تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۵  ، 
کد خبر : ۸۶۱۴۵

جنگ‌طلبان بزرگ (بخش سوم و پایانی)


یک سناریو برای خلق تروریسم...
بسیاری از مردم آمریکا که به چنین سناریویی مشکوک بودند تاکید کردند مدرکی وجود دارد که مقام های آمریکایی به طور جدی در سال های گذشته امکان انجام دادن فعالیت های تروریستی را در خاک آمریکا سنجیده اند. جیمز بامفورد روزنامه نگار با تجربه و معروف کتابی به نام « مجمع اسرار » در 2001 برای نخستین بار درست قبل از حمله های 11 سپتامبر در این خصوص منتشر کرد که بارها به آن ارجاع داده شده است .
بامفورد در آن کتاب فاش کرد ژانویه سال 1961 سیاستگذاران ارشد آمریکا یک توطئه وحشتناک را با راه اندازی حمله های تروریستی علیه شهروندان آمریکایی و نشان دادن انگشت سرزنش به سمت کوبای کمونیستی فیدل کاسترو طراحی کردند.
اگرچه کتاب بامفورد توجه بعضی رسانه ها را جلب کرد اما از افشاگری های تکان دهنده مربوط به عملیات ترور ـ توسط رئیس ستاد مشترک وقت ارتش ژنرال لیمن لمنیتزرـ جلوگیری شد.
براساس گزارش های منتشر شده لمنیتزر یهودیی است که بعدها به عنوان بخشی از کمیته نومحافظه کار « تهدید ریچارد پرل (که پیشتر در این کتاب توضیح داده شد) B کنونی » گروه دفاع عمومی برای اجرای سیاست های تجربی تیم ظاهر شد. آنچه بامفورد نوشته به شرح زیر است :
براساس اسناد به دست آمده در مجمع اسرار لمنیتزر و ستاد مشترک به شکلی سری یک حمله علیه پایگاه دریایی آمریکا در خلیج گوانتانامو کوبا را پیشنهاد کردند و اقدام جنایتکارانه را به کاسترو نسبت دادند. آنان مقام های آمریکا را متقاعد کردند که کوبا یک حمله بی جهت علیه ایالات متحده به راه انداخته است و با این روش مردم آمریکا ندانسته از یک جنگ خونین ستاد مشترک در دریای کارائیب حمایت کردند. پس از این چه کسی تکذیب های کاسترو را بیشتر از سخن فرماندهان نظامی ارشد پنتاگون باور خواهد کرد به بالاترین رهبر نظامی کشور پیشنهاد جنگی شد که تنها براساس یک مشت دروغ بی پایه بود و بدون شک جان بسیاری از افراد ارتش آمریکا را می گرفت . در 19 ژانویه درست ساعت ها قبل از اینکه (رئیس جمهور وقت دولت آیزنهاور)مقامش را ترک کند لمنیتزر تصویب طرح پیشنهادیش را گرفت . اگر اتفاق ها درست پیش می رفت این طرح جزئی از توده یخی شناور بسیار بزرگ و محرمانه می شد.
لمنیتزر به عنوان طراح از خود راضی « طرح تخیلی » اگرچه طرح ابتدایی اش را مدتی به کنار نهاد اما پس از شکست عملیات خلیج خوک ها در دولت جدید کندی که باعث شد فیدل کاسترو قوی تر از گذشته شود طرحش را با نام « عملیات جنگل های شمالی » دوباره نیرو بخشید. بامفورد در این باره چنین گزارش می دهد :
طرحی که به شکلی کتبی از سوی رئیس و تمام اعضای ستاد مشترک تصویب شده بود خواستار تیراندازی به مردم بی گناه در خیابان های آمریکا بود خواستار غرق شدن قایق های حامل پناهندگان سیاسی فراری کوبا در دریاهای آزاد بود خواستار آغاز موج شدید تروریسم در واشنگتن دی سی میامی و سایر مناطق آمریکا شده بود براساس این طرح مردم باید به بمب گذاری هایی متهم می شدند که مرتکب آن نشده بودند همچنین هواپیماها باید ربوده می شد. بر مبنای این طرح با استفاده از مدارک تقلبی همه اقدام ها باید به کاسترو نسبت داده می شد و از این راه بهانه برای لمنیتزر و دار و دسته اش برای آغاز جنگ فراهم می شد و پشتیبانی بین المللی و عمومی که آنها برای راه اندازی جنگ نیاز داشتند به دست می آمد.
نکته بسیار ناراحت کننده این است که این طرح وحشیانه « بمب گذاران دیوانه » نبود بلکه طرحی از درون ارتش بوده است . براساس برآوردهای بامفورد « این ایده به واقع باید در آخرین روزهای دولت آیزنهاور با او در میان گذاشته می شد. »
بامفورد گزارش می دهد که آیزنهاور برای حمله به کوبا مصمم بود و پیشنهاد کرد که اگر کاسترو پیش از آغاز دوره ریاست جمهوری رئیس جمهور منتخب جدید ـ جان اف کندی ـ بهانه ای برای این حمله فراهم نکرد ایالات متحده درباره « بعضی کارهای ساختگی : که به طور معمول می پذیرد تامل کند. »
بامفورد می نویسد آنچه آیزنهاور مطرح می کرد در واقع : « یک بمب گذاری یک حمله یک عمل خرابکارانه محرمانه علیه ایالات متحده بود که باید توسط خود ایالات متحده انجام می شد. هدف این اقدام نیز توجیه راه اندازی جنگ بود. این امر پیشنهادی خطرناک از جانب یک رئیس جمهور ناامید بود. »
لمنیتزر به عنوان شخص مورد حمایت آیزنهاور مشتاق به انجام این طرح بود. او همچنین نوعی تروریسم را در خاک آمریکا (توسط آمریکایی ها علیه آمریکایی ها) در ذهن داشت تا بتواند کاسترو را متهم کند. این توطئه تروریستی علیه آمریکایی ها نیز توسط لمنیتزر و مشاورانش مطرح شد. او در این خصوص گفته است :
ما می توانیم عملیات تروریستی کوبایی کمونیستی را در مناطق میامی در دیگر شهرهای فلوریدا و حتی در واشنگتن ایجاد کنیم . عملیات ترور شاید متوجه پناهندگان سیاسی فراری کوبایی باشد که در ایالات متحده سکونت دارند... ما می توانیم قایق حامل کوبایی هایی که در راه فلوریاد هستند غرق کنیم (به طور واقعی یا توجه به صورت شبیه سازی )... ما می توانیم سو قصد به جان پناهندگان سیاسی کوبایی در ایالات متحده را حتی تا حد مجروح کردن در مواردی که بشود به طور وسیع تبلیغات کرد ترتیب دهیم .
بامفرود می نویسد : اگر چه بمب گذاریها و حتی هواپیما ربایی ها همه پیشنهاد شد اما معلوم نیست که آیا پیشنهادهای لمنیتزر درواقع به رئیس جمهور کندی رسید یا نه اما واضح است که رئیس جمهور شیفته جنگ طلبی ژنرال نشد و با ریاست لمینتزر برای دومین بار در ستاد مشترک ارتش مخالفت کرد.
هنوز هم « روشنفکران » هم فکر و دنباله رو سنت لمنیتزر در سازمان های دفاعی مشغول طراحی طرحهایی برای ارائه به رهبری نظامی هستند تا بلکه بتوانند جنگی را با صحنه سازی حمله تروریستی آغاز کنند. البته اکنون همچون گذشته خبری از نقشه چینی صحنه های تروریستی ـ دست کم تا جایی که به کوبا مربوط می شد ـ دیده نشده است .
سئوالی که مطرح می شود این است که آیا ـ در 11 سپتامبر 2001 ـ توطئه خیانت آمیز دیگری به دلیل نتیجه اش انجام شده است بسیاری از آمریکایی ها هنوز متعجب اند که آیا دقیقا آنچه وجود دارد همان است که اتفاق افتاده است و اکنون شواهد به مرور واقعیت امر را نشان می دهد.
بازی خیلی بزرگ‌تری بازی می‌شود
از سال 1975 به بعد سیاستگذاران عالی امپریالیستی مثل هنری کسینجر ایده جنگی احتمالی در خاورمیانه به عنوان ابزار استقرار استیلای امپراطوری جهانی در آنجا را در سر داشتند.
به نظر می رسد که این سناریو به این امر اشاره دارد که کل قضیه درگیری اعراب ـ اسرائیل در فلسطین ـ از ابتدا ـ برای شروع یک جنگ جهانی تحریک شده است .
این سناریوی ترسناک در پاراگرافهای پایانی و گیج کننده (و به احتمال کمتر خوانده شده ) از یک کتاب منتشر شده در سال 1975 با نام « عربها : تاریخ اهداف و چالش با جهان صنعتی » که توسط نویسنده آمریکایی طرفدار صهیونیست توماس کییرنان نوشته شده بودـ و اکنون مدت هاست فراموش شده ـ مطرح شده است .
کییرنان اگر چه نامی از سیاستگذاران عالی نبرده است که این توطئه ژئوپلیتیکی متحیر کننده را تدوین کرده اند اما او شخص مطرح کننده این نظریه جهانی را « به عنوان یک مقام ارشد وزارت امور خارجه و کسی که یک نقش مرکزی در تلاش های میانجی گری هنری کسینجر در طول دو سال گذشته بازی کرده » توصیف نموده است .
البته این توصیف شامل خود کسینجر هم می شود و اگر واقعیت گفته شود به احتمال گوینده کسینجر بوده است .غیر این صورت گوینده بی تردید بیانگر اندیشه کسینجر به عنان یک بازیگر کلیدی در دسیسه های جهانی کسینجر بوده است .
گوینده (شاید کسینجر) در پاسخ به یک پرسش مطرح شده از سوی کییرنان که آیا درگیری خاورمیانه می تواند بدون جنگ جهانی حل شود گفته است :
تکامل حوادث خاورمیانه در طول این قرن را می توان به ساختمان هرم تشبیه کرد شما می توانید آن را به شکل یک هرم واژگون تصور کنید.
روند رویدادها ـ در چنین هرمی که به پایه اش می رسدـ خارج از درگیری اجتناب ناپذیر بین نیاز و هدف صهیونیست های خارجی از یک سو و مباهات و آرزوی عرب محلی از سوی دیگر شکل گرفته است .
نکته مهم این است که گوینده تصدیق کرد درگیری درنتیجه استقرار دولت صهیونیستی داخلی سرزمینهای عرب فلسطین « اجتناب ناپذیر » بود کسانی بوده اند که در مدت یک نسل گفته اند این امر هدف هایی تاسیس اسرائیل در وهله نخست بوده است . گوینده ادامه داد :
همان طور که هرم رشد کرد به سنگ ها در هر یک از ردیف های عریض شده پی در پی اش عناصر بیشتری اضافه شده است از جمله : تعصب شدید و نیازهای منافع صهیونیست خارجی از یک طرف تعصب و آرزوهای گروه های ملی داخل جهان عرب از طرف دیگر با اضافه شدن هر ردیف این هرم از جهات مختلف بیشتر گسترش می یابد.اکنون هرم تمام شده است و آنجا که ایستاده روی نوکش به طور ناجوری بالانس شده و از چهار جهتش به هر گوشه از جهان متصل است .
به عبارت دیگر بحران خاورمیانه اگر چه نتیجه درگیری اسرائیل ـ فلسطین بود ولی به بقیه کشورهای جهان نیز کشیده شد. درست شبیه آنچه اکنون با آغاز کشمکش امروزی بین ایالات متحده و متحدین سنتی اش مثل : فرانسه و آلمان (صرف نظر از مخالفت های روسیه و چین علیه موضوع جنگ عراق ) در حال اتفاق افتادن است . سناریو طراحی شده ادامه می دهد :
ما همه می دانیم که غیر ممکن است یک هرم در چنین شکل وارونه ای آزادانه بایستد. بنابراین برای ایستادن از چهار گوشه اش توسط بقیه نقاط جهان حمایت می شود.
اگر چه این هرم اکنون و آن زمان به شکل خطرناکی کج بود اما سعی می شود که تا حد ممکن به حالت عمودی باقی بماند. اما تلاش برای حفظ آن به صورت عمودی بیشتر و بیشتر فشار را به افرادی که آن را حمایت می کنند تحمیل کرده است .
روانشناسان به ما می گویند که تنش ها به دو روش حل می شود. یک راه باطغیان است . دیگری با کناره گیری . یعنی همان مکانیسم جنگ کردن یا فرار کردن که بخشی از سیستم واکنشی بودن هر انسان است .
اکنون شما به من بگویید آیا این منازعه به شکل مسالمت آمیز حل خواهد شد یااینکه تصمیم به جنگ جهانی راه حل لازم را فراهم خواهد کرد اگر قیاس من صحیح باشد تردیدی درباره نتیجه نهایی وجود نخواهد داشت .
به عبارت دیگر یک جنگ جهانی به عنوان نتیجه ای از درگیری اسرائیل ـ اعراب باید ایجاد شود. سناریو پیشنهاد می کند :
استفاده از هر یک از این دو راه ـ اگر یک طرف یا دیگری حمایتش را از هرم کم کند و کناره گیری کند یا اگر یک طرف یا دیگری سعی کند تنش خود را از راه طغیان کردن کاهش دهدـ باعث از بین رفتن فشار می شود و در نتیجه هرم توازنش را از دست خواهد داد و خراب می شود.
به هر حال حل و فصل قضیه بااستفاده از گردو غبار ناشی از فرو ریختن هرم فراهم خواهد شد. در پرتو این شرایط درگیری اسرائیل ـ اعراب و خیلی کارهایی که از آن ناشی شده همه فراموش خواهد شد.
چنین طرح وحشتناک بار دیگر این پیشنهاد را یادآوری کرده است که درگیری اسرائیل ـ اعراب در واقع برای جنگ جهانی نقش محوری دارد. این سناریو نتیجه می گیرد :
شرق و غرب برای برچیدن پس مانده ها مثل لاشخورهایی که روی لاشه غوغا می کنند باقی خواهند ماند. به شرط آنکه هنوز شرق و غربی وجود داشته باشد.
به عبارت های پایانی توجه کنید : « اگر هنوز شرق و غربی وجود داشته باشد » . چه کشورهایی به عنوان « غرب » و چه کشورهایی به عنوان « شرق » متحد خواهند بود؟
آیا صف بندی جدیدی پدید خواهد آمد و جای رویارویی سنتی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در عصر جنگ سرد را خواهد گرفت؟
آیا جهان عرب ـ همراه با بقیه بشر ـ به سادگی یک سرباز پیاده در بازی خیلی بزرگی خواهند بود که نومحافظه کاران هم خودشان در آن فقط به عنوان ابزارند؟
نتیجه نهایی تلاش برای ایجاد امپراطوری جهانی ـ که از سوی توان نظامی آمریکایی با تحریک یک گروه محدود از بازهای جنگی نومحافظه کار افراطی موسوم به « جنگ طلبان بزرگ » دیکته شد ـ قابل مشاهده است . با وجود این بر مبنای آنچه ما مشاهده کردیم خون های زیادی ریخته شده و خواهد ریخت .
اقدام مصیبت بار آمریکا در عراق آغاز و تنها آغاز است . از زمانی که جرج دبلیو بوش اعلام « پیروزی » در عراق کرد امور فقط بدتر شده است . پیروزی کوتاه مدت آمریکا به یک رسوایی از نوع ویتنام تبدیل شد و ورود جنازه های سربازان آمریکایی همچنان ادامه دارد.
افسانه نومحافظه کاران درباره « سلاح های کشتار جمعی » صدام مدت هاست به دروغی تبدیل شده که مردم آگاه آن را می دانند. بسیاری از آمریکایی های ریشه دار اکنون دریافته اند که زمینه چینی ها برای شروع جنگ علیه عراق چیزی جز دروغ ها و تبلیغات خالص و ناب و ساده قدیمی نبود.
واقعیت این است که : رئیس جمهور ایالات متحده به کل جهان دروغ گفته است او در این کار از سوی مشاوران نو محافظه کارش ـ که همگی دروغگو هستند ـ تحت فشار قرار گرفته و آنها با شیوه موثری صحنه را برای مرگ بسیاری از مردم آمریکا و سایر مناطق جهان طراحی کردند. در واقع آتش سوزی گسترده جهانی نتیجه نهایی خواهد بود.
با آنکه نومحافظه کاران جنگ طلبان بزرگ امروزه خود را میهن پرستان واقعی رهبران واقعی و مبارزان واقعی برای سنت های آمریکایی می خوانند در انگیزه های ایدئولوژیک مذهبی و ژئوپلیتیکی آنها هیچ چیزی از « آمریکا » یا میهن پرستی وجود ندارد.همچنین چیزی از صداقت در آن دیده نمی شود.
بهترین خدمت به آمریکا ـ و جهان : یک اقدام آشکار و منحرف ناشدنی برای بیرون راندن این غارتگران برای همیشه است . زمان رسیده است در واقع کاری باید کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات