تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۰۳  ، 
کد خبر : ۸۵۸۲۹

اوباما، بن لادن و مدودف


 این که دولت باراک اوباما همان چارچوب جنگ علیه تروریسم جورج دبلیو بوش را بار دیگر اتخاذ کرده، براى آن هایى که نسبت به این موضوع شک داشتند، مسلم شد که این روند یک «تداوم» بازگشت به عقب است. براى اثبات این امر به دو مساله مى توان اشاره کرد. باراک اوباما رئیس جمهور دموکرات آمریکا، در کل فعالیت هاى انتخاباتى اش بر پایان دادن به جنگ هاى افغانستان و عراق تاکید فراوان مى کرد که همین مساله حتى باعث پیروزى وى نیز شد؛ اما پس از ورود به کاخ سفید اعلام کرد که طالبان دوباره احیا شده، تمام دستاوردهاى شش سال جنگ آمریکا را از میان مى برد و به همین خاطر باید نیروهاى آمریکایى بیشتر در این کشور مستقر شوند. این بحث ادامه یافت تا جایى که وى چند هفته پیش استقرار ۱۷ هزار نیروى آمریکایى را در افغانستان تایید کرد. با در نظر گرفتن این مساله، به نظر مى رسد که باراک اوباما نه تنها راه حل جدیدى براى مشکل افغانستان ارائه نکرده، بلکه حتى بر همان روندى تاکید کرده که جورج بوش، سلف وى، پى گرفته بود؛ جنگ جهانى علیه تروریسم. روزنامه دیلى تایمز در گزارشى به این موضوع پرداخته است.
۱- استدلال نخست
اوباما رسما افزایش نیروها را که بسیار در بوق و کرنا کرده بود، با صدور دستور استقرار ۱۷ هزار نیروى اضافى دیگر شامل هشت هزار تفنگدار دریایى، چهار هزار نیروى ارتش و پنج هزار نیروى پشتیبانى آغاز کرد. اکثر این نیروها در استان هلمند واقع در جنوب افغانستان که اکثریت آن ها را پشتون ها تشکیل مى دهند، مستقر خواهند شد، اما توجیه این مساله به چه صورت بوده است؟ وضعیت افغانستان و پاکستان به توجه فورى نیاز دارد. تفنگداران دریایى در ماه مه وارد افغانستان خواهند شد. ماموریت آن ها به همان اندازه که نامعلوم به نظر مى رسد، خطرناک نیز هست و آن ریشه کن کردن فرهنگ تریاک، منبع تولید هروئین، است. هم اکنون ۳۸ هزار نیروى آمریکایى در افغانستان حضور دارند که افزون بر این، ۱۸ هزار نیروى دیگر آمریکایى نیز در ترکیب کاروان ۵۰ هزار نیروى سازمان پیمان آتلانتیک شمالى (ناتو) فعالیت مى کنند.
۲- استدلال دوم
افراد انتصابى دولت اوباما به هنگام مراسم تایید شان تاکید مى کردند که از تداوم انتقال مظنونان تروریستى به دیگر کشورها و بازداشت مظنونان «تروریستى» بدون برگزارى مراسم محاکمه حتى اگر بسیار بسیار دورتر از یک منطقه جنگى نیز دستگیر شده باشند، حمایت مى کنند که این عبارت (بسیار بسیار دورتر از یک منطقه جنگى) با توجه به تعریف گسترده و فراگیر وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) از «منطقه بى ثباتى» از سومالى تا «ژینگ جیانگ چین» را شامل مى شود. همین مساله نویسندگان روزنامه نیویورک تایمز را بر آن داشته تا چنین تیترى بزنند «شاید جنگ علیه ترور اوباما در بعضى حوزه ها همانند نسخه بوش باشد.»
هرگاه شک کردید، بمبارانشان کنید
اصولا، راهبرد دولت اوباما، هم اکنون، به آغاز جنگ علیه کشاورزان و روستائیان پشتون محدود شده است. کشت خشخاش سده هاست که بخشى از فرهنگ افغان بوده است. بنابراین یک جنگ هوایى با استفاده از تجهیزات بسیار پیشرفته علیه روستاییان فقیر تنها یک نتیجه خواهد داشت؛ بیشتر آن ها از جنگ علیه اشغالگران خارجى که پنتاگون اصرار مى ورزد آن را یک «شورشى گرى» تعریف کند، یا حمایت خواهند کرد یا این که مستقیما به آن خواهند پیوست. اوباما در طول فعالیت هاى انتخاباتى اش، هدف اصلى «ماموریت در افغانستان» را که به «جبهه مرکزى در جنگ علیه تروریسم» تبدیل شده، دستگیرى اسامه بن لادن و رهبران القاعده تعریف مى کرد؛ اما هیچ مدرکى دال بر دست داشتن اسامه بن لادن در تجارت هروئین وجود ندارد. افزون بر این، مى توان گفت که هیچ مدرکى نیز دال بر علاقه سیستم پیچیده نظارتى آمریکا به پیدا کردن اسامه بن لادن موجود نیست. در نهایت، این مسایل نیز تنها دلیل و منطق «جنگ علیه تروریسم» را براى حضور آمریکا به عنوان نیروى نیمه اشغالگر افغانستان از میان مى برد. دیلى تایمز در ادامه نوشته است: از این گذشته، هیچ مدرکى نیز مبنى بر این که این ۱۷ هزار نیروى دیگر به دنبال اسامه بن لادن در استان هلمند خواهند بود، وجود ندارد. بنابراین عادلانه است که فرض کنیم دستگاه امنیت ملى آمریکا هیچ راه حل اطلاعاتى جدیدى در ارتباط با بن لادن به غیر از اطلاعات پایه اى آسان و ساده در میدان جنگ در اختیار ندارد. جز آن که فقط به بمباران روستاییان و کشاورزان با هواپیماهاى بدون سرنشین پریدیتور دست زده است، اما همان گونه که وضعیت مناطق قبیله اى پاکستان نیز نشان مى دهد، این اقدام بهترین راهبرد براى متقاعد کردن دهقانان هلمندى نیست تا به جرگه تیم هاى ارتش آمریکا بپیوندند که در جست وجوى اسامه بن لادن هستند. البته در این بازى، حتى کوچک ترین اشاره اى هم در آ مریکا به این امر نمى شود که چرا افغانستان واقعا مهم است که آن در واقع قرارگیرى افغانستان به عنوان راه ترانزیت «خط لولستان» یعنى، شعبه اصلى نفت و گاز دریاى خزر در بازى بزرگ جدید در اوراسیاست. این ادبیات یک رنگ واشنگتن را با عبارت «پیروزى در افغانستان به دلیل دموکراسى» در قیاس با بازى واقعى حتى به عنوان جوک و لطیفه نیز نمى توان قبول کرد.
مسکو به نجات مى‌آید
خط تجهیز ۱۶۰۰ کیلومترى کراچى- خیبر- کابل مورد استفاده آمریکا و ناتو به لطف تاکتیک هاى شورشى نوطالبان ها در مناطق قبیله اى پاکستان، عملا بى استفاده شده است. از ریچارد هالبروک، فرستاده اوباما به افغانستان و پاکستان، یک روز پیش از ورودش به افغانستان به شایستگى استقبال شد؛ به گونه اى که گروهى از بمب گذاران انتحارى و افراد مسلح با کشتن ۲۶ نفر و زخمى کردن ۵۷ تن دیگر در وزارتخانه هاى دادگسترى و آموزش و پرورش عملا در پایتخت جهنم به پا کردند. این حادثه پس از آن روى داد که قرقیزستان به واشنگتن شش ماه فرصت داد تا پایگاه هوایى ماناس را ترک کند. بنابراین مى توان فهمید که آسیاى مرکزى اکنون به جاى واشنگتن در وهله اول به حرف مسکو گوش مى کند. اما آن چه که گزارش نشد، این بود که روس ها چگونه کار مى کردند تا ژنرال دیوید پترائوس موسوم به «دیوید تهاجم عراق» که هر قدم خود را در راستاى انتخابات ریاست جمهورى ۲۰۱۲ برمى دارد، دچار سردرگمى شود. پترائوس در ۲۱ ژانویه، یک روز پس از مراسم تحلیف به اوباما گفت که تمام راه هاى تجهیز در آسیاى مرکزى امن هستند. واقعیت این است که او فراموش کرد تا تهاجم دیمیترى مدودف، رئیس جمهور روسیه که وضعیت را کاملا عوض کرد، در نظر بگیرد و در نهایت این روسیه است که به نجات آمریکا و ناتو آمد، اما به یک شرط روسى؛ یعنى روسیه احتمالا از هواپیماهاى نظامى خود براى انتقال این تجهیزات به طور بى سابقه نشان داده است، در بازى جدید شطرنج روسیه آمریکا «نشانه هاى بسیار مثبتى» بوده است. سرگئى لاوروف وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه نیز به طور بى سابقه اى اعلام کرد که کار انتقال تجهیزات غیر نظامى آمریکا و ناتو از طریق روسیه به افغانستان چند روز پس از بیستمین سالگرد خروج نیروهاى شوروى از کابل آغاز مى شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات