به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) روزنامه زوددویچه سایتونگ در سرمقاله خود با اشاره به جنایات رژیم صهیونیستی در غزه آورده است: این آرمانشهر اکنون در زیر ویرانههای غزه مدفون شده است و سالها و شاید یک نسل طول خواهد کشید تا از یادها برود، البته شرایط سیاسی و جغرافیایی تا به آن زمان تغییراتی خواهند پذیرفت که لزوما به نفع اسراییل نخواهند بود.
در ادامه این نوشتار آمده است: ضعف قابل سرزنشی که کشورهای عرب ضمن جنگ از خود نشان دادند، آنها را بر آن نخواهد داشت که در پی سازش برآیند. بلکه آنها اکنون به تجهیز بیشتر خود دست میزنند تا علیه ناتوانیهای خود، فشار برادران رقیب در کشورهای همجوار و تهدید از جانب قدرت برتر اسراییل و یا مخالفان داخلی از قدرت نظامی بیشتر برخوردار گردند. به خصوص در لبنان که دو سال پیش از یک حمله اسراییل به سبک غزه جان سالم به در برد، دیگر کسی جرات نخواهد کرد خواهان خلع سلاح جنبش حزبالله شود. امید حزبالله و متحدانش به موفقیت در انتخابات بهار پس از حادثه غزه شدید افزایش یافته است.
به نوشته زوددویچه سایتونگ، فرایند پایان ناپذیر و مشکوک صلح و طرح استقرار دو کشور به منظور قائل آمدن بر منازعه قرن میان اسراییل و فلسطین از قربانیان این جنگ محسوب میشوند، این نقشهها اکنون از این بابت در معرض شکست بود که اسراییل تنها حاضر بود یک کشور فلسطینی با استقلال محدود را به صورت پاره پاره در کرانه غربی اردن به رسمیت بشناسد و در عین حال برنامه شهرک سازی خود راگسترش دهد. وضعیت قانون در بخش عرب نشین بیتالمقدس و مرزکشی اکنون به شکل بغرنجی در آمدهاند.
در ادامه این نوشتار آمده است: طرح صلح عربستان سعودی نیز که شناسایی اسراییل توسط تمام کشورهای عرب در قبال عقبنشینی این کشور از اراضی اشغال شده را پیشبینی میکرد، اکنون توسط خود ریاض زیر سوال رفته است. حماس در این جنگ تعدادی از اعضای خود را از دست داد ولی کنترل غزه را حفظ کرد. قسمت اعظم مبارزان و رهبران اصلی آن زنده ماندهاند. این تصور که آنها زیر آتش بمب اسلحههای خود را بر زمین میگذارند و به دهها هزار همرزم خود میپیوندند، که در زندانهای اسراییل اسیرند، از همان ابتدا واقعگرایانه نبود. واهیتر از آن این خیال بود که با وعده وعید می توان مردم غزه را بر آن داشت که به حاکمیت محمود عباس تن بدهند.
در سرمقاله زوددویچه سایتونگ آمده است: عباس شهرت نیکی ندارد زیرا مذاکرات چندین ساله او با اسراییل و آمریکا کمترین نفعی حتی برای کرانه غربی اردن هم نداشته است. اگر او حتی تحت حمایت اسراییل هم به غزه باز می گشت،به عروسکی خیمه شب بازی مانند ژنرال لید در لبنان مبدل میشد که چند سال پیش به دست نشاندگی اسراییل در جنوب لبنان که در آن تاریخ هنور در اشغال اسراییل بود، با حزبالله میجنگید. اروپاییان هم شهرت نیکی ندارند و وجهه آنها نزد اعراق شدید پایین آمده است. هیچ یک از این همه شخصیتی که راهی سفر منطقه شدند، قصد آن نکرد که به غزه هم سری بزند. هیچ کس در اتحادیه اروپایی حرفی جز این نزد که میخواهد از "اعتدالیون" در مقابل "افراطیون" حمایت کند، حتی اگر هم که این افراطیون- که در اینجا مقصود حماس بود- دو سال پیش در آزادانه ترین انتخاباتی که در منطقه برگزار شد- به پیزوزی دست یافته بودند. اکنون اروپاییان بالاجبار دریافتهاند که اگر واقعا میخواستند جلوی بروز فاجعه در غزه را بگیرند، باید با طرف دیگر حرف میزدند و حالا بر آن شدهاند با واسطه قرار دادن حسنی مبارک، رییسجمهور مصر با حماس تماس برقرار سازند. اردوغان، نخست وزیر ترکیه نیز درصدد میانجیگری برآمده است، کشور وی از حالت متحد استراتژیک اسراییل درآمده و به یکی از شدیداللحنترین منتقدان اسراییل مبدل شده است. تا سال پیش ترکیه رابط میان سوریه و اسراییل بود، با این هدف که بلندیهای جولان برای برقراری صلح به دمشق واگذار شود. این طرح هماکنون به اغما افتاده است در عوض اتحاد میان دمشق، تهران، حزبالله و حماس محکم تر شده و از پشتیبانی آنکارا نیز برخوردار است.
در پایان این نوشتار آمده است: سالها سال پیش موشه شارت، نخست وزیر سوسیال "دموکرات" اسراییل در صدد برآمده بود با "جمهوری متحد عرب" مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر سازش کند، سیاستمداران حزب کارگر انگلیس و سوسیال دموکراتهای آلمان هم نقش میانجی را ایفا می کردند. امید به توافق هم وجود داشت. دست راستیهای اسراییل در آن تاریخ با نخستین هجوم به غزه امیدها را نقش بر آب کردند. در آن ایام طرف مقابل اسراییل، ناسیونالیسم لائیک عرب بود. امروز در طرف مقابل اسلام قرار گرفته است.