تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۴  ، 
کد خبر : ۸۳۲۵۷

قبیله فور و ارتش کلاشینکوف


نام دارفور از قبیله فور گرفته شده است که شامل دهقانان سیاه‌پوست منطقه کوهستانی جبل مرا، در مرکز کشور است. این گروه که در سال 1916 در سودان مستقر شد، تا سالیان دراز، حکومت پادشاهی مستقلی را در حیطه خود تشکیل می‌داد. این استان به سه ایالت تقسیم شده است: دارفور شمالی، دارفور جنوبی و دارفور غربی. قسمت شمالی استان را کوچ‌نشین‌های شتربان اشغال کرده‌اند که همگی از کشور صحرا آمده‌اند.  در قسمت مرکزی و جنوبی منطقه، در خارج از مناطق کوهستانی سرسبزتر، قبایل چوپان و دهقانان مجاور مدام با یکدیگر در کشمکش هستند بخصوص وقتی که باران کم می‌بارد. دارفور، سرزمین قبیله‌ها، تعداد زیادی از آنان را دربر می‌گیرد. همگی مسلمانند اما تنها اقلیت دافوری به زبان عربی صحبت می‌کند.
قبایل «عرب»، یا در واقع نامی که رقبایشان به این قبایل می‌دهند، در قسمت شمالی، اغلب کوچ‌نشین و شتربانند و در قسمت جنوبی، گاودار. قبایل «آفریقایی»‌ معمولا دهقانند ولی گاهی چوپان هم در میان آنها یافت می‌شود. اما حکومت مرکزی (خارطوم)، تمام این اهالی را به یک چشم حقارت نگاه می‌کند. تقویم دارفور با جنگ بین گله‌داران که در جست‌وجوی آب و چراگاه هستند و دهقانان که از مزارع و اموال ناچیز خود دفاع می‌کنند، ورق خورده است.
در این سرزمین که منابع طبیعی بسیار نادر، عاری از هر گونه تجهیزات و کاملا به حال خود رها شده است، رشد فاحش جمعیت، مسئله رقابت برای آب و فضا را خشونت‌بارتر کرده است. در 20 سال گذشته، جمعیت این استان دو برابر افزایش یافته و اکنون به شش میلیون نفر می‌رسد. این کشمکش‌ها معمولا طبق رسوم سنتی تعدیل و حل می‌شد، بدین ترتیب که کوچ‌نشین‌ها مسیرهای مشخص («راهروهای» شرقی ـ جنوبی) و دوره‌های بخصوصی در سال را برای بردن گله‌هایشان به چرا رعایت می‌کردند. بعد از خشکسالی بزرگ سال‌های 1980 و قحطی ناشی از آن، این رسم تعدیل‌گر آغاز به فروپاشی کرد. از آن زمان تا کنون، دارفور در حالت بحرانی به سر می‌برد. با وجود آنکه تعدادی از مسوولان سیاسی در حاکمیت، نمایندگان این منطقه هستند، اوضاع هر سال وخیم‌تر می‌شود. از سال 1985 تا 1988، جنگ خونینی بین فورها و قبایل عرب سرگرفت که طی آن از طرفی، فورها در رفت و آمدهای خود بین چاد و دارفور، به قبایل عرب حمله کرده و از طرفی دیگر، لژیون اسلامی لیبی و حزب امت به رهبری صادق المهدی در بازی‌های قدرت‌طلبانه خود منطقه را به آتش و خون کشاندند. در آغاز، این جنگ به یک واکنش غیرمنتظره ناشی از دوره خشکسالی شبیه بود اما با گذشت زمان، به صورت قضیه صغری و کبری درآمده است. اعراب رزه گات جنوب، توانستند وطنی برای خود در منطقه اد دیون به دست آورند، اما طی «کنفرانس صلح» نوامبر 1989 که به این جنگ‌ها پایان بخشید، این طور به نظر می‌رسید که این صلح، بیشتر به یک آتش‌بس شبیه باشد. از سال 2001 تا کنون، حوادث بسیاری مانند حمله به دهکده‌ها و غارت گله‌ها، بدون مجازات باقی مانده‌اند، بخصوص در شهرهای جنینه و نیالا که بیشتر شامل قبایل فور و مسیلیت هستند. این حملات به خاطر سازمان یافتگی و وسعت‌شان این امر را برای قربانیان مسلم ساخت که پشت این اعمال، نقشه حساب شده و متشکل یک «پاکسازی قومی» وجود دارد. در همین زمان، در منطقه دارفور شمالی، حوادث خشن بسیاری، تنش بین زغواها و اعراب اره قات و یا رزه گات‌ها را دامن می‌زد. در تاریخ 25 فوریه 2003، تشکلی به نام جبهه آزادیبخش دافور به رهبری وکیلی به نام عبدل وحید محمد نور تشکیل می‌شود و در جبل مرا شورشی به پا می‌کند. این شورش، این بار تقریبا تمام قبایل «آفریقایی» دارفور را با هم متحد می‌سازد. جبهه آزادیبخش دافور بر میلیشیایی که دهاتیان یک سال پیشتر برای دفاع از خود تشکیل داده بودند، تکیه می‌کند. برای گسترش حیطه نفوذ خویش در بین سایر قبایل آفریقایی، بخصوص بین مسیلیت‌ها، زغواها و برتی‌ها، در ماه مارس سال 2003، این جبهه، نام خود را به ارتش آزادیبخش سودان تبدیل می‌کند. قضیه به خوبی آماده شده و از سال‌های 1980 و 1990 درس عبرت لازم گرفته شده بود.
ارتش آزادیبخش سودان، با ماشین‌های تویوتای مجهز به مسلسل‌های دوشکا، با رزمندگان خویش مجهز به خمپاره‌‌اندازهای آرپی‌جی، سلاح‌های کشتار و کلاشینکف، به پست‌های پلیس و پادگان‌های ارتش حملات خود را آغاز می‌کند. رهبران از تلفن‌های ماهواره‌ای استفاده می‌کنند. شورشیان مکان‌های بسیاری را اشغال می‌کنند از جمله گولو، در جبل مرا که به مقر فرماندهی‌شان تبدیل می‌شود و یا تینه، در مرز چاد که مقر اصلی سلطان نشینی زغواها می‌شود. رهبر نظامی‌شان مردی است با تجربه: در سال 1990، آقای عبدالله آباکار جزء یکی از رهبران حمله موفقی بود که از دارفور حرکت کرده و آقای ایدریس دبی را در شهر انجمنه به مصدر قدرت نشاند. در بهار سال 2003، نیروهای دولتی دچار شکست‌های پیاپی می‌شوند. ارتش با مشکلات بسیار زیادی روبه‌رو می‌شود. تعداد بی‌شماری از سربازان که در جنوب سودان متمرکز شده و اغلب از اهالی دارفور بودند در همان هفته‌های اول، از خدمت ارتش سرباز می‌زنند. گروه دومی به نام نهضت برای عدالت و برابری به عملیاتش در منطقه شمالی دارفور شدت می‌بخشد. رهبر این نهضت که در اصل از زغواها تشکیل شده است، مردی است 44 ساله به نام دکتر خلیل ابراهیم. آقای ابراهیم عضو سابق حزب اسلامی دکتر حسن ترابی است که با سلطان تینه نسبت خانوادگی داشته و در سال 1999 با رژیم قطع رابطه می‌کند. در سال 2000، گروه ایشان به طرز گمنامی کتاب سیاهی منتشر می‌کند که با موفقیت روبه‌رو می‌شود. این کتاب نفوذ سه قبیله بزرگ منطقه شمالی سودان یعنی قبایل شیغیا، جالیین و دنغلا را در حکومت و در سیاست سودان فاش کرده است.
البته نهضت برای عدالت و برابری، همدردی خاصی با آرمان اهالی جنوبی سودان احساس نمی‌کند و خود را وکیل مدافع منطقه وسیع «سودان مرکزی بی‌سرپرست» می‌داند که از دریای سرخ گرفته تا دارفور امتداد می‌یابد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات