تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۸۳۴۹۷
انقلاب‌اسلامی و جمهوریت در گفت‌وگو با اسدالله بیات :

هنوز در نقطه اول حرکت هستیم

حمیدرضا شکوهی مقدمه: اهل مصاحبه نیست. از رسانه‌ها دوری می‌کند، اما این به معنای کم‌حرفی او نیست. چون شوخ‌طبع است و خوش‌سخن. آیت‌الله اسدالله بیات عضو مجمع روحانیون مبارز،‌ از روحانیونی است که در ابتدای پیروزی انقلاب‌اسلامی نقش پررنگی داشت. هرچند که به مرور زمان به حاشیه رفت و اکنون ترجیح می‌دهد کمتر در مجامع و محافل سیاسی حاضر شود. مدیر گروه اندیشه سیاسی در اسلام در پژوهشکده امام خمینی(ره) است؛ پژوهشکده‌‌ای که مدیریت آن را آیت‌الله بجنوردی برعهده دارد. گفت و گو با آیت‌الله بیات به راحتی امکان‌پذیر نشد. اگر وساطت یکی از دوستان نبود، شاید حاضر به گفت‌وگو نمی‌شد. اما یک ساعت قبل از آغاز گفت‌وگو و دو ساعت قبل از آنکه به قم برود، از دفترش خبر دادند آماده مصاحبه است. با عجله به پژوهشکده امام خمینی(ره) در میدان فردوسی رفتیم تا از وقت کوتاهی که در اختیار داریم بیشترین استفاده را ببریم. به جمهوریت پرداختیم، اصلی از ‌انقلاب‌اسلامی که عده‌ای دوست دارند آن را فراموش کنند. اینکه چرا جمهوریت را محور گفت‌وگو با او قرار دادم شاید به خاطر سکوت طولانی او باشد. به سکوت طرفداران جمهوریت عادت کرده‌ایم. آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها گرفته تا مهندس میرحسین موسوی و حالا آیت‌آلله اسدالله بیات.

* یکی از اهداف مهم انقلاب ‌اسلامی، حاکم ساختن ارزش‌های اسلامی در جامعه بود. اما امام خمینی(ره) از همان آغاز بر سپردن امور به مردم تأکید داشتند. سؤال اینجاست که بحث جمهوریت نظام و حاکمیت رای مردم در کنار حاکم ساختن ارزش‌های اسلامی از چه زمانی در روند پیروزی انقلاب ‌اسلامی مورد توجه قرار گرفت؟

** ابتدا بیست‌وهشتمین سالگرد پیروزی انقلاب ‌اسلامی را  به ملت بزرگ ایران تبریک می‌گویم. سوال بسیار محکم و خوبی است. در پاسخ به این سوال من از اینجا شروع می‌کنم که اندیشیه سیاسی به عنوان یک معرفت، یک سازمان معرفتی و به عنوان جریانی که مربوط به فعالیت و دستگاه ادراکی ذهن آدمیان است، مقدماتی دارد، نوعی پیوند مقدماتی بین مبادی ورود و خروج دارد و بین مقدمه و نتیجه، رابطه کاملا ملموس و مشهود است.

این معنا به صورت خود به خودی و تصادفی به وجود نمی‌آید. تحت علل و شرایطی به وجود می‌آید. عوامل خارجی، عوامل تاریخی، عوامل اندیشه‌های قبلی، عوامل اعتقادی و مجموعه جریانات مختلف دست به دست هم می‌دهند و در انسان چیزی به اسم معرفت به وجود می‌آید؛ ولو اینکه سنخ وجودی معرفت در اصل مثل سنخ وجود عالم طبیعت و عالم ماده نیست. طبق آن مبانی که ما در فلسفه متعالیه داریم، ما معرفت و ادراک را از امور ماورایی می‌دانیم و از مسائلی می‌دانیم که به تعبیری که در مسائل دینی داریم، علم نوعی نورانیت است که خداوند عالم آن را به دل کسانی که زمینه را فراهم کرده‌اند القا می‌کند و می‌اندازد. اما در عین‌حال، ادراک و معرفت، چه دینی باشد، چه اجتماعی باشد، چه فلسفی باشد و چه سیاسی باشد؛ به صورت تصادفی به وجود نمی‌آید، بلکه تحت علل و شرایط خاصی به وجود می‌آید.

به صورت طبیعی، این سوال درباره بانی بزرگوار نظام جمهوری اسلامی و معمار انقلاب هم مطرح است. طبعا به نظر می‌رسد که جمهوری‌ اسلامی را ایشان، جلوتر از بقیه مطرح کرد و شاید اولین بار این موضوع در پاریس و در نوفل لوشاتو مطرح شد.

از  ایشان سوال کردند نوعی سیستمی که شما بعد از سرنگونی رژیم سلطنتی و شاهنشاهی تعقیب می‌کنید چیست؟ ایشان فرمودند ما دنبال جمهوری ‌اسلامی هستیم. آن خبرنگار پرسید منظور شما از جمهوری‌اسلامی چیست؟ چون دنیای غرب کلمه جمهور را می‌شناسد. کلمه جمهور، واژه‌ای سیاسی است که سابقه چندین هزار ساله دارد. از دوران افلاطون این مساله مطرح بوده و افلاطون، طرحی را به عنوان جمهوریت مطرح کرده است. بنابراین دنیای غرب و سیاستمداران غربی اگر فقط کلمه جمهوری را می‌شنیدند، دیگر سوال را تکرار  نمی‌کردند.

آنچه که منشا سوال بعدی آنها شد این بود که در پاسخ به سوال اول خبرنگار، امام نفرمود که ما در مقابل سلطنت به دنبال جمهوری هستیم. بلکه گفت ما جمهوری‌ اسلامی می‌خواهیم. جمهوری با پسوند اسلامی سوال ‌برانگیز بود. چون کلمه جمهوری ‌اسلامی چندین پیام داشت که این پیامها برای مردم در آن دوره ناشناخته بود.

پیام اول این است که اصلا برای یک اندیشمند سیاسی، نوعی آشتی دادن بین جمهوریت و دین محل سوال بود. جمهوری یعنی اتکا به مردم و اسلامی یعنی اتکا به دین. تعبیر آنها این است که دین امری ماورایی است و جمهور،‌ امری مشهود و به تعبیر فیلسوفان ما اسلام یک امر لاهوتی و جمهوریت یک امر ناسوتی است. ناسوت و لاهوت چطور می‌توانند ترکیب شوند و یک نظام واقعی به نام جمهوری‌اسلامی ایجاد کنند؟ پس خبرنگار لازم بود سوال دوم را بپرسد.

پیام دوم این است که غیر از اینکه میان دین و جمهوریت، از اول نوعی چالش دیده می‌شد حال، اگر دایره دین را به اسلام محدود کنند، سوال مضاعف می‌شود. چون آنها با افکار عالمان دین و اندیشه‌های صاحنظران دینی آشنایی دارند.

اینها حتی با افکار مرحوم نائینی آشنا بودند. اینها حتی در تاریخ مشروطه، چیزی به نام جمهوری‌اسلامی سراغ ندارند؛ با وجود آنکه آن انقلاب هم یک انقلاب مردمی بود. نهضت مشروطه،‌ یک انقلاب جدی و مردمی بود و نمی‌توانیم آن را یک انقلاب مردمی ندانیم. اما نائنی دنبال مشروطه است. مشروطه برای دنیای غرب، یک سیستم شناخته شده است.

امام(ره) از یک طرف جمهوریت و از طرف دیگر اسلامی را مطرح کردند که با هم چالش برانگیز است و علاوه بر آن یک مشکل دیگر هم که وجود دارد این است که این نوع تفکر، سابقه‌ای در میان عالمان دینی ندارند.

سوال دوم این است که آنها شناخت دقیق و جدیدی از اسلام ندارند. آنها از مسیحیت شناخت دارند و به خیال خودشان بعد از جریان رنسانس، کار قیصریان را به قیصرها سپردند و کار لاهوتیان و معرفتیان‌ و امثالهم را به پاپ‌ها تفویض کردند. خب! چطور می‌شود که یک عالم دینی، به تعبیر آنها در ردیف یک کاتولیک و در ردیف یک رهبر جهانی دنیای مسیحیت، در دنیای اسلام و طراح نظامی باشد که نه سابقه‌ای در تاریخ دارد، نه سابقه‌ای در فرهنگ سیاسی دارد و نه سابقه‌ای در تاریخ جهان اسلام دارد. بنابراین، این سوالات در ذهن آنها وجود داشت.

*ویژگی و حد و مرز جمهوری ‌اسلامی چیست و رای مردم چه جایگاهی در آن دارد؟

** به قول بعضی از اساتید، اگر اشکال را خوب مطرح کنید،‌ زمینه جواب دادن هم خوب مطرح می‌شود. چون اصل سوال برای خیلی‌ها جا نیفتاده است. اینکه ما می‌گوییم جمهوریت و دیگری می‌گوید حکومت ‌اسلامی، دیگران فکر می‌کنند نزاع ما لفظی و صوری است اما وقتی خوب تحلیل کنیم معلوم می‌شود طرفداران جمهوری ‌اسلامی چه می‌گویند، طرفداران حکومت ‌اسلامی چه می‌گویند و طرفداران حکومت دموکراتیک چه می‌گویند. اینها در صورتی روشن می‌شود که ما سوال را به خوبی باز کنیم.

من طلبه‌ای هستم روش کارم منطقی است. دوست دارم یک ارتباط منفی بین مجموعه مسایل برقرار شود تا ما منطقی وارد شدیم و منطقی هم خارج شویم تا در روش تحلیل هم به خطا مبتلا نشویم.

امام(ره) در آن زمان فرمودند، بحث جمهوری اگر معنایش رای و خواست اراده و حضور تاثیرگذاری مردم است، هر معنایی که از زمان افلاطون داشته، ما معنایش را عوض نمی‌کنیم. پس ما در شکل نظام هیچ تغییری ایجاد نمی‌کنیم. ما در نقش رای مردم در هر جای عالم، از دوره افلاطون تا عصر حاضر، هر معنایی که جمهوریت داشته باشد اینجا هم همین معنی را دارد. اما با یک تفاوت و آن اینکه مردم ما مسلمانند. پس چون مردم ما مسلمان هستند به جمهوریت جهت می‌دهند. غیر از اینکه ما در جمهوریت تغییری ایجاد نمی‌کنیم،‌ از آن طرف حتی در مورد اسلامیت هم ما نمی‌‌گوییم مردم می‌گویند.

ما به مردم زور نمی‌گوییم، چون مردم اسلام را قبول دارند،‌ می‌گویند ما از جمهوریتی دفاع می‌کنیم که محتوای آن احکام الهی باشد. جمهوریتی می‌خواهیم که ما را به سمت خدا هدایت کند. جمهوریتی می‌خواهیم که در آن،‌ احکام و مقررات خود را از شریعت بگیریم. معنای این سخن این است که اگر مردم مسلمان نبودند و مطابق اعتقادات خود رای نمی‌دادند، جمهوری ‌اسلامی عملا شکل نمی‌‌گرفت.

پس اگر نظام ما جمهوری است به دلیل آن است که مردم رای داده‌اند. اگر اسلامی است به دلیل آن است که عقاید مردم اسلامی است. مردم این را در شعارها خود نشان داده‌اند. استقلال،‌ آزادی، جمهوری‌اسلامی که شما می‌گویید در اصل «گمهور» بوده که چون زبان عربی گ ندارد به جمهور  تبدیل شده است. این را  که به مردم نگفته‌اند. مردم جمهوری را از جایی نگرفته‌اند بلکه خودشان انتخاب کرده‌اند.

مردم در ضمیر ناخودآگاه و باطن خود تصوری از جمهوریت داشتند. جمهوری ما از یک جهت با مشروطه نزدیک است ولی خیلی با آن فرق و آن این است که مردم در طول تاریخ از تلخی قاطعیت فردی به ستوه آمده‌اند. مردم می‌خواهند بگویند ما باید خودمان تشخیص دهیم.

پس اولین کسی که جمهوریت را مطرح کرد خود امام(ره) است و تعریف جمهوریت همان است که در فرهنگ سیاسی مطرح است. جمهوریت دقیقا همان نقش رای مردم است و اگر جمهوری ما اسلامی بوده است به این دلیل بوده که مردم ما مسلمان  بوده‌اند.

بنابراین اگر مردم،‌ نظام سلطنت را کنار گذاشتند خود مردم خواستند و اگر جمهوری‌اسلامی را آوردند مردم خواستند.

*حالا اگر همین مردم که مسلمان هستند و جمهوری ‌اسلامی را انتخاب کرد‌ه‌اند، در مقعطی از زمان، از موضوعی دفاع کنند و مطالبه‌ای داشته باشند که مغایر موازین اسلام باشد، آنجا تکلیف چیست؟

** ابتدا باید این موضوع را در نظر بگیریم که دخالت،‌ نظارت و تصدی درباره سرنوشت مردم بدون اجازه مردم امکان‌پذیر نیست. حالا چه این حکومت از طرف کت شلواری باشد، چه از طرف روحانی باشد؛ چه از طرف مجتهد جامع‌الشرایط باشد،‌ چه از طرف غیرمجتهد. بنده وقتی می‌‌خواهم در جامعه حکومت کنم به این معناست که می‌خواهم درباره مردم تصمیم بگیرم. پس باید مردم در جریان باشند و با من همکاری کنند. یعنی باید نسبت به این موضوع نظر منفی نداشته باشند. بنده می‌خواهم درباره بچه مردم تصمیم بگیرم چون تصمیم‌گیری درباره آموزش و پرورش به معنای تصمیم‌گیری درباره فرزندان مردم است.  او  باید به من اعتماد کند. اگر به من اعتماد نکند چطور می‌تواند بچه‌های خود را در اختیار آموزش و پرورش من قرار دهد؟ پس من باید مقبول او باشم. این مقبولیت هم نه به معنای امروزه آن که برخی کج سلیقه‌ها بین مقبولیت و مشروعیت فرق می‌گذارند.

اینجا مقبولیت و مشروعیت در نظر من به یک معناست. یعنی اگر مردم به کسی باور و اعتماد نداشته باشند طبیعی است که اختیار بچه‌های خود را به او نمی‌دهند. حتی اختیار سرزمین خود را به او  نمی‌دهند. حکومت باید چه کار کند؟ تمام وزارتخانه‌های حکومت مربوط به مردم هستند. مربوط به زمین مردم،مربوط به جان مردم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، مربوط مال مردم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، مربوط به ناموس مردم‌، مربوط به خون مردم، مربوط به فرزندان مردم، پس چطور ممکن است مردم هم صم‌بکم بنشینند، نبینند،‌ نشنوند،‌ و حرفی هم نزنند تا بنده درباره آنها تصمیم بگیرم؟ این می‌شود حاکمیت؟ پس نتیجه این حرف این خواهد بود که اگر مردم کسی را نپذیرند و فردی را مطابق اراده، نظر و تشخیص خود نبینند او را قبول نمی‌کنند و قبول نداشتن او از سوی مردم، اقدامات او را نامشروع و حرکات او را غیرقانونی می‌کند. او باید به زور متوسل شود، در حالی که توسل به زور در اسلام مجاز نیست.

امیرالمومنین(ع) حتی با براندازها با زور رفتار نمی‌کرد. صفینیان،‌ ناکثین و خوارج نهروان برانداز بودند، اما مادامی که دست به ترور نزدند و کشتار را شروع نکردند و تعدادی از نیروهای علی(ع) را به شهادت نرساندند، علی(ع) اقدام فیزیکی و عملی برای مقابله با آنها نکرد.

سیاست علی(ع) همواره ارشادی، هدایتی، فرهنگی،‌ روشنگری و اعلامی بود. کدام جنگ را تاریخ به یاد دارد که رسول اکرم(ص) یا حضرت علی(ع) بدون شروع از سوی طرف مقابل، جنگ را شروع کرده باشد؟ این موضوع حتی در مورد یهودیان هم مصداق داشت، تا چه برسد به کسانی که مخالفند. مخالف باید حرفش را بزند و نباید مانعی در مقابل حرفهای او به وجود بیاید. حالا نتیجه می‌گیرم. جمهوریت،‌ طرح بانی نظام است و این جمهوریت از متن اسلام نشات گرفته است. این را به صراحت عرض می‌کنم که نبوت پیامبران و امامت ائمه، یک امر انتصابی،‌ موهبتی و اعطایی است و در اینجا رای مردم نقشی ندارد. مردم نخواسته‌اند که کسی پیامبر باشد یا نباشد. خدا خواسته او پیامبر باشد. مردم نخواستند که خدا به پیامبر بگوید علی(ع) را به عنوان امام به مرد معرفی کند،‌ بلکه خدا خواسته است. امامت جزو امور فلسفه نظری و جزو بود و نبودهاست. اما همین پیامبر و امام معصوم اگر بخواهد ولایت سیاسی بر مردم داشته باشد و رهبری و حاکمیت سیاسی پیدا کند نیازمند بیعت مردم است. ولایت ائمه یک امر ماورایی نیست. ولایت به معنی رهبری سیاسی، امری است که با جمهوریت یعنی رای مردم به وجود می‌آید.

وقتی ما در باب پیامبر و امام این عقیده را داریم. در باب غیر پیامبر و غیر امام خیلی روشن‌تر این حرف را می‌زنیم. ما می‌گوییم در دوران غیبت، اصل نظام و شکل‌گیری نظام با رای مردم است. سیستم و نوع نظام را مردم انتخابی می‌کنند. طبیعی است که وقتی اکثریت مردم مسلمان باشند، اسلام را انتخاب کرده‌اند و انتخاب می‌کنند. حالا اگر روزی روزگاری العیاذبالله  مردم با اینکه اسلام را قبول دارند بگویند ما جمهوری ‌اسلامی را قبول نداریم. اینجا اگر کسی از من سوال کند من علت‌یابی می‌کنم می‌گویم چرا مردم به این حد رسیدند که ما جمهوری ‌اسلامی نمی‌خواهیم؟  اگر ما توانستیم علت‌یابی کنیم و اگر علت‌یابی‌ها به عملکرد ما  در بد ارائه کردن اسلام رسید، نشان می‌دهد که مردم از جمهوری ‌اسلامی روگردان نشده‌اند، مردم از من روگردان شده‌اند. من نباید خودم را با جمهوری‌اسلامی یکی بدانم. مردم‌ با من بد هستند اما من که جمهوری ‌اسلامی نیستم. این در صورتی است که ما علت‌یابی کنیم. اما اگر علت‌یابی نکنیم و به زور متوسل شویم و بنا شود دو گروه که هر دو مسلمان هستند در مقابل هم قرار گیرند و هر کدام دیگری را باطل بدانند اینجا قرآن موضوع را حل کرده است. فرموده اگر دو تن از مدعیان ایمان با هم پیکار کردند قطعا یکی ظالم است و دیگر مظلوم وظیفه ما این است که از مظلوم دفاع کنیم، بنابراین ما باید دقت کنیم. من شعار نمی‌دهم، خیلی جدی صحبت می‌کنم.

اشتباه برخی آقایان این است که خیال می‌کنند ولایت‌فقیه مانند ولایت پدر و جد پدری نسبت به صغار و ایتام است. برخی از آقایان، مردم را صغیر و یتیم تلقی می‌کنند و خیال می‌کنند مردم نیاز به قیومیت دارند. در صورتی که نگاه اسلام اینگونه نیست.

