سعید حجاریان
«چرا رواست که زنان به روی چارپایهدار بروند اما به روی چارپایه خطابه نه؟» المپ دوگوژ ـ حقوق زنان و شهروندی 1781
تجدد با غیریت تراشی و سنت با غیرت ورزی دست به دست هم دادهاند تا کیش خانهنشینی را به زنان تحمیل کنند و آنان را به حوزه خصوصی بلکه اختصاصی برانند. به قول فردوسی:
زنان را بود بس همین یک هنر/نشینند و زایند شیران نر
اما تاریخ مذکر لااقل از ماکیاولی به بعد سیاست را علم قدرت میداند. علم قبضه قدرت، حفظ قدرت و به کارگیری قدرت و آن را در کانون امر عمومی قرار میدهد. لذا با تفکیک و تمایز ساختاری بین امر خصوصی و امر عمومی زنان به حاشیه رانده و از عالم واقع و کشاکش قدرت در حوزه رئال پلتیک Real Politic دور شدند. به همین خاطر نسبت به قدرت و سیاست تصورات خام اندیشانهای پیدا کردهاند. اگر این تفسیر را از تاریخ مذکر بپذیریم، جز این است که به خاطر تحمیل نقش خاصی بوده است که به زنان واگذار شده است؟ و از آنان خواسته شده است که در تقسیم کار اجتماعی نقش خانه داری و پردهنشینی ایفا کنند. البته بعضی غیر از این اعتقاد دارند و میگویند چه کسی از زنان به واقعیات روزمره و طبیعت نزدیکتر بوده.
از مقدمات بالا که بگذریم، بهتر است نگاهی به ایران خودمان داشته باشیم: در ایران مشارکت سیاسی زنان از الگوی واحدی برخوردار نیست در بعضی مناطق عشیره سالاری (Tribalism) در آن حکفرماست که مردان قبیله نیز ناچارند از فرمان ریش سفیدان و کدخدایان قبیله اطاعت بکنند. در بیشتر مناطق ایران مردسالاری به حدی قاهر است که زنان به تبع پدران و شوهرانشان سیاست میورزند. همین مردمسالاری عامل باز تولید سلطانیسم در سطح دولت است. فقط در بعضی مناطق پیشرفته شهری که زنان به واسط درآمد مستقل دارای تحرک عمومی اجتماعی هستند و نوعی تعهد تشکیلاتی نیز دارند متفردا و بدون توکنیسم در سایه کنشهای سیاسی به جایی رسیدهاند. پس ناگزیریم برای تقویت مشارکت سیاسی زنان بر دو عامل فوق که یکی ساختاری و دیگری فرآیندی است تفوق یابیم. به لحاظ تاریخی نیز میتوان از سه دوره مشارکت سیاسی زنان در پیش از انقلاب نام برد که اولی خصلت اشرافی داشته است.
دیگری خصلت لیبرال داشته و سومی درون مایهای از رادیکالیسم را با خود حمل میکرده است. مثلا خانمها مریم فیروز فرمانفرما، مهناز افخمی، اشرف دهقانی میتوانند سمبل این سه دوره و نسل باشند. که کما بیش با سرمشق اروپایی آن همخوانی دارند. بعد از انقلاب شاهد دورهای از بسیج عمومی و مشارکت تودهای زنان، بدون هویت زنانگی آنان هستیم. اما بعد از دوم خرداد 76 با تشکیل NGOهای زنانه، روزنامه و جراید زنانه، شاخههای حزبی زنانه و جنبشهای کم رمق فمینیستی شاهد تشخصیابی زنوارگی در مشارکت سیاسی هستیم. سخن از توکنیسم شد. در سالهای اخیر این بحث در میان نخبگان به ویژه فعالان امروز زنان بسیار رونق داشته است و با عباراتی نظیر فرصت ویژه، سیستم کتا و تبعیض مثبت از آن یاد میشده است. البته به دلیل سطحی که این نوع بحثها بیشتر در آن طرح میشده است. تبعیض مثبت برای خانمها بیشتر بدل به افزایش نمادهای سیاسی و نقش و سهم زنان در مناصب سیاسی و اجرایی میشده است. من در اینجا علاقهمندم اندکی در زمینه توکنیسم سخن بگویم و زنان را به بحث و گفتوگو درباره توکنیسم دعوت کنم و در انتها تلاش خواهم کرد نظر خود را در این باره به اختصار بیان کنم.
واژه توکن واژهای است آفریقایی که وارد انگلیسی شده و معنای تحتاللفظی آن هدیه یا یادگاری است. معنای دیگرش ژتون است. مانند ژتون غذا یا کوپن بنزین که میتواند جایگزین پول در بازار بشود. معنای جدیتر آن امتیاز یا امتیاز دادن است. امتیاز چند نوع است بعضی امتیازها از پایین به بالادستیها میرسد مثل رانت، که معمولا آن را اشخاص بالا دست میخورند یا پاتروناژ که مثل خون در رگهای نظام پاترویمونیال در گردش است. توکن را بالا دستیها به پایین دستیها میدهند. توکنیسم هم در واقع هدیهگرایی یا امتیازگرایی است اگر قبول کنیم که این امتیازها داده شود و به دنیال کسب آنها باشیم، توکنیست خواهیم شد. البته گاهی توکن جنبه نمایشی هم دارد و صوری است؛ یعنی قصد خرید و فروش ندارند، توکن میگیرند و بیشتر میخواهند مودت ایجاد کنند.
به هر حال، جنبه نمایشی آن غالب است، مثلا خانم چیللر را نخستوزیر میکنند اما قدرت اصلی دست ژنرالهای مرد است یا مثلا برای جور بودن جنس در کابینه میخواهند دو نفر کرد در کابینه باشند، دو نفر بلوچ باشند، چند زن باشند، چند جوان هم باشند تا بتوانند بگویند کشور ما پیشرفته است یا دولت دموکراتی داریم. الا بیاییم این جنبه نمایشی توکن را کنار بگذاریم و برویم به جنبه واقعی آن بپردازیم و ببینیم توکنیسم خوب است یا بد، مثلا سهمیهای برای مناطق محروم در دانشگاهها قرار بدهیم تا به توسعه کمک شود بیشتر این جنبه از توکنیسم مورد نظر من است نه جنبه نمایشی آن. سوال اصلی این است: آیا به زنان توکن بدهیم یا ندهیم؟ چند نوع توکن داریم:
1- توکن فیزیکی، مثلا مسابقه دوی مختلط برگزار کنیم به زنها بگوییم در دوی دو هزار متر، صد متر جلوتر از مردها بایستند که از آنها عقب نیفتند و مسابقه عادلانه باشد. این صدمتر را میگوییم توکن فیزیکی
2- توکن ذهنی، این مربوط است به رقابت ذهنی یا حافظه برای شرکت در رشتههای علمی وقتی شما گزینه جنسیت زن را علامت میزنید، خود به خود چند نمره بیشتر یا کمتر میگیرید. این امکانی که به زنان داده میشود، یا از زنان سلب میشود، توکن ذهنی است. توکن ذهنی انواع دارد: الف: قدرت تفکر انتقادی. ب: توانایی تحلیل. ج: قوت حافظه
3- توکن اجتماعی مهمترین توکن است و چهار نوع دارد: اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی. توکن اقتصادی، مثل اینکه بانکها به زنانی که میخواهند کار اقتصادی بکنند بیشتر از مردها وام بدهند و بهره کمتری از آنان بگیرند. توکن سیاسی، اینکه زنان توکن بگیرند و بتوانند بدون رقابت سیاسی و داشتن شرایط لازم وزیر بشوند یا در امور نظامی زنان در ارتش استخدام شوند و درجه ارشد بگیرند یا مردها چهار سال یکبار درجه بگیرند ولی زنان سه سال یکبار. توکن فرهنگی، مثل اینکه به زنان اجازه داده بشود. در امور فرهنگی توکن بگیرند. دولت به آنها امتیاز بدهد که در رشته پزشکی جراح بشوند. البته ممکن است کسی پیش آنها نرود و بگوید من مغزم را دست دکتری که از این طریق جراح شده نمیدهم این بحث دیگری است در حال حاضر هم ممکن است بعضی از زنان برای زایمان به دکتر مرد مراجعه کنند یا آشپز مرد را ترجیح بدهند. توکن حقوقی مثل حق حضانت یا حق طلاق که به زنان میدهند.
البته این دیگر توکن نیست بلکه باید حق زنان بیشتر از مردان باشد یعنی زنان بتوانند مردان را طلاق بدهند. اما به فرض اینکه نام فامیل مادر روی اطفال نهاده شود (که الان بعضی از فمینیستها روی آن اصرار دارند.) آیا درست است که زنان به دنبال توکن باشند؟ در چه زمینههایی توکن خوب است؟ در چه زمینههایی بد؟ ممکن است کسی بگوید اساسا توکن گرفتن صحیح نیست، بلکه باید زمینههای رقابت فراهم شود و باید توکنهای مردان را هم برداریم. چون توکنهای مردانه مانع فعالیت زنان است. فمینیستهای لیبرال میگویند یک مو از خرس کندن غنیمت است. یک توکن هم از مردها بگیریم، خوب است آنها مثل مردان شدن و رسیدن به مردان برایشان جدی است و سخت به دنبال توکن هستند. حتی از توکنهای نمایشی استقبال میکنند. حاضرند چند وزارتخانه صوری درست کنند به زنها درجه بدهند که مردها زیردست باشند و لذا برابری حقوقی اتفاق بیفتد. زنها همیشه کمتر از مردها دستمزد میگرفتهاند. پس باید قانون کار تغییر کند، مزد مساوی در برابر کار مساوی باشد. حتی بالاتر، زنها از مردها بیشتر مرخصی استعلاجی بگیرند:
فمینیستهای رادیکال مخالف توکن هستند. حرف آنها این است که میگویند چرا مردها باید سمبل ما باشند چه لزومی دارد ما با مردها در یک میدان رقابت کنیم ورزش مردانه با ورزش زنانه فرق دارد، حتی به نوعی جداییگزینی بین مرد و زن معتقدند آنها میگویند مردها چه گلی به سر تاریخ زدهاند، جز اینکه حق مردم را خورده، ظلم کرده و جنگ آفریدهاند ما زنان اصلا طبع زنانه داریم و این طبع را حفظ میکنیم ما اصلا توکن نمیخواهیم. بحثهای معارض دیگری که اینجا علیه توکنیسم مطرح میشود از این قرار است:
1- آیا توکنیسم با کارآیی یا بهرهوری تناقص دارد یا خیر، کارآمدی بخشی از توان ملی هر کشوری است. برای مثال ما ارتش زنان درست کردیم، به زنان درجه دادیم، سرهنگ و سرتیپ شدند. اگر جنگ شد این ارتش کارآمدی دارد یا نه؟ اگر نتوانند جنگ را اداره کنند چه میشود؟
2- آیا توکنیسم با توسعه منافات دارد یا خیر؟ در توسعه بحث از رقابت بینالملل است باید کار کنید، این ضبط را تولید کنید و بتوانید آن را بفروشید و سهمتان را از بازار جهانی بگیرید. اگر نتوانید آن را صادر کنید توسعه مشکل میشود. منطق رقابت در دنیا کاملا خشن است. اگر بتوانید سهمتان را در بازار جهانی به دست بیاورید، اشتغال داخلی ایجاد میشود، استاندارد زندگی بالا میرود، بازار خارجیاش بهتر میشود یا دنیا رقابت میکند.
حالا باید دید در جریان توسعه، اگر به زنان توکن بدهیم، نتیجه آن چه میشود؟ آیا میتوانیم در دنیا رقابت کنیم؟ مثلا ما دو ماه به زنان مرخصی بدهیم و قیمت کالای مان دو برابر در بیاید؟
توسعهگراها میگویند توکنیسم کاملا با توسعه مخالفت دارد. پس باید پایه توکنیسم را زد هر چیز که بتواند زمینه رقابت ما را در خارج مهیا کند مهم است. پس باید داخل را فدای خارج کرد. بعضیها میگویند ممکن است در کوتاهمدت توکنیسم را حذف کنیم ولی در درازمدت توکن بدهیم. در چین ـ که قائل به تساوی بودند کل زنان را به کار کشیده بودند، چون دستمزد ارزان بود جنس ارزان تولید میکردند و میگفتند در درازمدت به آنها امتیاز میدهیم.
3- توکن حق است یا امتیاز؟ حق چیزی است، که فرد مستحق آن است مثل حق حیات و حق بیان که عرفا حق شده است، اما امتیاز چیزی است که تفضلا به کسی داده میشود، بعضیها میگویند توکن حق است یا اول امتیاز است، بعد به مرور زمان حق میشود. برای مثال در قدیم این امتیاز بوده است که شما حق داشته باشید اما بعد تبدیل شد به حق رای. یا آزادی بیان زمانی امتیاز بود و حالا حق شده است (اگر شده باشد!) قبل از انقلاب در کنکور میگفتند 15 نفر زن و 15 نفر مرد میتواند برای فلان رشته وارد دانشگاه شود با آنکه مردها بیشتر نمره میآوردند ولی نصف ظرفیت را باید زنها پر کنند. این امتیاز بوده یا حق؟ البته الان به علت آنکه تنها امکان ارتقاء زنان از طریق دانشگاه است خود به خود این توکن لغو شده است.
به این پرسشها باید پاسخ داد و مشخص کرد که در چه سطح و تا چه حد و با چه اولویتهایی باید به موضوع توکنیسم پرداخت. اگر بخواهیم صورت مسئله را بیشتر باز کنم باید بگویم منظور من بحث در مورد نخبگان نیست مسئله وزارت زنان نیست، بلکه مقصود بحث درباره مسائل توده زنان است مسئله آنها حق طلاق است. حضانت است، اشتغال است. زنان در حال حاضر در سطح وسیعی از دانشگاهها فارغالتحصیل میشوند. آنها در این بازار کار چه باید بکنند؟ آنها درس خواندهاند،اما کاری برایشان نیست. ممکن است بپرسید، اگر ما این سوالات را در سطوح پایینتر پاسخ بدهیم مسئله وزارت زنان حل میشود؟ میخواهم بگویم ممکن است حل نشود. مهم آن است که آیا زنان در حوزه سیاست به طور واقعی نماد و نماینده یک جریان و حرکت واقعا موجود اجتماعی در حوزه امور زنان هستند یا خیر؟ اگر بودند خود به خود جای خود را در عالم سیاست نیز باز میکنند، اما اگر نخبهگرایانه و جدا از مطالبات واقعی زنان بخواهند به دنبال توکنیسم بروند حتما کارشان جنبه سمبلیک خواهد گرفت.