تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۱  ، 
کد خبر : ۸۳۹۹۶

نگاهی به مجالس ایران(قسمت سوم)


کریم جعفری

در دو قسمت قبل با اشاره به پیشینه شکل‌گیری نظام مشروطه در ایران به صورت خلاصه به اینجا رسیدیم که مشروطه‌خواهان در خواستار تشکیل مجلسی جهت حل و عقد مسائل مملکتی از طریق انتخاب نمایندگان ملت شدند. آنچه که در تاریخ نهضت مشروطه آمده این است که مظفرالدین شاه در دستوری که برای تشکیل مجلس صادر کرده بود در آن از مجلس شورای اسلامی نام برده بود که به شدت از طرف رهبران مشروطه رد شد و آنها خواستار تشکیل مجلس شورای ملی شدند. در نتیجه شاه نیز که تاکنون تسلیم شده بود در این زمینه هم تسلیم شد و در فرمانی دیگر نام مجلس را به مجلس شورای ملی تغییر داد.

بحث اقلیت‌ها

یکی از مسائلی که در ابتدای بازگشایی و شاید هم پیش از آن رخ داد بحث اقلیت‌های دینی ایرانی بود. در این گروه از ارمنی‌ها، کلیمیان و زردشتی‌ها زندگی می‌کردند که تقاضای ورود با مجلس را داشتند و همین امر باعث شد تا بزرگان مشروطه درصدد برآیند تا از عنوان مجلس شورای ملی دفاع کنند. به گفته ناظم‌الاسلام کرمانی، استدلال مشروطه‌خواهان این بود که اگر نام مجلس، شورای اسلامی باشد، ممکن است «بعضی به اغراض شخصیه یکی از مبعوثین را تکفیر کنند و آن وقت بگویند کافر در مجلس اسلامی چه می‌کند...» ناظم‌الاسلام در قسمت دیگری از کتاب تاریخ بیداری ایرانیان به نکته‌ای دیگر هم اشاره می‌کند که روح زمان وی را می‌توان به خوبی در آن دید. او هنگامی که می‌خواهد در مورد فعالیت یکی از انجمن‌های مخفی مشروطه بنویسد یادآور می‌شود: پیش از شروع انتخابات مسموع افتاد که طایفه یهود و ارامنه و زردشتی‌ها مصرند که از جانب خود وکیلی به مجلس بفرستند. چون این «مطلب باعث ایراد علمای نجف و اصفهان» می‌شد، انجمن رای داد «که حضرات را دیده، آنها را منصرف کنیم از انتخاب وکیل از نوع خودشان.» پس با زحمات بسیار، طایفه ارامنه با «نهایت نجابت و معقولیت» حقشان را دادند به آقای طباطبائی و طایفه یهود هم حقشان را واگذار کردند به آقای بهبهانی. اما زردشتی‌ها ارباب جمشید را وکیل خود قرار داده بودند. اعضای انجمن مخفی با ارباب جمشید دیدار می‌کنند تا او را از نمایندگی مجلس منصرف کنند. در این دیدار ناظم‌الاسلام به ارباب جمشید می‌گوید: «مناسب این است شما هم مانند طایف یهود و ارامنه، یا حق خود را ساقط و یا آن را به کسی دیگر از مسلمانان منتقل کنید، یا آنکه وکیل خود را از مسلمانان انتخاب نمایید.» چرا که اگر به واسطه این نوع انتخاب‌ها «هرج و مرج افتد و اختلافی بین اهالی پدید آید... نوع شما و ملت شما دچار زحمت و صدمه خواهند گردید» که البته ارباب جمشید زیر بار اینگونه حرف‌ها نرفت و با وساطت آیت‌الله بهبهانی از اقلیت‌های مذهبی تنها او به مجلس نخست شورای ملی راه یافت.

انتخابات

با صدور فرمان مشروطه، تلاش برای تهیه قانون انتخابات و برگزاری آن به سرعت فراهم گشت به گونه‌ای که در آن سرعت تقلب‌هایی هم صورت گرفت که از چشم بسیاری از افراد بقیه دور نماند. یحیی دولت‌آبادی از جمله ناظران این دوره است که در کتاب معروف خود ـ حیات یحیی ـ خاطرات جالبی از آن را حکایت می‌کند: انتخابات شروع شد و عد‌ه‌ای به انتخاب صنفی از روی صحت و بعضی با اسباب‌چینی و تقلب انتخاب می‌کردند. حتی خود مخبرالسلطنه هدایت که ناظر انتخابات تهران بود در ضمن خاطرات و خطرات خود از دلیل این تقلب‌ها و پشت‌گوش‌اندازی‌ها سخن می‌گوید که مهم‌ترین دلیل آن ترس از فوت شاه بوده است.

بر اساس اصل ششم قانون اساسی مجلس می‌توانست پس از انتخاب 61 نفر وکلای تهران افتتاح شود. برای جبران این امتیاز، اصل دوم همین قانون متذکر می‌شد که مجلس شورای ملی نماینده قاطبه مردم ایران است. در قانون انتخابات تعداد وکلای مجلس 160 نفر تعیین شده بود که بر حسب ضرورت می‌توانست تا 200 نفر نیز افزایش یابد، اما در قانون اساسی 162 نفر آمده بود.

اما در اینکه چرا مسئولان انتخابات قصد داشتند با همان 21 نماینده تهران مجلس را رسمیت دهند به تعجیل آنها در افتتاح مجلس باز می‌گردد که با این وجود باز هم برگزارکنندگان نتوانستند تمام 61 نماینده تهران را به مجلس وارد کنند و تنها 52 نماینده انتخاب شدند. بر اساس فرمان مشروطیت، باید 32 تن از نمایندگان تهران از اصناف مختلف و بقیه اقشار شش‌گانه مندرج در فرمان مذکور انتخاب شوند اما چنان که بعدا مشخص گردید تنها 29 نفر از این تعداد انتخاب شدند. مشخص نیست تعداد نمایندگان مجلس نخست چند نفر بوده است اما احتمال بر پایه این است که باید کمتر از 61 نفر مقرر بوده باشد چرا که در خلال مذاکرات مجلس و در نطق نمایندگان آشکار است هنوز تعدادی از نمایندگان انتخاب نشده‌اند و صنف آنها باید آنها را انتخاب کند. به طور کل می توان بر اساس آمار موجود تعداد نمایندگان دور اول مجلس که در آن حضور یافتند را بین 80 تا 90 نفر برآورد کرد. دلیل این امر هم رفت و آمد مرتب نمایندگان بوده است. در مجلس نخست طبقاتی که مشخص شده بودند به ترتیب زیر بود. ترتیبی که در هیچ جا علت آن ذکر نشده است. شاهزادگان و قاجاریه، علما، طلاب، اعیان، اشراف، تجار، ملاکین، فلاحین و اصناف. در ماده ششم تعداد نمایندگان را چنین ذکر شده است: شاهزادگان و قاجاریه 4 نفر، علما و طلاب 4 نفر، تجار 10 نفر، ملاکین و فلاحین 10 نفر، اصناف از هر صنفی یک نفر و در مجموع 32 نفر. در این میان فلاحین یا همان کشاورزان که بیشتر بار مملکت بر دوش آنها بود، علی‌رغم تلاش‌های بسیار نتوانستند نماینده‌ای از طرف خود راهی مجلس شورای ملی کنند.

چگونگی اداره مجلس

نخستین مجلسی که ایرانیان موفق شده بودند با مجاهدت چند ساله خود از دل استبداد قاجاری بیرون بیاورند در 17 شعبان با شرکت گسترده مردم و در این شور و شوق وصف‌ناپذیر آنها با شرکت مظفرالدین شاه افتتاح شد. نظامنامه داخلی در جلسات اول تهیه و در 29 همان ماه تصویب شد و صنیع‌الدوله به عنوان نخستین رئیس مجلس شورای ملی انتخاب شد. در مورد قانون اساسی هم باید گفت دست کمی از انتخابات وکلای مجلس نخست نداشت و به دلیل بیماری شاه که هر لحظه احتمال مرگش می رفت به سرعت تهیه شد. دولت‌آبادی در این مورد هم می‌نویسد: نظام‌نامه ملل دیگر را ترجمه و تعدیل کرده و برای عده‌ای از رجال و مردمی که دعوت کرده بودند، می‌خواندند که اغلب با عدم توافق روبه‌رو شده و به اشکال برمی‌خورد. به خصوص که عده‌ای از روحانیون با این قانون مخالف بودند. این بار هم وساطت روحانیون بلندمرتبه‌ای چون آیت‌الله بهبهانی و طباطبایی بود که باعث تصویب قانون اساسی که روشنفکران تهیه کرده بودند مورد قبول واقع شده و در جلسه عمومی که متشکل از روحانیون، رجال، اعیان، تجار و کسبه مورد تایید قرار گرفته و شاه نیز با تردید بسیار آن را امضا نمود.

تایید و امضای قانون اساسی مشروطه را باید بزرگ‌ترین پیروزی مشروطه‌خواهان به شمار آورد، چرا که شاه قاجاری با وجود مقاومت‌هایی که در ابتدا و با تحریک برخی از درباریان می‌کرد خود پای سندی را امضا کرد که توسط نمایندگان ملت تهیه شده بود و در آن تصریح شده بود که شاه از این به بعد حق حکومت را نداشته و تنها باید سلطنت کند. امری که به نظر می‌رسد در دوران کمی مورد توجه قرار می‌گرفت. همین اصل بود که باعث شد تا محمد‌علی ‌شاه درصدد برآید تا اساس مجلس و مشروطه را به‌هم بریزد، چرا که بر این باور بود که وجود چنین اصلی در قانونی که پدرش امضا کرده به تمام آرزوهای وی برای سلطنت مطلقه و خودکامه پایان داده و عملا او را به فرد بی‌خاصیتی تبدیل کرده که تنها جنبه تشریفاتی داشته و فقط باید به فرماندهی نیروهای مسلح و اعلان جنگ و صلح دلخوش کند. در دوره‌های بعد نیز روال بر همین بود، هر چند تا کودتای 3 اسفند 1299 تنها سه دوره مجلس تشکیل شده بود و پس از آن مجلس چهارم تشکیل شد، اما رضاخان پس از آنکه تاج شاهی را از ایل قجر گرفت و آن را با تاج پهلوی عوض نمود، سعی در کنترل مجلس کرد، به گونه‌ای که او نیز در نهایت به مرض محمدعلی ‌شاهی گرفتار آمد که نمی‌توانست سلطنت کند و علی‌رغم نصیحت مرحوم دکتر مصدق، هم سلطنت را می‌خواست و هم حکومت را. در طول دوران وی مجلس بی‌خاصیت شد و نمایندگان آن تنها با نظر شاه به مجلس راه می‌یافتند. تنها دوره‌ای که شاه حکومت نکرد و به سلطنت قناعت نمود، دوره میان شهریور 1320 و اشغال ایران تا کودتای 28 مرداد 1332 بود، اما پس از این .کودتا محمدرضا شاه نشان داد مانند پدرش خدا و خرما را با هم می‌خواهد؛ امری که در آستانه انقلاب به شدت از آن پشیمان بود.

در مورد نحوه اداره مجلس در دوره اول باید در مبحثی جداگانه به بحث پرداخت. نمایندگان که بیشتر آنها را تجار و ملاکین و اصناف تشکیل می‌دادند، تنها هفته‌ای چند ساعت در مجلس حضور می‌یافتند و به دلیل آنکه مردم هم بیکار بودند به شدت در اطراف نمایندگان و جلسات آن گرد می‌آمدند به‌گونه‌ای که این امر باعث مداخله آنها در دستورات مجلس می‌شد. مدت زیادی طول کشید تا اینکه نمایندگان نتوانستند نحوه درست ادراه مجلس را فرابگیرند و در این کار مهارت یابند. اگر نگاهی به دستور کارهای مجلس در دوره اول بیندازیم متوجه آشفتگی و سردرگمی نمایندگان خواهیم شد. آنها حتی خود هم نمی‌دانستند که وظایفشان چیست، به طریقی که بارها در این مورد به بحث و مجادله می‌پرداختند. در برخی موارد مسائل بسیار جزئی وقت زیادی از مجلس را صرف خود می‌کرد و هر چه نمایندگان آگاه‌تر می‌گفتند که باید وقت را به موارد مهم‌تر اختصاص دهیم به گوش برخی از نمایندگان نمی‌رفت.

با گذشت زمان وضع داخلی مجلس مرتب شده و افرادی مانند تقی‌زاده، سعدالدوله، مخبرالدوله، صنیع‌الدوله و وثوق‌الدوله که بیشتر از امور سر رشته داشتند به راهنمایی نمایندگان پرداخته و آنها را با شیوه اداره مجلس آگاه می‌کردند. هر چند آنها در آموختن تلاش می‌کردند، اما چنان‌که شواهد نشان می‌دهند تا پایان این دوره همچنان نوعی بی‌نظمی خاص بر امور مجلس به خصوص جلسات آن حاکم بود. مجلسی که تنها با حضور نمایندگان تهران افتتاح شده بود کم‌کم با انتخاب نمایندگان سایر ایالات که همزمان با برگزاری جلسات توسط نمایندگان انتخابی تهران بود، دیگر وکلای شهرستانی هم آمدند تا به این ترتیب نخستین مجلس ایرانیان شکلی دیگر به خود بگیرد و تجربه‌ای فراموش ناشدنی را به مردم دهد، هر چند که روند حوادث نشان داد که دست‌هایی در کار است تا مانع از ادامه کار این مجلس گردد. این دست چیزی نبود جز روح استبدادی حاکم بر محمد علی‌شاه که نمی‌توانست آزادی عمل خود را محصور ببیند. هم او بود که به تحریک عده‌ای از اطرافیان خود تلخ‌ترین رویداد مجلس را به وجود آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات