تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۴  ، 
کد خبر : ۸۵۴۰۳
سیر تحول و زمینه‌های فکری در اندیشه سلفی

سلفیه ایدئو لوژیک‌ (بخش دوم و پایانی‌)

حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجد جامعی اشاره: بخش نخست نوشتار حاضرکه به توضیحی گذرا درباره سلفیه و عوامل تاریخی و ریشه‌های پیدایش آن بود، در شماره پیش از نظر خوانندگان گرامی گذشت. اینک ادامه سخن و بخش پایانی که به بررسی چگونگی‌تبدیل یک گرایش اعتقادی و فقهی به یک ایدئولوژی تمام عیار که عموماً ستیهنده و طردکننده و بعضاً انقلابی و براندازنده است، می‌پردازد:

6- مدتی بعد از پیدایش جریان اخیر، وهابیان سعودی و هوادارانشان نیز تمایل یافتند که برای معرفی خود و مکتب خود از این اصطلاح استفاده کنند؛ خصوصاً که این اصطلاح بار معنایی مثبت و بلکه بسیار مثبتی داشت و کسانی که چنین نامیده می‌شدند، از حسن شهرت برخوردار بودند. اگرچه برخی شباهت‌هایی که بین این دو جریان وجود داشت باعث شد که دیگران نیز چنین کنند، عموم مستشرقانی که درباره اسلام معاصر نوشته‌اند، چنین کرده‌اند و هردو گروه را سلفیه نامیده‌اند و تحلیل یکسانی درباره آرا و اهداف آنها ارائه داده‌اند و هیچ اشاره‌ای به تفاوت‌هایشان نکرده‌اند این سخن در مورد تاریخ نگاران مسلمان معاصر که غالباً تحت تأثیر مستشرقین بوده‌اند هم صحیح است.از این به بعد <سلفیه> به عنوان یک مذهب فقهی و کلامی همچون مذاهب فقهی و کلامی دیگر، بلکه برتر و ترقی خواه‌تر و اصیل‌تر از آنها معرفی می‌شود و کم و بیش شکل ایدئولوژی می‌یابد ایدئولوژیی متحرک، داعیه‌دار و انقلابی که آماده چالش با دیگران --- اعم از اسلامی و غیر اسلامی--- است.
البته این برای اولین بار است که چنین اتفاقی می‌افتد. چنان‌که گفتیم، در هیچ دوره‌ای از تاریخ گذشته، هویت سلفیه این‌گونه نبوده و از طرف هواداران و معتقدانش این‌چنین تفسیر نشده است؛ حتی اصلاح‌طلبان طرفدار سیدجمال در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم خود را چنین نمی‌دانستند و معرفی نمی‌کردند. تفسیر آنان ازاندیشه سلفی به کلی متفاوت بود و از سلفی ایدئولوژیک شده دو سه دهه اخیر.‌
نکته اساسی در فهم سلفیه موجود --- اعم از جهادی و غیرجهادی آن-- دریافت دقیق و عمیق و همدلانه همین موضوع است و اینکه چگونه یک گرایش اعتقادی و فقهی به یک ایدئولوژی تمام عیار که عموماً ستیهنده و طردکننده و بعضاً انقلابی و براندازنده است، تبدیل شده است. در اینجا خواهیم کوشید تا به اجمال مسئله را مورد بررسی قرار دهیم؛ اگرچه فهم تفصیلی آن هم‌اکنون یک ضرورت است و بدون این فهم تفصیلی نمی‌توان موقعیت خطیر و تأثیرگذار کنونی و آینده‌ این جریان را دریافت؛ همچنان که نمی‌توان تأثیر و تأثر متقابل این جریان و جریان‌های فکری و سیاسی و اجتماعی جهان مسلمان و تأثیری که این مجموعه بر ایجاد موقعیت جهانی و بین‌المللی مسلمانان دارد را باز شناخت.
7- داستان به مکتب و مذهب تبدیل شدن اندیشه سلفی در درجه نخست به تحولاتی باز می‌گردد که توسط عبدالعزیز  مؤسس خاندان سعودی --- به وجود آمد. چنان که یادآور شدیم، او کوشید تا وهابیت را به ایدئولوژی نظام حاکم تبدیل کند و با موفقیت این مهم را به پایان رساند. او در حقیقت، لنین وهابیت است؛ همچنان که لنین مارکسیسم را به ایدئولوژی حاکم شوروی تبدیل کرد.
عبدالعزیز هم وهابیت را به ایدئولوژی عربستان تبدیل کرد. او درسایه این اقدام معارضان <اخوانی> خود را که از وهابیان متعصب و طرفداران وهابیت ناب عبدالوهابی بودند، سرکوب کرد. اینان اموری چون تلگراف و برق و ماشین را برنمی‌تابیدند، بدان لحاظ که فرآورده‌های جدیدی است که در دوران سلف صالح وجود نداشته و لذا بدعت است و باید طرد شود! آنها همچنین می‌‌گفتند می‌باید با مسلمانان غیرخودی تا آنجا مقابله و جنگ شود که به آیین وهابیت گردن نهند و این همه در تعارض با تأسیس یک دولت مستقر و قابل دوام بود . با توجه به قدرت اخوانی‌ها و ضعف دولت مرکزی در آن ایام، مهم‌ترین وسیله و بلکه تنها وسیله شکست آنها تمسک به وهابیت بود و البته با تفسیری دیگر.
از این گذشته ابن عبدالعزیز برای به سامان آوردن جامعه قبیله‌ای عربستان و ایجاد نظم و آرامش و تنظیم رابطه با همسایگان و مسلمانان دیگر و خاصه برای مدیریت حج و اداره حجاجی که از اقصی‌ نقاط جهان به عربستان می‌آمدند، مجبور بود دستورالعمل مشخصی داشته باشد که در تمامی این موارد همان وهابیت عبدالعزیز بود.
این جریان تا پایان جنگ دوم جهانی و با روشی ثابت ادامه یافت. جامعه‌ای سنتی و بدوی و فقیر و کم و بیش منزوی و در خود فرو رفته وجود داشت که برای اولین بار مفهوم کشور بودن را در درون مرزهایش که برای اولین بار به این توسعه رسیده بود، تجربه می‌کرد. آنچه پوسته ضخیم این انزوا را می‌شکست، حجاجی بودند که هر ساله به مکه و مدینه می‌آمدند.‌
البته قابل انکار نیست که سیاست سعودیان در آن ایام و حاکمیت بخشیدن وهابیت که بعدها از مصادیق <تطبیق شریعت> دانسته شد، نظر مثبت و همراه با ستایش برخی از عالمان مسلمان را به خود جلب کرد. گویی رشیدرضا از جمله این افراد بود، اما سعودی‌هادر آن زمان در شرایطی قرار نداشتند که بتوانند از این افراد یا گرایش‌ها استفاده کنندو آنها هم شاید تمایلی به در خدمت سعودی‌ها بودن، نداشتند. کم و بیش تنها عاملی که در حصار بلند جامعه سنتی سعودی آن زمان شکاف ایجاد می‌کرد، مهاجرت‌های پراکنده از سرزمین‌های آسیای مرکزی و قلمرو شوروی سابق بود که به دلیل خفقان ایجاد شده به وسیله رژیم کمونیستی مجبور به ترک سرزمین خود شدند. اینان به نقاط مختلف رفتند و برخی از آنان نیز به مکه و مدینه آمدند و مجاور شدند و البته طی آن ایام، همچون همیشه تاریخ، معدود وکسان دیگری هم از سراسر جهان مسلمان به این دو شهر آمده و در آن متوطن شدند؛ اما عملاً این مهاجران یا به درون جامعه سنتی و بسته آن روزگار جذب شدند یا سکوت کامل اختیار کردند و به هرحال حضور آنان تأثیر قابل ملاحظه‌ای باقی نگذاشت.
8 - از جنگ دوم به بعد داستان تغییر کرد. منابع عظیم نفت کشف شد و اهمیت عربستان به عنوان منبع لایزال انرژی باز شناخته شد. مسئله صرفاً مسئله انرژی نبود؛ مسئله این بود که می‌بایست به هر قیمت شده امنیت این منطقه استراتژیک تأمین شود. امنیتش در برابر بلوک شرق و تحریک‌هایش در برابر ناسیونالیسم عرب که در آن ایام صبغه‌ای شدیداً ضدغربی و ضدآمریکایی داشت و در برابر جا‌ه‌طلبی‌های قدرتهای منطقه‌ای. این مجموعه، عربستان منزوی و بسته و محصور را وارد معادلات جدید بین‌المللی و منطقه‌ای در ابعاد مختلف کرد و البته در کنار آن ثروت نفتی به ناگهان سرازیر شد و همزمان باآن تأسیسات نفتی - اعم از اکتشاف و استخراج تا پالایش و صدور - سر برآورد.‌
و این همه، عربستان را دگرگون کرد و به تبع آن، ایدئولوژی حاکم هم که به واقع شیشه عمر خاندان حاکم بود، می‌بایست با شرایط جدید تطبیق داده می‌شد. و چنین شد و دقیقاً از همین نقطه است که تحولات ایدئولوژیک آغاز می‌شود. تا قبل از این تاریخ، وهابیت عهده‌دار تمشیت جامعه‌ای بسته و فقیر و منزوی بود؛ ولی از این پس دیگر همه چیز دستخوش تحول شده بود وکشور هم می‌باید متحول می‌شد.
بیشترین تحول به وجهه خارجی وهابیت مربوط بود؛ اینکه در خدمت اهداف سیاسی و اجتماعی عربستان - چه در کوتاه‌مدت و چه در بلندمدت - قرار گیرد. عربستان برای حفظ خود همچون کشورهایی چون عمان یا یمن دیگر نمی‌توانست منزوی بماند و تلاش برای بستن و محصور کردن جامعه بی‌نتیجه بود؛ می‌بایست به صحنه می‌آمد و در این صحنه از خود دفاع می‌کرد، این یک ضرورت بود.
بخشی از این به صحنه آمدن، به صحنه آمدن دینی بود و این یعنی به صحنه آمدن وهابیت، چرا که تنها و تنها وهابیت، دین رسمی بود و لذا عبدالعزیز تصمیم گرفت با روش‌های مختلف به گسترش وهابیت همت گمارد؛ از تأسیس مسجد و دانشکده و حوزه علمیه گرفته تا تأسیس مراکز انتشاراتی و کتابخانه و مراکز فرهنگی و هفته‌نامه و ماهنامه و توزیع وسیع منابع و کتاب‌های وهابی و جذب ائمه و اساتید علوم اسلامی و بورسیه کردن طلاب و دانشجویان واجد شرایط و حمایت مالی و معنوی از تمامی کسانی که گرایش وهابی داشتند.‌
در آن مقطع تاریخی، بخت با سعودی‌ها همراه بود. پس از پایان جنگ دوم و به ویژه در دهه‌های 50 و 60 بحث مدل اسلامی حکومت و اینکه چیست، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فکری عموم دانشمندان اسلامی بود و <تطبیق شریعت> عربستان برای این کشور افتخارآفرین بود؛ مضافاً که کثرت منابع مالی به این کشور امکان می‌داد که به دوستانش کمک کند.
البته شرایط داخلی نیز کمک مهمی برای تقویت وجهه خارجی بود. مراکز متعدد دینی از دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی گرفته تا سازمان‌ها و نهادهای اسلامی که در خدمت اندیشه‌ وهابی بودند، این وظیفه را به عهده داشتند. استادان و کارکنان این مجموعه اگرچه عمدتاً غیرسعودی بودند، اما همگی وهابیانی بودند که خود گوی تعهد به وهابیت را از سعودیان ربوده بودند.
و به این ترتیب وهابیت، حداقل در آنجا که به واقعیت‌های برون‌مرزی راجع می‌شد، به تدریج شکل ایدئولوژیک یافت و به عنوان یک مذهب فقهی و کلامی متجلی شد؛ گویی در کنار مذاهب اربعه، مذهب پنجمی در حال تکوین بود و در کنار اندیشه اشعری که قرن‌ها تسلطی بلامنازع در جهان سنی داشت، اندیشه کلامی جدیدی به صحنه آمده بود.‌
9- حقیقت این است که مجموع فعل و انفعالاتی که رخ داد، در ایجاد و تکوین جریان اخیر بیشتر سهم و نقش داشت تا سیاست‌های اتخاذ شده. احتمالاً در آن ایام کسی نمی‌خواست مکتب فقهی و کلامی جدیدی بنیاد نهد، اما تحولات به گونه‌ای بود که در دهه‌های بعد این جریان تشدید و تقویت شد که این نیز کم و بیش مستقل از اراده سیاستگذاران دینی بود.
در این میان زمینه‌های مساعد دیگری وجود داشت که مهمترینش نفوذ مارکسیسم و اندیشه‌های چپ در میان جوانان، دانشگاهیان و روشنفکران بود و نیز نفوذ فراوان قومیت عربی که در دهه‌های 50 و 60 در جهان عرب سیطره‌ای بلامنازع داشت واز آرمان‌های ضدغربی و ضدارتجاعی اشباع شده بود. اینان پیش از آنکه رقیب وهابیت (وهابیت برون مرزی) باشند، زمینه‌ساز رشد و گسترش آن بودند.
وهابیت فاقد ویژگی‌ها و ظرفیتی بود که بتواند با این اندیشه‌ها مقابله کند و این را خود می‌دانست؛ اما ترس بسیاری از نظامهای حاکم از نفوذ افکار ناسیونالیستی و چپ موجب شد که آنها حتی برخلاف میل و اعتقاداتشان ، به وهابیان میدان دهند وامکانات در اختیارشان بگذارند که البته این امکانات نه صرف مبارزه با افکار انحرافی که صرف جذب افرادی دیگر شد که آنان را وهابی کردندو سپس بدان‌ها امکانات و تشکّل دادند. برای نمونه چنین جریانی در مغرب عربی اتفاق افتاد.
چنان که گفتیم، وهابیت دهه‌های 50 و 60 و 70 و حتی 80 نمی‌توانست در محافل روشنفکری و تحصیل کرده نفوذ کند و صرفاً به محیط‌های سنتی و دینی توجه داشت. این محیط‌ها به ‌طور طبیعی در تعارض با اصول و مبانی اعتقادی‌و عملی وهابیت بود و گسترش وهابیت برای عموم این محیط‌ها ایجاد مشکل می‌کردو غالباً به بحث و کشمکش و درگیری می‌انجامید که این همه، به ایدئولوژیک شدن وهابیت و اینکه مذهب فقهی و کلامی جدیدی است، کمک کرد. حمایت خارجی اعم از مالی و تبلیغاتی و مادی و معنوی - که از طرف سعودی می‌آمد - مانع از آن بود که هواداران وهابیت در این محیط‌ها عقب‌نشینی کنند و طرف مقابل هم که حز آداب و رسوم و سنت‌ها و عواطف و احساسات دینی‌اش وسیله دیگری نداشت، نمی‌توانست در نهایت پیروز شود و وهابیان جدیدالولاده را طرد کند. نتیجه کشمکش به سود هیچ یک نبود و فقط می‌توانست وهابیان را متشکل‌تر سازد و اعتقاداتشان را از حالت دینی درآورد و ایدئولوژیک کند.‌
‌10- به این ترتیب در سراسر قلمرو مسلمان‌نشین، هسته‌های وهابی تشکیل شد. این هسته‌ها تا قبل از دهه 50 وجود نداشت و طی این دهه نیز پراکنده و اندک بود. از دهه 60 به بعد همزمان با تحولات داخلی عربستان و نظم و سامان یافتن بیشتر تشکیلات دینی و مدرن شدن و ستیهنده‌تر شدن آن، تشکیلات برون‌مرزی قدرت و قوت یافت؛ هسته‌هایی که بومی بود و اعضایش محلی بودند، اگرچه حمایت مالی و معنوی، کلاً سعودی و از سوی مؤسسات وابسته به این کشور بود.‌
پس از جنگ شش روزه 67 که یک فاجعه بزرگ برای جهان عرب و اسلام و یک ضربه بزرگ به نظام‌های سوسیالیستی و ناسیونالیستی حاکم بود، مسلمانان متعهد و مبارز در شرایط مناسب‌تری قرار گرفتند. و هابیان هم از شرایط به وجود آمده به نحوی استفاده کردند؛ به ویژه که پس از این جنگ، عربستان سعودی در موقعیتی به مراتب بهتر قرار گرفته بود. این درست است که این جنگ برای تمامی اعراب فاجعه‌بار بود، اما این رقبای سعودی بودند که شکست خوردند؛ همان کسانی که سعودی‌ها از آنان می‌ترسیدند و پیوسته از سوی آنان به ارتجاع و مزدوری متهم می‌شدند.‌
این جریان تا سال 73 ادامه یافت. نتیجه چهارمین جنگ برای جهان عرب یک پیروزی بود. اگرچه آنان در عمل پیروز نشدند، اما تحقیرشدگی ناشی از شکست 67 آنچنان آزاردهنده بود که <نیمه شکست --- نیمه‌ پیروزی> سال 73 توده‌های وسیع جشن گرفته شد و باز هم در اینجا پیروز اصلی نه کشورهای خط مقدم، بلکه عمدتاً عربستان سعودی بود. در آن هنگام فیصل زنده بود و سخنان وی خطاب به کشورهای خط مقدم مبنی بر اینکه روی آوری به <اسلام> و نه <عربیت> آنها را به پیروزی خواهد رساند، هنوز در گوش‌ها طنین‌انداز بود و بالاخره این او بود که با تکیه به سلاح نفت می‌توانست حامیان اسرائیل را تحت فشار قرار دهد و درآمد آن را صرف قوت و شوکت و پیشرفت مسلمانان کند. و این یک نقطه عطف بزرگ در تاریخ وهابیت برون‌مرزی بود؛ خصوصاً که عربستان به ثروتی افسانه‌ای دست یافته بود.‌
مدارس و تشکیلات و سازمان‌های وهابی چون قارچ‌ روییدن گرفت و منابع مالی داخل سعودی برای تقویت آنها افزایش چشمگیری یافت، در حالی که صحنه اسلامی نیز آماده و بدون معارض بود. برای نمونه وهابیت کشور بزرگی چون پاکستان را درنوردید. در عموم کشورها مراکز دینی وهابی ایجاد شد و حیات سیاسی یا امنیتی خاصی هم علیه این مراکز وجود نداشت. اگرچه صرف وجود آنها ایجادکننده بحران بود؛ چرا که اینان در تعارض کامل با اسلامیت و میراث اسلامی مردم قرار داشتند و همه چیز را شرک و بدعت می‌شمردند.‌
سرمایه‌گذاری‌های قبلی سعودی در خارج از کشور نیز جواب داد. کسانی که طی دهه‌های 50 و 60 مورد سرمایه‌گذاری قرار گرفته بودند، به بلوغ رسیدند و در خدمت سعودیان --- چه در داخل و چه در خارج از کشور --- قرار گرفتند و این همه خون تازه‌ای به تشکیلات وسیع و در حال گسترش آنان تزریق کرد.‌
11- حادثه دیگری که در دهه 70 اتفاق افتاد، تلاش سعودی‌ها برای ایجاد مراکز اسلامی در خارج از قلمرو اسلامی بود. ابتدا آنها اروپا و آمریکا را در مدنظر داشتند و بعدها این اقدام به سایر مناطق غیراسلامی نیز سرایت یافت.‌
از نظر سعودیان بلوک شرق شر مطلق بود و تمامی بدیها از آنجا نشأت می‌گرفت. در این میان غرب مظهر بسیاری از خوبِیها شناخته می‌شد؛ به ویژه که غربیها اهل کتاب بودند و در برابر شر مطلق قرار داشتند و برای پیروزی بر این شر می‌باید مورد حمایت قرار می‌گرفتند.‌
به واقع در دهه‌های 60 و 70 سعودی‌ها به غربیان این‌گونه می‌نگریستند. این نگرش به ویژه در دهه 70 سیاست دینی آنها را تحت تأثیر قرار داد تا جایی که کوشیدند خود را نماینده اسلامی مدرن و همراه و همگام با تمدن جدید و در تعارض با افکار سوسیالیستی بلوک شرق و نسخه بدل‌های اسلامی این افکار نشان دهند و این ایجاب می‌کرد که در قبال غرب، سیاستی دینی اتخاذ کنند که از نمودهای آن تأسیس مراکز فرهنگی و مساجد در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا بود که البته پول هنگفت نفت و نیاز غربیان به جلب رضایت کشوری چون عربستان این جریان را تسهیل می‌کرد.‌
اما مهم این بود که روش اتخاذ شده در چنین مراکزی همانند مراکز مشابهش در کشورهای اسلامی نبود. در اینجا هدف، جلب دوستی و احترام غربیان بود و اسلامی که عرضه می‌شد، می‌بایست در توافق با این هدف باشد؛ از تبلیغات دینی و فرهنگی گرفته تا خطبه‌های جمعه و مجالس و محافلی که به طور هفتگی تشکیل می‌شد و معمولاً افرادی از جامعه متوقف فیه یا از سر علاقه یا از سر جلب نظر مسئولان مرکز جهت آماده کردن زمینه برای فعالیت‌های آینده‌شان در ممالک عربی ثروتمند یا از سر کنجکاوی در این مجالس شرکت می‌کردند و بعضاً به اسلام می‌گرویدند.‌
ابتدا ساکنان مسلمان این شهرها و کشورها که عموماً از کسانی بودند که از سال‌ها قبل به این مناطق مهاجرت کرده و متوطن شده بودند، از این اقدامات استقبال و خود بدان کمک کردند، اما طولی نکشید که این رضایت به ناخشنودی تبدیل شد و اصولاً اسلام مدرن موافق با معیارهای جدید، جای خود را به اسلامی سلفی و ستیهنده و بلکه براندازنده داد؛ از نوع اسلامی که از اواخر دهه 80 در پاکستان و قلمرو افغانستان بالیدن گرفت و هر روز بسته‌تر و ستیزه‌جوتر و طردکننده‌تر می‌شد؛ اسلامی که <افغان العرب> مروج آن بودند.‌
عواملی که به این جریان انجامید، فراوان و متداخل و پیچیده‌ هستند و این جریان با وجود اعتقادات و سیاست‌های طراحان اصلی که چنین مراکزی را ایجاد کرده بودند به وقوع پیوست. اما فارغ از تمامی این عوامل، استبداد مطلق حاکم بر عموم کشورهای عربی که هیچ سخن متفاوتی را - خاصه در حوزه دین - برنمی‌تابیدند، مراکز اسلامی موجود در غرب را عملاً به مراکز اندیشه‌های افراطی و گسترش آن تبدیل کرد.‌
بدین‌ترتیب جریان طولانی و پرفراز و نشیب گذار از وهابیت آن گونه که در سعودی وجود داشت تا وهابیت مورد تبلیغ و حمایت این کشور در ممالک اسلامی در دهه‌های 50 و 60 و 70 و بلکه دهه 80 و تا وهابیت مدرن و غرب‌پسندی که در مراکز اسلامی غربی تبلیغ می‌شد، به سلفیت ایدئولوژیک و جهادی، کامل شد.‌
‌12- چنان که خواهیم دید، عوامل فراوانی در ایدئولوژیک شدن اندیشه سلفی از دهه 80 به بعد نقش داشته‌اند و بخشی از آن مراکز اسلامی موجود در غرب و البته بخش مهمی از آن، بوده است. تحولات اجتماعی و دینی در خود سعودی، تحولات در مجموع جهان اسلام و در هسته‌های سلفی این کشورها، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و کنش و واکنش‌های فراوان و چندلایه و پیچیده‌ای که ایجاد کرد، اشغال افغانستان از سوی شوروی و جنگ‌ها و مبارزات جهادی‌ای که برانگیخت، تشویق مستقیم و غیرمستقیم بسیاری از کشورهای عربی به اعزام داوطلب جهادی به افغانستان، پیدایش پدیده <افغان العرب> و بالاخره تحولات به ویژه در درون جامعه پاکستان از ارتش و سیستم امنیتی آن گرفته تا حوزه‌های دینی و نیز سرازیر شدن صدها هزار نفر از جوانان جویای کار به کشورهای اروپایی، همه و همه در پیدایش این جریان نقش داشته است و این صرف‌نظر از تحولات فکری و دینی‌ای است که در دو سه دهه اخیر در بین گروه‌های سلفی مبارزه‌جو به وقوع پیوسته است.‌
بدون شک شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی را در این میان سهمی است. شکست شوروی در افغانستان، سقوط بلوک شرق و سقوط دولت حاکم در افغانستان توسط مجاهدان، پیروزی طالبان، داستان اشغال کویت و جنگ آمریکا و متحدانش با عراق، نسل‌کشی در بالکان و تار و مار کردن منطقه، جنگ چچن و بالاخره گسترش سریع و وسیع ماهواره‌های عربی و گسترش ارتباط‌های اطلاعاتی و اینترنتی، همگی در خلق و تکوین این جریان نقش داشته و درست به همین دلایل باید گفت که این جریان ادامه خواهد یافت و آینده و به ویژه آینده مسلمانان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.‌
اگر این نکات به درستی و به گونه‌ای بی‌طرفانه و همدلانه درک شود، روشن خواهد شد که جریان مذکور جریانی زودگذر و ناپایدار نیست و نمی‌توان راه‌حلی سریع و عاجل و نظامی برای آن متصور شد. این جریان در واقعیت‌های آشکار یا نهفته موجود ریشه دارد؛ واقعیت‌هایی ژرف و نیرومند. و تا هنگامی که این واقعیت‌ها به همین شکل، وجود و حضور دارند، این جریان هم ادامه خواهد یافت که در آینده بدان‌ها خواهیم پرداخت.‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات