تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۳  ، 
کد خبر : ۸۴۹۲۱
ژوئیه 1944 برابر با 29 تیر 1323

روزی که هیتلر جان به در برد (بخش دوم و پایانی)


دکتر هوشنگ کاوسی
بخش اول این مطلب روز پنجشنبه 28 تیر چاپ شد.

به محض رسیدن به برلین اشتائوفنبرگ با شتاب با اتومبیل، خود را به ساختمان وزارت جنگ رساند تا خبر مردن هیتلر را به همسوگندان اعلام دارد و عملیات کودتای <کد والکیری> انجام داده شود. نرسیدن هیچ اطلاعی از محل انفجار به برلین سبب نگرانی عده ای از همپیمانان گردید، ولی اشتائوفنبرگ و آجودان او حتم داشتند که در آن انفجار مهیب هیچ کس زنده نمانده است... و ضمن صرف شام در روشنایی شمع، (چون که هر لحظه امکان حمله هواپیماهای روسی یا متفقین غرب بود) اشتائوفنبرگ سعی داشت مارشال کلوگ را مطمئن سازد که هیتلر در گذشته؛ و عملیات کودتا باید شروع گردد... در ساعت 45/18 دقیقه، گوبلس، وزیر تبلیغات و وفادار به هیتلر که پیشتر توانست با راستبورگ تماس بگیرد و از زنده ماندن او باخبر شود، در رادیو خبر داد که پیشوا از یک توطئه نجات یافته و زنده و کاملاسالم است، ولی اشتائوفنبرگ و گروهی اعتقاد داشتند که خبر دروغ است و توسط کایتل چنین گزارش تلفنی به گوبلس در برلین گفته شده تا وفاداران به رژیم را آگاه و آماده سازد که از عملیات احتمالی بعدی <جنایتکاران> ممانعت شود. در ساعت 21 (9 شب) رادیو اطلاع داد که هیتلر طی شب شخصا پیامی رادیویی به ملت آلمان خواهد فرستاد و طی یک ساعت رادیو این خبر را در فاصله هایی تکرار کرد... طی این اوضاع ژنرال فروم که در نخست با همپیمانان بود، از شنیدن خبر زنده ماندن هیتلر روی از آنان برگرداند و آنان نیز وی را در اتاقی زندانی کردند، بدون اینکه نگهبانی را مواظب او گذارند.
 در این اثنا گوبلس هم سرگرد رومرنامی را بر آن داشت تا تلفنی با هیتلر صحبت کند. پیشوا ضمن اینکه با تلفن رومر را به درجه سرهنگی ارتقا داد، به او دستور داد که با ماموران S.S خائنین را دستگیر کند... ولی پیش از اینکه گوبلس و رومر و ماموران  S.S خود را از وزارت تبلیغات به وزارت جنگ که همپیمانان در آن جا گرد آمده بودند، برسانند. ژنرال فروم از اتاقی که در آن <زندانی> بود، درآمد و با کمک گروهی از ماموران که پس از شنیدن خبر زنده ماندن هیتلر، آنان نیز به توصیه فروم تغییر جهت داده بودند و عده شان کم نبود، به طبقه بالای ساختمان که در آنجا همپیمانان جمع بودند، اشتائوفنبرگ و همراهان و مارشال، کلوگ را پس از زد و خوردی که اشتائوفنبرگ طی آن مجروح گردید دستگیر کردند و فروم برای خوش خدمتی یک دادگاه فوری تشکیل داد و اشتائوفنبرگ و هایفتن و عده ای دیگر را محکوم به اعدام کرد و چون در همین اثنا بمباران شبانه متفقین آغاز می گردید و برق خاموش بود، در پرتو چراغ اتومبیل های نظامی آنان را تیرباران کردند... بعد از آن است که دستگیری ها شروع شد و سران همپیمان پس از شکنجه هایی از قبیل آویزان کردنشان به قلاب قصابی و یا وصل کردن گردنشان با سیم فلزی به قلابی در سقف. پیکر نیمه جان آنان را تیرباران کردند و عجیب است که ژنرال فروم که در آغاز با همپیمانان بود و بعد به آن خوش خدمتی فجیع پرداخت، به علت اقدامات اولیه اش در اپوزیسیون نتوانست از مجازات اعدام معاف گردد... ویکتور هوگو می گوید: <برای جلادادن، جلادانی هم وجود دارند...> نتیجه اینکه هیتلر که همواره خود را فرستاده، مشیت می دانست و بارها از قصد جان که آخرینش واقعه 20 ژوئیه 1944 است نجات یافت، بر همه ثابت کرد که به راستی فرستاده مشیت است و گروهی نیز آن را تایید می کردند...
درست است، چون که اگر در یکی از این قصدها کشته می شد. هواخواهانش ادعا می کردند که خائنین و جنایتکاران؛ این قهرمان را که می توانست آلمان و اروپا را به اوج سعادت برساند قربانی فداکاری هایش کردند... ولی همان مشیت، در روزهای آخر ماه آوریل 1945؛ او را به زیرزمینی در 50 متر عمق کشاند و در حالی که شاهد اشغال پایتختش توسط بلشویک ها که آنقدر از آنان متنفر بود و در ژوئن 1941 فرمان جهاد علیه بلشویسم را صادر کرد، باشد... هم او که در 56 سالگی در عکس ها و فیلم ها مردی خمیده و عاجزه به نظر می رسد، از نوجوانان و جوانان و پیرمردان تقاضا کرد تا از پایتخت کشورشان دفاع کنند و در نومیدی گلوله ای به دهان خود شلیک کرد تا مغزش را متلاشی سازد... چنین بود مشیتی که او را بارها از اینکه قصد جانش را کردند نجات داد؛ تا اینکه خود قصد جان خود کند...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات