* 1- به عنوان اولین سؤال خود را معرفی کنید؟
** به نام خدا، بهزاد جهانگیری هستم که بعد از مسلمان شدنم در سال 74 -75 دوست داشتم اسمم را عوض کنم. لذا نام حسین فلاح را برای خود برگزیدم و از اینکه مسلمان شده ام خیلی خوشحالم.
* 2-چه سالی مسلمان شدید؟
** سال 1375، یعنی از سال 74غیر علنی مسلمان شدم ولی در سال 75 ضمن مراجعه به نمایندگی روزنامه اطلاعات در همدان رسما از بهائیت اعلام تبری و انزجار کرده و مسلمان شدنم را اعلام کردم.
* 3-از ابتدا بهایی بودید یا مسلمان؟!
** من بهائی زاده هستم. یعنی پدربزرگ، پدر و مادر و همه اقوام، بهائی هستند. من هم طبق روال اداری فرقه بهائیت در 16سالگی به اجبار خانم نعیمی که یکی از اعضای محفل آن زمان همدان بود. تسجیل شدم این یک روال مبتنی بر زور و اجبار بود به میل و دلخواه خودم صورت نگرفت مثل خیلی از جوانها.
* 4-چه انگیزه ای باعث مسلمانی شما شد؟!
** چند دلیل داشت، اول اینکه بسیاری از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه اینکه در چنبره و حصار تشکیلات بهائیت باشم. در دوران انقلاب من حدودا یازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم که جنگ پیش آمد مسلمانان را می دیدم که چطور خالصانه به دین، ملت و وطن خود عشق می ورزند. من هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم اینکه سؤالات زیادی در ذهنم نسبت به بهائیت وجود داشت، افکار وعقاید مسلمانان با عقاید ما خیلی فرق داشت. رفتار مسلمانها خیلی بهتر و آزادانه تر از ما بود. گرچه طبق تعالیم فرقه ای ما خود را برتر از آنها می دانستیم. با این وجود سؤالاتی برایم پیش می آمد! لذا از مسئولانمان یعنی از همان کسانی که جزء محفل (خادمین) بودند می پرسیدم. عکس العمل آنها در مقابل سؤالات جزیی من تند و پرخاشگرانه بود. آنها در نهایت می گفتند، خیلی سؤال می کنی! ما در تشکیلات بهائیت لم و بم (چرا و چگونه) نداریم و این یکی از ویژگی های فرقه بهائیت است. همین سؤالات مرا بیشتر تشویق می کرد که تحقیقات خود را دنبال کنم. و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقیقات و مطالعات زیاد، پی به بطالت و ساختگی بودن بهائیت بردیم و مسلمان شدیم.
* 5-لم و بم را بیشتر توضیح می دهید؟ حریمش تا کجا بود؟
** دلم و بم یعنی چرا و چگونه. در پرسش ها اگر ریشه اعتقادی و ساختار تشکیلاتی و فرقه ای بهائیت زیر سؤال برود از ناحیه سران فرقه و قبل از آنها از سوی خانواده های بهائی به شدت سرکوب می شود و فرد سؤال کننده طرد شده و تهدید می شود تا جائی که از کرده خود پشیمان گردد.
* 6 - مگر نه اینکه فرد با پرسیدن سؤال می خواهد بهائیت را بهتر بشناسد؟
** اتفاقا من همین سؤال را یک بار پرسیدم جواب دادند کسی که عاشق باشد سؤال نمی کند، چیزی نمی پرسد، اگر عاشق بهاءالله و عبدالبها باشی دیگر سؤالی نمی پرسی این شگرد کارشان است. یعنی قلبت را عاشق می کنند و فکر و مغزت را ازت می گیرند!!!
* 7- آیا این سؤالها قبل از 15 سالگی بود یا پس از آن؟ چون معتقد و مصر هستند، در 15 سالگی باید به تحری حقیقت برسند و تسجیل بشوند؟!
** خیر، تحری حقیقت در بهائیت فقط یک ادعای محض است. چون فقط در نوشته هاست. اما در عمل اصلا تحری حقیقی نداشتیم. به هیچ عنوان یک نفر بهائی نمی تواند بگوید می خواهم برای انتخاب دین خود تحری و تحقیق کنم. مثلا با مسلمانها، مسیحی ها و یا مومنین دیگر ادیان آسمانی در ارتباط باشند. در تشکیلات بهائیت چنین اجازه ای نمی دهند. یعنی براساس ساختار فرقه ای و تشکیلاتی بهائیت، کودک از زمانی که زبان باز می کند تا آخر عمر تحت تعلیم اجباری محسوس و نامحسوس قرار می گیرد و باید در سن پانزده سالگی بهائی بودن خود را اعلام نماید و به عبارتی تسجیل شود. با این وصف خود قضاوت کنید برای بهائیان تحری حقیقت و تحقیق در جهت انتخاب دین چگونه می تواند عملی شود؟!! به نظر بنده که سالها در تشکیلات بهائیت بوده ام انتخاب در بهائیت کاملا اجباری است، یعنی فرد بهائی در سن پانزده سالگی و یا تازگی ها هیجده سالگی از سوی تشکیلات بهائی انتخاب می شود. نه اینکه خودش انتخاب کند و اگر کسی خارج از این چارچوب عمل کند با عکس العمل شدید تشکیلات بهائیت و خانواده مواجه می شود.
* 8- یعنی چنین کسی را بایکوت میکنند؟
** بله دقیقا.
* 9- اگر ممکن است در خصوص (لم و بم) که در مورد خودتان اتفاق افتاده است مثالی بزنید؟
** دوازده ساله بودم دوست داشتم همراه با دوستان مسلمانم در ایام محرم به مساجد و مجالس عزاداری آقا امام حسین بروم و مثل آنها که در این مجالس روحیه خوبی پیدا می کردند به آرامش معنوی برسم. سینه زنی و لباس مشکی پوشیدن برایم سؤال بود و در عین حال جالب و بسیار جذاب. یک روز به پدرم گفتم می خواهم با مسلمانان به مجالس عزاداری بروم چون این مراسم در ایام محرم باعث می شود حتی خلاف کاران دست از کارهای خود بردارند. راه اصلاح پیش بگیرند. پدرم و دائی ام آقای ایوبی که اکنون جزء سران تشکیلات است گفتند، اگر ببینیم حتی یکبار پایت را به مسجد گذاشته و با مسلمانهائی که اعتقاد محکمی دارند بگردی حق نداری با ما باشی. باید با همانها زندگی کنی! آنها در کنار این حرفها توصیه می کردند که ارتباط من با دوستان لاابالی از نظر آنها مشکلی ندارد. مورد بعدی مربوط به قصد ازدواج من با دختری مسلمان بود که با مخالفت شدید تشکیلات مواجه شد بدون آنکه هیچ دلیل قانع کننده ای بیاورند، آنها هیچ جوابی در پاسخ به پرسشهای من نمی دادند و فقط من را تهدید می کردند.
* 10- بهائیان زیارتنامه ای دارند به نام زیارتنامه سیدالشهدا چون صحبت از عاشورا کردید در این مورد توضیح دهید آیا این زیارتنامه را در ایام محرم میخواندند؟
** نگاه تشکیلات بهائیت به زیارت نامه سیدالشهدا، نگاه ابزاری بوده شاید هم یک شگرد فریب کارانه برای اغفال مسلمانان که آنهم تنها برای مدت کوتاهی در زمانهای گذشته خوانده می شد (البته فقط در شهرهای شیعه نشین برای فریب و اغفال مسلمانها، حفظ آمار بهائیان و به عنوان پوشش امنیتی برای بهائیان ) چون از یک طرف به جوانها می گفتند نباید با مسلمانها رفت و آمد کنید و از طرف دیگر زیارت نامه سیدالشهدا را می خواندند و حتی بعضی مواقع حلیم نیز می پختند البته این امر توسط بهائیان قدیم اتفاق می افتاد وگرنه بهائیان امروزی اصلا اعتقادی به اینگونه افکار و اعتقادات ندارند. این دو با هم در تضاد بود، به همین خاطر زیارت نامه و حلیم را حذف کردند و در سالهای اخیر بهائیان در اول و دوم محرم که مصادف با ولادت شوم باب و بهاء است جشن و سرور بر پا کرده و تورهای گردشگری به راه می اندازند و به خوشگذرانی مشغول می شوند! البته جشن تولد باب و بهاء یک فلسفه سیاسی معارض با شیعه دارد. چرا که بر خلاف تقویم بهائی که بر هجری شمسی استوار است ولادت باب و بها به قمری حساب شده تا بهائیان با عید گرفتن وجشن و سرور در ایام محرم عداوت و کینه خود را با دین اسلام و مذهب تشیع استمرار دهند و من مومنین به مذهب تشیع و مسلمانان را به تعمق در این مسئله ای که عرض کردم دعوت می کنم.
* 11 -یعنی برای اغفال دیگران به نوعی نزدیکی ایجاد می کردند؟
** بله، از این قضیه استفاده های مختلفی می کردند. مخصوصا در بعد مظلوم نمائی می گفتند همانطور که سیدالشهدا مظلوم بود، ما هم مظلوم داریم، مثل باب، عباس افندی و یا ماجرای قلعه شیخ طبرسی را بعد از خواندن زیارت نامه این موارد را ذکر می کردند که، مثلا ببینید مظلومیت ما از سیدالشهدا نیز بیشتر است!! ببینید که این استفاده ابزاری آنها از زیارتنامه نیز دارای فلسفه مرموز سیاسی است، یعنی دشمن با استفاده از این عناصر فریب خورده اهداف خود را در دل ملت مسلمان پیگیری می کند و اگر ملت از خود دفاع می کند فریاد مظلومیت شان بلند می شود که آن هم نوعی ابزار است برای تحمیل فشار به ملت مسلمان از طرف استعمار.
* 12- اگر بخواهیم مصداقی مشخص کنیم چه کسی را بلاتشبیه سعی داشتند سیدالشهدا معرفی کنند و چه کسانی را پیروان او می دانستند؟
** منظور آنها از سیدالشهدا همان باب و بهاء بوده و پیروان او را مثل ملاحسین بشرویه یا قدوس می گفتند و به علت جنگهایی که در قلعه شیخ طبرسی انجام داده اند خاک این قلعه را متبرک معرفی می کنند از طرفی متبرک بودن خاک کربلا و تربت امام حسین را نفی می کنند ولی برای خودچنین چیزی را قبول ندارند و به اسلام و مسلمانان ایراد گرفته و آن را جزء خرافات به حساب می آورند.
* 13-شما اول مسلمان شدید یا همسرتان؟
** همزمان بود، ایشان تحقیقاتی درباره اسلام انجام داده بود ولی به من نمی گفت، چون در تشکیلات بهائیت حرف دلت را حتی به همسرت نمی توانی بگوئی. همه مراقب هم هستند. پیش خودت فکر می کنی همسرت جاسوس توست و جاسوسی ات را می کند. حتی ممکن است شوهر جاسوس زنش باشد. چون تشکیلات فقط به منافع خود اهمیت می دهد ولی به خانواده، زندگی و به مشترکات اهمیت نمی دهد فقط می گفتند اگر او کاری انجام می دهد به ما بگو. افراد بهائی براساس تعالیم فرقه بهائیت به طور سیستماتیک و غیرارادی مکلف به اطلاع رسانی برای سران تشکیلات هستند. لذا من برای خودم کار می کردم، با مسلمانها رابطه داشتم و سؤالاتم را می پرسیدم و همسرم هم کتابهای شهید مطهری را می خواند و وقتی به من در مورد مسلمانی گفت دید خود را قبلا آماده کرده و فقط به خاطر ترس از تشکیلات و ترس از یکدیگر تاکنون چیزی بروز نداده ام. ادامه دارد...