گروه سیاسی- اگر در گذشتهی فردی مانند سحرخیز دقت کنیم، یک نکتهی مهم را درمییابیم و آن اینکه وی هرگز به دنبال تطبیق خود با معیارهای اسلام و انقلاب و نظام نبوده است و ملاک عمل و زیستش آن چیزی است که خود میپندارد. در واقع او آموزههای ناقصی را در ذهن دارد و از تحلیل این آموزهها و درک شرایط جدید ناتوان است. در دفاعیات او در جلسهی دادگاه نشریهی آفتاب بعضاً این برداشتهای ناقص را میتوان دید. در بخشی از این دفاعیات، وی با استناد به گفتههای دکتر علی شریعتی مدعی شده بود: «همانگونه که مرحوم دکتر علی شریعتی در سخنرانیها و مکتوبات خود به ویژه در مطالب مرتبط با "مذهب علیه مذهب" و "تشیع علوی و تشیع صفوی" به کرات عنوان کرده است، آنچه عمدتاً ادیان الهی و مذاهب توحیدی را آسیب پذیر ساخته و یا حتی در برابر آن ایستاده مذهاب دنیوی مبتنی بر "زر و زور و تزویر" است. شک نداشته باشید که این اصل اکنون نیز از وجوه مختلف و با ترفندهای گوناگون در جامعه جلوه گر است و انقلاب اسلامی ایران متأسفانه نتوانسته است خود را از دست "قاسطین، مارقین و ناکثین" رها سازد و به سمت استقرار یک جامعه توحیدی پیش برود.»
"تزویر" سحرخیز در سطور فوق کاملاً آشکار است. وی در صدد سوءاستفاده از ایدههای دکتر شریعتی برآمده و اصطلاحاتی را که او برای حمله به رژیم شاه مورد استفاده قرار میداد، برای حمله به نظام جمهوریاسلامی و بلکه کلیت انقلاب اسلامی به کار برده است. این تزویر وقتی آشکارتر میشود که درنظر بیاوریم وی با تمسک به اعلامیه حقوق بشر بارها و بارها تأکید کرده است، در جمهوری اسلامی آزادی بیان و عقیده وجود ندارد و مسئولین نظام چشم خود را بر واقعیتها بستهاند و آزادیهای مردم را سلب کردهاند. او در حالی که از جامعه بیطبقه توحیدی داد سخن سر میدهد، به دفاع از نظرات سخیف کسی مانند اکبر گنجی میپردازد و او را از بزرگترین(!) مدافعان آزادی میشمارد.
در متن دفاعیهی مذکور موضوع جالب دیگری هم وجود دارد. سحرخیز با ادعای اینکه "بسیاری از آنانی که حال "وااسلاما" و "واانقلابا" میگویند و خود را عین "نظام" و "مقدسات" معرفی میکنند، و گاه چون زنگی مست تیغ بر انقلابین واقعی و مبارزان جبهههای حق علیه باطل میکشند، از سابقه و عملکرد روشنی برخودار نبوده و حتی برخی از آنان در سن و سالی نیستند که دوران پیش و پس از انقلاب را درک کرده و یا نقش آشکاری در بیرون کردن متجاوزان از سرزمین ایران داشته باشند". و بعد از این ادعای نامفهوم، حرف اصلی خود را که عبارت از "سهم من" است میگوید: «همانگونه که در نشستی که چند روز پیش از تعطیلی فلهای مطبوعات در وزارت ارشاد، من و دیگر اصلاحطلبان و روزنامهنگاران مستقل تأکید کردیم، ما حاضریم سابقه عملی خود را در پیروزی انقلاب و دفع متجاوزان در یک کفه ترازو بگذاریم و دیگران هم در کفهی دیگر. آن گاه مشاهده خواهید کرد که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.»
زرطلبی سحرخیز و سهمخواهی از نظام و تلاش برای تخطئهی مسئولین و اساساً انقلاب اسلامی برای تأمین این هدف، آیا مصداق دقیق ناکثین و مارقین و قاسطین نیست؟ آیا سحرخیز از یاد برده است که هزاران شهیدی که بدون کوچکترین ادعا و چشمداشتی ماهها و سالها در جبههها جنگیدند، "هیچ سازشی را با دشمنان" برنمیتافتند؟ آیا او فکر میکند آن شهیدان هم سهمی از حکومت برای خود میخواستند؟ و آیا امروز کسانی که اگر قرار بر وزنکشی سوابق باشد، کفه ترازویشان بسیار بسیار سنگینتر از سحرخیز و دوستان اوست، حاضرند آن سابقه را برای "سهم" خود از حکومت معامله کنند و علیه نظامی که برایش جنگیدهاندد تیغ در دست گرفته و زمین و زمان را متهم نمایند؟
وی در جای دیگری، -در انجمن دفاع از آزادی بیان که مأموریتی جز حمله به نظام و ولایت فقیه ندارد-، گفته است: «روشهای اعمال فشار و برخورد با روزنامهنگاران و مدیران دامنهی گسترده ای را دربرمیگیرد و بسته به مورد با یکدیگر متفاوت است. دامنهی این موارد از طرح شکایت توسط مدعیالعموم یا نماینده او، و شاکیان خصوصی حرفهای و تشکیل پروندهی قضایی و به عبارتی یک نوع عملیات ایذایی علیه مدیران مطبوعات در محاکم دادگستری، صدور وثیقههای سنگین شروع میشود وتماس تلفنی دادستان تهران و تهدید به توقیف، یا صدور بخشنامه، دستورالعمل و ارسال نامه تحکم آمیز توسط دبیرخانه شورای امنیت و وزارت ارشاد در مورد درج یا عدم درج مطالب خاص وسعت مییابد. مورد حساسیت برانگیز نیز طیف گستردهای را دربر میگیرد که بسته به شرایط داخلی و خارجی میتواند مطالب مرتبط با پرونده هستهای ایران باشد، تا مطالب اقتصادی چون مباحث مربوط به سیاستهای دولت و افزایش تورم یا در موارد اخیر تجمع و اعتراض فرهنگیان یا طرح مبارزه با بیحجابی نیروی انتظامی."
اینها بیشتر به هجویات یک ذهن پریشان میماند تا ابراز نگرانی برای جامعهی بیطبقه توحیدی!
روانهای سرگردان
گاهی در بررسی یک مورد، میتوان حقایق تازهای کشف کرد که تصویری آشکار و زلال از واقعیت را در پیش چشمان ما قرار میدهند. این کشفیات چیزهای پیچیدهای نیستند و تنها باید در انبوه اطلاعات گم نشد و تیزبینانه در آن نگریست.
هنگامی که سحرخیز از سوی دادگاه محکوم شد، محسین کدیور در مصاحبهای با روز آنلاین گفت: «کشور به لحاظ فرهنگی در یکی از بستهترین دوران پس از انقلاب به سر میبرد، تا جایی که میتوان گفت از جمله سیاهترین دوران 100 سال اخیر پس از مشروطه محسوب میشود.» (روزآنلاین- 1/10/1385)
وی در ادامه دربارهی سحرخیز افزوده بود: «بار دیگر یک روزنامهنگار رشید ایرانی(!) به زندان میرود و بر تعهدی که در دفاع از آزادی بیان دارد، پافشاری میکند. البته در جامعهای که وزیر ارشادش به جای اینکه چهرهای فرهنگی باشد چهرهای فرهنگ ستیز است، جز این انتظاری نمیرود.»
همسو با اظهارات کدیور در سیاهنمایی فضای فرهنگی داخل کشور، سحرخیز در جایی دیگر گفت: «دست کم 9 نهاد و ارگان خاص در حال حاضر وظیفهی اعمال فشار مستقیم و غیرمستقیم به روزنامهنگاران و مدیران مطبوعات را جهت اعمال سانسور و خودسانسوری برعهده دارند. آگاهی آنان به این مسئله که جمعی از اهالی مطبوعات با برگزیدن راهبرد بقا و حفظ حیات روزنامه و ادامه فعالیت مطبوعاتی مقاومت چندانی در برابر فشارها و رفتارهای غیرقانونی آنان به عمل نمیتوانند بیاورند، روز به روز حلقه محاصره خود را علیه آنان تنگتر کرده و دامنهی سانسور و خودسانسوری را گسترش میدهند.» (اخبار روز- 3/3/1386)
نکتهی جالب اینکه سحرخیز در زمانی که نشریهای -آفتاب- را منتشر میکرد، زمانی که هنوز همفکران او قدرت اجرایی در دست داشتند، معتقد بود که جامعه به دلیل دینمداری خفقان آور است و روشنفکران لائیک نمیتوانند حرفهایشان را بزنند و نظراتشان را مطرح نمایند و بقبولانند و به این دلیل راهکار منافقانهای به آنان نشان میداد: «باید به این نکته توجه داشته باشیم که جامعه ما هنوز که هنوز است، متدین است و جامعهای دینی است. جامعهای که هم به لحاظ عقیدتی، احساسی و عاطفی و هم به لحاظ علمی دلمشغول دین و مذهب است و چون مخاطبان ما مسلمان هستند، طبعاً باید با آنها با ترمینولوژی دینی سخن گفت، به حدی که به نظرم میآید اگر کسانی باطناً لائیک و غیردینی هستند، باید تا حد فراوانی مثل روشنفکران دینی و با ترمینولوژی روشنفکران دینی سخن بگویند وگرنه توفیق و کارآیی نخواهند داشت.»
اگر نوشتهها و گفتههای سحرخیز و کدیور را جداگانه مطالعه کنیم، شاید هماهنگی و پیوستگی مفهومی آنها را درنیابیم اما وقتی این گفته ها کنار هم میگذاریم، متوجه میشویم که آبشخور هر دو یکی است. البته کدیور رئیس انجمن دفاع از آزادی بیان است و سحرخیز عضو آن و بدین جهت، هر دو نفر فکر و هدفی یکسان دارند که مبتنی بر مأموریتی است که انجمن مذکور برعهدهی آنان نهاده است. اما این انجمن آیا مستقل است و مدافع آزادی بیان؟ مرور ادامهی ماجرا پاسخی منفی به این پرسش میدهد.
سحرخیز به مناسبت پانصدمین شمارهی روزآنلاین در مقالهای کینهتوزانه نسبت به نظام نوشت: «آن روز که در اوج حرکت تحولخواهانه و جنبش اصلاحطلبی مردم ایران، قوه قضائیه به سرکردگی جوانی ناشناخته، به دستور آیتالله خامنهای تیغ تیز را از نیام برکشید و به جان روزنامهنگاران و اهالی مطبوعات و سپس وبلاگنویسان افتاد، به مخیله کسی خطور نمیکرد که ضربالمثل عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، در حوزه رسانههای کشور معنای جدیدی پیدا کند. در آن زمان حتی خوشبینترین افراد هم نمیتوانستند گمان برند که آن بگیر و ببندها، دستگیریها و بازداشتهای روزنامهنگاران، وثیقههای دهها میلیون تومانی مدیران مسئول، بستن و توقیف فلهای مطبوعات، خدشهدار ساختن امنیت شغلی وبیکار ساختن دستاندرکاران نشریات، زمینهساز رقم خوردن دوران نوینی در تاریخ 170 ساله روزنامهنگاری ایران شود. در این میان، بسط و گسترش فناوریهای ارتباطاتی، گسترده و همهگیر شدن به کارگیری اینترنت و رویکرد مثبت و اقبال عمومی به ماهواره و شبکههای خبری، نقش کاتالیزور را در این فعل و انفعال جدید رسانهای کشور بازی کرد. تصور کنید که دوران بگیر و بنند، بازداشت و زندان شورع نمیشد، ابتدا روزنامهها و نشریات سیاسی، بعد مجلات عامهپسند، فرهنگی و حتی سینمایی یکی پس از دیگری به محاق تعطیل نمیرفتند، نسل جدید فعالان رسانههای مجازی خبری و وبلاگنویسان به بهانههای واهی بازداشت و زندانی نمیشدند، پروندههای امنیتی حتی با اتهامهای جاسوسی و براندازی نرم برای اهالی مطبوعات گشوده نمیشد و بر پایه آنها احکام قضایی برای اصحاب رسانه صادر نمیگردید، کار در دنیای مطبوعات پرهزینه، و برای جمعی غیرممکن نمیشد، و بالاخره گروهی را به جلای وطن ناگزیر نمیساختند، و به یک معنا کار روزنامهنگاری و انتشار رسانههای چاپی و مجازی به روال مطلوب ادامه مییافت. طبیعی است که در آن فضای مطلوب و نبودن این معضلات گوناگون، این رویداد حادث نمیشد.» (روز آنلاین- 10/4/1386)
تمام تلاش او این است که سرنخ وابستگی سایت های وابسته را کور کند تا بلکه بر خیانت ها سرپوش بگذارد. بر خیانت این "روزنامهنگار رشید"(!) دو شاهد می آوریم.
در اواخر سال 85 نامهای منتشر شد با امضای 300 نفر از فعالان سیاسی و در آن از جمهوری اسلامی خواسته شده بود که به خواستهی امریکا دربارهی تعلیق کامل غنی سازی تن دهد وگرنه ایران همه چیز را از دست خواهد داد. سحرخیز و کدیور از امضاکنندگان آن نامه بودند. در آن نامه آمده بود: «سرپیچی جمهوری اسلامی از اجرای قطعنامه موجب شده است که 6 کشور قدرتمند جهان برای متقاعد ساختن مقامهای تهران، مذاکره برای تحریمها و مجازاتهای تازه علیه ایران را آغاز کنند. به باور ما در این شرایط پیشنهاد مبتنی بر تعلیق کامل غنیسازی، اقدامی عاجل و دوراندیشانه برای پیشگیری از تحریم و جنگ است و میتواند سیاست برد برد را شکل دهد و سازماندهی کند.»
آیا به کسی که روشنفکران لائیک را دعوت میکند تا برای نفوذ در اذهان مردم با ادبیات دینی سخن بگویند و در واقع روشی منافقانه در پیش بگیرند "روزنامه نگار رشید" میتوان لقب داد؟ آیا رشادت روزنامهنگار در این است که رعب و وحشت خود را بر ارادهی ملتی برتر بداند و پیشنهاد تسلیم کامل به دشمن بدهد؟ و آیا این مأموریتی نیست که بر تشکیلاتی همچون انجمن دفاع از آزادی بیان و به تبع آن بر دوش اعضای آن نهاده شده است؟
هنگامی که سایت گذار و ماجرای خانه آزادی شکل گرفت که وابستگی آن به سیا برکسی پوشیده نبود، همین "روزنامه نگار رشید" به همکاری با آن گروه مبادرت کرد و انواع خدمات را در راستای مأموریت آن که عبارت بود از سیاهنمایی وضعیت داخل کشور از نظر حقوق بشر و... ارائه نمود. حسین درخشان در این باره مطالبی نوشت که به مذاق سحرخیز و بسیاری از دوستانش خود نیامد: «خانهآزادی، سازمانی امریکایی است با منبع درآمدی تقریباً به کل دولتی که هدف ظاهریاش، گستردن لیبرال دموکراسی در دنیاست. ولی نتیجه عملکردش در این چند دهه، بیشتر به سمت برانداختن حکومتهای کمونیست و ضد امریکایی و کمک به نیروهای سیاسی طرفدار امریکا بوده است. حالا همین خانه آزادی که براساس گزارش فایننشال تایمز از وزارت خارجه امریکا برای عملیات مخفیانه بودجه گرفته، در ادامه گسترش فعالیتش درباره ایران، وب سایتی به زبان فارسی راه انداخته با نام گذار که خودش آن را مجلهای ماهانه برای دموکراسی و حقوق بشر معرفی میکند. در عمل، همه مطالب آن نگاه مشابهی به چند مسئله خاص دارند که در این جملهها خلاصه میشود؛ وضع حقوق بشر در ایران فاجعه است، برنامه اتمی ضد حقوق بشر و دموکراسی در ایران است، وضع مطبوعات فاجعه است، سانسور در سینما بیداد میکند، شاعران زن و فمینیستها خار چشم جمهوری اسلامیاند، وضع حقوق اقلیتها فاجعه است، وضع حقوق کارگران دهشتبار است، ایران حامی حزبالله است. بخش غمانگیز ماجرا آنجاست که تعدادی از همکاران این ماهنامه، کسانی هستند که همیشه با دریافت پول از امریکاییها برای دخالت در اوضاع ایران [در ظاهر] مخالفت کردهاند. از بین آنان کوثر حتی کار صرفاً فنی برای جایی مانند رادیو فردا را محکوم میکند و نشانه بیاخلاقی و خود فروختگی میداند، ولی حالا خودش دارد به یک مؤسسه نزدیک به نومحافظهکاران امریکایی که هدفی جز سرنگونی جمهوری اسلامی ایران از زاویه ترویج دموکراسی و حقوق بشر ندارد، کمک میکند. عباس معروفی و رؤیا طلوعی و عیسی سحرخیز و خیلیهای دیگر هم در همین پروژه دانسته یا ندانسته دارند به بوش برای سرنگونی [آیتآلله] خامنهای کمک میکنند. آیا این تصمیمشان آگاهانه است یا بازی خوردهاند؟»
شواهد نشان میدهند که این همکاری آگاهانه است. ماجرای گذار را در ادامه بیشتر خواهیم شکافت.
نوری زاده دوم
سحرخیز دارای فعالیت غیرعادی است. او تحت پوشش روزنامهنگار به مسائل متنوعی میپردازد و راجع به همه نظر میدهد. او از این همه پراکندهگویی یک هدف اصلی را دنبال میکند و آن اینکه فضای مطبوعاتی داخل کشور را مسموم کند و به کمک دوستانش، این مسمومیت را به جامعه و افکار عمومی تسری دهد تا زمینه برای حرکت بعدی آماده شود. بیتردید برای وی نقشی همچون نوری زاده در نظر گرفته شده است. به عبارت دیگر از آنجا که نوریزاده و داستانپردازیهای او در داخل کشور برد و نفوذی ندارد، لازم دیده شده است که فردی در داخل کشور داستانهای او را "رله" کند. نوری زاده از جمله پیاده نظام های سیا است که در خارج کشور هر آنچه دستگاههای اطلاعاتی بیگانه بخواهند، میگوید. شگرد او این است که هر بار داستانش را به گونهای تنظیم میکند که شنونده بپندارد جانب یکی از مقامات و یا مسئولین کشور را گرفته و علیه یک مقام و مسئول دیگر موضع دارد. به این ترتیب، به شنونده القا میکند که اولاً درون حاکمیت خصومت به وجود آمده و از سوی دیگر، این شبهه را ایجاد مینماید که با برخی در ایران رابطهی نزدیک دارد و اطلاعت و اخبارش را از آنها میگیرد. شگرد پیچیدهای نیست اما بر برخی افراد مؤثر است.
همین شگرد را سحرخیز در داخل کشور پیگیری میکند. او که تقریباً از طرف اکثر جریانهای سیاسی داخلی مطرود است، با این روش میخواهد همانند نوری زاده بر خوانندگان مطالبش اثر بگذارد. تلاش او برای ارتباط گرفتن با افراد شناخته شده و گروهها و احزاب رسمی برای تأمین این منظور است. وی اخیراًتلاش وسیعی کرده تا به حزب اعتماد ملی نزدیک شود و به ویژه بر کاندیداتوری مهدی کروبی تأکید میکند. همچنین سحرخیز قصد دارد اصلاحطلبان را وادار به اتخاذ مواضع تند نموده و آنها را به سمت طرح شعارهایی از جنس شعارهای مصطفی معین در جریان انتخابات خرداد 84 سوق دهد. آن شعارها چیزی نبود جز همان حرفها و خواستهای گروهگی و عناصر ضد انقلاب خارج نشین.
سحرخیز عضو ستاد انتخاباتی مصطفی معین بود و بعید نیست که وی آن شعارها را به معین القا کرده باشد کما اینکه بعداً هنگامی که معین طرح جبههی دموکراسیخواهی و حقوق بشر را مطرح کرد، سحرخیز بیش از دیگران به دنبال شکلگیری آن شد زیرا آن را محمل مناسبی برای پیشبرد منویات خود و اجرای برنامههای دیکته شده از سوی طراحان و برنامهریزان براندازی نرم میدید. وی در اینباره گفته است: «کسانی که دموکراسی و حقوق بشر را نمیپذیرند، در آینده ای نزدیک داوطلب حضور در جبهه دموکراسی خواهی خواهند بود. دکتر معین در زمان انتخابات یک اقدام بنیادی و ضروری را در زمینه حقوق بشر و دموکراسی لازم به انجام میدیدند که در پی مشخص شدن نتیجه انتخابات، جبهه دموکراسی خواهی را در سطح گستردهتر از جریانهای سیاسی و شخصیتهای سیاسی پیگیر شدند و به صورت مستمر در حال بحث و گفتگو درباره جبهه میباشند... ابعاد و مسائل جبهه در سطح وسیعی روشن شده و همچنین منشور آن در حال تدوین و شکلگیری میباشد. کندی تشکیل این جبهه را مانع ترقی نمیدانم، متأسفانه مبانی دموکراسی و حقوق بشر در ایران با وجود 2 انقلاب و یک اصلاحات حداقل 8 ساله نتوانسته مستقر شود و در نتیجه پایههای بحث به صورت گسترده باز است و افراد در حال انجام تلاش پایهای و بنیادی در حول جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر هستند و دیدگاههای خود را مطرح کرده تا به نقطه نظر و اهداف مشترک دست یابند... اما به دلیل فقدان پایههای مشترک فکری، طبیعتاً کمی طول میکشد به توافق برسند؛ ولی به طو رکلی، روند مثبت بوده و هر چه قدر هم طول بکشد، چون اشخاص حقیقی و حقوقی جبهه دموکراسی بیشتر به افکار هم نزدیک میشوند، در نتیجه مباحث جدیدتر شکل میگیرد و بنابراین اگر دستیابی به نقاط مشترک طول کشیده، از این جهت بوده که دامنه مباحث گسترده میشود.»
البته سحرخیز با توجه به این "کندی"، مأموریت خود را در انجمن دفاع از آزادی بیان ادامه داده و تبدیل به پل ارتباطی ضد انقلاب خارج نشین و عناصر خیانتکار داخل کشور شده است. ماجرای همکاری او با رادیو زمانه که بودجه آن را دولت هلند تأمین کرده و هدف آن زمینهسازی برای براندازی نرم میباشد، نمونه مشخص این نقش است. وی طی یک برنامهی از پیش طراحی شده ابتدا با این رادیو همکاری کرد و سپس "به دلیل پارهای اختلافات" از آن کناره گرفت و سپس علیه برخی دستاندرکاران آن موضع گرفت و پس از تغییر و تحولات در کادر آن دوباره به همکاری با آن روی آورد. در جریان این "بده بستان رادیویی"، سحرخیز با برخی از رسانههای ضد انقلاب خارج کشور که با هزینهی سرویس های اطلاعاتی اداره میشوند، همکاری مستمری داشت و انواع گزارشها و تحلیلها را دربارهی اوضاع کشور و رویدادهای مختلف در اختیار آنان میگذاشت.
پیک نیک در زندان!
حلقهی دوستان سحرخیز از افراد جالبی تشکیل شده که بیشتر شکل یک "باند" را دارند و دنبال چیزی هستند که هرچه باشد، آنچه در ظاهر میگویند -از قبیل آزادی بیان برای همه یا رعایت حقوق بشر و...- نیست. در چند ماه گذشته و احتمالاً در یکی دو سال اخیر، انجمن صنفی روزنامهنگاران که هیئت مدیرهی آن اغلب همفکران سحرخیز هستند، بخشی را تحت عنوان دفاع از حقوق روزنامهنگاران راه انداختهاند. وظیفهی این بخش به ظاهر این است که اطلاعات مربوط به روزنامهنگارانی را که در داخل دچار مشکل میشوند، به مجامع و محافل بینالمللی منتقل کند تا از آن طریق به وضعیت آنها رسیدگی شود. اگرچه خود این اقدام به دلایل زیادی که در اینجا مجال محرمانه و بسته عمل میکند، به طوری که حتی اعضای انجمن از کار آن سر در نمیآورند و حق ورود به محل آن را هم ندارند. برخی اعضا حتی میگویند این بخش نهتنها ربطی به انجمن ندارد بلکه اساساً برای رسیدگی به وضع روزنامهنگاران هم نیست.
در کنار اقدام مشکوک فوق، که امثال آن را در طیف اصلاحطلبان تندرو فراوان میتوان دید، سحرخیز از قول باقی حرفی را نقل میکند که پرده از یک اقدام برنامهریزی شده برای ضربهزدن به نظام برمیدارد. وی میگوید: «باقی را این ماههای آخر، به دلیل کاری مشترک، بیشتر میدیدم و در آخرین ملاقات او پیامآور تصمیم قاضی پرونده بود و البته مراجع بسیار بالاتر که این چند روز باقی مانده از ماه رمضان را به کارهایت برس و خود را آماده کن برای رفتن به زندان(!)... باقی این روزهای آخر، باز نگاهش به امور سیاسیتر شده بود و حرفش این بود که باید زندانها را پر کرد. جمعبندیای که میتوانست باز نگاه ما را، با وجود چالشهای نظری و عملی اخیر، به روند امور و برنامههای متناسب با آن نزدیکتر کند.»
این گفته آشکار میکند که امثال سحرخیز و باقی زندان رفتن را یک پروژه برای سیاه نمایی وضعیت در ایران طراحی کرده اند و از این رو در هتاکی و پردهدری حدی را رعایت نمیکنند. زیرا قرار آنها این است که به زندان بروند.
سحرخیز در ادامهی مطلب فوق، یک نکتهی مهم دیگر را هم لو میدهد: «دستاورد دور گذشته زندان باقی، در جایگاه یک قربانی و همچنین یک فعال حقوق بشر، این بود که ما باید کمتر به امور سیاسی بپردازیم و بیشتر وقت و انرژی خود را صرف دفاع از حقوق بشر کنیم.»
این فکر دقیقاً همان چیزی است که مدتها از سوی محافل صهیونیست امریکا مطرح میشد و کشور نیمه مستعمرهای همچون کانادا ملزم به پیگیری آن بود. شباهت این گفتهها و طرحها با برنامههای ضد ایرانی نومحافظهکاران امریکایی و صهیونیستها چنان آشکار است که نمیتوان آن را اتفاقی دانست. اما باید پرسید ابعاد این خیانت چه اندازه است و چه وعده و پاداشی باعث شده تا این افراد خود را به این اندازه حقیر کنند و علیه ملتی با دشمن در یک جبهه قرار گیرند؟
هر که نان از عمل خویش خورد؟!
دکتر شریعتی، که از قضا عیسی سحرخیز برخی جملهها و اصطلاحات او را تکرار میکند، جملهای دارد که شاید به مذاق سحرخیز و امثال او خوش نیاید و شاید به همین دلیل با اعمال "خودسانسوری" بیتوجه به آن مدام به شخصیت دیگران هتاکی میکنند و نام آن را دفاع از حقوق بشر میگذارند. شریعتی میگوید در وضعیت آشفتهای که میبینی همه حرفهای ظاهراً خوبی میزنند اما نمیتوانی تشخیص بدهی کدام راست میگوید و کدام ظاهرفریبی میکند، دقت کن و ببین کی از کجا میخورد. هرکسی از هر جا نان میخورد از همان هم دفاع میکند.
فرمول سادهای است اما به نظر میرسد درباره ی سحرخیز خوب جواب میدهد. وی تقریباً هرکس را که در جهت منافعش نباشد، با انواع اتهامات مورد حمله قرار داده است اما هیچگاه به این پرسش پاسخ نداده که چرا بابت قلم زدن در رسانههای بیگانه پول میگیرد؟ آیا برای امرار معاش چنین میکند؟ آیا نمیتواند با نشریات داخلی کار کند؟ و آیا دیگران باید به او اعتماد کنند در حالی که تقریباً کلیهی نوشتهها و گفتههایش که در رسانههای بیگانه منتشر شده اند، در تضاد با منافع ملی ایران و حقوق مردم ایران بودهاند؟ اینکه جمهوری اسلامی را به دلیل تلاش برای احقاق حقوق بینالمللی و مخصوصاً در زمینهی فناوری هستهای موردد حمله قرار میدهد و خواستار پذیرش شروط کشورهای صنعتی برای چشم پوشی از دستیابی به این فناوری میشود، آیا نمیتواند نتیجهی فرمول سادهای باشد که در بالا به آن اشاره شد؟ اساساً او از طریق روزنامهنگاری گذران زندگی میکند یا اینکه مانند "دوستانش" دستاندرکارهای دیگری مانند برجسازی دارد یا از منابعی دیگر روزگار میگذراند؟
وی از جمله امضاکنندگان نامهای به مسئولین کشور بود که در آن مدعی شده بودند با تسلیم ایران در برابر غرب، بازی برد- برد خواهد شد. این نامه را حتی جراید وابسته به اصلاحطلبان حاضر نشدند، منتشر کنند و تنها در رادیوهای بیگانه به آن پرداخته شد. نویسندگان آن نامه، جمهوری اسلامی را به دلیل "سرپیچی" از خواستههای غرب، مسبب تنشها معرفی کرده و تأکید کرده بودند "پیشنهاد مبتنی بر تعلیق غنیسازی، اقدامی معاجل و دوراندیشانه برای پیشگیری از تحریم و جنگ است". از تاریخ آن نامه اکنون نزدیک به 2 سال میگذرد و کوتهفکری نویسندگان آن برای همگان روشن شده است. با این حال، هنوز کسی مانند سحرخیز بر مدار اتهامزنی و هوچیگری میچرخد و آب را گلآلود میکند تا بلکه ماهی خود را از آب بگیرد.