در مورد پیامبران و امامان، آنها یک طرفه ولایت دارند و ولایت آنها قهری است. اما ولایت ‌فقیه، اختیاری است وباید دو طرف بخواهند طبیعی است‌ که هم صلاحیت ولی را می‌خواهد و هم آزادی طرف مقابل را.

امیرالمومنین(ع) نمی‌گوید که من‌ چهار تا حق دارم شما سه تا. می‌گوید حق برابر داریم. اگر شما بر گردن من حق دارید من هم دارم و اگر من برگردن شما حق دارم شما هم دارید. خیلی جالب است. در نهج‌البلاغه می‌گوید هم من بر گردن شما حق دارم و هم شما به گردن من حق دارید.  من حق دارم امنیت شما را تضمین کنم چون قدرت در اختیار من است. من حق دارم مشکل اقتصادی شما را حل کنم و رفاه شما‌ را تأمین کنم. مع‌الاسف بعضی مسوولان ما امروز اصلا این موضوع را درک نمی‌کنند و نمی‌دانند مردم چگونه زندگی‌ می‌کنند.

حضرت علی(ع) می‌فرماید:‌ شما مردم از سه جهت بر گردن من حق دارید‌: ‌بعد امنیتی، اقتصادی و فرهنگی. اما من هم سه حق بر گردن شما دارم. حق اول من این است که هر جا نیاز شد به من کمک کنید. حق دوم من این است که اگر در جایی مخالفتی برای نظام پیش آمد و حضور شما در آنجا لازم شد باید حضور پیدا کنید. و حق سوم که مهمتر از همه است این است که هر جا از من خطا دیدید باید به من بگویید و مرا نصیحت کنید. شما باید اعمال، اخلاق و رفتار مرا ببینید و مهمترین ناظر بر اعمال من باشید.

مساله تصدی‌گری و ولایت و حاکمیت، یک امر اجباری و فرض نیست. یک ضرورت اجتماعی است که با خواست اجتماعی به وجود می‌آید و بدون خواست اجتماع‌، بدون شناخت جامعه، بدون حضور جامعه و بدون تصمیم‌گیری جامعه شکل نمی‌‌گیرد.

بنابراین جمهوری ‌اسلامی، نظامی دقیقا تعریف شده است که طراح اصلی آن هم امام(ره) بوده و به حق خوب طراحی شده و تا آخر هم از این نظام دفاع کرده و اگر ایشان فرمودند که میزان رای ملت است،‌ این اغراق و مباله نیست. میزان یعنی محک. یعنی من رای مردم را قبول دارم. حال ممکن است مطابق سلیقه من باشد یا نباشد. ممکن است خواست من این باشد که فلانی رای بیاورد اما فرد دیگری رای آورده است. طبیعی است که من جزئی از مردم هستم‌. مردم ملاک هستند. بنابراین اگر مردم فردی را خواستند که بنده نمی‌خواستم این نشان می‌دهد که من در مسیر مردم نیستم. در روایات داریم که داستان ما مثل یک زندگی اجتماعی است که اگر کسی در مجموعه قرار نگیرد طبیعی است که کنار می‌رود و در معرض لغزش قرار می‌گیرد.

*حاج آقا حالا که 28 سال از پیروزی انقلاب ‌اسلامی سپری می‌شود،‌ تا چه میزان به آرمانهای انقلاب رسیده‌ایم و چقدر با این آرمانها فاصله داریم؟

** ببینید! جواب سوال شما به قول ما طلبه‌ها سهل ممتنع است. یعنی اگر بنده اهل شعار باشم می‌گویم خب! ‌الحمدالله در هر سال به طور طبیعی یک انتخابات داشته‌ایم و شاهد حضور مردم در صحنه انتخابات بوده‌ایم. اگر من اهل شعار بودم اینها را می‌گفتم. به همین دلیل می‌گویم جواب سوال شما سهل ممتنع است. جواب دادن به آن، هم آسان است،‌ هم سخت است.

من می‌خواهم بگویم تنها چیزی که وجود دارد این است که ما سمت حرکت خود را عوض کرده‌ایم، یعنی ما هنوز در نقطه شروع هستیم. با این سخن که مردم معیار هستند خیلی فاصله داریم. این خیلی حرف است. فاصله زیادی تا آنجا که مردم را باور کنیم داریم. ولی من همین را جهش می‌‌دانم.

ایران کشوری است که بیش از 3000 سال فرهنگ آن با حاکمیت ظل‌اللهی عجین شده است. هرچند که مردم ایران مردم فرهیخته‌ای هستند مردم ایران شلاق تمدن هستند. نه وارث تمدن. دنیای غرب اگر تمدن دارد زمانی جیره‌خوار ایران بوده است. ملت ایران بر گردن همه مرد دنیا حق دارد؛ خصوصا اروپا.

امادر عین‌حال فرهنگ مردم ما طوری بود که فکر می‌کردند همیشه قهرمان‌ها باید حرف اول را بزنند. فکر می‌کردند همیشه باید سدشکنان، جهت‌ها را مشخص کنند. اما آن تفکر باید به این تفکر تغییر کند که جمع باید تصمیم بگیرد و همه صاحب اراده و اهل اختیارند. همه باید از نعمت تصمیم‌گیری برخوردار باشند. همه توانمند تشخیص هستند. همه حق دارند حرف بزنند و نه یا آری بگویند. این یک جهش است.

من نمی‌گویم در طول انقلاب ‌اسلامی هیچ حرکتی نداشته‌ایم اما می‌خواهم بگویم هنوز در همان نقطه‌های اول حرکت هستیم و هنوز خیلی باید تجربه کسب کنیم. خیلی از علما باید در این حوزه کار کنند و فکر نکنند که بنای خداوند عالم بر این است که به صورت غیرطبیعی، قهرآمیز و غیرنشأت گرفته از خواست باطنی و فکری اوامر و نواهی خود را به مردم تحمیل کنند.

خدای عالم، دین خود را براساس فطرت قرار داده و رهبران دینی هم اسوه جامعه هستند. ائمه دینی را فرستاده تا مردم مدل‌های دینی و اخلاقی را بشناسند رسول اکرم(ص) 13 سال در مکه بود و 10 سال در مدینه. در مکه، پیامبر بود اما چون مردم با او بیعت نکرده بودند حاکمیت نداشت اما رسول اکرم(ص) وقتی وارد مدینه شد بعد از دو بیعت،‌ حکومت تشکیل داد. این دقیقا نشان‌دهنده آن است که مبنای حکومت پیامبر، خواست مردم بود. وقتی بعد از مرگ عثمان سراغ حضرت علی(ع) رفتند ایشان قبول نکرد. چون مساله ولایت سیاسی امیرالمومنین مثل امامت او اعطایی از طرف خداوند نبود و نیازمند خواست مردم بود. وقتی بیعت شد و اکثریت مردم با او بودند، ولایت سیاسی را پذیرفت. جالب این است که حتی کسانی که با حضرت علی(ع) در افتادند جزو کسانی بودند که در بیعت او شرکت کردند. به همین دلیل گروه اول را ناکثین می‌گویم. ناکثین یعنی پیمان‌شکنان.

بنابراین جمهوریت و اسلامیت دو عنصر سازنده یک نظام هستند که هر کدام را برداریم، جمهوری‌ اسلامی بی‌معناست. هر دو باید باشد. اسلام بدون جمهوری در عربستان و مالزی و خیلی از کشورهای دیگر هست. جمهوریت بدون دین هم در خیلی از کشورهای دنیا هست. اما جمهوری ‌اسلامی فقط در ایران است.

بنابراین معنای اسلامیت و جمهوریت هم باید طوری قرائت شود که این دو با هم چالش نداشته باشند. یعنی اسلامی که با خواست مردم در تعلیم، تربیت،‌ روانشناسی، جامعه‌شناسی، اخلاق درونی، روابط بین‌الملل، سازماندهی، مدیریت و امثال آن مطابقت داشته باشد. یعنی افراد با نگاه اسلامی این کارها را انجام دهند. اگر مردم بخواهند می‌شود و اگر مردم نخواهند نمی‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات