تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۸  ، 
کد خبر : ۸۳۲۷۸

الگوی شکل‌گیری رفتار دولت در سیاست خارجی

مقدمه: سیاست خارجی مبانی نظری و الگوی رفتاری است که دولت برای دستیابی به منافع خود در رابطه با سایر دولت ها و بازی گران سیاسی اتخاذ می نماید. در تجزیه و تحلیل سیاست خارجی باید تلاش نمود تا برای رفتار کشورها توضیحات منطقی ارائه کرده و عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری سیاست خارجی شناسایی و طبقه بندی شوند، در حالیکه در مطالعه سیاست خارجی چگونگی و چرایی اعمال بیشتر مدنظر قرار می‌گیرند. برای درک بهتر رابطه بین سیاست خارجی یک کشور و وجهه بین المللی آن لازم است مواردی مانند اصول حاکم بر سیاست خارجی؛ عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری آن؛ نهادهای مسئول در تصمیم گیری ها، روند برنامه ریزی، تکنیک ها و ابزار مورد استفاده در اجرای سیاست ها مورد توجه قرار گیرند.

اهداف:
کشورها اهداف متعددی را جستجو می کنند. خواسته ها و تمایلات گروه های مختلف که هر یک خواهان نوع و میزان مشخصی از درگیری در روابط سیاست خارجی هستند، باعث تنوع و تعدد اهداف می گردد. مهمترین نیاز هر کشور ادامه حیات است، اما اهداف مهم دیگری نیز برای کشورها مطرح میباشد.
حفظ یکپارچگی دولت، ارتقا منافع اقتصادی، تأمین امنیت ملی، حمایت از وجهه ملی و توسعه قدرت از جمله هدف هایی است که کلیه حکومتها متناسب با امکانات خود سعی در دسترسی به آنها را دارند، اما میزان موفقیت آنها ارتباط مستقیم با سطح توسعه و قدرت بین‌المللی دارد.
عوامل مؤثر بر شکل گیری سیاست خارجی:
هنگام مطالعه سیاست خارجی کشورها بعضا نمونه های جالبی بروز می نماید، کشورهایی که دارای جنبش اجتماعی، تغییر نظام سیاسی تجزیه و یا درگیر جنگ می شوند قاعدتا دچار تحول چشمگیری در رفتار خارجی می گردند، اما پس از مدتی به همان الگوی رفتاری سابق در نظام بین المللی برمی‌گردند.
چرا تغییر ایدئولوژی یا رهبران یک کشور همیشه بوجود آورنده تغییرات مورد انتظار در رفتار خارجی کشورها نیست؟ چون فرایند عوامل مؤثر بر شکل گیری سیاست خارجی کشورها بطور مستقل از تمایلات نخبگان جامعه عمل می کند و به همین دلیل در مقاطعی با خصوصیات کاملا متفاوت، رفتار خارجی حکومت ها تشابه زیادی با یکدیگر دارند.
عوامل تأثیرگذار بر شکل گیری سیاست خارجی معمولا به دو گروه ثابت و متغیر تقسیم می شوند، البته این امر به معنای این نیست که عوامل ثابت تغییر کمی یا کیفی پیدا نمی کنند بلکه میزان تأثیرگذاری شان ممکن است با شرایط تغییر نماید از عوامل ثابت می توان به تجارت تاریخی و موقعیت جغرافیایی اشاره کرد، در حالی که عوامل متغیر شامل منابع اقتصادی، نیازهای اقتصادی، ایدئولوژی، نظام سیاسی، رهبری و نخبگان، احزاب، گروههای فشار، رسانه های گروهی، اوضاع داخلی، افکار عمومی و تحولات سیاسی باشد.
برخی از تقسیم بندی ها نیز به هنگام تحلیل کلان سیاست خارجی، کلیه عوامل فوق را در دو گروه داخلی و سیاست بین المللی جای داده و برای گروه دوم اهمیت بیشتری قائل می شوند که با توجه به روند جهانی شدن و تأثیرپذیری بیشتر کشورها از تحولات سیاسی این نوع نگرش منطقی تر به نظر می‌رسد.
نهادهای مسئول تصمیم‌گیری و اجرای سیاست خارجی:
روند تصمیم گیری سیاست خارجی در کشورهای مختلف متفاوت است اما در اجرا تشابهات زیادی وجود دارد، در نهادهای مختلف؛ قوای مقننه، مجریه و قضایی بستگی به نوع اختیارات قانونی در شکل گیری و عمل کردن سیاست ها ایفای نقش می نمایند، نوع ارتباط بین سه قوه بر ساختار اداری و مدل های مدیریتی از ویژگیهای هر کشور به حساب می آیند و الزاما با الگوهای نظری حاکم منطبق نمی باشند. مثلا این انتظار وجود دارد که در نظام های رئالیستی رئیس جمهور از اقتدار زیادی در زمینه سیاست خارجی برخوردار باشد، در حالی که در آمریکا اختیار تصمیم گیری در این زمینه بین قوای مجریه و سنا تقسیم شده و رئیس جمهور فقط در چهارچوب قانون اساسی و تفکیک قوا می تواند عمل نماید.
در نظام پارلمانی انگلیس هرچند هدایت روابط خارجی به پادشاه یا ملکه واگذار شده، اما نخست وزیر تصمیم گیرنده اصلی سیاست خارجی می باشد چون حزبی که توانسته در انتخابات مجلس عوام اکثریت کرسی ها را به خود اختصاص دهد با پشتیبانی همه جانبه خود زمینه فکری و عمل منسجم در روابط خارجی را برای نخست وزیر و وزیر امورخارجه فراهم می سازد، در کشورهای اقتدارگرا مسایل سیاست خارجی در بین گروه خاصی از نخبگان به بحث گذاشته می شود اما تصمیم نهایی معمولا توسط یک نفر اتخاذ می‌گردد.
روند برنامه‌ریزی سیاست خارجی:
یک برنامه اجرایی، برونداد روند شکل گیری و تصمیم گیری است برای تنظیم هر برنامه ابتدا باید به تبیین اهداف پرداخت سپس راههای دست یابی به اهداف را مشخص کرد بعد ابزار موجود را در نظر گرفت و با توجه به آنها برنامه ای عملی و اجرایی از کوتاهترین راه و با کم ترین هزینه تنظیم نمود، برنامه مربوطه باید در مقاطع مشخصی مورد بازبینی و در صورت لزوم تجدید نظر قرار گیرد تا از آرمانگرایی و عمل زدگی پرهیز شود و امکان تطبیق آن با تحولات داخلی و سیاست بین المللی وجود داشته باشد؛ در تمام موارد یادشده نقش اطلاعات بسیار حیاتی است هرچه دقت اطلاعات و جامعیت تحلیل ها بیشتر باشد برنامه های عینی تر و واقع گراتری تنظیم می گردد. اطلاعات ابزار قدرت است.
در جنگ جهانی دوم، انگلیس ها توانستند با اطلاعات بدست آمده کدهای ارتباطی نظامی آلمانها را کشف کنند و بسیاری از عملیات تاکتیکی و استراتژیک آنها را خنثی نمایند.
سفارتخانه ها در حقیقت دو وظیفه مشخص دارند. از یک سو نماینده کشور خود نزد کشور محل مأموریت را عهده دار بوده و از منافع دولت و اتباع دفاع می کند و از سوی دیگر با برقراری تماس ها و ارتباطات لازم با مسئولین و مردم آگاهی لازم و اطلاعات را بدست می آورد و با تحلیل و انعکاس آنها به مرکز، زمینه را برای برنامه ریزی مهیا می سازد؛ این ارتباط مستمر بوده و باید در برگیرنده آماری دقیق در زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشد.
به جرأت می توان اظهار نمود که وظیفه دوم سفرا در تنظیم سیاست خارجی اهمیتی کمتراز کار اول آنها ندارد و در برخی موارد با هزینه کمتر دست آوردی به مراتب بیشتر دارد.
سیاست خارجی ایران در روند جهانی شدن
پس از بررسی روند جهانی شدن و مطالعه سیاست خارجی، باید دید این دو پدیده چه تأثیری می توانند بر یکدیگر داشته باشند و این اثرگذاری در مورد خاص جمهوری اسلامی ایران چه شکلی پیدا خواهد کرد؛ بدیهی است که وقتی در نظام سیاسی تحول رخ می دهد رفتار بازیگران نیز به تبع آن تغییر می کند، هر بازیگری به بررسی ارزشها، منافع ملی و ابزار در دسترس خود پرداخته و در صورت مثبت بودن فرایند حاصله سعی در تطبیق خود با وضعیت جدید می نماید. اما آنچه ارزیابی انجام شده دال بر منفی بودن نتایج احتمالی باشد آن بازیگر یا نسبت به آن پدیده موضع منفی اتخاذ خواهد کرد و یا با مطالعه بررسی شرایط جدید تلاش در کاهش هزینه ها و استفاده بهینه از منابع می‌نماید.
پدیده جهانی شدن پی آمدهای غیرقابل گریزی برای کلیه کشورها به دنبال داشته است. کشورهای توسعه یافته با بهره گیری از ابزار گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی توانسته اند از نتایج مثبت جهانی شدن استفاده کرده و متناسب با قدرت سیاسی خود بر این روند تأثیر بگذارند، ولی کشورهای در حال توسعه به دلیل مواجهه با کمبود منابع و مشکلات توسعه تأثیرپذیری بیشتری از این چرخه داشته و اغلب مجبور به تقبل هزینه های بیشتری هستند در سلسله مراتب قدرت سیاسی جهان. جمهوری اسلامی را می توان در گروه کشورهای متوسط جای داد. کشورهای متوسط معمولاً نمی توانند به تنهایی روند تحولات سیاسی را تحت شعاع منافع خود قرار دهند اما اقدام جمعی این کشورها منشاء اثرات چشمگیری خواهد بود.
از آنجا که هماهنگی رفتار خارجی با سایر کشورها مستلزم تحقق پیش شرط های متعددی است لازم است ابتدا اثرات احتمالی جهانی شدن بر سیاست خارجی مورد بررسی قرارگیرد. در این راستا تأثیرات احتمالی در مبانی نظری، روند تصمیم گیری، روش برنامه ریزی، ساختار اجرایی و سازوکار، بررسی و تجدیدنظر مورد بحث قرارگیرد.
مبانی نظری:
مبانی نظری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب الهام گرفته از دو مجموعه ارزشی بودند، که بعضاً بصورت مکمل و گاهی نیز بصورت متناقض عمل می کردند. ارزشهای برگرفته از جهان بینی اسلامی حاصل تفکر و گرایش مذهبی رهبری، نخبگان سیاسی و بخش قابل توجهی از مردم بود. در حالیکه آرمانهای انقلابی نیز به دلیل تمایلات احزاب سیاسی، روشنفکران و طبقه متوسط امکان تجلی یافته و شعارهای سیاست خارجی را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد.
تشکیل امت واحده، دفاع از مستضعفین جهان و تئوری ام القراء از مبانی نظری با هدف جهانی کردن اسلام و اسلامی کردن سیاست خارجی ایران مطرح شده و بخش مهمی از برنامه های دهه اول انقلاب را بخود اختصاص دادند، از سوی دیگر انقلاب ایران نیز همانند بقیه انقلابهای جهان، نظام سیاسی و حکومتی حاکم را غیر عادلانه، قدرت گراء و ثروت گرا تلقی کرده و در صدد برآمد تا با صدور آرمانهای انقلابی خود زمینه را برای ایجاد و نظام جدید، در صورت امکان و یا اصلاح نظام موجود بکارگیرد. ترکیب دوقطبی جهانی به این نوع نگرش کمک کرده و شعار «نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی» در حقیقت به دلیل بینش انتقادی، اعتقادی و تقاضای تغییر وضعیت موجود در جهان شکل گرفت.
در دو دهه گذشته، با وجود بروز رفتارهای جدید در روابط خارجی، تغییری در مبانی نظری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به وجود نیامده است. مقدمه قانون اساسی و اصول 152تا 157آن در تغییر و اصلاحات سال1368- دست نخورده باقی ماند، هرچند طرح شعار «عزت، حکمت، مصلحت» نشان داد که سیاست خارجی کشور سعی می کند با تعقل گرایی حداکثر تلاش را در جهت تأمین منافع مالی بعمل آورد، اما مبانی نظری سیاست خارجی هم چنان بینش دوقطبی خود را تحت هر شرایط جدیدی حفظ نمود.
