تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۸۶۲۱۶

تحول در نظام ژئوپولیتیک جهانی (بخش دوم)

نوشته: دکتر پیروز مجتهدزاده ـ استاد دانشگاه اشاره:‌ بخش دوم مقاله <تحول در نظام ژئوپولیتیک جهانی> که در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد، برگرفته از متن سخنرانی دکتر پیروز مجتهدزاده در <کانون توحید> در لندن است که روز دهم اسفند گذشته ایراد شده است:

دگرگونی‌های تازه‌
اعلام سیاست‌هایی چون <تغییر رژیم ‌>‌regime change در کشورهای دیگر از راه عملیات نظامی پیشگیرانه و یکجانبه‌گرایانه، منجر به حمله نظامی به افغانستان و اشغال عراق شد و تروریزم را در آن دو کشور رونق فراوانی داد. گسترش رقابت‌های تسلیحاتی با روسیه در اروپای شرقی، آسیای مرکزی، و قفقاز، مداخله در امور داخلی کشورهای مسلمان زیر عنوان غیر علمی <خاورمیانه بزرگ>، حمایت عملی علنی از اقدامات پیشگیرانه اسرائیل در لبنان، نوید دهنده اجرای عملی طرح نظام نوین جهانی نومحافظه‌کاران بود.عوامل تبلیغاتی این ژئوپولیتیک حیرت‌آور در میان نومحافظه‌‌‌کاران، مانند فرانسیس فوکویاما ‌‌Francis Fukuyama در توجیه این سیاست‌های خلاف اخلاق انسانی در برابر جهان حیرت‌زده با طرح این ادعا که <آمریکا این کارها را می‌کند چون آمریکا می‌تواند این کارها را بکند =‌>‌America will do these, because America can these در حقیقت میزان بی‌منطقی سیاست‌های ژئوپولیتیک، آمریکای نومحافظه‌کار را به رخ جهانیان کشاندند. و این گونه بود که نه تنها اعتبار پنجاه ساله ایالات متحده به عنوان مدافع دموکراسی و حقوق بشر در جهان نابود شد، بلکه در داخل نیز سبب بروز شرایطی گردید که بسیاری از اعضای دولت نومحافظه‌کار و دوستان و حامیان آن، از جمله همین آقای فوکویاما را وادار کرد هرچه سریعتر میدان را ترک کرده و جرج دبلیو بوش و معاون تندروی وی دیک‌چنی را تنها گذاردند تا در تنهایی زجرآور خود با این واقعیت دست و پنجه نرم کنند که نامشان به عنوان غیرمحبوب‌ترین رئیس‌جمهور و معاونش در تاریخ سیاسی ایالات متحده ثبت شود.‌
ارتباط ایرانی‌
ارتباط این تحولات ژئوپولیتیک با شرایط ایران در عصر جدید یک سره مربوط می‌شود به تلاش نومحافظه‌کاران آمریکایی برای اخلال در برنامه انرژی هسته‌ای ایران در راستای ایجاد جهان امنیتی یکپارچه و یکدست عمدتا به این دلیل که اسرائیل بدون ارائه هیچ‌گونه سند و مدرک قانع‌کننده‌ای مدعی شد که برنامه هسته‌ای ایران صرفا برای تولید سلاح اتمی است جهت استفاده علیه آن کشور. آریل شارون نخست وزیر پیشین اسرائیل در تبلیغ این دروغ تا آنجا پیش رفت که در سال 2000 اعلام کرد ایران شش بمب اتم تولید کرده و آماده استفاده علیه اسرائیل دارد. از همان هنگام بود که در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایی هشدار دادم که یک استراتژی حساب شده آمریکایی - اسرائیلی علیه ایران شکل گرفته است که می‌تواند زیر عنوان استراتژی <تهمت و تهدید> مورد بررسی قرار گیرد. نه تنها نتایج بازرسی‌های آژانس بین‌المللی سازمان ملل متحد در زمینه انرژی هسته‌ای در تاکید بر نیافتن هیچ سند و مدرکی در تایید نظامی بودن برنامه هسته‌ای ایران، نتوانست نقطه پایانی بر پیروی کورکورانه غرب از این دروغ اسرائیلی بگذرد، بلکه ایالات متحده توانست اتحادیه اروپا را نیز وارد میدان مبارزه بی‌دلیل علیه ایران نماید. به این ترتیب بحرانی بی‌دلیل در این رابطه به وجود آمد که سبب ساز سخت‌ترین مجادله سیاسی - استراتژیک تاریخ در دوران پس از جنگ سرد بود. در همین راستا و در چارچوب استراتژی <تهمت و تهدید> بود که دولت نومحافظه‌کار آمریکا توانست به کمک اتحادیه اروپا و روسیه و چین، دست کم سه قطعنامه تحریم اقتصادی غیرقانونی و خلاف اخلاق بشری را تاکنون علیه ملت ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد برساند.‌
متاسفانه برخی از روشنفکران سنتی در ایران و غرب حتی توجه نکردند که آمریکای نومحاظه کار، آن آمریکای همیشگی نبوده و در نیافتند که تلاش نومحافظه‌کاران برای جا انداختن ایده <نظام نوین جهانی>، تلاشی بود برای واقعیت دادن به یک ساختار ژئوپولیتیک هرمی شکل جدید در نظام سلسله مراتبی قدرت که به موجب آن ایالات متحده نومحافظه‌کار با تعیین <دشمن> فرضی، می‌خواهد تلاش برای رسیدن به راس هرم قدرت و در دست گرفتن سرنوشت خانواده بشری از راه استفاده از هر فکر وسیله خلاف اخلاق را توجیه کند. این کسان برخوردهای جدید ایالات متحده با ایران را به حساب <دشمنی‌های دیرین آمریکا> نسبت به ایران گذارده و از 28 مرداد 32 تا 28 تیر 81 سخن به میان آوردند و برخی دیگر آن را به حساب <پی‌گیری منافع آمریکایی در ایران> گذاردند و عده دیگری از زودباوران، موضوع را به حساب <سیاست‌های آمریکایی برای ایجاد دموکراسی و امنیت در جهان گذاشتند.> حال آن که هر یک از این موارد ممکن است به عنوان بهانه مورد بهره‌برداری تبلیغاتی ایالات متحده بوده باشد. سیاست‌های حیرت‌انگیز دولت نومحافظه‌کار ایالات متحده نسبت به ایران، یک سره و بدون کمترین تردیدی در راستای واقعیت دادن به ژئوپولیتیک <نظام نوین جهانی> بود که خود از ژئوپولیتیک اسرائیلی <بیم و امید> (بیم از خطر نابودی و امید به یافتن سروری بر خاورمیانه برای رفع آن خطر) تاثیر گرفته بود. در همان حال، باید تایید کرد که استراتژی جدید آمریکایی - اسرائیلی که صدمه زدن به امنیت و استقلال ملی ایران را هدف قرار داده بود، اگرچه نفرت‌انگیز، ولی تا حدودی واکنشی بوده است در برابر سیاست‌های فلسطینی رسمی و یا غیر رسمی ایران.‌
این استراتژی که براساس تاکتیک <تهمت و تهدید> آغاز شد تا راه برای توجیه اقدامات نظامی احتمالی هموار شود، از اواخر سال مسیحی 2001 به اجرا درآمد. هدف اولیه در این استراتژی اعمال فشارهای سیاسی بود در راستای هموار کردن راه جهت از پای درآوردن اراده استقلال خواهی ایرانیان در برابر ژئوپولیتیک <نظام نوین جهانی> آمریکایی. در راه رسیدن به این هدف، آنان در عمل ثابت کردند که حتی اگر لازم باشد، از‌بهره گرفتن از اقدامات نظامی یکجانبه‌گرایانه و پیشگیرانه ابا ندارند.‌
سروده سیاسی جدید جرج دبلیو بوش، دقیقا در راستای خطوط سیاسی تعیین شده از سوی اسرائیل شارون و اولمرت و ناتانیاهو و باراک و شیمون پرز ساز شده بود. این سروده سیاسی که <هر ملتی که از تروریسم حمایت کند، تروریست است> جای تردیدی باقی نگذارد که آنان بی‌پروا ملت ایران را <تروریست> خواندند: دولت منتخب فلسطین را نیز تروریست معرفی کرده و هرگونه حمایت از فلسطینیان را بی‌پروا عملی <تروریستی> ‌ دانسته و در این راستا علاوه بر دولت‌ها، از تروریست خواندن ملت‌ها ابا ندارند. براساس همین دیدگاه ناجوانمردانه بود که جرج دبلیو بوش در ژانویه 2002، ایران به عنوان یک ملت را عضوی از اعضای یک <محور شیطانی> اعلام کرد. استفاده از این عنوان که متاسفانه در ایران <محور شرارت> ترجمه شد، ناشی از اندیشه‌های مسیحی‌گری سیاسی افراطی بود و نشان از نقش گرایش‌های دینی افراطی در جهت‌گیری‌های ژئوپولیتیک نومحافظه‌کارانه داشت، چنان که رونالد ریگان، اولین رئیس‌جمهور نومحافظه‌کار ایالات متحده در دهه 1980 از شوروی پیشین به عنوان <امپراتوری شیطانی> یاد کرد. منظور از شیطان قلمدادکردن رقیبان، الهی خواندن برنامه‌های ژئوپولیتیک نوین خود بود، چون شیطان را نمی‌شود از راه تنبیه اصلاح کرد، شیطان در همه ادیان باید ریشه‌کن شود. در راستای همین دیدگاه‌های دینی بود که آنان دلیل سقوط شوروی را <به ناحق> بودن نظام کمونیستی اعلام کرده و در مقابل، نظام سرمایه‌داری را بر حق دانسته و اعلام کردند که <جهانی> کردن نظام سرمایه‌داری اقتصاد بازار آزاد، وظیفه الهی آنان است.‌
اگرچه جرج دبلیو بوش و یارانش پس از قرائت نامه مورخ 5 فوریه 2002 نگارنده، هرگز این اهانت ملی را در مورد ایران تکرار نکردند و مکرر تایید نمودند که استفاده از عنوان <محور شیطانی> در مورد ایران کاری نادرست بوده است، ولی پی‌گیری استراتژی <تهمت و تهدید> شدت بیشتری گرفت. از دید ملت ایران، یکی از بزرگترین قربانیان استراتژی ضدایرانی محور امریکا - اسرائیل - اروپا در دوران بحران هسته‌ای تحمیل شده به ایران، دیالوگ ملی ما درباره دموکراسی بوده است. این اصل مسلم است که هر گاه تهدیدهای نظامی خارجی علیه موجودیت ملی کشوری جدیت یابد، دگر اندیشی‌ها و دیالوگ‌ داخلی برای آزادی و دموکراسی کنار گذارده شده و ملت برای دفاع از وطن، یکپارچه می‌شود. در این راستا بود که دیالوگ جاری در روند دموکراسی ایرانی نیز صدمه فراوانی دید، به ویژه باتوجه به این حقیقت که در فرهنگ سیاسی جاری ایران، برخی از روشنفکران سنتی، مخالفت با سیاست‌های دولت وقت را با جانبداری از خواست‌های سیاسی دشمن خارجی به اشتباه می‌گیرند. با این حال، مقاومت شکست‌ناپذیر ایرانیان در برابر زورگویی‌های امریکایی - اسرائیلی -‌ اروپایی در مورد برنامه هسته‌ای ایران، به ویژه پایان دادن به برنامه تحمیل شده تعلیق غنی‌سازی اورانیوم همزمان با اعلام مکرر آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در زمینه نیافتن هیچ سندی دال بر استفاده نظامی ایران از صنعت هسته‌ای، همه تمهیدات ضدایرانی غرب را در انظار جهانی خنثی کرد و ملل جهان ضمن تمکین در برابر اقدامات تنبیهی گروه به اصطلاح 1+5 در سازمان ملل متحد، در چارچوب اجتماعاتی مانند <جنبش غیرمتعهدها> و <کنفرانس اسلامی> مصرانه خواستار حل صلح‌آمیز بحران هسته‌ای ایران شدند. با این دلیل است که باید توجه کرد که ایده <حل مسائل با ایران از راه مذاکره> را اوباما از خود اختراع نکرده بود، بلکه پیشنهاد او برای مذاکره با ایران در حقیقت پاسخی بود به نگرانی‌های بین‌المللی نسبت به تهدیدهای جنگی علیه ایران که نه تنها می‌توانست سراسر خاورمیانه را به آشوب کشد، بلکه به تایید نومحافظه‌کاران سرشناسی مانند نیوت گینگریچ ‌‌Newt Gingrich می‌توانست به جنگ جهانگیر سوم منجر شده و افکار عمومی داخلی را که از جنگ آفرینی نومحافظه‌کاران خسته شده بود، علیه آنان به شورش درآورد.
گذشته از فشار افکار عمومی بین‌المللی، من بر این گمان هستم که باتوجه به بازتاب گسترده نامه‌های مورخ 2002 و 2006 من خطاب به جرج دبلیو بوش، و بازتاب حرف آخرم در دو مصاحبه پی در پی بسیار موثر با تلویزیون سی ان ان ‌‌CNN در رابطه با مساله بازداشت ملوانان انگلیسی در خلیج‌فارس دایر بر اینکه: <با ما مودبانه صحبت کنید و در آن صورت از ما انتظار پاسخ مودبانه داشته باشید> و باتوجه به واکنشی که برخی از سران و وابستگان حزب دموکرات در مطبوعات آمریکایی نسبت به این نامه‌ها و گفته‌ها نشان دادند، تردیدی ندارم که این مباحث در تصمیمات اوباما، رئیس‌جمهوری جدید ایالات متحده در زمینه حل بحران هسته‌ای و مسائل موجود با ایران از راه مذاکره موثر بوده است.‌
‌ در دنیای جدید ژئوپولیتیک‌
با بروز نشانه‌های شکست سیاسی - اقتصادی در ژئوپولیتیک نظام نوین جهانی نومحافظه‌کاران آمریکایی که از اوایل سال 2008 به صورت غیرقابل انکاری درآمد و همراه با آشکارشدن نشانه‌هایی از ‌آغاز یک دوران جدید در سیاست خارجی ایالات‌‌متحده، نشانه‌هایی از آغاز یک دوران تازه در مناسبات ایران و غرب نیز محسوس شد. پس از انتخاب باراک حسین اوباما ‌‌Barak Hussein Obama از آغاز سال 2009 به عنوان رئیس‌جمهوری ایالات متحده که عمدتا ناشی از وعده او در دوران مبارزات انتخاباتی سال 2008 در زمینه تغییر ‌‌change سیاست‌ها - سیاست‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی داخلی و خارجی - ایالات متحده آمریکا بوده است، به گمان می‌آید که واقع‌نگری در مسائل گوناگون خاورمیانه تا حدودی جانشین ایدئولوژی نومحافظه‌کارانه خواهد شد. در چنین وضعیتی بود که اوباما در چارچوب فلسفه <تغییر> در سیاست خارجی کشورش ایده حل مسائل موجود با ایران از راه <مذاکره> را مطرح کرد و با این بحث افق‌های تازه‌ای را در مناسبات غرب با ایران گشود.
اگر چه دولت اوباما هنوز دوران استقرار را طی می‌کند در این دوران ناچار است که بسیاری از انتصابات را با درنظر گرفتن مصلحت اندیشی در تدریجی بودن تحول انجام دهد و همراه با برخی انتصابات که ظاهرا جنبه مصلحت در راضی نگاه داشتن طرفداران ژئوپولیتیک اسرائیلی در ایالات متحده را دارد، نشانه‌های مثبتی را در رابطه با دگرگون کردن سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت جدید می‌توان دید. ما باید توجه داشته باشیم که دگرگون کردن زیربناهای سیاست خارجی در یک دموکراسی، زمان زیادی می‌طلبد و با این درک باید انتظار داشته باشیم که بروز هرگونه تحول واقعی در راستای ترک اندیشه‌های یک جانبه‌گرایانه در سیاست جهانی و تعطیل استراتژی <تهمت تهدید> نومحافظه‌کاران در قبال ایران، زمان زیادی خواهد گرفت. در همین برخورد، ما باید توجه داشته باشیم که استراتژی <تغییر> در سیاست خارجی آمریکا و ایده <مذاکره> با ایران، خواسته ایالات متحده آمریکا است در خدمت به منافع ملی آن قدرت، نه خدمت به ایران یا هر کشور دیگری. لاجرم، ما در مقابل وظیفه داریم درک کنیم که چون این وضعیت مستقیما در منافع ملی آن کشور مطرح شده است، موضوع را یک مساله ملی خودی نیز تلقی کنیم و از هرگونه دست‌پاچگی خودداری ورزیده با مطالعه گام برداریم.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات