اسمعیل اسماعیلپور
...چقدر جنگله خوسی
مردم واسی
خسته نبوسی
میجان جانانا
میرزا کوچک خوانا...
هنوز با گذشت دهههای متمادی از افق حیات شهید میرزا کوچکخان، پیشوای جنگل، زنان و دختران شمالی که برای نشای ”توم بیچار“ در شالیزارهای غرقابی شده شانه به شانه هم و نشای برنج را در خاک حاصلخیز مینشانند، یکصدا به یاد رزمهای دلیرانه میرزای بزرگ، آوای محلی بالا را غریبانه سر میدهند و یا مادران شمالی که در حاشیه نگین سرجنگلهای هیرکانی حاشیه نیلگون خزر خروشان به خواب رفتن نوزادان خود لالایی میخوانند ترانه فوق را با آوای محزون و دلگیرانه به نسیم میسپارند.
نسیم پرشور ولی اندوهزده؛ این یادواره دیرینه میرزا کوچکخان بزرگ را به امواج خروشان دریای خزر امتداد میدهد.
امواج سرکش دریا، از مظلومیت این آزاد مرد گیلان چنان به فغان میآیند که خطی از شور اندوه را در بستر ساحل نقش میزنند.
این روزها، در سالگرد شهادت اندوهبار میرزا کوچکخان جنگلی پهنه سر سبز گیلان یکسره در عزا و ماتم فرو میرود و گیلانیان با افتخار از نبردهای پرشور جنگلیها به رهبری میرزای بزرگ میگویند و یاد و خاطره این سردار سرافراز وطن را گرامی میدارند. بزرگترین و حتی پابرجاترین جنبشهای پارتیزانی پس از انقلاب مشروطیت در ایران، علیه بیگانگان و برای کسب استقلال و تمامیت ارضی و استقرار آزادی و دمکراسی در کشور همانگونه که ذکر آن رفت جنبش جنگل بود؛ به رهبری میرزا کوچکخان جنگلی که اسم واقعی او یونس بود. "یونس" در خانواده متوسطی در شهر رشت به سال 1298 هجری قمری یعنی حوالی سال 1880 میلادی در اواخر قرن نوزدهم به دنیا آمد تا بعدها در طول حیات پربار خود قیامی بزرگ را علیه استعمارگران جهانی و عوامل خود فروخته زر، زور و قدرت را تشکیل میدهد. میرزا کوچک سنین اولیه حیات را در مدرسه حاجی حسین واقع در محله صلاح آباد رشت و مدرسه جامع به آموختن صرف و نحو و تحصیلات دینی گذراند. میرزا چند وقت هم در تهران در مدرسه ”محمودیه“ به منظور تحصیلات دینی اقامت گزید، چرا که قصد داشت مسیر اجتهاد را دنبال کند اما حوادث و رویدادهای انقلابی کشور مسیر افکار حق طلبانه میرزا را تغییر داد. او دارای دو خواهر و دو برادر بود که همه آنان بعد از مرگ میرزا وفات یافتند. جنگلیهایی که جان در راه عقاید استوار او نهادند میرزا را مردی ستبر قامت؛ خوشهیکل، قوی بنیه، سبز چشم، دارای سیمایی گیرا و جذاب و متبسم و بازوانی ورزیده توصیف کردهاند.
خاطراتی گیرا و به یاد ماندنی که از طلاب و دوستان ایام تحصیل میرزا شنیده شده یا در کتب گوناگون انتشار یافته است، موید این معناست که میرزا کوچکخان از همان روزگاران قدیم دارای صفات عالی و اخلاقی انسانی و ممتاز بوده و همان ایام بین طلاب و همسالانش شاگردی با استعداد، صریح اللهجه و طرفدار عدل و داد به شمار میآمده است.
میرزا کوچکخان یک ایرانی ایدهآلیست و مردی مذهبی تمام عیار بود. هیچگاه واجباتش ترک نمیشد و همیشه در بین دو نماز "و من یتوکل علیالله و فهوحسبه“ یعنی هر کس به خدا توکل کند هم او را بس است؛ را با شور حالی دلنشین زمزمه میکرد. میرزا کوچکخان هنگام بمباران مجلس در قفقاز بود و در شهرهای تفلیس و باکو تا حدی با تحولات و اوضاع سیاسی جهان آشنا شده بود؛ در آن هنگام جنبش انقلابی علیه خاندان تزار سراسر روسیه بویژه منطقه قفقاز را فراگرفته بود. میرزا کوچکخان مقارن تحصن علما و رهبران مذهبی در سفارت عثمانی به بندر انزلی آمد و پس از قتل "آقابالاخان سردار افخم" به مجاهدان پیوست. او در کوششهای مجاهدان به سال 1909 میلادی در فتح قزوین و تهران با آزادیخواهان همکاری داشت و دوش به دوش مجاهدان گیلان وارد پایتخت شد میرزا پس از آن به شهر رشت آمد و به فعالیتهای آزادی خواهانه پرداخت. او عقبافتادگی ایرانیان را نتیجه بیفرهنگی میدانست و مصمم بود آن اندازه که امکان دهد به گشایش مدارس تازه اقدام کند تا سطح سواد و معرفت عمومی را گسترش دهد. میرزا کوچکخان اعتقاد داشت عملیات مدارس حتما باید اجبار و رایگان باشد تا همه فرزندان وطن از مزایای آموزش علم و دانش به صورت یکسان استفاده کنند.
از این رو میرزا کوچکخان توانست علاوه بر تکمیل دبستان نصرت شهر فومن 4 مدرسه در صومعه سرا، کسما و ماسوله تاسیس کند. میرزا فرزندی نداشت، اما برادرانش دارای فرزندانی متعدد بودند که همگی آنان به نام خانوادگی ”جنگلی“ شهرت داشتند. در حقیقت فرزندان میرزا بزرگ را باید همان نیات و اندیشههای قبلی او تلقی کرد که افراد مخلص و با ایمان را در گرداگرد مکتب آزادیخواهی خود گرد آورد.
در سال 1911 میلادی که روسها محمد علی میرزا را مجددا به ایران آوردند و ترکمنهای قاجاری به تحریک شاه طغیان کردند؛ میرزا کوچکخان به همراه گروهی از دوستانش داوطلبانه به گرگان رفت، تا آشوب ترکمنها را فرونشاند در آنجا بود که تیر خورد و میرزا را برای درمان و مداوا به باکو بردند. او مقارن با ختم غایله محمد علی شاه به گیلان بازگشت تا شور انقلاب مشروطیت را در دلهای گیلانیان شعلهور سازد. میرزا کوچکخان جنگلی از نفوذ کلام غریبی برخوردار بود. صوت گیرای میرزای بزرگ و آوای پرشور حق طلبانه او گروههای کثیری از مردم را در پیرامون او تجمع ساخت. حکومت وقت گیلان که از تهدیدهای میرزا به جان آمده بود با همدستی سرکنسول روس به دستگیری او اقدام کردند. میرزا کوچک به دستور سرکنسول دولت وقت روس به 5 سال تبعید در خارج از استان گیلان محکوم شد. به ناچار چندی را در شهر تهران گذراند در این هنگام بود که ”بهابیگ“ و ”روشنی بیگ“ از ترکان عثمانی به تهران آمده و دست به تبلیغات ”اتحاد اسلام“ زدند. میرزا کوچکخان در اواسط سال 1911 میلادی وارد هیات اتحاد اسلام شد و پس از شعلهور شدن آتش جنگ جهانی اول در جنگهای اطراف طاهر گوراب و کسما سکونت گزید. میرزا کوچکخان در این دوران هیات اتحاد اسلام مرکب از یک گروه 17 نفری را در جنگل پدید آورد و رهبری این جریان را بهعهده گرفت. ضمن آن که او خود را شاگرد آیتالله مدرس میدانست و ارادتی خاص به سیدحسن مدرس ابراز میکرد. شهر رشت و گیلان در آن ایام صحنه آشوب فراوان بود. همه از اوضاع ناراضی بودند و روسها با مشاهده اینگونه نابسامانیها در نواحی شمال امر و نهی میکردند. از سوی دیگر یک دسته از متنفذین محلی که خود را به روسها وابسته و پرچم دولت روس را بر سر در مغازهها و خانههای خود آویخته بوند. حکومت را در دست داشتند. دهقان، زارع و پیشهور گیلانی در آن سالیان رنج و نکبت حاصل دسترنج خود را به نام بهره و با عناوین عوارض بلدیه و مالیات دولتی واگذار میکردند. اشرار و گردن کشان با عربدهجوبی و قدارهبندی از ضعفا باج میستاندند!...
میرزا کوچکخان که از زوایای دل مردم خبر داشت از چنین نابسامانیها و ناخرسندیهای عمومی بهره گرفت او تنها مظلوم در جنگل میزیست و از این اوضاع ناگوار خون دل میخورد. چندی نگذشت که عناصر مظلوم و محروم مرکب از زارع، پیشهور، خرد مالک و کارگر که غالبا مردمان ساده و اهالی عاری از سیاست بودند و تنها آرزوی آنان رهایی از بیعدالتی اولیای حکومتی و زورگویی و جفای مهمانان ناخوانده شمال کشور یعنی روسیه بود، با چوب و چماق، داس و دهره و تفنگهای شکاری فقط به قصد جانبازی در پیرامون میرزا کوچکخان در متن جنگلهای نواحی غرب گیلان گردآمدند. پس از آن افرادی از انسانهای پاکباز مانند دکتر حشمت و حتی نویسندگان روشنفکر به میرزا پیوستند. در اندک زمانی نام جنگل و اعضای هیات اتحاد اسلام بر سر زبانها افتاد و در نتیجه از همه جای ایران آزادیخواهان و میهمن پرستان تحت تعقیب دولت قاجاری به جنگل آمدندن و قلبا به هواداری از نیات انسان دوستانه میرزا کوچکخان جنگلی پرداختند. جنگلیها، دیر زمانی از هیات اتحاد اسلام پیروی میکردند و مرام آنان اخراج بیگانگان خاصه عوامل سیاست باز دولتهای استکباری انگلستان و روسیه؛ رفع بیعدالتی، برقراری حکومت قانون و مبارزه با خودکامگی و استبداد بود جنگلیها با صراحت اعلام میکردند: ما قبل از هر چیز، طرفدار و پشتیبان استقلال مملکت ایرانیم. استقلالی به تمام معنای کلمه، یعنی بدون اندک مداخله هیچ دولت اجنبی. اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی که هر چه بر سر ایران آمده از فساد تشکیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم. اکنون که نظریات ما ”جنگلیها“ را استماع فرمودید تمام ایرانیان را دعوت به همصدایی کرده و خواستار مساعدتیم (روزنامه جنگل، سال اول به شماره 28)
با چنین ایده و مرامی بود که جنگلیهای عاشق مسلمانی و ایرانی در اثنای جنگ جهانگیر اول بینالمللی پیوسته با قوای زور گوی انگلیس و روس در جنگ و گریز بودند جمعی از افسران اتریش و آلمان که کشورشان در جنگ با روس و انگلیس در خط مقدم جبهههای نبرد قرار داشتند به جنگل آمدند و به جنگلیهای مبارز و آزادیخواه تعلیمات نظامی و اسلحه میدادند.
در آن دوران آنچه در نهضت مشروطه ایران رخ داد تغییرات سریع سیاسی و فرهنگی بود و نظام اقتصادی جامعه با اندکی اصلاحات به مسیر ناهموار خود ادامه میداد. فقر و تنگدستی بیداد میکرد و اکثر مردم گرفتار در اندوه و رنج برای تامین ضروری معاش یومیه در تنگنا قرار داشتند. با این وصف میتوان گفت که نهضت مشروطیت به اهداف و آرمانهای متعالی خود در باب آزادی و استقلال و اساس عزت و معیشت مردم نرسید. نمونه بارز چنین ادعایی را میتوان در به توپ بستن مجلس توسط محمد علی شاه و قزاقان روس مشاهده کرد. میرزا کوچکخان پس از اشغال نواحی مختلف شمال در حاشیه جنوبی دریای خزر از سوی ارتش تزاری روسیه، یک گروه مسلح تشکیل داد. سپس با کمک حاج احمد کسمایی از تجار بنام گیلان روستای کسما را مرکز کار خود قرار داد. این گروه مسلح جنگلیها پس از گذشت مدتی گسترش یافت و تا سال 1296 شمسی بخش وسیعی از گیلان، مازندران، طارم، آستارا و طالش را زیر نفوذ خود در آورد. این جریان هم اندک اندک با عنوان نهضت جنگل و یا حزب جنگل ریشه دوانید و در قلب مردم عادی گرما گرفت.
سید عبدالوهاب صالح، میرزا محمدی انشایی، دکترحشمت، شیخ بهاءالدین املشی، شیخ محمودکسمایی؛ میرزا هادی لاکانی و سرانجام میرزا محمدرضا حکیمی را میتوان به عنوان رهبران اولیه جنگل در گرداگرد شمع وجود میرزا کوچکخان جنگلی نام برد.
در 25 اکتبر 1997 میلادی انقلاب سوسیالیستی شوروی به پیروزی رسید و این تحول سرزمین گیلان را با شور تازهای مواجه ساخت. در این ایام میرزا کوچکخان بسیار نیرومند شده و مردم آزادیخواه او را به چشم یک قهرمان ملی مینگریستند. با انقلاب در روسیه، انگلیسیها پرو بالی به آرمانهای دیرینه میرزا کوچکخان داده بود عدهای معتقد بودند اگر او با نفرات کثیر ”جنگلیها“ به سوی تهران حرکت کرده بود؛ پایتخت مانند یک سیب رسیده به دست او میافتاد و تمامی آرزوهایش در مورد استقلال آزادی ایران زمین جامه عمل میپوشید. ولی میرزا دیرتر از زمان حساس عازم تهران شد که دیگر کار از کار گذشته بود.
میرزا کوچکخان پس از عقب نشینی انگلیسیها شهر رشت را به تصرف خود در آورد. سپس برای فتح قزوین اقدام کرد. اما ژنرال روس موسوم به پیچراخف افسر سابق تزار که قبل از وقوع انقلاب شوروی با گروهی از سربازان وفادار به تزار در نزدیکی قزوین سنگر گرفته بود به مانعی برای عبور جنگلیها تبدیل شد. انگلیسیها که از ورود میرزا کوچکخان به تهران وحشت داشتنند توسط یکی از عوامل کار کشته خود موسوم به دنسترویل پول و سلاح لازم در اختیار ژنرال سابق تزار قرار دادند تا مانع حرکت جنگلیها به تهران شود. دنسترویل 4 ماه پس از این واقعه با جمعی از نظامیان انگلیسی در قزوین استقرار یافت. کشتیبان سیاست جهان؛ یعنی انگلیسیها در نظر داشتند به سمت ماورای نفت خیز قفقاز حرکت کنند، در اینجا مانع آنان جنگلیها بودند که با قرار گرفتن در پل استراتژیک لوشان مانع حرکت انگلیسیها میشدند.
دنسترویل درصدد برآمد که با میرزا کوچکخان و آزادیخواهان جنگل طرح دوستی ریخته و با بذل کمکهای مالی و نظامی ”جنگلیها“ را با خود همراه سازد. سرهنگ استوکس وابسته سفارت انگلیس که هنگام بستنشینی ایرانیان در سفارت انگلستان در تهران به مردم تلقین میکرد که از شاه ایران مشروطه بخواهند به اتفاق ”نیکتین“ کنسول سابق روسیه تزاری در استانهای گیلان و آذربایجان که در سال 1919 میلادی ایران را ترک گفته و به پاریس رفت، کتابی به نام "ایران که من شناختهام" نوشت. او در این کتاب تمامی وقایع جنگل را مو به مو شرح داده و نوشته است که به همراه استوکس برای مذاکره با میرزا کوچکخان به جنگل رفت و او به خاطر آشنایی قبلی با میرزا انتظار داشت که پیشوای جنگل به تقاضاهای انگلیسیها توجه ویژه مبذول دارد.
استوکس و نیکتین در جنگلهای حومه کسما به میرزا کوچکخان و اعضای هیات اتحاد اسلامی به گفتگو مفصل پرداختند و به آنان وعده و نویدهای بسیار دادند، اما سرسختی و پافشاری میرزا و یارانش سبب شد آن دو غریبه با دستهای خالی جنگلهای گیلان را ترک و به شهر قزوین مراجعت کنند. شاید سفر آن دو به مقر میرزا کوچکخان نوعی برآورد تجهیزات و روحیه برخورد جنگلیها با خارجیان بوده است. به هر حال بازماندگان ارتش تزاری چارهای جز برگشت به قفقاز از مسیر شهرهای رشت و بندر انزلی نداشتند.
پیچراخف ژنرال قوی بنیه ارتش تزاری با آخرین بازماندگان و نفرات نظامی خود و با حمایت آتش توپخانه و زره پوشهای انگلیسیها از مسیر جاده قزوین – رشت حرکت کردند و به پل منجیل رسیدند. در این نقطه استراتژیک جنگلی ناخواسته بین قوای جنگلیها و نظامیان آموزش دیده روس و انگلیس در گرفت. وسایل ابتدایی نظامی جنگلیها نظیر تفنگهای ”برنو“و سرپر چیزی نبود که بتواند آتش درهم کوبنده توپخانه و زرهپوشهای انگلیسیها را خاموش سازد. در نتیجه بازماندگان ارتش روسیه تزاری و قوای نظامی انگلیسیها که از سمت بغداد به جنوب شمال ایران به حرکت در آمده بودند از پل منجیل گذشتند و شهرهای رشت و انزلی را به تصرف خود در آوردند. انگلیسیها که در صف سیاسی ایران نیز نام برد، و آن ایجاد اختلافهای بیهوده بین رهبران این حرکتهای سیاسی است. در نهضت جنگل خصوصاً این امر به شدت محسوس بود. مجاهدین چریک کسماء که طرفدار حاج احمد بودند از میرزا بد میگفتند که چرا در گوراب زرمیخ اقدام به تأسیس استحکامات نظامی کرده و در کسماء به این امر توجه نداشته و یا اینکه افراد غیر بومی را بر کارها مسلط کرده است و خودیها را فراموش کرده است. نیروهای میرزا نیز به کسمائیان ایراد میگرفتند که عقب افتاده و تابع هیچ نظمی نیستند.
تهدید دولت مرکزی و انگلیس و حسادتهای بین رهبران جنگل منجر به آن شد که حاج احمد، برادرش شیخ محمود را برای تسلیم شدن نزد وثوقالدوله به تهران بفرستد. وثوقالدوله نیز با این امر موافقت میکند.
بدین ترتیب شکاف بزرگی در نهضت جنگل ایجاد میشود. جنگلیها متفرق میشوند و ضربه سختی به میرزا وارد میشود و تا وقتی که مجدداً جنگل با نیروهای بلشویکی اتحادی منعقد می کند نهضت رو به ضعف میرود. از سوی دیگر حاج احمد کسمایی نیز سودی از این تسلیم شدن نبرد. علاوه بر این که نیروهای تحت فرماندهی استاروسلسکی، حاج احمد را دستگیر کردند و مورد آزار قرار دادند، خانه و املاکش را نیز غارت کردند. حاج احمد که توقع چنین برخوردی را نداشت 2 سال تمام در گیلان و تهران آواره میشد. آخرین نامه حاکی از این بدبختیها و ناملایمات حاج احمد است که مجددا دست به سوی رئیسالوزرا جدید، یعنی میرزا حسن خان مشیرالدوله دراز نموده و یاری میخواهد و رئیسالوزرا نیز بیتوجه به مشکل وی از فرمانده متعرض به وی، یعنی استاروسلسکی میخواهد که به حاج احمد یاری برساند. سند را میخوانیم:
مقام منبع ریاست وزاری عظام دامت شوکته چون ضرورت و احتیاج ایجاب مینماید البته اجازه خواهند فرمود که قبل از عرض تقاضا، مختصری از گذشتههای خود را تصدیع دهد.
رسمیت شناختند. از این قرار مراوده دوستانه جنگلیها با قوای نظامی انگلیس برقرار بود و بین آنان صلح و سازش ادامه یافت. قوای انگلیسی در ستونهای بسیار که از بغداد آمده بودند، بدون هیچگونه مزاحمتی از مسیرهای رشت و بندر انزلی به باکو رفت و آمد داشتند. هدف انگلیسیها از تحکیم قوای نظامی ارتش تزاری در منطقه قفقاز بود. اما ارتش سرخ در شبیخون فرساینده افراد ارتش باقیمانده تزاری را که از سوی انگلیسیها حمایت میشدند. در هم کوبید و از کشتهها، پشتهها ساخت.
قوای نظامی انگلیس که در بین نفرات ارتش تزاری بودند شکستخورده و به سرعت به سمت بندرانزلی عقب نشست. جنگلیها در این سالها بتدریج بر سراسر استان گیلان و بخشی از مازندران تسلط یافتند و حکومت میکردند. در چنین ایامی شوکت حیات جنگلیها با قرار داد استعماری 1919 میلادی ورق خورد. بعد از آن که کابینه دوم وثوقالدوله زمام امور کشور را در دست گرفت. انگلیسیها، براساس بندی از قرارداد استعماری فوق که تمایل داشتند دولت مرکزی را حمایت و تقویت کنند، به کوبیدن میرزا کوچکخان و گروههای هیات اتحاد اسلامی در گیلان و مازندران تا بالاتر از شهر تنکابن پرداختند.
میرزا کوچکخان به قرارداد سابق انگلیسیها استناد کرد؛ اما نمایندگان اعزامی دولت انگلستان ادعا کردند قراردادی که در سابق منعقد شده است. به مقتضای گردش زمانه و نفع دولت انگلیس حالیه اعتبار خود را از دست داده است. بهترین کار این است که میرزا کوچکخان و اعضای هیات اتحاد اسلام در استانهای گیلان و مازندران با دولت مرکزی وثوقالدوله کنار بیایند. چنانچه تحمل این گونه مماشات برای میرزا کوچکخان دشوار و بعید است. دولت مرکزی آماده است میرزا و یارانش را به عراق هجرت دهد و برای سالیان متمادی وسایل آسایش مادی آنان را فراهم سازند. به نظر میرسید که اتمام حجت نمایندگان دولت انگلستان با جنگلیها، بهانهای برای تجدید حملات گسترده به جنگلهای غرب گیلان در واقع شروع نبرد نظامی و کوبیدن میرزا کوچکخان بود. میرزا کوچکخان از شنیدن وعده سفر اجباری به عراق عصبی شد و مرگ شرافتمندانه در جنگل و زندگی در موطن سبز را به ریزهخواری استعمار پیر ترجیح میداد در نتیجه جنگلیها اتمام حجت انگلیسیها را لوله کردند و به کنار نهادند. دستههای قزاق اعزامی از تهران به همراه توپخانه و آتشبارهای انگلیسی مسیر گیلان را در پیش گرفتند.
قزاقهای اعزامی توان نبرد با جنگلیها را در باران تند گیلان نداشتند. از طرفی به علت غریبه بودن و نشناختن مسیرهای محلی در بند شبیخونهای مرگآسای جنگلیها گرفتار میآمدند و جان میباختند. نیروی جنگل با چنین تاکتیکهای خوب و استوار میجنگیدند. اما آتشباری سریع توپخانهها و آمادگی زرهپوشهای جنگلی انگلیسیها سبب شد که جنگلیها پراکنده شوند. اما میرزا کوچکخان و یارانش با قدرت و برنامهریزی توانستند انسجام لازم را در اردوی نظامی جنگلیها پدیدار سازند. شعله نبردهای خونین هر روز زبانه میکشید و در این میان ریزش بارانهای سیل آسا از یک سو و پینبردن دشمن به تاکتیکهای نظامی جنگلیها از دیگر سو با تعصب و همدلی استوار یاران قسمخورده میرزا کوچکخان پیروزی آفرین بود.
قوای نظامی انگلیس با مشاهده غیرت والای جنگلیها دست به ریا و خدعه زدند و تا رسیدن هواپیماهای نظامی انگلیسی به اردوی گیلان فرصت را با نامهنگاری به میرزا کوچکخان به دست آوردند. اگر جنگلیها تا چند هفته باقیمانده از آتشباریهای هوایی به حملات بیامان خود ادامه میدادند. قطعا ریشه تجاوز انگلیسیها به گیلان را میکندند.
در نامه به میرزا کوچکخان، دشمن استعمارگر با واژههایی زیبا شجاعت و شهامت و احساس وطن دوستی و ایران خواهی جنگلیها را ستود و از میرزا خواست که به دولت پناهنده شود تا باقی عمر را با عزت و احترام تمام در مشاغل عالی هرگونه که خود پیشنهاد دهد طی کند. خونریزی و شهادت هر روزه جوانان گیلانی و قزاق چه ثمری دارد؟...
اما میرزا تمامی این وعده وعیدهای دولتی را فریبکارانه تلقی میکرد و همانگونه که در مقاله دکتر حشمت ذکر آن آمد. احساس درست و نیات قلبی میرزا اساسی و صادق بود. هر چند میرزا کوچکخان به خاطر حس لطیف انسانی از خونریزی بسیار واهمه داشت. رد و بدل شدن نامهها، زمان صبر و انتظار را در هر دو جبهه پدید آورد. این فرصت را انگلیسیهای مکار با خدعه نامهنگاری به نفع خود آفریدند. در اواخر سال 1919 میلادی ارتش سرخ شوروی که حکومت تزاری آذربایجان را در قفقاز برانداخته و اشغالگران انگلیسی را از نواحی اطراف شهر باکو رانده بود با هدف تعقیب فراریها تا بندر انزلی پیش آمد. ژنرال اپنکین افسر ارتش تزاری در این رویداد به قتل رسید و ارتش سرخ شوروی و روسهای سفید انگلیسیها و قزاقان ایرانی را محاصره و خلع سلاح کردند. با ورود ارتش سرخ اوضاع منطقه دگرگون شد. میرزا کوچکخان به بندر انزلی سفر کرد و در کشتی ”کورسک“ با ژنرال راسکولینکف فرمانده جهازات جنگی ارتش سرخ در بحر خزر، سرگئی اورژنیکده کمیسر عالی شوروی در منطقه قفقاز و اعضای کمیته عدالت باکو ملاقات و دیدار کرد. میرزا پس از آن که موافقت آنان را در عدم اجرای اصول کمونیسم در ایران به دست آورد. به جنگلهای کسما مراجعت کرد. چندی نگذشت که قوامالسلطنه روی کار آمد.
در این زمان هواپیماهای نظامی انگلیس به اردوی گیلان رسید و شرایط نبرد دو سو با این تحول دگرگون شد. هواپیماهای انگلیسی با حضور در آسمان جنگل به قلع و قمع جنگلیها پرداختند و با بمباران مستمر نواحی غرب گیلان صدمات فراوانی به بار آوردند. میرزا کوچکخان در ماه صفر 1340 هجری قمری که گیلان روزهای پربرفی را طی میکرد. جنگ کنان خود را به کوهستان ماسوله زد تا به تالش عزیمت کند.
چند نفر از همراهان ”میرزا“ او را از این ایده بازداشتند. اما میرزا که دهها بار از این مسیر کوهپایهای ماسوله به تالش رفته بود. امیدوار بود که بار آخر نیز بر طبیعت برفی چیره خواهد شد. اما سرنوشت پیشوای جنگل در گردنه مهیب و برفی ماسوله، خلخال، تالش به گونهای دیگر رقم خورد. توفان برف امان حرکت از میرزا و یارانش را برید. سرمای استخوان سوز آنان را به هلاکت رساند و دفتر حیات میرزا کوچکخان و چند تن از یاران صدیق پیشوای مبارز و آزادیخواه جنگل به این گونه ورق خورد و در نقطه پایان نشست.
بدین ترتیب حماسه پرشور جنگلی که از ابتدا تا به انتها 7 سال طول کشید، در آخرین روزهای عمر کابینه قوامالسلطنه خاتمه یافت.