حزب به معنای امروزی کلمه، پدیدهای مختص دوران معاصر است و قبل از آن، چنین نهادی معنا نداشت. حزب با تعریفی که متخصصان امر از آن میشناسند مربوط به غرب است.[1] با اینکه از انقلاب مشروطیت تاکنون بیش از صد حزب در ایران تأسیس شده است، با جرأت میتوان گفت هیچکدام در تعریف حزب و مختصاتی که دارد نمیگنجد. در غرب بعضی از محققان سابقه حزب را به عهد باستان میرسانند، اما همانها هم نمیتوانند بگویند احزابی که امروزه در اروپا و امریکا فعالیت میکنند، مشابه همان احزاب قدیماند.
در ایتالیای عهد رنسانس، به دستههایی که دور افراد متشخص جمع میشدند حزب میگفتند. بعداً مراکزی که محل اجتماع نمایندگان مجالس انقلابی بود و همچنین کمیتههایی که فراهمآورنده مقدمات انتخابات با شرط میزان پرداخت مالیات رأیدهندگان بودند حزب نامیده شدند. سپس سازمانهای نسبتاً وسیع مردم که مبیّن افکار عمومی شناخته میشدند عنوان حزب به خود گرفتند. در نظامهای دموکراسی نزدیک به زمان ما تشکیلاتی که برای کسب قدرت در عرصه سیاسی فعالیت میکنند و از طریق پارلمان اداره کشور را به عهده میگیرند حزب نامیده میشوند و اقسامی دارند.[2]
موریس دو ورژه در مقدمه کتاب احزاب سیاسی در سابقهای از احزاب نوشته است: "در 1850 هیچ کشوری در عالم (به استثنای ایالات متحده امریکا) دارای حزب سیاسی به معنی نوین کلمه نبود. البته در بسیاری از کشورها، مراکزی برای تبادل نظر، باشگاههایی جهت اجتماع مردم، انجمنهایی برای بیان اندیشهها، گروههایی در چهارچوب امور پارلمانی وجود داشت، اما هیچکدام از این مجامع به معنی خاص حزب نبود یک قرن بعد، یعنی در 1950، در اکثر کشورها احزاب سیاسی وجود داشتند و در کشورهای دیگر کوشش میکردند از روش کار کشورهای دارای سیستم حزبی تقلید نمایند. "[3] یکی از این کشورها ایران بود. تقریباً از سال 1900 به این طرف که بعضی افراد با غرب ارتباط پیدا کردند و در کشورهایی مثل فرانسه یا انگلیس مشغول تحصیل شدند و به ویژه در دهه اول قرن بیستم، که انقلاب مشروطیت در ایران به نتیجه رسید و مجلس شورای ملّی تأسیس گردید، آرامآرام گروههایی همفکر بهوجود آمدند که به خود عنوان حزب دادند. ریشه این گروهها در انجمنهایی بود که در مبارزات انقلاب مشروطیت تشکیل شده بودند. حزب سوسیالدموکرات قفقاز تلاش نمود تا با این انجمنهای مخفی و ملّی در تماس باشد. انتخابات مجلس اول به طریق صنفی برگزار شد، اما وجود طبقات ششگانهای که در مجلس نماینده داشتند زمینه مساعدی برای تشکیل حزب نگردید. در این مجلس دستهای از نمایندگان میانهرو و دستهای دیگر تندرو بودند که کمکم تندروها، آزادیخواه و میانهروها معتدل نامیده شدند. این تقسیمبندی و تفاوت مواضع سیاسی ــ اجتماعی بیشتر از اختلاف ایدئولوژیک ناشی میشد تا برخاستن از طبقهای خاص. در این دوره انجمنهای سیاسی گسترش پیدا کردند.
برای مطالعه و تحقیق درباره احزاب، در درجه اول باید به مرامنامه و نظامنامههای احزاب سیاسی مراجعه کرد، هرچند که در مواردی، دستجاتی بدون مرامنامه و اساسنامه هم عنوان حزب پیدا کردند و مدتی در عرصه سیاسی فعالیت نمودند. در مورد چنین احزابی باید به سراغ اعلامیههای سیاسی آنها، بهویژه به هنگام انتخابات، مراجعه نمود یا اگر عهدهدار انتشار روزنامه بودهاند، باید افکار، خواستهها و آرمانهای آنها را از سرمقالههای آن روزنامهها برداشت نمود، مثلاً در مورد حزب اجتماعیونعامیون میتوان به مرامنامه و نظامنامه آنها مراجعه کرد.[4] برای آگاهی از چگونگی آغاز به کار جمعیتهایی که خود را در قالب حزب قرار دادند باید به منابع تاریخی رجوع نمود. ملکالشعرای بهار در کتاب "تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران "، به پیدایش احزاب مقارن مشروطیت توجه کافی نکرده است. او در این کتاب چگونگی انقراض قاجاریه را بررسی کرده است؛ زیرا خود او در دوره اول مجلس فعالیت سیاسی نداشت. شروع فعالیت او در دوره مجلس دوم بود. در این دوره بود که وی در ردیف انقلابیون درآمد و در خراسان عضویت حزب دموکرات را پذیرفت و روزنامه نوبهار، ارگان آن حزب، را انتشار داد. در دوره دوم مجلس شورای ملّی، که با سقوط و برکناری محمدعلیشاه و تبعید او و برگزاری انتخابات عمومی شکل گرفت، وکلا به دو دسته متمایز از هم تقسیم شدند: اعتدالی و دموکرات. این دو گروه در مقابل هم قرار گرفتند. میرزا محمدصادق طباطبایی رهبر اعتدالیون بود.[5] حزب اجتماعیوناعتدالیون در اصل برای مقابله با دموکراتها تشکیل شد و برنامه آنان بیشتر در حکم مقابله با برنامه دموکراتها بود تا برنامهای مستقل؛ لذا این حزب، هم از لحاظ کیفیت عضویت و هم از لحاظ ایدئولوژی، ظاهراً ضعیف بود و همین مسأله باعث شد که کابینهها ــ چه کابینه سپهدار، قهرمان جنگ علیه محمدعلیشاه، و چه کابینه مستوفیالممالک که از طرف دموکراتها حمایت میشد ــ هیچیک در مجلس دوم اکثریت نداشته باشند. اکثر وکلا جلو هرگونه اقدامی را میگرفتند. بالاخره با نیابت سلطنت ناصرالملک این وضع خاتمه پیدا کرد و هیأتی به نام هیأت مؤتلفه از اعتدالیون و سایر احزاب به استثنای دموکراتها تشکیل شد تا از سپهدار حمایت کند. این تدبیر تا مدتی کارساز افتاد و سپهدار توانست مجلس را تحت کنترل آورد.
در قانون اساسی مشروطیت و متمم آن مطلبی درباره احزاب و امکان تشکیل آنها نیامده است.[6] فقط در اصل 21 متمم به مسأله اجتماعات اشاره شده که ممکن است آن را بر جواز تشکیل احزاب تعبیر نمود. اصل 21 میگوید: "انجمنها و اجتماعاتی که مولّد فتنه دینی و دنیوی و محل نظم نباشند، در تمام مملکت آزاد است، ولی مجتمعین با خود اسلحه نباید داشته باشند و ترتیباتی را که قانون در این خصوص مقرر میکند، باید متابعت نمایند. اجتماعات در شوارع و میدانهای عمومی همه باید تابع قوانین نظمیه باشند. "
اما تدوینکنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی، در سال 1358، با ملاحظاتی که از هفتاد سال دوران مشروطیت درخصوص حزبسازی و تشکلهای نظیر آن داشتند، اصل 26 قانون اساسی را به این موضوع اختصاص دادهاند. "احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناختهشده آزادند؛ مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملّی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند، هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. "[7]
بدینترتیب قانون اساسی جمهوری اسلامی، برخلاف قانون اساسی مشروطیت، به امکان تشکیل حزب با شرایطی تصریح نموده و آنچه در اصل 21 متمم قانون اساسی مشروطیت در مورد اجتماعات آمده بود، در اصل 27 آورده است که میگوید: "تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلامی نباشد آزاد است. "
نمودار قدرت و اعتبار احزاب بیشتر در مجالس مقنّنه مشهود است. اساساً تعدادی احزاب تشکیل میشوند تا آرای مردم را به سوی کاندیدای خود جلب نمایند. اگر به تاریخ تأسیس احزاب مراجعه شود، اغلب نزدیک به زمان انتخابات مجلس است. مورخان در بررسیهایی که راجع به احزاب، به ویژه در ادوار قانونگذاری پس از مشروطیت انجام دادهاند، بیشتر متوجه مجلس شدهاند.
روس و انگلیس، دو رقیب دیرین، در سال 1907.م و در آغاز مشروطیت به یکباره درباره ایران به توافق دست یافتند. قرارداد 1907 و ایرانی مستقل، آزاد و قدرتمند که در آن ملّت سرنوشت خود را به دست بگیرد نه خواست روسیه تزاری بود و نه خواست انگلیس. به همین جهت بود که به جای رقابت به توافق دست یافتند، تا هر یک برای خود منطقه نفوذی داشته باشد. این توافق و قرارداد مدتی وضع ایران را دگرگون ساخت؛ مشروطه نوپا را تضعیف کرد و استقلال ایران را بهشدت به خطر انداخت. آغاز جنگ جهانی اول و فعالیتهای سیاسی آلمان در ایران سبب تجدید رونق احزاب سیاسی و مجلس شد، اما در نتیجه حرکت روسها به سوی تهران مجلس سوم تعطیل شد و بار دیگر کشور با دو قدرت قدیمی متخاصم مواجه گردید. بااینحال ادامه جنگ جهانی اول و سپس انقلاب بلشویکی روسیه اجازه نداد که این دو قدرت از موقعیتی که در ایران پیش آمده بود کاملاً بهرهمند گردند. بعضی از مسائل سیاسی دوره سوم و مباحث مربوط به احزاب، همانهایی بود که با مشروطه آغاز شد و در مجلس دوم توسعه یافت: مانند از بین بردن تمرکز قدرت، ضعف مالی دولت، بروز اغتشاشات گسترده، بسط مداخله دو دولت روس و انگلیس، پیدایش احزاب سیاسی، آزادی مطبوعات و جایگاه افکار عمومی. از جمله مسائل دیگر این دوره باید از درگیریهای ایدئولوژیکی، رشد ناسیونالیسم لیبرال، غربگرایی، سوسیالیسم و تجددخواهی و درگیریهای گسترده با روحانیت و متفکران مذهبی یاد کرد که میتوان احزاب سیاسی این زمان را با توجه به نگاهی که به این مسائل دارند شناسایی نمود. مذاکرات مجلس بهترین و مهمترین منبعی است که فعالیتهای احزاب سیاسی این دوره و بالاخص مواضع حزبی نمایندگان آنها را روشن میکند، مثلاً ماهیت هیأت علمیه را که اغلب منابع ما درباره آن سکوت کردهاند از طریق بررسی مذاکرات مجلس و مناقشات نمایندگان میتوان دریافت. روزنامهها هم از جمله منابع مهم برای شناخت احزاب گذشتهاند. در آن دورهها هرگاه مجلس گشوده و فعال بود، روزنامهها آزادی بیشتری داشتند. پس از انحلال مجلس سوم، سانسور داخلی مانع از پخش بسیاری از اخبار درباره دو دولت روس و انگلیس و همچنین احزاب شد. روزنامه نوبهار، ارگان حزب دموکرات، به مدیریت ملکالشعرای بهار اخبار احزاب و بهویژه حزب دموکرات را منعکس میساخت. مقالات این روزنامه گاه جنجالبرانگیز و تند و به طور سربسته ضد مذهب بود. بهار خود از اعضای فعال حزب بهشمار میرفت و اطلاعاتی که در روزنامه او در مورد این حزب آمده بسیار مفید است.
ازآنجاکه اغلب اوقات، روزنامهها در مورد احزاب با هم مجادله میکنند مطالعه جدال حزبی آنها بهترین راه تحقیق در مورد احزاب آن زمان میباشد. معمولاً احزاب روزنامهای خاص خود داشتند.
احزاب سیاسی در مجلس دوم ظاهر شدند، ولی رشد آنها مربوط به مجلس سوم است. طبق اصل 32 متمم قانون اساسی، وکلا به محض قبول شغل دولتی باید از وکالت استعفا بدهند، بنابراین هیچ دولتی منتخب واقعی حزب نبود و مجلس و احزاب از کابینه جدا بودند. درواقع احزاب به دلیل ضعف قدرت سیاسی و سازمانی در تشکیل دولت سهمی نداشتند. پشتیبانی احزاب از کابینهها چندان مؤثر نبود؛ چنانکه یک بار دولت مشیرالدوله با حمایت احزاب انتخاب گردید، اما روسها دو ماه بعد او را به استعفا وادار کردند. رجال سیاسی که به کابینه وارد میشدند عضو هیچ حزبی نبودند. ضعف احزاب ناشی از آن بود که اعضای ثابت چندانی نداشتند و مردم هم به گونه جدی از آنها حمایت نمیکردند. انتخابات اغلب پایه حزبی نداشت و مردم به اشخاص خاصی رأی میدادند.
در مجلس سوم، چهار گروه سیاسی ظاهر گردید: دو حزب باسابقه دموکرات و اعتدالی و تشکلی به نام هیأت علمیه و گروه بیطرف که این دو گروه به فراکسیون مجلس بیشتر شباهت داشتند تا حزب سیاسی.
ریاست حزب دموکرات با سلیمانمیرزا بود. این حزب در ربیعالثانی 1333.ق با صدور بیانیهای مواضع خود را اعلام کرد. این حزب در مجلس سوم مواضع تند خود را تعدیل نمود. از جمله اهداف حزب دموکرات که سلیمانمیرزا مرتب از آن یاد میکرد، رسیدگی به اقدامات دولت در فاصله مجلس دوم و سوم بود. دموکراتها رابطه نزدیکی با آلمانها داشتند و نسبت به سایر احزاب در اکثریت بودند. حزب اجتماعیوناعتدالیون به دو دسته تقسیم میشدند: 1ــ فرقه اجتماعیوناتحادیون که از حزب اصلی منشعبشده بود و پس از مدتی باز به آن پیوست؛ 2ــ هیأت عالی به رهبری حاجآقا شیرازی که با جماعت محتشمالسلطنه ائتلاف نمود.[8] چند انشعاب و ائتلافی که در اجتماعیوناعتدالیون پیش آمد و روزنامههای آن زمان اصرار داشتند آن را بزرگ نمایند، از رقابتی ناشی میشد که حزب دموکرات نسبت به اعتدالیون داشت و میخواست آنها را غیرمنسجم و متفرق معرفی نمایند.
حزب سومی که در مجلس سوم مطرح شد و آن هم بیشتر به فراکسیون نمایندگان شبیه بود تا حزب، هیأت علمیه نام داشت. تعداد نمایندگان این حزب از شانزده نفر تجاوز نمیکرد و درواقع روحانیان مجلس با این عنوان خود را از دیگر نمایندگان جدا کرده بودند. باوجوداین، همه علمای مجلس عضو این هیات نبودند، و بعضی از علما در حزب دموکرات و اعتدالیون عضویت داشتند. در مجلس دوم نامی از هیأت علما نبود و آیتالله مدرس را از اعضای حزب اعتدالیون میدانستند، ولی وقتی در مجلس سوم عنوان هیأت علمیه پیش آمد، وی در رأس آنها قرار گرفت بدون اینکه خود را از اعتدالیون جدا بداند. نظر مدرس این بود که بههرحال باید مجلس پابرجا بماند و در تقویت آن کوشش شود. وی در جایی تصریح نموده است: "بنده یک نفر که شخص خودم را حامی مشروطه میدانم عرض میکنم که زیاده بر این از قوای خود نکاهیم. " هیأت علمیه بیشتر در مقابل تفکرات دموکراتها جبههگیری میکرد؛ زیرا دموکراتها متهم به این بودند که در قتل آیتالله سیدعبدالله بهبهانی دست داشتهاند. بعضی هیأت علمیه را مخصوص مجلس سوم میدانند و در مجلس چهارم و پنجم اثری از آن مشاهده نمیکنند، مثلاً بهار در جلد اول کتاب "تاریخ سیاسی احزاب " به این مطلب اشاره کرده است. وی درباره خطمشی مدرس نوشته است: "... مدرس هیچوقت متوسل به حربه دین و سلاح مذهب نگردید و کمال ملاحظه را در اینباره مبذول میداشت. در پایان دوره سوم، حاجآقا شیرازی که عضوی از هیأت علمیه بود نسبت به مجلس که دموکراتها در آن به نظر میرسید اکثریت داشتند، رسالهای تحت عنوان "واقعات دوساله یا تاریخ بدبختی ایران " نگاشت که طی آن شدیداً به دموکراتها که آنها را انقلابی دانسته حمله کرده و مینویسند دموکراتها میگفتند ما از هیچ وسیله در بههمزدن و تزلزل و تخریب دولت فروگذار نکرده و نخواهیم کرد خرابیها را موجب آبادی میدانیم. "
تشکیل هیأت علمیه انعکاسی بود از اقدامی که متجددان علیه آیتالله شیخ فضلالله نوری انجام داده بودند. اعضای این تشکل قتل آیتالله سیدعبدالله بهبهانی را هم در تکمیل همان اقدام میدانستند. ادامه این مخالفتها سبب شد که دموکراتها مانع حضور حاجآقا شیرازی، که رساله "واقعات دوساله " را علیه دموکراتها نوشته بود، در دوره بعدی انتخابات مجلس شورای ملّی شوند.
در مذاکرات جلسه هشتم مورخ ماه ربیعالاول 1333.ق مدرس نیز به دشمنی با خود و حاجآقا شیرازی اشاره کرد و گفت: "در وقت انتخابات اغلب قوای این شهر بر ضد انتخاب من و حاجآقا و حاج امام جمعه بود و به جهت این مساعی وقتها هم صرف و پولها خرج شد، ولی موفق نگشتند. حاجآقا هم خوب و بد این حزبهای زهرماری را که در این مملکت تشکیل شده، او هم یکی از حزبها بود. این همه که میگویند حاجآقا پول خرج کرده نمیدانم این پولها را از کجا آورده بود چرا گیر ما نیامد؟ قوای این شهر از اعالی تا ادانی بر ضد انتخاب من و حاجآقا و حاجامام جمعه بودند؛ چون مایل به مشروطه نبودند ما فشار آوردیم تا این مجلس را درست کردیم. "
در ایران مردم از تشکیل حزب و فعالیتهای حزبی استقبال نکردند. حتی در مواردی که هیأتحاکم برای نشان دادن دموکراسی احتیاج به حزب داشت و انواع تشویقها را برای حزبسازان برقرار نمود، توده مردم، روشنفکران و بهطور کلی طبقات مختلف به شکلی، خود را از این بازیها جدا نگاه داشتند و به همین جهت هیچ یک از احزاب نتوانستند آماری از اعضای خود ارائه دهند. گاهی حرکتهایی از یک یا چند حزب دیده شده، اما این حرکتها به مدد تبلیغات و از جانب غیر اعضای حزب انجام گردیده است. مردم ایران در طی تاریخ، قیامهای اجتماعی و نهضتهای بسیاری را به راه انداختهاند. اما این اقدامات بدون تمسک به احزاب بوده است. گاهی اشخاصی از این تحولات مردمی سوءاستفاده کرده و بدین ترتیب برای حزب خود سابقه درست کردهاند، بااینحال آنها خود میدانند که درجه اقدام حزب آنها صفر بوده است. شاهد گویای ما انقلاب شکوهمند اسلامی است که بدون حضور حزب به پیروزی رسید.
بعضی بر این اعتقادند که در جامعه اسلامی که اجرای موازین و احکام دینی مدنظر است، حزب جایگاهی ندارد و بعضی هم تمایل نداشتن مردم به شرکت در فعالیتهای حزبی را ناشی از سابقه احزاب میدادند. در طی تاریخ ایران، تشکیلات فراماسونری، که نمیتوان آنها را به عنوان حزب شناخت، مجریان فرامین حاکمیت انگلیس بودهاند. احزاب چپنما و طرفدار تحول و اصلاحات هم، با همه نامهای فریبندهای که برای خود برگزیده بودند، در هر تصمیم چشم به خارج از کشور داشتند. در این خصوص همسایه شمالی ما در گذشتهها سنگ تمام گذاشته است. این وضع تا دو، سه سال پس از پیروزی انقلاب ادامه داشت تا اینکه آن حزب وابسته منحل قطعی گردید.[9] دولت حاضر نیز که مستقیماً به آرای مستقیم چند ده میلیونی مردم برگزیده شده است و نوآوریهای جالبی، بهویژه در شیوه مواجهه با قدرتهای بزرگ دارد و بهخوبی مصالح و منافع ملّت را رعایت مینماید، به گروه و حزب خاصی متکی نیست و اتفاقاً برخلاف خواست همه احزاب عنواندار فعالیت میکند و همین امر برای تمایل نداشتن ایرانیان به فعالیتهای حزبی دلیل خوبی است.