ماهیت روابط ایران با عراق در سالهای قبل از انقلاب تحت تأثیر مسائل مختلفی چون ؛ اختلافات مرزی، ملاحظات ایدئولوژیکی و ژئوپولتیکی، مسائل نفت، موضوع کردهای عراق و اتباع ایرانی مقیم این کشور و نقش و تأثیر قدرتهای خارجی بوده است. این مسائل کنش و واکنشهای متقابلی را در دورانهای مختلف بر روابط این دو کشور به وجود آورده است.
ملی شدن صنعت نفت
ملی شدن صنعت نفت و به قدرت رسیدن دکتر مصدق، عراقیها را که تحت تأثیر سیاست و منافع کشور انگلیس بودند، مجبور کرد که مواضع خصمانهای را نسبت به حکومت ایران اتخاذ کنند و تبلیغات شدیدی را علیه ملی کردن صنعت نفت به راه بیندازند که البته این سیاست آنها با واکنش شدید دولت ایران مواجه شد. با ایجاد پیمان نظامی بغداد در سال 1344 و عضویت ایران ، عراق ، ترکیه و پاکستان در این پیمان ، زمینه حل و فصل اختلافات ایران و عراق فراهم آمد و در دوران کوتاهی از آرامش میان دو کشور برقرار گردید.
قدرت یافتن قاسم
انقلاب 1337 عراق و به قدرت رسیدن عبدالکریم قاسم تعادل این دو کشور را که عمدتاً ناشی از تشابه سنخ رژیمهای سلطنتی و وابسته به غرب ( آمریکا ) بود را بر هم زد و تضادهای پنهانی میانشان را نمایان ساخت. در این زمان روزنامههای عراقی مقالههای متعددی را علیه سیاستمداران ایرانی به چاپ میرساندند، ایران هم به دلایلی از پیمان بغداد خارج شد. تمایلات سوسیالیستی قاسم و تجدید روابط عراق با اتحاد شوروی نگرانیهایی را برای شاه و متحد غربیاش یعنی آمریکا به وجود آورد. اولین نتیجه این نگرانی نزدیکتر شدن هرچه بیشتر شاه به ایالات متحده و بستن قرارداد نظامی با این کشور در14 اسفند 1337 بود.
به دنبال این قرارداد عبدالکریم قاسم در یک مصاحبه مطبوعاتی در آذر 1338 اعلام کرد که خوزستان متعلق به عراق است و این کشور حاکمیت کامل بر اروند رود را دارا میباشد.
مطبوعات ایران اظهارات او را «ادعای جنون آمیز» خوانده و به دنبال این ماجرا جنگ تبلیغاتی و لفظی میان دو کشور جای خود را به اقدامات عملی داد. حکومت عراق تعداد بسیاری از ایرانیان مقیم این کشور را اخراج کرد و طرفین به تقویت نیروهای نظامی در مرزها پرداختند.
دوره آرام عارف
با وقوع کودتای 19 بهمن 1341 (8 فوریه 1963) عراق و سرنگونی عبدالکریم قاسم و روی کار آمدن عبدالسلام عارف یک دوره 5 ساله آرامش نسبی میان ایران و عراق به وجود آمد. اما کودتای حزب بعث در 26 تیر 1347 و سقوط عبدالرحمن عارف که به جای برادرش عبدالسلام به قدرت رسیده بود، دوران کوتاه روابط حسنه میان دو کشور را به پایان رساند. مجدداً وزارت امور خارجه عراق اعلام کرد که شط العرب جزئی از قلمرو عراق است و به دولت ایران هشدار داد که پرچم کشتی های خود را در منطقه شط العرب پایین آورد که این امر واکنشهای شدید دولت ایران را به دنبال داشت. مدتی بعد به دنبال تصرف جزایر 3 گانه یعنی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در آذر 1350 توسط ایران، دولت عراق روابط سیاسی خود را با ایران قطع و اعلام کرد که این جزایر متعلق به اعراب میباشد و دولت ایران هیچ حقی بر آنها ندارد.
شکایت به شورای امنیت
با نزدیک شدن رسمی عراق به شوروی و امضای پیمان 15 ساله همکاری سیاسی و اقتصادی میان این دو کشور، روابط ایران و عراق تیره تر شد و عراق در بهمن ماه 1352 به شورای امنیت شکایت کرد و دولت ایران را به اعمال تجاوزکارانه در مرز خود متهم نمود. دولت ایران نیز از دبیر کل سازمان ملل خواست که نماینده خود را به مرزهای ایران و عراق بفرستد تا بی اساس بودن اتهامهای عراق اثبات شود. هیأت اعزامی سازمان ملل نیز در اسفند 1352 به ایران و عراق آمد و پس از بازدید از مناطق درگیری، به تنظیم قطعنامه ای مبادرت ورزید. اما این قطعنامه نیز نتوانست کاری از پیش برد و نهایتاً در کنفرانس سران اوپک در سال 1353 که در الجزیره تشکیل شد، با تلاش های بومدین (رئیس جمهور الجزایر) مذاکراتی میان محمد رضا شاه و صدام حسین انجام گرفت و طرفین توافق کردند که اختلافهای خود را از طریق دوستانه حل و فصل نمایند. در پایان این دیدار اعلامیه مشترکی معروف به «اعلامیه الجزیره» انتشار یافت و روابط ایران و عراق بسیار گرم و دوستانه شد. اما انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) حوادث را طور دیگری رقم زد و عراق با تحریک آمریکا در 31 شهریور 59 به ایران حمله کرد.