* فارس: جناب آقای صادقالحسینی با توجه به تحولات جدید منطقه و بخصوص حوادثی که در حوزه لبنان، فلسطین و اسرائیل اتفاق افتاده و میافتد، تمرکز سوالات ما روی همین مبحث است.
مخاطبین ما دادهها و اطلاعات زیادی دارند اما تحلیلهای مناسب کمتر در اختیار آنها قرار میگیرد.
مفروض ما این است که مخاطبان ما مسائل غزه را دنبال کرده و از نتایج آن مطلع هستند و شکست اسرائیل را به چشم دیدهاند. فکر میکنید دستاوردهای اصلی پیروزی مقاومت در غزه، غیر از آنچه که رادیو و تلویزیون در کشورمان به صورت خیلی رسمی میگویند، چیست؟
آیا اصلا مقاومت در این جنگ پیروز شد یا نه؟ اگر جواب شما مثبت است، توضیح دهید که این پیروزی مبداء چه تحولاتی در منطقه خواهد بود؟ و در آینده باید منتظر چه رخدادهایی باشیم؟
** جنگ غزه نبرد اسلام آمریکایی با اسلام ناب محمدی (ص) بود
صادقالحسینی: خوب چنانکه من انتظار داشتم حوزه بحث باز انتخاب و ارائه شده است. برای این بحث لازم است یک مقدار به عقب بازگردیم و یک بکگراندی از حماسهای که در غزه رخ داد در منظر دید مخاطبان قرار دهیم تا بتوانیم بفهمیم که در این جنگ مقاومت واقعا پیروز شده است یا نه؟ یا اینکه اصلا چرا این جنگ اتفاق افتاد و آیا میشد از این جنگ جلوگیری کرد و روند تحولات را به گونهای دیگر رقم زد.
ببینید طرحی که اجرای آن در منطقه از زمان 11 سپتامبر با اجرای عملیاتهای مبهم و سوال برانگیز شروع شد، هجمه شدیدی برای چندمین بار به منظور ضربه زدن به اسلام سیاسی بود که هدف آن اسلام ناب محمدی بود که حضرت امام راحل تبیین کرده بودند. از آن زمان حمله به منطقه بر این اساس طراحی و اجرا شد که اسلام دشمن شماره یک جهان غرب و شرق و به تعبیر دقیقتر دنیای مادی است.
در همین راستا طلایهداران ارتش دنیای مادی در افغانستان و عراق اردو زدند، موفق نشدند و درباره منشا مشکل از نظر خودشان که ایران بود نیز اقداماتی کردند که از جمله آنها گشودن پرونده هستهای ایران در عرصه بینالملل بود و با اشکال گوناگون تلاش کردند که به ایران به عنوان منادی اسلامی ناب محمدی ضربه بزنند.
وقتی طلایهداران ارتش دنیای مادی سراغ ایران آمدند و از اقداماتشان نتیجه هم نگرفتند تصمیم گرفتند ایران را به عنوان بانک مرکزی تروریسم معرفی کنند. البته آنچه اینها ایران را به خاطر آن به عنوان بانک مرکزی تروریسم معرفی کردند، همان الهامبخشی آموزههای انقلاب اسلامی ایران است که مثلا زیر بار ظلم نرفتن و ایستادگی در مقابل ظلم را توصیه میکند. اصل قضیه در دعوای موجود در منطقه نابودی اسلام ناب محمدی و تثبیت اسلام آمریکایی در منطقه است.
بهترین و تبلور یافتهترین شکل از تاثیرپذیری از تشعشعات اسلام ناب محمدی که انقلاب اسلامی منادی آن بود را میتوان در وجود حزب الله لبنان دید. اسلام سیاسی اگر چه در جاهای دیگری هم بروز یافته بود اما در حزب الله لبنان آشکارتر از هر جای دیگر تبلور یافته بود و یک نمونه واقعی از طرز تفکر و مکتب امام خمینی در لبنان پیاده و اجرا شد.
دنیای غرب در جنگ 33 روزه در جولای 2006 مقابله خشک، مستقیم و نظامی با این نمونه تحقق یافته از مکتب اسلام ناب محمدی را تجربه کردند و دستاوردهای بسیار تلخ و بدی نصیبشان شد. گزارش وینوگراد شرحی بر شکست بزرگ، واضح و عریان در جنگ با مکتب اسلام ناب محمدی حتی برای خود صهیونیستها بود و بخصوص اینکه آن جنگ با اراده، دستور و طراحی آمریکا برای اسرائیل بود تا اینکه خود اسرائیل بیشتر بخواهد تصمیمگیر درباره آن باشد.
* فارس: بله بعدها مقامات اسرائیلی از آمریکا گلایه کرده بودند که شما ما را به درون این معرکه انداختید.
** یکی از دلایل جنگ 22 روزه مخالفت حماس با تاراج منابع گازی غزه بود
صادقالحسینی: وقتی این روال و جنگ طراحی شده آمریکا به نتیجه نرسید و نتوانستند آن طرح بوش که گفته بود از بیروت به دمشق و بعد به تهران خواهیم رفت و مارش پیروزی خواهیم نواخت، اوضاع دنیا به شدت بر علیه آنها شد. شیوع اسلامگرایی ناب در جهان اسلام به عنوان یک بحران جهانی ارزیابی شد، حتی تئوریپردازان بزرگ آمریکایی از طرحها و مواضع خود در حال عقبنشینی بودند. ساموئل هانتینگتون و فوکویاما از این جمله بودند. آمریکاییها آخرین راهحل را بازگشت به جنگ دیدند.
طرح حمله به غزه عملا از هشت ماه قبل از تاریخ شروع حمله ریخته شده بود. اینکه گفتم تحلیل نیست، این جنگ بر اساس طرحی انجام شد که در زمان حضور تونی بلر در جایگاه نخست وزیری بریتانیا تدوین شده است.
اینها از سال 1999 خودشان را برای مسلط شدن بر منابع بسیار غنی گازی که در سواحل غزه کشف شده بود، آماده میکردند. شرکت BG بریتانیا با همراهی شرکت CCC یک شرکت یونانیالاصل است که روسای آن دو خانواده بزرگ لبنانی یعنی صباغ و خوری هستند به نسبت 60 به 30 برای استحصال منابع گازی سواحل غزه مشارکتی را پایهگذاری کردند و 10 درصد باقیمانده سهام را نیز به حکومت خودگردان دادند و قراردادی هم منعقد شده است.
حماس و مقاومت فلسطینی و قاطبه جامعه فلسطینی با این قرارداد مخالفت کرده و عنوان کردند که گاز موجود در سواحل غزه متعلق به ملت فلسطین است.
روسیه برای دستیابی به گاز غزه بیمیل نبود حماس نابود شود
اگر این مسئله را ریشهیابی کنیم حتی میتوانیم تحلیلی درباره اینکه چرا روسیه در جنگ غزه سکوت اختیار کرد بدست بدهیم چرا که الان شرکت گازپروم هم در غزه و هم در لبنان در حال افتتاح دفتر است تا از این معرکه نصیب خود را ببرد. الان در بیروت گازپروم رسما دفتر باز کرده است.
آریل شارون در سال 2001 در دیوان عالی اسرائیل علیه حکومت خودگردان اقامه دعوی کرد تا آن 10 درصد سهم حکومت خودگردان را نیز از آنها بگیرد و این مسئله به نتیجه هم رسید و آن 10 درصد سهم از دست سلطه فلسطینی خارج شد. طبق قراردادی که منعقد شده بود قرار بود گاز تولید شده به مصر منتقل شود که شارون در شکایت خود علاوه بر قطع ید حکومت خودگردان از این منابع قرارداد را به نحوی تغییر داد که گاز به جای اینکه به مصر برود و از آنجا صادر شود از مسیر خود اسرائیل منتقل شود تا دیگر عاملی برای تقویت جایگاه مصر و کسب درآمدی برای آن کشور هم نباشد. این مصر ترسو و دستنشانده هم نه فقط این مسئله را پذیرفت بلکه حتی واکنشی نسبت به این مسئله نشان نداد.
این خیلی جالب است که اسرائیلیها با کشوری چون مصر که تا این حد گوش به فرمان خودشان است نیز اینچنین بیاعتماد هستند و تا این حد بر علیه آنها اقدام میکنند و جالبتر اینکه مصریها هیچ واکنشی هم نشان نمیدهند.
بعدا ایهود اولمرت به عنوان یک قرارداد چهار میلیارد دلاری آمده با دو شرکت دیگر حاضر در قرارداد تولید گاز غزه وارد معامله شده است که حماس به شدت با این اقدام مخالفت کرد و حکومت حماس و تمام نیروهای مقاومت با این اقدام مخالفت کردند ولی اسرائیل این قرارداد را منعقد کرد.
* فارس: آیا علت مخالفت حماس فقط با این مسئله است که سهم 10 درصدی حکومت خودگردان حذف شده است و یا اینکه با اصل قضیه که تصمیمگیری اسرائیل برای منابع خدادادی فلسطینیان است، مخالفت میکند؟
** صادقالحسینی: حماس میگوید گاز مال ماست، اسرائیل زمین، حقوق و همه چیز ما را گرفته است، خوب اینجا ساحل دریای ماست و هر چه در آن است متعلق به ماست و نباید دیگری برای آن تصمیم بگیرد.
حماس با اساس قضیه استحصال گاز به این ترتیب مخالف است. حماس چه قرارداد قبلی و چه قرارداد فعلی را هیچ کدام را قبول ندارد. فرهنگ مقاومت با تسلیم زمین و حقوق و امکانات مادی فلسطین مثل همین منابع گازی به اسرائیل به شدت مخالف است و میگوید که این ما فلسطینیان هستیم باید درباره منابع و امکانات کشورمان تصمیم بگیریم. این نوع قرارداد بستن مثل همان تحمیل قرارداد ترکمانچای است.
اسرائیل ابتدا با ابتکار شیطانی آریل شارون و سپس پیگیری اولمرت آمد حکومت خودگردان را که در قرارداد ابتدایی سال 1999 طرف قرارداد به شرکت استخراج کننده گاز غزه بود کنار زد و اگر چه سهم 10 درصدی حکومت خودگردان به جای خود باقی ماند اما اسرائیل خود طرف قرارداد قرار گرفت و مسیر گاز را نیز از مصر به خط اشدود، حیفا و جیحان تغییر داده است.
البته همه چیز در اثر مقاومت غزه بهم خورد و من نمیخواهم خیلی درباره این موضوع صحبت کنم چرا که آن وقت اینگونه وانمود میشود که همه چیز در قضیه جنگ غزه به خاطر همین منابع گاز بوده است در حالی که این موضوع فقط یکی از دلایل جنگ غزه بوده است.
شارون و اولمرت مدعی هستند که حکومت خودگردان نهادی زیر نظر ماست و نباید مستقلا چنین قراردادی منعقد کند. آنها میگویند که حاکمیت در همه این مناطق در اختیار ماست و نباید حکومت خودگردان مثلا قرارداد خارجی ببندد. این کار را شارون شروع کرد و اولمرت آن را به نتیجه رساند به این ترتیب که حکومت خودگردان در قرارداد حضور داشته باشد اما فقط همان 10 درصد سهم را از قرارداد ببرد و حاکمیتی بر قرارداد و موضوعات موجود در آن نداشته باشد.
البته با این جنگی که بوقوع پیوست همه آنچه در این مدت کشته بودند از بین رفت و دفتر شرکتی که برای استخراج گاز در غزه تاسیس شده بود نیز تعطیل شد.
این یکی از دلایل حمله اسرائیل به غزه بود که در راستای تداوم سیطره بر منابع و اراده ملت فلسطین و از آن بالاتر مقابله با اسلام ناب محمدی و فرهنگ مقاومت بود. اراده ملتهای مسلمان برای مقابله با اجنبی و سلطه بیگانگان فقط با فرهنگ مقاومت میتواند ادامه پیدا کند و اگر این فرهنگ از آنها گرفته شود عملا اسلام آمریکایی جایگزین آن میشود و عملا همین طرحی پیش کشیده میشود که امروز اوباما بیاید بگوید که مخالفان آمریکا از جمله ایران مشتهای گره کرده خود را کنار بگذارند و بیاید با ما دست بدهد آن وقت ما مشکلی نخواهیم داشت، ایران اگر مشتهای گره خورده خود را کنار بگذارد دیگر چیزی از آن باقی نمیماند؛ این یک بحث شکلی و سمبلیک نیست چرا که این یعنی اینکه شما اراده مقاومت را کنار بگذارید و بیایید با هم کنار بیاییم.
** جنگ 22 روزه نتیجه محتوم شکست پروسه استحاله تدریجی حماس بود
وقتی اسرائیل و آمریکا تصمیم گرفتند که به حماس اجازه حضور در انتخابات فلسطین را بدهند حتی شرطی برای حضور او نگذاشتند که مثلا اول اسرائیل را به رسمیت بشناسید یا فلان بکنید تا اجازه حضور در انتخابات داشته باشید. همه اینها را مسکوت گذاشتند و خود حماس هم این مسئله را مسکوت گذاشت. آمریکا و اسرائیل به دنبال این بودند که حماس را به تدریج بعد از اینکه به داخل روند سیاسی و حکومتی کشاندند استحاله کنند.
آمریکا و اسرائیل فکر میکردند وقتی حماس را در حکومت داخل کردند و او را با محذوریتها و چارچوبهای حکومتی درگیر کردند میتوانند به تدریج او را استحاله کنند و با قراردادن حماس در منگنه امنیت مردم، اقتصاد فلسطین و امثال اینها او را از مبانی اعتقادیاش که بر اساس آنها اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد، دور کنند. در واقع اینها میخواستند همان بلایی را که سر سازمان آزادیبخش آوردند در مورد حماس تکرار کنند.
از آنجا که رژیم صهیونیستی نتوانست طرح استحاله حماس را چنانکه طراحی کرده بود پیش ببرد لذا آمد حمله به غزه را طراحی کرد. این حمله هشت ماه پیش طراحی شد و فقط منتظر رسیدن فرصت مناسبی که برای آن در نظر گرفته داشتند، بودند. این فرصت خلا بینالمللی بین انتخاب اوباما تا روی کار آمدن وی بود که در این مدت طبیعتا توقعی نباید از رئیس جمهور حاکم در آمریکا داشت. اگر یادتان باشد این بحث زیاد مطرح شد که ممکن است مثلا دولت بوش در مقطع بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تا روی کار آمدن رئیس جمهور جدید مثلا به ایران حمله کند یا جنگ اقلیمی در منطقه به راه بیافتد که سوریه را نیز در بر میگرفت، این بحثها زیاد مطرح بود.
* فارس: آیا این گمانه وجود ندارد که طراحان جنگ غزه میخواستند نابودی حماس در غزه و تغییر موازنه در فلسطین را به عنوان کلید ایجاد بستر جدید تعامل و تقابل با ایران در دست اوباما بگذارند؟
** قرار بود شکست مقاومت در فلسطین برگ برنده اوباما در مذاکره با ایران باشد
صادقالحسینی: بدون شک و 100 درصد این هدف طراحی شده بود. قرار بود این حرکت به عنوان حرکت کیش و مات علیه ایران از سوی اوباما مورد استفاده قرار گیرد.
طبق اطلاعاتی که از مراجع مختلف و متعدد در منطقه بدست من رسیده است طرح حمله به غزه ابعاد دیگری نیز داشت. طرح مذاکره غیر مستقیم بین سوریه و اسرائیل با میانجیگری ترکیه در حال پخت و پز بود که چنانچه ضربه به حماس موثر واقع شد و حماس در غزه نابود شد، عملا در گام بعدی تلآویو، دمشق و بیروت تحت نظر سیاسیون مخالف حزبالله در چارچوب یک توافقنامه سهگانه صلح کنند و مناطق تحت اشغال لبنان و سوریه از سوی اسرائیل به این کشورها بازگردد تا حکومتهای سوریه و لبنان نیز تحت فشار قرار نگیرند. زمزمههای این طرح نیز حتی در خود اسرائیل آغاز شده بود و رسانههای این رژیم در ایام اخیر به انتشار مطالبی در این موارد مبادرت کرده بودند و از جمله این مسئله در حال القا به جامعه صهیونیستی بود که آب دریاچه آب شیرین جولان مثل آب بحرالمیت شده است و دیگر به درد نمیخورد و بگذارید این منطقه را به سوریه بازگردانیم و مشکلات ما با سوریه حل شود. قرار بود اینها همه عملیاتی شوند و در هنگام روی کارآمدن اوباما نتیجه این تحولات از جمله نابودی یا شکست حماس، صلح با سوریه و لبنان و طبیعتا وارد شدن یک ضربه به حزبالله با خارج کردن دولتین سوریه و لبنان از تقابل با اسرائیل و خالی شدن میدان از نیروهای عملیاتی ایران که حزبالله و حماس است، عملا به عنوان یک برگ برنده در اختیار اوباما برای تعامل و تقابل با ایران قرار داده شود. در این شرایط اوباما از موضع یک قدرت فاتح که در میدانهای نبرد پیروز شده بود و شکستهایی را به ایران تحمیل کرده بود با ایران مواجه میشد.
** گیتس تهدید کرده بود حمله به ایران موجب استعفای او و تمام ژنرالهای پنتاگون خواهد شد
رابرت گیتس در زمانی که میخواست مسئولیت وزارت دفاع دولت جورج بوش را قبول کند از او تعهد گرفت که در هیچ حمله نظامی علیه ایران مشارکت نخواهد داشت و در صورت وقوع چنین حملهای او و همه ژنرالهای پنتاگون استعفا خواهند کرد. لذا طرح این بود که قبل از روی کار آمدن اوباما توازن قوا و نیروها در منطقه چنان تغییر کند که برای مقابله با ایران هیچ نیازی به طرح گزینه جنگ و حمله نظامی وجود نداشته باشد.
قرار بود با خالی شدن دست ایران از اهرمهای قدرتش در منطقه، اوباما بیاید با ایران درباره عراق، لبنان و از همه مهمتر فلسطین مذاکره کند و ایران را از پافشاری بر موضعش در قبال فلسطین بازدارد و سوریه را نیز با دادن جولان و بازگشت نفوذ محدود در لبنان از میدان تقابل با سیاستهای آمریکا در منطقه خارج کنند و نیز از ایران و سوریه تعهد بگیرند که به اجرای سیاست دمکراتیزه کردن از نوع آمریکایی جامعه عراق کمک کنند. قرار بود همه شرایط فراهم شود تا اوباما بیاید و شعار تغییر خود را که به معنای پایان دوران بوش به معنای یک دوران قالب بودن جنگ و یک دوران زشت، احمقانه و ابلهانه و تغییر شرایطی که در آن آمریکا هر کاری کرده بود با شکست مواجه شده بود عملیاتی کند. به قول توماس فریدمن بوش آمریکا را از یک کشور قدرتمند ما را تبدیل به یک جمهوری موز کرده است و قرار بود اوباما با اجرای شعار تغییر موقعیت آمریکا را بازسازی کند.
** حماس پیشبینی وقوع جنگ را کرده بود
به جد معتقدم هم ایران، هم سوریه، هم حزبالله و هم مقاومت فلسطین شم و گمانی از جنگ غزه داشتند و لذا در غزه تمام لوازم لازم برای مبارزه و مقابله در عرصههای تاکتیکی، استراتژی، نوع سلاح، نوع برخورد و مقابله، نوع مواجهه سیاسی با جنگ و غیره آمادگی ایجاد شده بود. لذا میبینیم وقتی اسرائیل به خیال اینکه از تجارب جنگ 33 روزه استفاده کرده و خود را برای جنگ در غزه از نظر تسلیحاتی و تجهیزاتی، اطلاعاتی، عملیاتی و غیره تجهیز کرده است اما در تمام 22 روز جنگ غزه اشتباهاتی نظیر اشتباهاتش در جنگ 33 روزه را تکرار کرد.
** مصر برای حماس نقش ابوموسی اشعری را ایفا کرد
اسرائیل ابتدا میخواستند با یک حمله هوایی سنگین حماس را مغلوب کنند چرا که مصر در این مقطع همچون ابوموسی اشعری حماس را فریفت و خدعهای به فلسطینیان زد که خیلی ناجوانمردانه بود و متاسفانه سنگینترین تلفات حماس در طول جنگ 22 روزه در همان ساعات اول حمله هوایی اتفاق افتاد و در باقی روزهای جنگ بدنه حماس لطمهای ندید و فقط بچهها و زنها و مردهای بیگناه کشته شدند که کشتن اینها که هنر نیست و این حرفه جنگجو نیست و احتیاج به رزمنده ندارد. اسرائیل برای این جنایات خود هیچ احتیاجی به ارتش نداشت. ارتش اسرائیل با بدنه اصلی نظامی مقاومت در هیچ کجای غزه نتوانست مقابله و جنگی کند. در مناطق مختلف غزه که نیروهای نظامیاش وارد شدند هم در مناطق خارج از شهرها بودند و نتوانستند وارد شهرها شوند چرا که از مقابله با نیروهای مقاومت بشدت هراس داشتند. البته اینکه با هواپیما، گلوله توپ و امثال آن غیر نظامیان را به شهادت برساند خوب کار سختی نیست و هواپیماهای پیشرفته اسرائیل میتوانستند بدون اینکه حتی دیده شوند هر نقطه از غزه را بمباران کنند و همچنین اسرائیل با بمبها و موشکهایش از جمله 12 سلاح جدید که آمریکا در اختیارش گذاشته بود مثل «دیم» و بمبهای فسفری خانههای غیر نظامیان ساکن غزه را بمباران کند.
اسرائیل وقتی از همان اول جنگ دید که نمیتواند در عملیات علیه مقاومت به پیروزی دست یابد سعی کرد حملات به غیر نظامیان را تشدید کند و با افزایش خسارات و تلفات یا مردم را علیه مقاومت بشوراند، یا حماس تسلیم شود و یا حداقل افکار عمومی جهانی را تحریک کند تا سازمانهای بینالمللی و کشورهای مختلف را مجبور به دخالت و اجرای آتشبس کند.
البته در طرح اصلی حمله طبق اطلاعات موثق آمده بود که طی چهار و نهایتا هفت روز جنگ باید به نتیجه برسد و لذا کشورهایی چون مصر، عربستان و دیگر کشورها و بخصوص بندربن سلطان در راس همه آنها منتظر بودند که نتساریم، منطقه نتساریم بعد از مغلوبه شدن مقاومت در غزه تبدیل به زندانی برای سران حماس، جهاد اسلامی و فتح غزه میشود و بساط حکومت حماس را در غزه جمع میکنند و همه آنها را در نتساریم میبرند و به دنیا نشان میدهند که ببینید این سرنوشت اینها است. همانگونه که در جریان حمله به حزبالله در سال 2006 وعده دستگیری و محاکمه سید حسن نصرالله را میدادند.
** دلنوشته یک اسرائیلی در غم شکست در جنگ با مقاومت غزه
خوب دیدیم که در عمل اسرائیلیها در دستیابی به همه اهدافشان شکست خوردند.
یک مطلبی را من در یکی از روزنامههای صهیونیستی دیدم که یکی از شهروندان اسرائیلی نوشته بود، خیلی مطلب جالبی است.
وی نوشته است که اگر ما برای آزادی شالیط به غزه حمله کردیم، پس شالیط که هنوز در دست حماس است و بدتر از همه اینکه حتی نمیدانیم شالیط کجاست و کجا نگهداری میشود و آیا اصلا زنده است یا مرده. این چه جنگی بود که ما حتی نتوانستیم یک سرباز خود را در طی آن آزاد کنیم.
اگر رفته بودیم به غزه برای متوقف کردن شلیک موشکهای مقاومت غزه که موشکها تا آخرین لحظه جنگ به سوی اسرائیل شلیک میشدند و بدتر اینکه وسعت شلیک و برد اهداف آن به بیش از دو برابر افزایش یافته است.
اگر جنگیدیم برای از بین بردن حماس که حماس نه تنها ضعیفتر نشده است بلکه قویتر هم شده و نه فقط مردم غزه بلکه مردم دنیا با حماس همراه و همگام و حامی آنها شدهاند.
اگر به غزه حمله کردیم تا آنجا را اشغال کنیم که نخبگان نظامی اسرائیل و گارد گولانی و امثال آنها نتوانستند حتی یک وجب در خاک مناطق اصلی و شهرهای غزه نفوذ کرده و آنجا را برای یکساعت اشغال کنند که بتوانیم آن را به دنیا نشان دهیم.
اگر هدف جنگ با مقاومت غزه این بود که ما هیچ تصویر و فیلمی ندیدیم که نیروهای ارتش اسرائیل با نیروهای مقاومت غزه در حال نبرد هستند تا آن را به دنیا هم نشان دهیم یا حداقل نیروهای اسرائیل را حتی در یکی از شهرهای غزه ندیدیم.
اگر ما جنگیدیم تا رهبران حماس را بکشیم که فقط دو نفر از آنها را از بین حداقل 500 رهبر اصلی حماس توانستیم بکشیم.
اگر به غزه حمله کردیم که همبستگی جهانی را با خودمان بیشتر کنیم خوب باز هم نتیجه عکس شد و همه دنیا و حتی خیلی از حامیان ما علیه ما بدتر از گذشته بسیج شدند.
اگر میخواستیم اعتماد به نفس از دست رفته نیروهای نظامی و اعتماد مردم و سران رژیم به ارتش را بازسازی کنیم که آن هم حاصل نشد و کافی است که الان به هر افسر اسرائیلی دو بار بگویی حماس تا ببینی که چه هراسی از حماس دارند.
وی در پایان نوشته خود آورده است که با تجربه جنگهای 33 روزه و 22 روزه ما عملا نه فقط تهدیدات را علیه خودمان بیشتر کردیم بلکه فرهنگ مقاومت را از یک محدوده کوچک به دنیا صادر کردیم.
ببینید که چه کسی بر چه کسی در این جنگ پیروز شد. الان حداقل 800 هزار اسرائیلی در تیررس مستقیم موشکهای مقاومت غزه قرار دارند. ادامه دارد ...