طلبان بود، مبارزه زنان مشروطهخواه، به صورت مسالمتآمیز بود. در تهران زنان تلاش میکردند بر رعب و وحشت عمومی از دولت محمدعلی شاه غلبه کرده، مردم را وادار به اعتراض کنند. در بازار پراکنده شده بازاریان را دعوت به قیام کردند که به اعتصاب آنان منجر شد. همچنین با پیروزی رزمندگان مشروطهخواه در تبریز، گیلان و اصفهان، زنان تهرانی مردم را دعوت به مبارزه مسلحانه نمودند وعدهای متجاوز از صد نفر مسلح به طپانچهای شش لول در کوچههای طهران به شاه فحش داده، حرکت میکردند. (17)
سهمزنان از پیروزی مبارزات مشروطهخواهی
اینک که جلوههایی چند از مشارکت و همراهی زنان در راه صعب مبارزه برای مشروطهخواهی تا پیروزی بیان شد، باید ثمره این مبارزات و تلاشهای مجدانه زنان را مورد بررسی قرار داد. نباید فراموش کرد که مردان ایرانی از آن زمان که تحت پیشوایی پیشگامان، جنبش عدالتخواهی را آغاز کردند، تنها چیزی که به عنوان غایت مبارزات خود مدنظر داشتند، تأسیس «عدالتخانه» بود. عدالتخانهای که مردم خود در اداره آن سهیم باشند و بتوانند از زور و فشار سلطنت خودکامه بکاهند و پس از آن بود که به تدریج تمنای مشروطیت نمودند و ایجاد «پارلمنت» به عنوان حلال مشکلات مدنظر قرار گرفت. بدون آنکه تصور روشن و فهم مشترکی از آن وجود داشته باشد. لذا طرح این مسأله که حرکت زنان از آغاز هدفمند و سازمان یافته بود، به طریق اولی اشتباه است. به نظر میرسد مشارکت تودهای زنان در دوران مشروطه بیش از آنکه منافع صنفی آنان را پیگیری کند، به دنبال تحقق هدف عمومی رفع ظلم و زوری بود که نظام استبدادی بر عامه مردم روا میداشت.
اساساً شرایط اجتماعی و فرهنگی آن روز که جلوه بارز آن جهل و بیسوادی و گرایش شدید به خرافات بود، اقتضا نمیکرد که عموم زنان نسبت به جایگاه و موقعیت خود وقوف یافته حقوق انسانی خود را بشناسند و مطالبه کنند. البته گروههایی از زنان وابسته به دربار و یا طبقات بالای اجتماعی که امکان تحصیل یافته، با افکار و آرای مترقیانه در داخل و خارج کشور آشنا شده بودند، از همان آغاز مبارزه به منظور بهرهمندی از فضای ایجاد شده برای طرح مسائل زنان در مطبوعات و محافل زنان و حتی مجلس شورای ملی تلاش میکردند، اما متأسفانه این حرکت که پشتوانه قوی در میان مردم و مشروطهخواهان نداشت، چندان مؤثر واقع نشد.
1- درخواست مشورعیت تشکلهای سیاسی زنان
اولین اقدامی که عدهای از زنان تجدیدطلب برای رفع موانع موجود بر سر راه فعالیت سیاسی زنان انجام دادند، رح آن مسأله در مجلس بود. بدین ترتیب که اتحادیه غیبی نسوان- یگانه تشکل سیاسی زنان در دوره اول مجلس که در 1325 هجری قمری تشکیل شد و به دلیل شرایط سال 1326 هجری قمری کشوید تا فعالیت خود را علنی کند. لذا با هدف جلب حمایت مشروطهخواهان مسأله صحت و شرعی بودن انجن توسط مرتضی قلیخان نائینی نماینده ملاکین اصفهان طرح شد. عدهای بدون ارائه دلیل طرح آن را در مجلس مجاز ندانسته موضوع را به وزارت داخله مربوط دانستند که قدغن نماید چنین انجمنی تشکیل نشود.
برخی هم برای مخالفشان دلیل داشتند، میگفتند اصل اجتماع شرعاً ضروری ندارد. اما چون امکان این هست که اشخاص مفسد و مفرض به واسطه این اجتماعات بعضی فسادها کنند، باید جلوگیری نمود. بعضی فراتر از آن رفته، گفتند: این راجع به عقیده است، باید کاری کرد که او را از میان برداشت. البته برخی نمایندگان به طور تلویحی از اقدام زنان برای تشکیل اتحادیه غیبی نسوان حمایت کردند. وکیلالرعایا نماینده همدان اجتماع زنان را اساساً بیضرر دانست و گفت اگر در آن مفسدهای راجع به دین و دنیا بروز کرد، آن وقت باید جلوگیری کرد. تقیزاده نیز ضمن تأکید بر اینکه هیچ اشکال شرعی در تشکیل اتحادهی نسوان وجود ندارد، برهان منطقی و قانونی مناسبی اقامه کرد.
علت اساسی مخالف اکثریت نمایندگان مجلس شورای ملی با موجودیت و فعالیت اتحادیه غیبی نسوان به خاطر فعالیت سیاسی و اهداف آن بود.
2- حق رأی زنان
علیرغم نقش مؤثری که زنان در این جنبش ایفا کردند، متأسفانه از حق رأی محروم شدند و بر اساس ماده 4 نظامنامه انتخابات در کنار محجورین، صغار، متکدیان و مرتکبین قتل و سرقت قرار گرفتند و از حق رأی محروم گشتند و طبق ماده 7 حق انتخاب شدن نیز از ایشان سلب گردید. (18)
در سال 1329 که تجدیدنظر و اصلاح نظامنامه انتخابات در دستور کار نمایندگان مجلس قرار گرفت، این انتظار وجود داشت که با توجه به حس وطنپرستی و مسؤولیتپذیری که زنان از خود نشان داده بودند، نمایندگان این بار گامی در جهت احقاق حقوق آنان بردارند اما متأسفانه علیرغم آنکه مخالفتهایی با محرومیت ایشان انجام گرفت. نتیجهای حاصل نشد. حاج محمدتقی وکیلالرعایا این بار نیز به دفاع از حقوق زنان برخاست و از مخالفین ادله خواست. در پاسخ او ذکاء الملک ضمن تأیید حقوق زنان، حق رأی را برای آنان زود هنگام دانست. پس از آن سیدحسن مدرس ضمن انتقاد به کمیسیون نظامنامه که زنان را در زمره دیوانهها و سفیهان قرار داده است، مهمترین برهان را در مخالفت، آیه الرجال قوامون علی النساء دانست که بر اساس آن زنان تحت قیمومت رجال هستند. لذا آنها ابداً حق انتخاب نخواهند داشت و دیگران باید حفظ حقوق زنها بکنند. (19)
شایان ذکر است محروم نمودن زنان از حق رأی که با موافقت گرایشهای سیاسی مختلف در مجلس انجام شد، در خارج از مجلس نیز از جانب طرفداران آنها واکنشی به دنبال نداشت. برای نمونه روزنامه ایران نوارگان فرقه دموکرات ایران در گزارش مذاکرات مجلس شورای ملی در این باره به توضیحات مفید آقای مدرس اشاره کرده است. (20)
حدود یک دهه بعد صدیقه دولتآبادی اعتراض به محروم بودن زنان از حق رأی نوشت: «ما خیلی افسوس داریم که برادران ما وقتی نظامنامه انتخابات مجلس و انجمنهای ایالتی و ولایتی و بلدیه را مینوشتند. برای اینکه ما زنان حق رأی نداشته باشیم و شرکت نجوییم، ما را در ردیف قاتلها، مجانین و ورشکستگان نوشتند. اگر اندکی به دقت نظر میکردند، گمان میرود که تصدیق میکردند که ما زنان بیحق، هرگز مانند آن برادران با حق در انتخابات پارلمانی و غیره، مستبدین و ملاکین را برای تعالی و سعادت ملت رنجبر، کارگران و پیشرفت آزادی انتخاب نمیکردیم. (21) و زنان تجددطلب معتقد بودند تا روزی که هر مرد بیسوادی حقرأی دارد و یک نفر زن عالمه از حقرأی و دخول در پارلمان حتی برای تماشا کردن هم محروم است، امید ترقی نیست. (22)
3- مطالبه سایر حقوق انسانی و مدنی
یکی از اهدافی که توسط روزنامهها و نویسندگان آگاه و تجددخواه، پیش از انقلاب مشروطه دنبال میشد و گامهایی نیز در راه تحقق آن برداشته شده بود، تأسیس مدارس دخترانه و علمآموزی دختران و زنان ایرانی بود. پس از گشایش مجلس شورای ملی زنان تجددطلب در این زمینه جدیت بیشتری به عمل آوردند و به منظور آماده کردن افکار عمومی و جلب حمایت مشروطه خواهان به انتشار مقالات متعددی در روزنامه دست زدند.
برخی سوادآموزی زنان را از زاویه منافع ملی طرح کردند و برخی دیگر این امر را حق انسانی زنان فارق از نقشهای مادری و همسری او تلقی کردند.
در این رابطه میان مشروطهخواهان نگرشهای متفاوتی وجود داشت: عدهای این امر را واجب دانسته، لذا اجباری شدن تعلیم را بدون محدودیتی در مواد آموزشی پیشنهاد میکردند، عدهای دیگر تربیت زنان را در اموری که وظیفه شخصی آنهاست، واجب دانسته و مداخله آنها در حوزههای تخصصی مثل علوم پلتیکی و امور سیاسی را لازم نمیدانستند و بالاخره دسته سوم با اتخاذ مواضع یکسان با سنتگرایان، به طور کلی با تأسیس مدارس دخترانه مخالفت داشتند. (23)
اما زنان بیش از آنکه منتظر حمایت دولت و کمکهای قانونی بمانند، به سازماندهی خود پرداخته، به شیوههایی خلاق به تأسیس و اداره مدارس زنان دست زدند.
مدارس دخترانه علی رغم مشکلات فراوان مالی و نابه سامانیهای نظام آموزش، در تهران و سایر مناطق کشور گسترش یافت.
چنانکه در سال 1329 ه.ق فقط در تهران 57 دبستان دخترانه وجود داشت که در سال 1331 این تعداد به 62 دبستان افزایش یافت.
در سال 1913 میلادی روزنامه شکوفه فهرست اسامی 63 مدرسه دخترانه را در تهران منتشر کرد که حدود دو هزار و پانصد دانشآموز داشتند. این مدارس با انجمنهای زنان ارتباط منظم داشتند و بخش عمدهای از اهداف و برنامههای انجمنهای نیمه سری زنان که به وسیله یک کمیته مرکزی هماهنگ میشد، توسط این مدارس و دانشآموزان آن دنبال میشد.
از دیگر دستاوردهای پیروزی مشروطه برای زنان این بود که توانستند دیدگاههای خود را از طریق روزنامههای مشروطهخواه که مهمترین ابزار اطلاعرسانی بودند، بیان کنند. اما پس از فتح تهران که فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زنان گسترس یافت، برای اولین بار زنان به عرصه روزنامه نگاری ایران گام نهادند، از سال 1328ه.ق تا آغاز دوره پهلوی اول، به تدریج 7 مجله و روزنامه اختصاصی زنان با عنوان مجله دانش، روزنامه شکوفه، روزنامه زبان زنان، روزنامه نامه بانوان، مجله عالم نسوان و مجله جهان زنان و مجله جمعیت نسوان وطنخواه ایران منتشر شد. (24) که البته به مرور زمان تعداد نشریات تخصصی زنان افزایش یافت. (25)