مفهوم شرق و غرب جای خود را به شمال، جنوب داده است و توسعه یافته، در حال توسعه نیز جایگزین فقیر، غنی گردیده و مسلمان و غیرمسلمان همان معنای دارالاسلام- دارالکفر را به ذهن متبادر می سازد. این نوع تلقی حکایت از واقع گرایی و واقع بینی دارد. اما نباید مانع از نادیده گرفتن واقعیت جدید جهانی شدن و تبعات آن گردد، همان گونه که مطرح شد روند جهانی شدن آغاز گردیده و هر کشور با هر گروهی از کشورها سعی می کنند این روند را در ارتباط با اصول، مبانی و اهداف خود جهت بخشند، اما ظاهرا همه پذیرفته اند که بجای شنا کردن انفرادی در دریای متلاطم سیاسی سوار کشتی جهانی شدن گردند و بصورت دسته جمعی به ساحل برسند، هر چند این ساحل همه زیبایی های مطلوب را نداشته باشد.
در نظام دو قطبی حق از طریق برخورد یا بهره گیری از برخوردها بدست می آید. اما در روند جهانی شدن این امر از طریق همکاری میسر خواهد بود، استثمار و بهره کشی با مشکل و اهداف جدید تداوم خواهد یافت.
کشورهایی که می توانند، سعی می کنند این روند را تحت الشعاع منافع خود قرار دهند، به همین منظور حضور مشارکت خود را در روند تصمیم گیری ها افزایش می دهند. همه به این نتیجه رسیده اند که برای بردن یا باختن باید بازی کرد، تماشاگران می توانند با دست زدن یا هو کردن برنده یا بازنده را تشویق یا تنبیه کنند. اما در جریان بازی اثر مستقیمی ندارند.
تشکیل امت واحده تلاش برای تشکیل حکومت جهانی اسلامی است، بنابراین سنت جهان گرایی در سیاست خارجی ایران وجود دارد.
جهانی شدن ، مبانی نظری سیاست خارجی کلیه کشورها را تحت تاثیر قرار داد و کشورهای عضو اتحادیه اروپایی آسه.آن. و نفت بر این اسامی سیاست خارجی خود را برای سالهای 2020-2008 تنظیم کرده اند. جمهوری اسلامی ایران نیز نمی تواند از این چرخه خارج بماند. چنانچه جدیدا طرح 20 ساله (چشم انداز) اداره کشور نیز به تائید مقام معظم رهبری رسیده است.
روند تصمیم‌گیری:
یکی از ویژگیهای کشورهای در حال توسعه متمرکز بودن روند تصمیم گیری است، نظرات مسئولین و نخبگان سیاسی بیشترین تاثیر را بر روابط خارجی کشور دارند، هر چند بازیگران دیگر نیز در حد خود در این زمینه مشارکت می ورزند.مادامی که دولتها و حکومتها بازیگران اصلی هستند این روند معتبر می باشد اما ورود بازیگران جدید باعث تحول و تغییر این چرخه می گردد. در سالهای پس از پیروزی انقلاب به خصوص در جنگ تحمیلی، مسئولین حکومت تقریبا تنها تصمیم گیرندگان در زمینه سیاست خارجی بودند ولی در دهه دوم انقلاب بنگاه های اقتصادی و در آغاز دهه سوم مطبوعات توانستند در این زمینه مشارکت داشته باشند.
جهانی شدن از ابتدای قرن بیست و یکم بیش از آن که در کنترل دولت ها باشد از سیاست های شرکتهای فراملی پیروی می کند و به مرور بر اهمیت نقش موسسات اقتصادی و سازمانهای فرهنگی در روند تصمیم گیری سیاست خارجی افزوده خواهد شد.
روش برنامه‌ریزی:
در برنامه‌ریزی ابتدا باید اهداف را مشخص کرد، سپس با توجه به ابزار و امکانات موجود، راههای دستیابی به اهداف را تعیین نمود و با سپردن برنامه ها به نهادهای اجرایی، از نتایج برنامه ها بهره برد.مشکل اصلی سیاست خارجی ایران بعد از جنگ جهانی دوم عدم تطابق اهداف و ابزار است، به نظر می رسد تصمیم گیرندگان سیاست خارجی ایران در قرن اخیر بصورت ناخودآگاه و غیرارادی نقشی را که برای سیاست بین المللی کشور در نظر گرفته‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات