به نام خدا
کمتر از بیست سال از طرح نظریه <چالش تمدنها> میگذشت که در یک عملیات تروریستی وحشتناک دو برج بلند نیویورک که نماد قدرت اقتصادی آمریکا بود فرو ریخت و هزاران انسان در یک لحظه با سلاحی که چاشنی انفجار آن نیز انسانها بودند به خاکستر تبدیل شدند و نیز پنتاگون که مظهر توان نظامی این ابر قدرت بود هدف قرار گرفت.
در پی این حادثه، سیاست جنگی و ستیزجویانه آمریکا فضای دلهره آور و امنیت سوز را بر جهان حاکم کرد و از هر دو سو بر طبل نفرت کوبیده شد. در خور توجه است که این حوادث درست در سالی رخ داد که به پیشنهاد فردی از شرق و جهان اسلام، با اجماعی کم نظیر سال گفتوگوی تمدنها نامیده شده بود.
آیا آنچه پیش آمد گواه بر درستی <نظریه جنگ تمدنها> و پنداری بودن طرح گفتوگوی تمدنها بود؟ من در اینجا با قاطعیت میگویم که این حوادث تلخ نه تنها لطمهای به امکان گفتوگو نمیزند، بلکه آن را به عنوان یک ضرورت گریزناپذیر که میتواند بشریت را از وضعیت دشوار کنونی رهایی بخشد تایید میکند.
در لحظهای حساس از تاریخ که در آن روابط میان انسانها روز به روز پیچیده تر و نزدیک تر میشود و سرنوشت کشورها و ملتها پیوستگی بیشتری به هم پیدا میکند و جهان به تعبیر رایج به صورت دهکدهای به هم پیوسته در میآید و تاریخ انسان با وضعیتی مواجه میشود که آن را <جهانی شدن> مینامند، در چنین لحظهای طرح گفتوگوی تمدنها با توجه و دقت به این امید مطرح شد تا سرمشق و پارادایمی باشد برای زندگی انسان و جهانی که از زور و شقاوت و تبعیض و ستیز و ناامنی به تنگ آمده است و در عمق وجدان خود طالب صلح و همزیستی و عدالت است.
زور و قهر و غلبه پارادایم حاکم بر جهانی بود که در آن دو جنگ جهانی ویرانگر، جنگهای منطقهای، جنگ سرد، اشغال، سرکوب، تبعیض و آوارگی و بی پناهی انسانها زندگی را بر بشر تنگ و تاریک کرده بود. و در پایان قرن بیستم میلادی، پدیده نفرت انگیز تروریسم که پیشتر هم وجود داشت، صورت وحشتناکی به خود گرفته بود که همه انسانها را در همه جای جهان بیش از پیش تهدید و نگران میکرد.
طرح گفتوگوی تمدنها که پس از 11 سپتامبر با طرح ائتلاف برای صلح بر پایه عدالت به جای ائتلاف برای جنگ تکمیل شد و متاسفانه در فضای سرشار از نفرت و تهدید ناشنیده ماند، بشر را در آستانه هزاره سوم میلادی به آیندهای بهتر امیدوار میکرد؛ ولی آنچه در دهه نخست قرن بیست و یکم رخ داد باز هم سبب غلبه دلهره بر امید شد! اجازه میخواهم در این مجال در باب گفتوگو سخن بگویم.
در باب گفتوگو از زمان سقراط تا کنون به خصوص در قرن بیستم فراوان سخن گفته شده است و در این باب در حوزههای فلسفی، جامعه شناسی، زبان شناسی و مردم شناسی و سیاست و شاخهها و شعبههای گوناگون دانش و تفکر بشری نظریات متعدد مطرح شده است. طبیعی است که پیشنهاد دهنده گفتوگوی تمدنها نه تنها به امکان گفتوگو باور دارد، بلکه آن را ضرورتی میداند که میتواند بشر را از بحرانی که شرق و غرب عالم را در بر گرفته است و اگر ادامه یابد همه آثار و ماثر زندگی متمدنانه انسان را نابود میکند نجات دهد. شرایط حاکم بر جهان امروز نیز بیش از پیش ما را به ضرورت گفتوگو میان تمدنها و فرهنگها به عنوان انسانی ترین راه رهایی از بحران رهنمون میشود.
ولی سخن بر سر این است که گفتوگو در چه حوزهای و میان چه کسانی صورت میگیرد و شرایط نتیجه بخش بودن آن چیست؟
1- آنچه من پیشنهاد میکنم گفتوگو میان تمدنها و فرهنگها است و در اولین گام میگویم که نمایندگان فرهنگها و تمدنها سیاستمداران نیستند، بلکه فیلسوفان، عالمان، هنرمندان و فرهیختگانی هستند که فرهنگ و تمدن را نمایندگی میکنند. در نتیجه گفتوگو را نباید با مذاکره(Negotiation) که عمدتا میان سیاستمداران صورت میگیرد و هدف آن جلب منفعت و دفع ضرر است و در دوران ما و شاید در طول تاریخ به تحمیل خواست و منفعت طرف قدرتمند به طرف ضعیف انجامیده و اگر مذاکره به این صورت به پایان نرسیده است به جنگ انجامیده است، اشتباه کرد.
همچنین گفتوگو با مباحثه(Debate) که معمولا میان عالمان و مومنان بر سر مباحث علمی و اعتقادی صورت میگیرد تفاوت دارد.
پس گفتوگوی تمدنها، سیاسی نیست؛ ولی در زمانهای که دیوار سیاست همه زندگی بشر را احاطه کرده است و متاسفانه سیاست روزگار ما سیاست جنگ است نمیشود از سیاست نگفت. پیوند گفتوگو با سیاست از این جهت است که ما را به تامل در سیاست فرا میخواند.
گفتوگو اما، دریچهای است به گشودگی خود به دیگری و در صدد همزبانی و همدلی است، نه در صدد تحمیل سلیقه و منفعت خود به دیگری و در آن نشانی از تحقیر یک طرف توسط طرف دیگر دیده نمیشود.
2- اگر بنا بر گفتوگو میان تمدنها و فرهنگها است، آیا غیر از تمدن غربی که تمدن غالب است، تمدنهای غیر غربی منشاء اثر هستند؟ و آیا سخنی برای گفتن دارند؟
تصویر و تصوری که متفکران غربی در دوران غلبه روحی غرب و پیش از بروز نقدهای جدی به بنیاد تمدن غرب - یعنی <مدرنیته> - وجود داشت این بود که دیگر تمدنها سخنی برای گفتن ندارند، بلکه گوشهای علیل و ناتوانی هستند که فقط باید بشنوند و تسلیم شوند؛ یا به عبارت دیگر چنین پنداشته میشد که غرب که صاحب تمدن غالب و پویا است در میان ویرانهای از آثار و مآثر تمدنهایی قرار گرفته است که دورانشان به سر آمده و حتی غرب و غربی رسالت دارد که انسان امروز را با اکسیر تمدن خود متمدن کنند. امری که به پدیده زشت استعمار انجامید یا رفتار غربی را در استعمارگری توجیه کرد.
ولی امروز آن انگاره و پندار رنگ باخته است. از یک سو قوت یافتن حس هویت و دلبستگی به سنت و فرهنگ و تمدن در اقوام غیر غربی و از سوی دیگر مشکلاتی که در متن تمدن غرب برای خود غربیان و جهانیان آشکار شده و نقدهای شالوده شکنی که علی رغم دست آوردهای شگفت تمدن غرب به آن وارد آمده است، بشر به خصوص بشر غربی را در موقعیت مناسب تری برای گفتوگو قرار داده است، هرچند که بسیاری از سیاستمداران پندارگرا و قدرت طلب هنوز از این آمادگی برخوردار نشدهاند.
به نظر میرسد که در هیچ مرحلهای از تاریخ چون امروز زمینه گفتوگوی واقعی فراهم نبوده است. با گفتوگو زبان مشترک پیدا میشود و با زبان مشترک، فکر مشترک شکل میگیرد و با فکر مشترک، رویکرد مشترک در مقابل جهان و حوادث جهانی به وجود میآید. از این رو حاصل گفتوگو در نهایت همدلی و همزبانی است.
راهبرد گفتوگوی فرهنگها و تمدنها از این حیث که در جستجوی جانشینی خود به جای قدرت در عرصه مناسبات ملی و بینالمللی است، راهبردی گشاینده در برابر انسداد روابط انسانی و اجتماعی است و تبیین و تدقیق مفهومی و کاربردی آن میتواند افقهای جدیدی در عرصههای درون فرهنگی و برون فرهنگی بگشاید.
الگوی گفتوگوی فرهنگها، واحد عمل را نه افراد، بلکه در وهله نخست فرهنگها قرار داده است. به این معنا موضوع اساسی در این الگو نه فرد، بلکه ساحتهای جمعی است. اما از آنجا که گفتوگو نیازمند گشودگی، گوش سپردن و همدلی است، به پذیرش تنوع و تکثر و شخصیت و هویت مستقل در طرفین گفتوگو تاکید دارد. بنابراین طبیعی است که شرط مهم تحقق و نتیجه بخش بودن گفتوگو این است که طرفین یا اطراف گفتوگو همدیگر را به رسمیت بشناسند و به یکدیگر احترام بگذارند.
حال اگر یک سوی گفتوگو جهانی باشد که خود را برتر میداند و حتی عالم خود را پایان تاریخ به حساب میآورد و برای زندگی بشر هدف کمالی جز آنچه در فرهنگ و تمدن او تحقق یافته است نمیشناسد و در نتیجه تاریخ را که عبارت است از حرکت به سوی کمال پایان یافته میداند و فرهنگ و تمدنهای دیگر را به رسمیت نمیشناسد؛ یا اگر طرف دیگر آن سوی مقابل را پلید و منحط به حساب میآورد و نفرت خود را از سلطه استعماری و استکباری سیاستمداران وابسته به آن تمدن به ذات تمدن و فرهنگ سرایت میدهد راه گفتوگو و همزبانی بسته میشود.
در همزبانی هیچ یک از دو طرف خود را در موضع قدرت نمیبینند و از موضع قدرت سخن نمیگویند. اگر از یک سو احساس قهر و قدرت و غلبه باشد و از سوی دیگر احساس واماندگی و حرمان و مظلومیت، هیچکدام به دیالوگ نمیاندیشند، بلکه اینها دو گروه سیاسیاند که فکر میکنند مسائل باید از طریق قدرت حل شود و حتی آنکه دستش از قدرت کوتاه است، فکر میکند با قدرت نمایی غیر متعارف باید داد خود را بستاند و در این صورت دایره بسته و ویرانگر استیلاطلبی از یک سو و تروریسم از سوی دیگر زمین را که بنا بود طبق تمنای پیشوایان تمدن غرب همان بهشتی شود که ادیان وعده داده بودند، به جهنم سوزانی مبدل خواهد کرد که خشک و تر را خواهد سوزاند.
تردیدی نیست که وابستگان به تمدنهای قدیم میتوانند درسهای بسیاری از تمدن جدید آموخته و بهرههای فراوانی از دست آوردهای آن ببرند؛ ولی از سوی دیگر بخصوص با مشکلاتی که بعد از قرنها، وابستگان به تمدن جدید با آن روبرو شدهاند و ایرادات و اشکالاتی که از سوی صاحب نظران بزرگ غرب به این تمدن وارد شده و خلاهای فراوان، به خصوص خلاهای معنوی که در آن احساس میشود، با توجه به کاهش غرور انسان غربی در تمدنهای غیرغربی، میتوان نکتهها و طرفههای بسیاری یافت.
از سوی دیگر همه وابستگان به تمدنهای غیر غربی نیز آرزوی توسعه را در سر میپرورانند و به قرائت و روایتهایی از فرهنگ و تمدن خویش دل بستهاند که با انعطاف نسبت به تحولاتی که در عالم و آدم پیش آمده است، در ورای پردههای عادت، نظرشان به ارزشها و حقایقی در فرهنگ و تمدن خویش معطوف شده است که بتواند سازگار با این تحولات و پدید آورنده جهانی تازه تر و شاداب تر باشد.
هر دو طرف درمی یابند که هر تمدنی چیزهای فراوانی برای گفتن دارد، چنانکه همیشه نیز گوشهای شنوایی یافت میشود که آن سخنها را بشنود، چنانکه شنیدهاند.
حافظ! شاعر و حکیم ژرفاندیش ایرانی زبانی دارد که <گوته> آلمانی حتی از ورای ترجمههای نه چندان شایسته، آن را میشنود و ایزتسو ژاپنی از امکان هم زبانی بزرگترین عارف اسلامی، محی الدین ابن عربی با متفکران شرق دور گفته است.
بخصوص در اینجا نمیتوان از ریشههای مشترک و زمینههای هم زبانی برای رفع مشکلات جهانی در ادیان بزرگ، بویژه ادیان ابراهیمی سخن نگفت و اینها همه کار گفتوگو را آسان میکند.
امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم از همیشه وابسته تر به یکدیگریم. از این رو نیازمندتر به یک نظم اخلاق جهانی هستیم. ما باید بتوانیم پنجره دلها و ذهنهایمان را به روی یکدیگر بگشاییم و به حرمت اجتماع جهانی و زیست بوم جهانی، فرهنگ همبستگی را پاس داریم و به کار بندیم.
پرسش اساسی از همین جا آغاز میشود: با کدام مبنا و از کدام منظر میتوانیم این گشودگی فرهنگی -که حاصل آن نیز گشودگی سیاسی است- را در عین تفاوت و تکثر به وجود آوریم؟
به گمان من پاسخ نخست را باید در حوزه اخلاق جست و اگر فارغ از قاعده اخلاق جهانی نمیتوان در پی نظم بهتر جهانی رفت، پس جست و جوی این اخلاق با رجوع به سرچشمههای تمدنی و فرهنگی، خود گام محکم و امیدبخش در گفتوگو و نتیجه بخش بودن آن است.
دست به کار شدن همه ما برای تامین عدالت، آزادی، صلح، پیشرفت واقعی حقوق بشر، پاسداشت طبیعت و حفظ کره زمین یک ضرورت است. ما هم در قبال یک نظم جهانی بهتر مسوولیت داریم. و این نظر را نمیتوان فقط با توجیه و قرارداد و قانون پدید آورد و اعمال کرد. تحقق صلح، عدالت، آزادی، مدارا و محیط زیست پایدار به بینش و آمادگی همه مردان و زنان برای عمل عادلانه بستگی دارد و پدید آمدن این آمادگی مستلزم دستیابی و پای بندی به اخلاق جهانی متناسب با وضعیت عالم جدید است. حقوق بدون اخلاق به صورت جامع و شامل به دست نمیآید و بدون یک اخلاق جهانی واقع گرا نمیتوان به همزیستی و بهزیستی در پرتو نظم جهانی بهتر دست یافت.
اخلاق جهانی، تسلط یک ایدئولوژی جهانی برهمه و حتی یک دین بر ادیان دیگر نیست. مراد از اخلاق جهانی، اجماعی اساسی است در باب ارزشهای الزام آور و معیارهای فسخ ناپذیر و رفتارهای سودمند شخصی و حتی میتوان این امر را به عنوان ارزشی که همه دینهای الهی به آن فراخواندهاند در نظر گرفت.
ما نباید فقط برای خود زندگی کنیم، باید به دیگران نیز خدمت کنیم. یا نباید هیچ شخص و جامعهای را به گونههای مختلف مورد سوء استفاده قرار دهیم. ما باید برای ایجاد نظم اجتماعی و اقتصادی عادلانهای بکوشیم که در آن هرکس بتواند برای نیل به توان کامل انسانی خود از فرصت و مجالی برابر با دیگران برخوردار باشد.
می توان اصول و چارچوبهای این اخلاق جهانی را در ژرفای تعالیم دینی نیز جستجو کرد. در تعالیم دینی، بخصوص ادیان ابراهیمی و بالاخص اسلام اخلاقی وجود دارد که میتواند دردها و رنجهای جهانی را به مدد عقل و اراده انسان تقلیل دهد. میتوان از میان ادیان، اساس اجماع برای این اخلاق جهانی را استخراج کرد و همین امر میتواند موضوع مهم گفتوگوی میان تمدنها و فرهنگها و به طور دقیق تر گفتوگوی میان ادیان باشد. و کلام آخر در این باب اینکه: بدون توافق و اجماع اساسی در باب یک اخلاق جهانی نمیتوان اجتماعات انسانی را از تهدید به استبداد، تبعیض، تحقیر و نابسامانی مصون داشت و این همه خود مهمترین زمینههای افراط گرایی و خشونت در جهان امروز است.
علاوه بر آنچه گفته شد به نظر میرسد در جهان به هم پیوسته کنونی فوری ترین مساله این است که دردهای مشترک را بشناسیم و به تعریف درستی از هدف مشترک برسیم و آنگاه به ریشههای فرهنگها و تمدنها رجوع کنیم و راه رسیدن به هدف مشترک را بیابیم و در کنار هم آن راه را طی کنیم.
بشر امروز از دردهای بزرگی رنج میکشد. دردها در جهان برخوردار با دردهای محرومانی که دچار عقب ماندگی و حرماناند یکی نیست. اما میتوان در میان این دردها به دردی مشترک رسید که به نظر من مهمترین آنها ناامنی است.
ناامنی اختصاص به یک قوم و یک ملت ندارد. اگر روزی ناامنی ناشی از فقر، جهل، بیماری و تحقیرشدگی و سرکوب و آوارگی ملتهای خاصی را آزار میداد امروز انسان برخوردار در پیشرفته ترین کشورها نیز با همه وجود احساس ناامنی میکند. علاوه بر ناامنیهای پیشین امروز زندگی انسان در نیویورک و واشنگتن و لندن و مادرید و دیگر نقاط جهان نیز امن نیست. این ناامنی علاوه بر اینکه روح انسان را زخم دار کرده است، اگر تداوم یابد زندگی را در همه جای عالم به جهنم سوزان مبدل خواهد کرد. میتوان نا امنی را به عنوان درد مشترک انسان این روزگار محور گفتوگو قرار داد و برای آن راه حل مشترکی را جست.
در ورای این جهان رنج آلوده و دردآور به سادگی میتوان به هدف مشترک نیز رسید و آن هدف <صلح> است و میدانیم که صلح جز بر پایه عدالت به معنی دقیق کلمه استوار نخواهد شد و صلح خواهی و عدالت طلبی را میتوان در متن همه فرهنگها و تمدنها و بخصوص دینهای بزرگ جستجو کرد. دیگر درنگ جایز نیست و در ورای منافع و نظرات و سلایق گوناگون که میتواند به ستیز و رویارویی بیانجامد، خیرخواهان بشر میتوانند برای رهایی از ناامنی و برای استقرار صلح مبنی بر عدالت، نه تنها گفتوگو را آغاز کنند و با بهره گیری از ریشههای متقن فرهنگی و مدنی خود تلاش برای استقرار نظمی عادلانه بر جهان که به صلح بیانجامد اقدام نمایند. این حرکت افراط گرایان خشونت طلب را خوش نخواهد آمد و به همین دلیل برای هموار کردن راه از جمله باید همگی علیه افراط و خشونت در هر سوی جهان که باشد متحد شویم.
بایدها و نبایدها در نظریه و برنامه عمل گفتوگوی تمدنها
رئیس موسسه بینالمللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها که همچنین در دانشگاه لاتروب ملبورن سخنرانی میکرد؛تصریح کرد: تکیه بر زور و خشونت و هراس که از جمله مهمترین تهدیدهای دوران ماست محصول موقعیتهای غیر گفتوگویی است که در آنها وجوه <دیگری> و ضرورت و لوازم گفتوگو با او نادیده گرفته میشود. تروریسم که نتیجه پیوند نا مبارک تعصب کور با قدرت برای خدمتگزاری به یک توهم سازمان یافته است، مصداق بارز این گونه وضعیتهای بسته و خودمدار است.
به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی، متن کامل سخنرانی وی بدین شرح است:
به نام خدا
<ستم فاصلهها> و<زوال فاصلهها> دو تعبیر رایج در دانش جدید ارتباطاتاند که هر دو نیز بر پایه نسبت میان این سرزمین - استرالیا - و جهان متمرکز وضع شدهاند. زمانی کهاندیشمندان و متخصصان ارتباطات به پدیده مهم تاثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات در تغییر زندگی انسان و جامعه جدید پرداختند، این تمثیل را از وضع استرالیا در برابر قارههای دیگر برگرفتند و نتیجه گرفتند دیگر مسافت و یا مکان برخلاف گذشته مانع ارتباط نخواهد بود.<ستم فاصلهها> که زمانی موجب انزوای این سرزمین و دشواریهای زندگی در این سوی عالم بود به سود<زوال فاصلهها> که گشاینده ظرفیتهای نو است دگرگونی شده است.
من این تمثیل را که مناسبت بسیار با مکان و زمان گفتوگوی ما دارد برای ورود به مباحث و مسایلی در باب<گفتوگوی فرهنگها و تمدنها> راهگشای میبینم:
سرمشق فناوری اطلاعات و ارتباطات که شالوده مادی جامعه شبکهای را تشکیل میدهد و با<کاهش فاصلهها> و<تغییر مرزهای تمایز> در عرصههای گوناگون همراه است، قابل تفسیر با<سرمشق گفتوگوی فرهنگها> ست که بنیان معنوی جهانی را میگذارد که معطوف به تفاهم است.
پیدایش جامعه شبکهای را سرآغاز دگرگونیهای همه جانبه و شبکههای اطلاعاتی و ارتباطی را موجد کنش گریهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در عصر ما میدانند، پدیدهای که در حال آفرینش هندسه معرفتی جدیدی نیز هست. قدرت، شتاب و شدت جابجایی اطلاعات اساس این جامعه شبکهای و انعطاف و همگرایی حاصل آن است. میتوان عنوان سخت افزاری عصر اطلاعات را برای جامعه شبکهای و عنوان نرم افزاری عصر ارتباطات را برای جامعه گفتوگویی به کار برد و نتیجه گرفت که به هر حال انقلاب ارتباطات به هر معنایی که باشد، تغییر دهنده فاصلههاست.
هم<جامعه شبکهای> و هم<جهان گفتوگویی> دو پدیده جدید در برابر انسداد و فروبستگی جامعه و جهان کنونیاند.
سرمشق گفتوگوی فرهنگها و تمدنها از این حیث که در پی جانشینی خرد به جای زور در عرصه مناسبات بینالمللی است، پارادایمی در برابر فروبستگی ارتباطات انسانی و اجتماعی به شمار میآید. تبیین و تدقیق نظری و کاربردی این مفهوم میتواند افقهای جدیدی در عرصههای درون تمدنی و برون تمدنی بگشاید. سرمشق گفتوگوی تمدنها، واحد خود را نه افراد جدا از یکدیگر و نه حتی دولتها به مفهوم انتزاعی آن بلکه تمدنها و فرهنگها قرار داده است، به این معنا واحد سنجش در این الگو، نه فرد و نه اجتماعهای بسته که ساحتهای جمعی و تفاهمی است. به عبارت دیگر از آنجا که گفتوگو متکی برگشودگی، گوش سپردن و همدلی است، بر پذیرش تنوع و تکثر و شخصیت و هویت مستقل برای طرفین گفتوگو تکیه دارد.
در این فرآیند، قاعده مسلط بر هر نوع مواجهه انسانی در گفتوگوست، از این رو مراودات میان فردی، مراودات میان گروههای فرهیخته واندیشمند و هنرمند، مراودات میان نهادهای مدنی و بینالمللی و نیز مراودات میان سیاستمداران در این سرمشق بر قاعده گفتوگو استوار است و الگوی سامان دهنده این گفتوگو، واحدهای مستقل و خود بنیاد یعنی حوزههای متکثر فرهنگی و تمدنی است. به این ترتیب نه تنها طرفین مستقل در این گفتوگو به رسمیت شناخته میشوند، بلکه در خلال آن به زبان میآیند و در یک فرآیند ارتباطی محصولی فراتر از واحدهای فرهنگی و تمدنی موجود بوجود میآورند. به زبان آوردن ظرفیتهای نهفته در هر فرهنگ و تمدنی بیشتر از عهده صاحباناندیشه و دانش و هنر بر میآید؛ از این رواندیشمندان و دانشمندان و هنرمندان بهترین قهرمان میدان گفتوگو و سبب به زبان آوردن و مبادله فرهنگ واندیشه در هر حوزه تمدنیاند که میتوانند در قالب شبکهها و نهادهای علمی، فرهنگی و مدنی به انجام این مهم بپردازند.
در واقع حاملان و عاملانی برای خلق جهان گفتوگو بهتر از روایتهای دینی که متالهان و عارفان و دین باوران اهل مدارا و واقع بینی بیانگر آن هستند و نظامهای گشودهاندیشهای که متفکران و نظریه پردازان میسازند و فرآوردههای فرهنگی که هنرمندان به وجود میآورند و رهیافتهای علمی که دانشمندان به آنها دست مییابند، نمیتوان یافت. پیامهای پدید آمده در هر حوزه تمدنی ابتدا توسط فرهیختگان و عاملان و روشنفکران آن حوزه دریافت و بیان میشود و پس از آن نیز پیش و بیش از هر گروه دیگر توسط فیلسوفان و هنرمندان واندیشمندان حوزههای دیگر فهم و جذب میشود و واکنشهای مساعد و مقتضی را در حوزههای دیگر به وجود میآورد. به این اعتبار باید پذیرفت که در روی آوری جهانی به گفتوگوی تمدنها و فرهنگها، صاحبان دانش واندیشه و هنر، کنشگران نخستین آنند و خود نیز در این پارادایم، قدرت مییابند و میتوانند زبان سیاست واندیشه را در عرصههای موثر بینالمللی به یکدیگر نزدیک کنند. این نوع گفتوگو از پذیرش تفاوتها آغاز و به کاهش فاصلهها منتهی میشود. قبول طرفینی متفاوت و مستقل و برابر، لازمه گفتوگوست و ملاحظه طرف مقابل نه به عنوان یک ابژه و ابزار بلکه به منزله <دیگری> آزاد و محترم و معتبر شرط تحقق گفتوگوست. باب گفتوگو از آنجا بسته میشود که حقوق <دیگری> و<دیگریها> از یاد میرود.
تکیه بر زور و خشونت و هراس که از جمله مهمترین تهدیدهای دوران ماست محصول موقعیتهای غیر گفتوگویی است که در آنها وجوه<دیگری> و ضرورت و لوازم گفتوگو با او نادیده گرفته میشود. تروریسم که نتیجه پیوند نا مبارک تعصب کور با قدرت برای خدمتگزاری به یک توهم سازمان یافته است، مصداق بارز این گونه وضعیتهای بسته و خودمدار است.
مگر تروریسم جز بهره گیری از شیوههای رعب آمیز برای وصول به اهداف سیاسی <غیریت ساز> و<دیگر ساز> است؟ پس مهم نیست چه نامی بر خود بگذارد، حتی ممکن است از دین و هنر و دانش هم سوء استفاده کند.
این تهدیدها به رغم زمینهها و ابعاد نگران کنندهای که دارند، همه واقعیتهای موجود در جهان ما نیستند. فرصتهایی که برای روآوردن به گفتوگو و<گذار> از وضعیت ستیز به فضای تفاهم فراهم شده است،اندک نیستند. تردید نکنیم که دگرگونیهای علمی و فنی یا به زبانی دیگر نرم افزارها و سخت افزارهای عصر ما عرصه را بر گفتوگو میان فرهنگها و تمدنها گشودهاند.
توجه به مفهوم جدید گفتوگو و نسبت آن با جامعه پرشتاب و پردامنه اطلاعاتی و شبکهای توانسته است فضای تازهای در عرصه نظر و عمل بگشاید. فرصت چنین گفتوگوهایی تنها بر مبادله اطلاعات مبتنی نیست، نتیجه آن تغییر در پیش فرضها، پیدایش روندها و خلق فرصتها و واقعیتهای نو است، به رسمیت شناختن <دیگری> و ارتقای مخاطبان به طرفهای برابر در گفتوگو از پدید آمدن ترازهای معرفتی جدید و مناظر و افقهای تازه در عرصههای نظر و عمل نشات گرفته است.
اما گفتوگوی فرهنگ و تمدن به عنوان سرمشق جهان جدیدی که انسان در عین امنیت در آن احساس برخورداری معنوی و مادی و حرمت کند باید به صورت یک راهبرد مورد توافق اهل خیر و صلاح واندیشه در آید و برای پیشبرد این راهبرد ما هم نیازمند تنقیح مبانی فلسفی و تبیین اصول فکری گفتوگو در سطوح آکادمیک و هم محتاج برنامههای عمل در سطوح نهادهای ملی، مدنی و بینالمللی هستیم. در این دو زمینه ما با پرسشهای مهمی رو به رو هستیم که باید در اینجا و در هر جای دیگر آنها را در برابر اصحاباندیشه و تجربه عرضه داریم تا درحد توان افقهای نظری و کاربردی روشن تری برای گفتوگوی میان فرهنگها و تمدنها بگشاییم.
باید نشان دهیم که چرا و چگونه جهان ما به رغم پوسته سخت و هراس آمیز و خشونت زده خود در لایههای عمیق و زیریناندیشهای و فرهنگی رو به سوی گفتوگو دارد و پیشاهنگان و پیش برندگان آن کیانند. باید بتوانیم راهبردهای مناسب برای سامان دادن و پیش بردن این گفتوگو را روشنتر کنیم. باید نقشها و کارکردهای ساختارها، نهادها و گروههای موثر در تسهیل و تسریع گفتوگو را در عرصههای ملی و بینالمللی بهتر بشناسیم و با تبیین و تدوین بایدها و نبایدهای تحقق گفتوگو در حوزههای نظری و علمی گامهایی فرا پیش نهیم.
من در حد توان و مجال در این زمینهها فتح بابی میکنم تا با بهره مندی از نظرهای شما فرصتی فراخ تر برای تدقیق و تعمیق مسائلی از این دست فراهم آید:
1- چرا جهان ناگزیر از توجه به گفتوگوست؟ میتوان اقتضای نخست آن را از منظر سیاست یافت؛ تحولات گسترده تکنولوژیک و ظهور فرایندهای پیچیده جهانی شدن، تهدیدها و مخاطرههای بینالمللی را نیز در صورتهای پیچیده تری انعکاس داده است، امنیت جهانی در عرصههای غیر گفتوگویی به شدت آسیب پذیر شده است. حادثه تلخ 11 سپتامبر سال 2001 از این زاویه نقطه عطفی به شمار میرود. مورد هجوم واقع شدن کشوری که در جنگ جهانی از مخاطرات بزرگ در امان مانده بود، آن هم از سوی حاشیهای ترین مراکز جهان امروز وضعیت ابهام آمیزی را برای جهان ما ترسیم کرده است. الگوی مخاطرههایی که اینک ظاهر شدهاند، با روشهای دیرین متکی بر قدرت و سلاحهای بازدارنده و حتی اتمی نیز قابل پیشگیری نیست. در چنین شرایطی جهان نیازمند آن است که به این ادراک جمعی تن دردهد که زور متکی بر سرمایه و سلاح، امکان پایه گذاری زندگی توام با امنیت را فراهم نمیسازد، اینک همه جوامع نیازمند تشریک مساعی و التزام به اخلاق و ارزشهای مردم سالاری و برابری در عرصه جهانیاند. اقتضای دیگر روی آوردن به گفت وگو را میتوان در توجه فراگیر فلسفهها و دانشهای اجتماعی به امر گفتوگو در دهههای اخیر یافت. فیلسوفان و جامعه شناسان و زبان شناسان و ارتباط گران گفتوگو گرا اکنون نحلههای غالب فکری معاصر را بر مدار ضرورت و امکان گفتوگو سامان دادهاند.
2- پیشاهنگان و فاعلان و پیش برندگان گفتوگو در این دوران کیانند؟ تحولات فناوریهای ارتباطی و فرهنگی در دنیای امروز، خواسته یا ناخواسته عرصههای تمدنی را به روی یکدیگر گشوده است. در چنین وضعیتی، دائرمدار ارتباطات جهانی بیش از هر زمان دیگر نه سیاستمداران بلکه فرهیختگان و حتی عموم مردم شدهاند.
سیاست در نگاه سنتی آن عرصه متصلبی قلمداد میشود که بیش از هر چیز موجبات فروبستگی میان عرصههای تمدنی و فرهنگی را بوجود میآورد. با گشوده شدن و گستردگی کمی و کیفی ابزارها و وسایل ارتباط جمعی و فردی، عرصههای فرهنگی و تمدنی بیش و پیش از حوزههای سیاسی تن به گفتوگو و گشودگی حوزههای خود به سوی همدیگر سپردهاند. به اعتبار این ارتباطات میتوان از ظهور شبکهها و جامعههای مدنی در عرصه جهانی سخن گفت. فضاهایی که به دلیل نقش یافتن حوزه عمومی و افکار عمومی، امکان اعمال زور توسط قدرتهای مسلط جهانی را محدود میکند، بنابراین به نظر میرسد با نقش آفرین شدناندیشمندان، هنرمندان، فرهیختگان و نهادهای مدنی در سطوح درون تمدنی و برون تمدنی دنیای ما به موقعیت مساعدتری در رو آوردن به گفتوگو در پذیرش حاکمیت خرد و اخلاق به جای زور و سلطه رسیده است.
3- چه راهبردهایی برای پیشبرد گفتوگو در جهان کنونی واقعی تر است؟
تصویب پیشنهاد<گفتوگوی تمدنها> به عنوان یک راهبرد جهانی از سوی سازمان ملل متحد در سال 1999 عملا نه تنها دولتها بلکه نهادهای مدنی و بینالمللی را مکلف به پیشبرد آن در سطوح مختلف کرده است. با آن زمینهای که فراهم شده باید نگذاریم تا مرزهای خطر رویارویی در جهان پیش روی ما از حد دولتها به حد تمدن برسد، پس باید گفتوگوی تمدنها را با همه مولفهها و الزامهای آن پیش برد. من همچنان ائتلاف جهانی برای صلح پایدار براساس عدالت و مقابله با تروریسم را به جای ائتلاف برای جنگ و خشونت که جهان را در سالهای اخیر در کام وحشت فرو برد، راهبردی ممکن برای تحقق و تعمیق گفتوگوی تمدنها میدانم.
4- چه بایدها و نبایدهایی در عالم نظر و عرصه عمل برای انجام گفتوگو پیش روی ماست؟
برای تحقق گفتوگو نیازمند احکامی عام، شامل و پیشینی فلسفی، اخلاقی و اجتماعی و نیز مقتضیات و الزامهای نهادی و ساختاری هستیم.
انجام گفتوگوی تمدنها در عالم نظر با احکام جزمی پوزیتیویستی و مسلمات مدرنیستی تعارض دارد همچنان که با شکاکیت بی حد و حصر پست مدرنها نیز نسبتی ندارد. به این دلیل یکی از وظایف متفکران طرفدار نظریه گفتوگوی فرهنگها و تمدنها، تنقیح مبانی فلسفی و اجتماعی و تبیین اصول فکری این نظریه است.
گفتوگوی تمدنها بر پایه<رواداری> و<پذیرش تفاوتها> قرار دارد. رواداری مفهومی فراتر از بردباری منفی است که پیشنهاد دوران مدرن است. دیگران را نباید فقط تحمل کرد، بلکه باید با دیگران کار کرد. هیچ قوم و ملتی را نمیتوان با استناد به هیچ استدلال فلسفی، سیاسی و اقتصادی در حاشیه قرار داد. برای ساخت و پرداخت جهان پیش رو، باید مشارکت و تعاون همه انسانها و جوامع را طلب کرد.
این رویکرد چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس بینالمللی ضرورت بازنگری در شناخت<دیگری> و رد غیریت سازیهای معمول را در تمامی عرصهها پیش میآورد. برای تحقق گفتوگوی میان تمدنها لازم است که شرق و غرب، اسلام و غرب و همه طرفهای واقعی که در گفتوگوهای این عصر وجود دارند به جای اینکه موضوع شناخت (ابژه) باشند، به شریک بحث و طرف مکالمه تبدیل شوند. تصویر در هم شکسته <دیگری> را در هر کجا که باشد، در اسطوره و افسانه، در شعر و ادب و یا در سیاست و اقتصاد باید فروگذاریم و با گفتوگوهایی واقعی بر سر مسائل واقعی به فرهنگها و تمدنها توان و زبان جدید درونی و بیرونی ببخشیم.
5- فراموشی اقلیم روح و غرقه شدن در جسم و پابند شدن به زمین و غفلت از آسمان، نه تنها انسان را با مشکلات فراوان روبرو کرده است، بلکه بیش از همیشه زندگی را خشک و از لطافت و معنیانداخته است. خوشبختانه توجه بشر امروز به این خلا معنوی گوشها را آماده پیامهای معنوی و تعالی بخش دینهای بزرگ و معارف الهی و حکمت معنوی کرده است و همین امر زمینه گفتوگو میان تمدنها و فرهنگها و ادیان را بیش از پیش فراهم آورده است و جا دارد که مخصوصا پیروان ادیان بزرگ الهی به این دعوت قرآنی گوش فرا دهند که:
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه` سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ... (آل عمران /64)
توحید که روح همه ادیان الهی است و نفی پرستش غیر از خدایی که در تعابیر دینی خیر و حکمت و زیبایی مطلق است و نفی سلطه انسان بر انسان و تاکید بر آزادی ذاتی و کرامت الهی همه انسانها اموری است که میتواند نه تنها موضوع گفتوگو، که مبنای حرکت همه ما به سوی جهانی بهتر باشد.
البته گفتوگو برای برون شد جهان ما از چنبره مسائل فراوانی که با آنها رو بروست چیزی شبیه معجزه است؛ این معجزه را باور کنیم.
سپاسگزارم