* به نظر شما چه تفاوتی بین ملی کردن و دولتی کردن صنعت نفت وجود دارد. آیا «ملی شدن» صنعت نفت عنوان مردم پسندانه تر دولتی شدن این صنعت نبوده است. آیا اینها یکی هستند؟
** نه، یکی نیستند. ملی کردن در آن زمان به این معنا بود که صنعت نفت را از اختیار یک کمپانی استعمارگر خارجی خارج کرده و در اختیار ملت ایران قرار دهند. اما ملت ایران در آن زمان واجد هیچ نهادی نبود که قدرت اداره تاسیسات نفتی را داشته باشد. الان هم که قریب به 60 سال از آن زمان گذشته است ما فاقد نهادی خصوصی هستیم که بتواند صنعت نفت را در کلیه مراحل خود از اکتشاف، استخراج، تصفیه و فروش داخلی و خارجی اداره کند. جامعه آن روز ایران بسیار فقیرتر از آن بود که بتواند صنعت نفت را به دست بخش خصوصی بسپارد. بنابراین عملاً «دولت» ناچار بود جانشین کمپانی های خارجی شود. ملی کردن واقعاً به معنای دولتی کردن نیست. ما این حرف را قبول داریم. اما در شرایط آن روز هیچ نهاد خصوصی برای این کار در ایران وجود نداشت کمااینکه امروز هم وجود ندارد.
* در واقع شما می فرمایید ضعف جامعه مدنی در ایران باعث شد صنعت نفت ملی شده در اختیار دولت قرار بگیرد.
** بله، همین طور است.
* پس چرا دکتر مصدق و پیروانش شعار «ملی کردن» را سر می دادند و تعبیر شفاف تر آن یعنی دولتی کردن صنعت نفت را مطرح نمی کردند؟
** البته اینکه چرا در آن زمان ملی کردن به دولتی کردن تلقی شد، صرفاً محصول نگرش دکتر مصدق نبود. پس از جنگ جهانی دوم در انگلستان و فرانسه بخشی از صنایع ملی شدند یعنی از عهده بخش خصوصی خارج شدند و در اختیار دولت قرار گرفتند. صنعت فولاد و صنایع شیمیایی در انگلستان به صنایع ملی تبدیل شدند یعنی از بخش خصوصی به دولت واگذار شدند. در فرانسه هم مالکیت برخی از بانک ها به دولت واگذار شد. معنایی که در آن زمان در فضای جهانی و به خصوص در محافل چپ و کمونیستی از مفهوم ملی کردن وجود داشت، همان دولتی کردن بود؛ چنان که در ایران تلقی مرحوم خلیل ملکی از مفهوم ملی کردن چنین بود. غرض اینکه، تنها دکتر مصدق و جبهه ملی نبودند که چنین برداشتی از ملی کردن داشتند. این برداشت در فضای آن روز جهان حاکم بود. امروزه که جهان به خصوص در پرتو آموزه های مکتب نئولیبرالیسم در حال فرار از دولتی کردن است این نکته مطرح می شود که ملی کردن با دولتی کردن یکی نیست. به هرحال ملی کردن به شکلی که در اواخر دهه 1320 در ایران حادث شد، یک امر پذیرفته شده و رایج در سطح جهان بود.
* که تفاوتی هم با دولتی کردن نداشت.
** بله تفاوتی نداشت. اتفاقاً در انگلستان پس از جنگ جهانی دوم دولت آتلی پاره یی از صنایع انگلستان را به همین معنا ملی کرد یعنی آنها را دولتی کرد.
* برخی معتقدند اصلاً ملی کردن صنعت نفت مفهومی متناقض بود زیرا ما در آن زمان نه پالایشگاه داشتیم و نه تکنولوژی. یعنی اساساً «صنعت نفت» نداشتیم تا بخواهیم آن را ملی کنیم. آنچه هم که برای اکتشاف، استخراج و بهره برداری از نفت ایران وجود داشت، متعلق به انگلیسی ها بود.
** در آن زمان در ایران صنعت نفت به معنای کامل آن وجود داشت. در آن زمان در پالایشگاه آبادان اکتشاف، استخراج و تصفیه نفت صورت می گرفت و پالایشگاه آبادان هم بزرگ ترین پالایشگاه جهان بود.
* اما این پالایشگاه را شرکت نفت ایران و انگلیس تاسیس کرده بود.
** بله، جنبش ملی شدن صنعت نفت هم برای گرفتن اختیار صنعت نفت از شرکت ایران و انگلیس شکل گرفت. دلیل این امر نیز خصلت استعماری قرارداد این شرکت با دولت ایران بود. سال ها هم تلاش شد این شرکت تا حدی منافع ایران را به رسمیت بشناسد. امریکایی ها هم به انگلستان فشار آوردند تا شرکت نفت ایران و انگلیس در قرارداد خود با ایران تجدیدنظری بکند و اصل تقسیم منافع را که خود امریکایی ها در عربستان و عراق آن را اجرا کرده بودند، بپذیرد. اما انگلیسی ها همین را هم نمی پذیرفتند. انگلیسی ها حدود 16 درصد از منافع نفتی را به ایران می دادند نه 50 درصد آن را. از سال 1326 تا سال 1329 مذاکراتی بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس در جریان بود اما انگلیسی ها کوتاه نمی آمدند و حاضر نبودند منافع ایران را در حد مرسوم آن روز دنیا به رسمیت بشناسند. علاوه بر این خود قرارداد 1933 نیز در شرایطی خاص به ایرانی ها تحمیل شده بود. به هرحال مساله اصلی نیروهای ملی این بود که یا باید این قرارداد لغو شود یا اینکه حقوق ملت ایران در این قرارداد ملحوظ شود؛ ولی دولت انگلستان به هیچ وجه حاضر به همکاری و همراهی با ایران نبود. اینکه می گویم «دولت انگلستان»، به این دلیل است که 55 درصد سهام شرکت نفت انگلیس به رغم اینکه این شرکت یک شرکت خصوصی بود، متعلق به وزارت دریاداری دولت انگلستان بود یعنی درگیری با آن شرکت عملاً (و نه قانوناً) به درگیری با دولت انگلستان کشیده شد.
* پس شما می فرمایید اگر شرکت نفت ایران و انگلستان حاضر به لحاظ کردن عادلانه حقوق ملت ایران می شد، جنبش ملی شدن صنعت نفت هم شکل نمی گرفت؟
** بله.
* یکی از انتقاداتی که به کل حرکت ملی شدن صنعت نفت وارد شده است تحمیل هزینه های سنگین و بیهوده به ملت ایران است. مثلاً وقتی ما پالایشگاه ساخته شده توسط انگلیسی ها را از آنها می گیریم طبیعتاً باید جریمه آن را هم بپردازیم. نکته مهم تر هم تشکیل ائتلافی بین المللی علیه ایران در اثر برپایی جنبش ملی شدن صنعت نفت بود.
** بله. من درباره همه این نکات توضیح می دهم. اما اجازه بدهید الان به چند نکته تکمیلی در ارتباط با سوالات قبلی تان بپردازم؛ اول اینکه اصل ملی شدن صنعت نفت به دلیل مقاومت شرکت نفت ایران و انگلیس در برابر پذیرش حقوق ملت ایران شکل گرفت. دوم اینکه آخرین توافق شرکت نفت ایران و انگلیس با دولت ایران، قرارداد گس- گلشاییان بود. گلشاییان در آن زمان وزیر دارایی بود و گس نیز رئیس شرکت نفت در ایران بود. براساس این قرارداد حقوق ملت ایران تا حدی افزایش یافته بود یعنی سهم ایران از نفت را از 16 درصد به 20 درصد ارتقا داده اما قرارداد 1933 را که اصولاً مجلس و دولت و نیز ملت ایران به تحمیلی بودن آن اعتقاد داشتند، تثبیت و زمان آن را هم تمدید کرده بود. قرارداد گس- گلشاییان به مجلس پانزدهم آمد اما در اثر مخالفت اعضای جبهه ملی در آن مجلس تصویب نشد و رسیدگی به آن به مجلس شانزدهم موکول شد. در دوره مجلس شانزدهم، رزم آرا نخست وزیر شده بود. رزم آرا هم گفت ما این لایحه را پس نمی گیریم و از آن دفاع می کنیم لذا در مجلس بحث مفصلی در این باره درگرفت. نمایندگان جبهه ملی در مجلس شانزدهم که هشت نفر هم بیشتر نبودند و دکتر مصدق نیز یکی از آنها بود، به گونه یی علیه تصویب قرارداد گس- گلشاییان استدلال کردند که آن مجلس به تصویب قرارداد رای نداد. پس از رد شدن قرارداد گس- گلشاییان این سوال مطرح شد که جبهه ملی که پیشگام رد کردن این قرارداد بود خودش چه ایده یی در خصوص صنعت نفت دارد؟ پس از آن بود که ایده ملی شدن صنعت نفت از طرف جبهه ملی مطرح شد. جبهه ملی به خصوص به ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور اصرار داشت. دلیل این اصرار هم این بود که از یکی دو سال قبل دولت شوروی هیاتی را به ایران فرستاده و پیشنهاد کرده بود دولت ایران امتیاز اکتشاف و استخراج نفت شمال ایران را به شوروی واگذار کند.
این پیشنهاد از طرف نمایندگان حزب توده در مجلس چهاردهم حمایت شده و دکتر مصدق هم با آن مخالفت کرده بود. اما چون در سال 1324 که پیشنهاد روس ها مطرح شد، متفقین در ایران حضور داشتند، مصدق ماده یی را به مجلس پیشنهاد کرد مبنی بر اینکه تا زمانی که قوای خارجی در ایران حضور دارند هرگونه مذاکره بر سر نفت ممنوع است. به هرحال دفاع جبهه ملی از ملی شدن نفت در سراسر کشور به این دلیل بود که احتمال انعقاد قرارداد نفت با شوروی منتفی شود چرا که حزب توده در تبلیغات خود حتی پس از تصویب نشدن این قرارداد در مجلس پانزدهم همچنان بر ضرورت انعقاد چنین قراردادی پافشاری می کرد. در آن زمان امریکایی ها نیز خواستار اکتشاف نفت در مناطق دیگر ایران بودند. به هرحال تاکید بر ملی شدن نفت در سراسر کشور با هدف عدم اعطای امتیاز نفت به تمامی شرکت های خارجی بود.
در همان زمان هم خیلی ها می گفتند ما که صنعت نفت نداریم پس چه چیز را ملی کنیم؟ اما برای اینکه در آینده نه شوروی و نه امریکا نتوانند از ایران امتیازی بخواهند، ایده ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مطرح شد. به هرحال بحث ملی شدن صنعت نفت از تیرماه 1329 که قرارداد گس- گلشاییان رد شد، در جامعه مطرح شد. در آن زمان نظر مردم این بود که باید با شرکت نفت ایران و انگلیس صحبت کنیم تا منافع ایران را تامین کند اما از آنجایی که دولت انگلستان و شرکت نفت ایران و انگلیس حاضر نیستند منافع ایران را تامین کنند، ما باید قرارداد را لغو کنیم اما چون لغو یک طرفه قرارداد باعث محکومیت ما می شود، باید چاره دیگری بیندیشیم. آن چاره هم با ابتکار مرحوم دکتر فاطمی به دست آمد. در اصل 30 یا 31 منشور ملل متحد آمده بود ملت ها حق دارند در هر زمانی که اراده کنند قراردادهای خودشان را با کشورها و شرکت های خارجی ملی کنند. در این ملی کردن، لغو قرارداد هم مندرج بود اما عنوان آن به کار نرفته بود. به هر صورت اصل ملی شدن به این دلایل مطرح شد.
* برخی از منتقدان مصدق می گویند بعد از مخدوش شدن رابطه ایران و انگلستان، مصدق تلاش کرد نفت را به سایر کشورها صادر کند اما چون موفقیت چندانی در این کار نصیبش نشد، تز اقتصاد منهای نفت را مطرح کرد یعنی چنین نبود که دکتر مصدق از ابتدا درصدد ایجاد بورژوازی ملی و رونق بخشیدن به صنایع داخلی بوده باشد. او می خواست نفت را صادر کند اما پس از ناکامی در این کار، تز اقتصاد منهای نفت را مطرح کرد.
** این حرف کاملاً دروغ است یعنی دشمنان ایران، جناح های انگلیسی در ایران و بعد حزب توده چنین شایعه یی را پراکندند. این حرف صد درصد دروغ است. دکتر مصدق پس از سفری که به شورای امنیت رفت و در آنجا رای مثبت شورای امنیت به نفع ایران را اخذ کرد، در این اندیشه بود که چه کار باید بکند؛ زیرا او در مذاکراتش با امریکایی ها متوجه شد امریکایی ها حاضر نیستند با او همکاری کنند. به همین دلیل او تزی را پیشنهاد کرد که بعدها ژان پل سارتر آن را در کتاب جنگ شکر در کوبا مطرح کرد. اصل این ایده متعلق به مصدق است و سارتر در دهه 1960 آن را به صورت سیاسی و حقوقی مطرح کرد. سارتر می گوید وقتی یک کشور دچار اقتصاد تک محصولی است و منافع آن تک محصول در اختیار کشورها و شرکت های خارجی است و آن کشور نمی تواند از آن تک محصول خود بهره برداری کامل کند، راه نجات آن کشور این است که موقتاً آن محصول را از اقتصاد خود خارج و اقتصادش را چنان بنا کند که گویی آن تک محصول وجود ندارد. در کوبا همین طور شد. در کوبا شکر ملی شد و کوبایی ها گفتند ما از این به بعد یا شکر صادر نمی کنیم یا اینکه آن را صرفاً براساس منافع خودمان صادر می کنیم. به همین دلیل کمپانی های امریکایی از کوبا شکر نخریدند اما دولت شوروی از کوبا شکر می خرید.
اما در مورد ایران دولت شوروی هم همکاری نکرد و حاضر به خرید نفت ایران نشد. اقدام مصدق یک اقدام رهایی بخش بود یعنی می خواست اقتصاد ایران را از اسارت تک محصولی نفت رها سازد. وقتی دولت یک کشور به درآمدی تکیه می کند که محصول کار و تولید آن کشور نیست، رشد سایر بخش های اقتصادی آن کشور مخدوش و تضعیف می شود.
* پس به نظر شما دکتر مصدق از اول به دنبال تحقق اقتصاد منهای نفت بود؟
** بله.
* ولی مصدق زمانی که به نخست وزیری رسید، ملی شدن صنعت نفت و برگزاری انتخابات آزاد را به عنوان محورهای اصلی برنامه خودش اعلام کرد نه دستیابی به اقتصاد منهای نفت را.
** حالا من این را توضیح می دهم. شما وقتی ایده یی را مطرح می کنید و در مسیر تحقق آن با چالش هایی مواجه می شوید، طبیعتاً تدبیری به خرج می دهید تا بر موانع پیش آمده فائق شوید. هنر مصدق این بود که به رغم قطع شدن درآمد نفت از خرداد 1330 و به دوش کشیدن بار هزینه تاسیسات عظیم صنعت نفت در سال 1331توانست بودجه کشور را از طریق اقتصاد بدون نفت متوازن کند. مطابق تز اقتصاد بدون نفت، سایر بخش های اقتصادی کشور باید فعال می شد. اولین بخش این تز این بود که صادرات غیرنفتی افزایش یابد. در کتاب اقتصاد بدون نفت، اثر دکتر انورخامه یی که خودش در آن زمان جزء نیروهای چپ بود، این امر به خوبی تبیین شده است که در دو سال زمامداری مصدق، چگونه سایر بخش های اقتصاد ایران فعال شدند. در بخش صادرات غیرنفتی، نه فقط صادرات سنتی که خشکبار و فرش بود، بلکه صادرات آهن قراضه، کاغذ باطله، پوست انار و گیاهان دارویی هم آغاز شد. صادرات غیرنفتی آنقدر رشد کرد که کسری ارزی درآمد نفت جبران شد. آقای انورخامه یی در آن کتاب با ارائه آمار می گوید 8400 شرکت در همان دو سال تاسیس شد. علاوه بر این در همان دوره کارخانجات دولتی به تولید قطعات فلزی پرداختند. بنابراین قطع درآمد نفت به نفع سایر بخش های اقتصاد کشور تمام شد و زنده شدن و تحرک آنها را در پی داشت. البته در زمان مصدق صنعتی تاسیس نشد چرا که شرایط سیاسی ناامن بود و کسی برای سرمایه گذاری به ایران نمی آمد. اما بلافاصله پس از 28 مرداد سرمایه گذاران خارجی به ایران هجوم آوردند. به هر حال مصدق پایه گذار صنایع نفت و گاز در ایران شد؛ به طوری که مثلاً آقای عالی نسب برای اولین بار سماور نفتی را در ایران ساخت و مصدق ایشان را مامور کرد که صنایع نفتی داخل کشور را توسعه دهد. این روند در دوران دکتر مصدق آغاز شد.
* در واقع شما می فرمایید به رغم اینکه دکتر مصدق در آغاز کار خود دستیابی به اقتصاد منهای نفت را مطرح نکرده بود اما حرکت به سوی تحقق این تز را به مثابه راهکار ملی شدن صنعت نفت برگزید.
** بله.
* به رغم اینکه شما تصویر مطلوبی از شرایط اقتصادی جامعه ایران در دوران مصدق ترسیم می کنید، منتقدانی مثل موسی غنی نژاد معتقدند مصدق با اقداماتی غیرقانونی نظیر چاپ اسکناس، باعث ایجاد تورم شد و علاوه بر این، فقر و بیکاری در دوران مصدق افزایش یافت. ایشان معتقدند کودتای 28 مرداد ناشی از نارضایتی شدید مردم از شرایط اقتصادی دوران مصدق بود.
** بنده با کمال احترامی که برای دکتر غنی نژاد به عنوان یک کارشناس و انسانی سالم قائل هستم، معتقدم متاسفانه ایشان اشتباه می کند. اولاً اقتصاد بدون نفت تحرک اقتصادی در ایران ایجاد کرد. این نکته در همان کتاب اقتصاد بدون نفت تبیین شده است. آقای انورخامه یی یک کارشناس بی طرف است که به هیچ وجه هم طرفدار مصدق نبوده است. ایشان با توجه به آمارهای بانک مرکزی، که بسیار هم مهم و دقیق و معتبرند، نشان می دهد تورم در طول دو سال و هفت ماه حکومت دکتر مصدق بیش از 10 درصد نبود. در بخش مسکن که اساساً تورم منفی داشتیم. اگر کسی این کتاب را نخواند، ممکن است حرف های آقای غنی نژاد را باور کند ولی حرف های ایشان متاسفانه به هیچ وجه درست نیست. علاوه بر این در دوران مصدق، صنایع پایین دستی در ایران راه افتاد. البته عمر دولت مصدق طولانی نشد که این صنایع هم شکوفا شوند.
* این صنایع پایین دستی شامل چه چیزهایی می شد؟
** یک مورد آن همین صنایع نفت سوز بودند؛ مثل سماور نفتی، اجاق گاز نفتی، خوراک پزی نفتی، بخاری نفتی و... مثلاً بخاری و آبگرمکن ارج درست یک سال پس از کودتای 28 مرداد راه افتاد.
* شما فرمودید در زمان دکتر مصدق صنعتی تاسیس نشد. منظورتان صنایع کلان و گسترده بود؟
** بله، چون در آن زمان ما بخش خصوصی صنعتی نداشتیم. پیشگام این بخش همین آقای عالی نسب بود که هم صاحب سرمایه و هم صاحب اطلاعات بود.
* از دیگر انتقادات وارد شده به دکتر مصدق، این است که مصدق باید رقبای خارجی را وارد ایران می کرد تا در اثر پدید آمدن رقابت بین کشورهای خارجی از یک سو بتواند با چانه زنی اقتصادی از انگلستان امتیازات بیشتری بگیرد و از سوی دیگر دست خودش برای انتخاب یکی از این کشورهای رقیب به عنوان طرف قرارداد ایران باز شود. اما مصدق با درافتادن به ورطه درگیری با انگلستان، اولاً ائتلافی بین المللی را علیه ایران شکل داد و ثانیاً روند اکتشاف نفت را در ایران به تاخیر انداخت.
** اینکه چرا شرکت های خارجی را وارد ایران نکردند، مستلزم یک توضیح سیاسی است. دکتر مصدق می دید که دعوای ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس فقط جنبه اقتصادی ندارد، بلکه جنبه سیاسی هم دارد. شرکت نفت ایران و انگلستان واجد یک اداره اطلاعات بود که این اداره مقالات روزنامه های ضدمصدق مخالف ملی شدن صنعت نفت را می نوشت. علاوه بر این شرکت نفت در استان خوزستان حکومت می کرد یعنی در خوزستان حتی اگر کسی می خواست یک مغازه آهنگری یا نانوایی باز کند، علاوه بر مجوز دولت، باید از شرکت نفت ایران و انگلستان هم اجازه می گرفت. همچنین شرکت نفت در تمام انتخابات ایران فعال بود و با استفاده از نفوذ و امکانات مالی خود اصلاً یکسری نماینده به مجلس می فرستاد. در کتاب «همه مردان شاه» دخالت های سیاسی شرکت نفت ایران و انگلستان در جامعه ایران، به خوبی نشان داده شده است. با توجه به همین دخالت های سیاسی بود که دکتر مصدق به مردم توضیح می داد که هدف وی نه تنها افزایش سهم ایران از درآمدهای نفتی ، بلکه خلاص شدن جامعه ایران از این قسم دخالت های سیاسی است. بر همین اساس اگر سایر شرکت های خارجی هم وارد ایران می شدند، طبیعی بود که این قبیل دخالت ها افزایش می یافت. مصدق معتقد بود ما تا زمانی که یک حاکمیت مقتدر مرکزی دولتی نتوانیم در ایران ایجاد کنیم که مانع از دخالت سیاسی شرکت های خارجی بشود، باید نفت را ملی کنیم. عین این دعوا در کشورهای امریکای لاتین هم در جریان بود مثلاً در شیلی استخراج و تولید مس در اختیار شرکت های امریکایی بود. زمانی که آلنده در شیلی به قدرت رسید، از آنجایی که قصد داشت صنعت مس را در شیلی ملی کند، این کمپانی ها علیه او کودتایی ترتیب دادند که برخلاف کودتای 28 مرداد، کودتایی خونین بود. به هر حال منظور من این است که مساله حضور شرکت های خارجی در کشورهای جهان سوم تنها یک جنبه اش اقتصادی بود و جنبه سیاسی هم داشت. به همین دلیل است که گفته می شود کشورهایی که استقلال اقتصادی ندارند، از استقلال سیاسی هم محروم هستند.
* پس شما می فرمایید وارد کردن سایر شرکت های خارجی به ایران بیش از آنکه موجب تضعیف موقعیت شرکت نفت ایران و انگلستان شود، باعث تضعیف حکومت مرکزی در ایران می شد.
** بله، دقیقاً. نکته جالب این است که حزب توده در آن سال ها یعنی دقیقاً تا سال 1331 به شدت با مصدق و ملی شدن صنعت نفت مخالفت می کرد. دلیل شان هم این بود که فکر می کردند جبهه ملی می خواهد امتیاز نفت جنوب را از انگلیسی ها بگیرد و به امریکایی ها بدهد. در واقع حزب توده جبهه ملی را امریکایی می دانست. اما امروز معلوم شده است که چند نفر از سران حزب توده در همان اداره اطلاعات شرکت نفت ایران و انگلستان عضو بودند و از آنجا حقوق می گرفتند. مثلاً احسان طبری و بزرگ علوی در همین اداره فعال بودند. دکتر کیانوری این موضوع را در خاطرات خودش نوشته است. احسان طبری و بزرگ علوی از آن اداره حقوق می گرفتند و در آنجا مقاله می نوشتند و در مقالات خودشان چنین تبلیغ می کردند که جبهه ملی جنبش ملی شدن صنعت نفت را با هدف بیرون کردن انگلیسی ها و نشاندن امریکایی ها به جای آنها راه انداخته است. دکتر مک گیل که با هدف قانع کردن انگلیسی ها به تقسیم 50- 50 درآمدهای نفتی به ایران آمده بود و در واقع می خواست بین ایران و انگلستان وساطت کند، در کتاب «سه گزارش» می گوید وقتی من به انگلستان رفتم، دیدم مطبوعات معتبر انگلستان این نکته را تبلیغ می کنند که دخالت امریکایی ها در دعوای ایران و انگلستان با این هدف صورت می گیرد که خودشان جانشین شرکت های انگلیسی شوند. به هر حال حزب توده تا تیر 1331 جبهه ملی را یک جبهه امریکایی می دانست.
وقتی در تیر 1331 قوام السلطنه با موافقت انگلستان و امریکا به قدرت رسید، تازه حزب توده اعلام کرد جبهه ملی نماینده بورژوازی ملی ایران است. غرض اینکه ملی شدن صنعت نفت اگر در دوران حکومت مصدق ادامه می یافت، ضمن اینکه دست انگلیسی ها را کوتاه می کرد مانع از باز شدن دست امریکایی ها نیز می شد. اما پس از کودتا کنسرسیوم نفت تشکیل شد و 40 درصد سهام شرکت نفت در اختیار انگلیسی ها باقی ماند و 60 درصد آن هم بین کمپانی های امریکایی و هلندی و فرانسوی تقسیم شد. یعنی تز اولیه حزب توده درباره جبهه ملی پس از کودتای 28 مرداد در ایران محقق شد نه در زمان حکومت دکتر مصدق.
* در باب روانشناسی دکتر مصدق هم این نکته گفته شده است که مصدق با انگیزه قهرمان شدن، یک دعوای اقتصادی را به یک دعوای سیاسی بین المللی تبدیل کرد و در حقیقت مانع از آن شد که ماجرا براساس منطق اقتصادی اش حل و فصل شود.
** از سال 1324 تا 1329 مذاکرات دولت ایران با شرکت نفت ایران و انگلستان در جریان بود. این مذاکرات هیچ پیشرفتی نداشت و فقط به لایحه گس- گلشاییان منتهی شد که سهم ایران را از 16 درصد به 20 درصد می رساند.
* شما مفروض این انتقاد را که دعوای ایران و انگلستان قابل حل و فصل شدن بود اشتباه می دانید؟
** صد درصد.
* میل به قهرمان شدن در وجود دکتر مصدق را چطور توضیح می دهید؟
** میل به قهرمان شدن در دکتر مصدق نبود. مثلاً در حسین مکی و مظفر بقایی چنین میلی وجود داشت اما دکتر مصدق پس از آنکه نخست وزیر شد، به نیروهای امنیتی کشور اعلام کرد با هیچ یک از مطبوعات و اشخاص منتقد من نباید برخورد شود. در آن دوره حدود 200 روزنامه مخالف مصدق در کشور منتشر می شد. تمام این مطبوعات الان در آرشیو کتابخانه مجلس هستند. این روزنامه ها زشت ترین توهین ها را نثار مصدق می کردند اما دکتر مصدق هیچ برخوردی با آنها نکرد. کسی که بخواهد قهرمان شود سعی می کند دهان مخالفانش را ببندد و اختیارات خودش را افزایش دهد. اما مصدق این کار را انجام نداد. علاوه بر این مصدق در دوران نخست وزیری اش از آنجا که تهدید به ترور شده بود دفتر نخست وزیری را به خانه اش منتقل کرد و در طول دوران حکومتش هزینه دفتر نخست وزیری را خودش پرداخت. در تمام سفرهای خارجی، هزینه سفرش را خودش می پرداخت و همه همکارانش را هم وادار کرد هزینه سفرشان را خودشان بپردازند یا اینکه از جاهای دیگری آن را تامین کنند. یعنی نباید هزینه سفرشان را به دولت تحمیل کنند.
* این طرز فکر اشتباه نبود؟ یعنی در راستای همان میل به قهرمان شدن قابل تحلیل نیست؟ منطق سیاست اقتضا می کند با روزنامه یی که به نخست وزیر توهین می کند، برخورد شود اما مصدق می خواست از خودش چهره یک قهرمان آزادیخواه را بر جای بگذارد و با آن مطبوعات هیچ برخوردی نکرد.
** ما می توانیم این رفتار را با عینک قهرمان طلبی ببینیم اما می توانیم آن را حمل بر اخلاص هم بکنیم. یعنی می توانیم مصدق را فردی ببینیم که می خواهد دست استعمار انگلستان را از ایران کوتاه کند و ضمناً راه ترقی ایران را از طریق نفت هموار کند. حالا این آدم باید چه کار بکند؟ باید خیلی چیزها از جمله حملات شخصی علیه خودش را نادیده بگیرد تا به اهداف خودش برسد. یعنی اولاً نفت را ملی کند و ثانیاً انتخابات آزاد برگزار کند. مثلاً مصدق معتقد بود برای اینکه نفوذ قوانین را در انتخابات از بین ببرد، دو کار می توان انجام داد.
یکی اینکه زمین های آنها را بین رعایا تقسیم کنیم که این یک کار درازمدت است و دیگری اینکه بگوییم در انتخابات کسی می تواند رای بدهد که خودش شخصاً اسم کاندیدای موردنظرش را در برگه رای بنویسد. البته این کار در دوره مصدق انجام نشد چرا که بیشتر روستاییان بی سواد بودند و مجلس شانزدهم این پیشنهاد را به قانون بدل نکرد. هر چند که مصدق می گفت حتی یک روستایی بی سواد هم می تواند فقط اسم یک کاندیدا را یاد بگیرد و نوشتن حروف آن اسم را تقلید کند. در نتیجه رعایا به نمایندگان خودشان و نه نمایندگان مالکان رای می دهند و به این ترتیب در مجالس آینده ما نفوذ سیاسی خوانین و مالکان کاهش می یابد. علاوه بر این مصدق در دوران نخست وزیری اش قانونی را تصویب و اجرا کرد که نقش اجتماعی- سیاسی روستاییان را ارتقا می بخشید. مالک معمولاً صاحب زمین و آب و بذر بود و رعیت صاحب کار و گاو بود. بنابراین رعیت دو سهم از پنج سهم را در فرآیند تولید کشاورزی در اختیار داشت. مصدق 20 درصد از سهم مالک را گرفت و 10 درصد از آن را در اختیار شورای ده گذاشت و 10 درصد دیگر را بین رعایا تقسیم کرد. شورای ده هم از نماینده مالک، نماینده روستاییان و نماینده دولت تشکیل می شد. شورای ده نیز آن درصد اخذ شده از سهم مالک را صرف عمران و آبادانی ده می کرد.
این کار در تاریخ ایران یعنی از زمان هخامنشیان تا به امروز سابقه نداشت، یعنی روستایی هیچ گاه چنین مقام اجتماعی نداشت که با مالک و نماینده دولت در یک جا بنشیند و راجع به آب آشامیدنی و حمام ساختن و مسجد ساختن و مدرسه ساختن تصمیم بگیرد. مصدق برای اولین بار شخصیت تاریخی به روستاییان بخشید. علاوه بر این دخالت روستاییان باعث پیشرفت آبادانی روستا می شد. به هر حال مصدقی که می گویند انگیزه قهرمان شدن داشت، چنین خدماتی را انجام داد. ما از قهرمانان فقط انتظار شعار نداریم، بلکه انتظار داریم آنها یک کار ماندگار انجام دهند. اینکه فردی نیت قهرمان شدن دارد یا نه، مساله یی است بین خودش و خدای خودش. اما مصدق عملاً چنین خدمتی کرد. درآمد نفت ایران پس از کودتای 28 مرداد از سالی 16 میلیون لیره به 160 میلیون لیره رسید. اگر مصدق نبود که انگلیسی ها حاضر به افزایش سهم ایران نمی شدند. غرامت انگلیسی ها را هم که 600 میلیون دلار بود، دولت مصدق نپرداخت بلکه دشمنان مصدق پس از کودتای 28 مرداد پرداختند. علاوه بر این، ملی شدن نفت ایران در فضای جهانی هم اثرگذاشت یعنی از آن به بعد مساله ملی شدن امتیازات نفتی در تمام قراردادهایی که کشورهای صاحب نفت جهان با شرکت های نفتی می بستند، وارد شد.
* برخی هم باز مثل دکتر غنی نژاد این انتقاد را به ملی شدن صنعت نفت وارد کرده اند که این کار باعث پدید آمدن نوعی اقتصاد متمرکز و به تبع آن پیامدهای سیاسی نامطلوب در جامعه ایران شد.
** متاسفانه بسیاری از حرف هایی که آقای غنی نژاد در نقد دکتر مصدق مطرح می کنند، همان حرف های انگلیسی ها و توده یی ها است که در زمان مصدق مطرح می شد.
* یعنی شما در حال حاضر آقای غنی نژاد را سخنگوی انگلیسی ها و توده یی های اواخر دهه 1320 می دانید؟
** بله، متاسفانه حرف های آنها را تکرار می کند. البته من اتهامی به ایشان وارد نمی کنم. چرا که انصافاً وابسته به آنها نیست ولی به هر حال آن حرف ها را تکرار می کند.
* اتفاقاً آقای غنی نژاد معتقدند حرف رزم آرا در باب ناتوانی ایرانیان در اداره صنعت نفت درست بود اما چون او سخن خود را بسیار صریح بیان کرد، ملت ایران به غرورش برخورد و او را ترور کرد. شما آن استدلال رزم آرا را درست می دانید؟
** نه، رزم آرا در مجلس گفت کسانی که می خواهند صنعت نفت را ملی کنند، نمی فهمند که ایرانی نمی تواند یک لولهنگ بسازد؛ پس چطور می خواهد صنعت نفت را اداره کند.
* خب این قسمت تحریک کننده حرف رزم آرا بود. من از صحت و سقم جان کلام او سوال کردم.
** بله، مهندس بازرگان در خاطرات خودش می گوید در زمان اجرای ملی شدن صنعت نفت قرار شد یک هیات سه نفره تاسیسات صنعت نفت را تحویل بگیرد؛ هیاتی مرکب از مهندس بازرگان به عنوان رئیس هیات مدیره شرکت نفت، دکتر علی آبادی و آقای عزت الله بیات. این سه نفر به همراه هیاتی از نمایندگان مجلس شورا و مجلس سنا به شرکت نفت رفتند. در مذاکره این هیات با مدیران وقت شرکت نفت، رئیس کل تاسیسات نفت عصبانی می شود و اتاق را ترک می کند و آقای بازرگان هم با اشاره حسین مکی به جای آن فرد می نشیند. یعنی اینها عملاً اداره مرکزی شرکت نفت را در اختیار می گیرند. پس از آن قرار شد کشتی هایی که می خواستند نفت گیری کنند پول نفت را به شرکت ملی نفت ایران بپردازند. اما آنها امتناع کردند. مدیریت شرکت ملی نفت از آنها خواست حالا که پول نفت را نمی پردازند، لااقل رسید نفت دریافتی شان را به مقامات ایرانی تحویل دهند. اما آنها این خواسته را هم قبول نکردند و به همین دلیل صادرات نفت قطع شد.
* ببخشید اینکه مهندس بازرگان به جای آن مقام خارجی نشسته است دال بر این نیست که ما می توانستیم صنعت نفت را اداره کنیم. منظور رزم آرا اکتشاف و استخراج و بهره برداری از نفت بود.
** بله الان توضیح می دهم. در مهرماه 1330 ، 25 هزار کارشناس انگلیسی و هندی پالایشگاه و تاسیسات نفت را تخلیه کردند و رفتند. تمام دنیا پیش بینی می کردند صنعت نفت در ایران بخوابد. اما مهندس بازرگان در خاطراتش توضیح می دهد در همان زمان ایرانی ها چطور صنعت نفت را اداره کردند. بازرگان می گوید ما مقام تمام مهندسان ایرانی را که در زمان شاه پست های درجه سوم شرکت نفت را در اختیار داشتند، یعنی پس از انگلیسی ها و هندی ها قرار می گرفتند که پست های درجه یک و درجه دو را از آن خود کرده بودند، ارتقا دادیم و برنامه ریزی برای تکمیل و راه اندازی تاسیسات نفت را با سرپرستی دکتر فلاح و همین مهندسان ایرانی انجام دادیم. بازرگان می گوید در آن زمان در مطبوعات امریکا توفان شد که ایرانی ها چگونه دارند از عهده اداره شرکت نفت برمی آیند. نظیر این اتفاق ها در صنایع دیگر هم رخ داد. مثلاً یک کارخانه جدید روغن کشی از سوی ایرانی ها تاسیس شد. همین دو حادثه باعث شد افسانه ناتوانی ایرانی ها در اداره صنایع خودشان و به خصوص صنعت نفت به کلی از بین برود.
* اینکه تیم فنی دکتر مصدق یا مهندس بازرگان براساس امکانات سابقی که از خارج به ایران آمده بود صنعت نفت را اداره کرده باشد خیلی فرق دارد با اینکه اکتشاف و استخراج نفت را در سراسر کشور توسعه داده باشد یعنی اداره مجموعه به ارث رسیده از انگلیسی ها در مقایسه با توسعه صنعت نفت در سراسر ایران، امری جزیی است.
** بله درست است که در آن زمان اکتشاف و بهره برداری نفت در سایر نقاط ایران صورت نگرفت اما پس از کودتا کنسرسیوم برخلاف شرکت نفت ایران و انگلستان، ایرانی ها را در تمام مقامات حتی مدیریت پالایشگاه قرار داد. کنسرسیوم این توانایی و لیاقت را در ایرانی ها می دید که مسوولیت تمامی مراحل از اداره پالایشگاه تا اکتشاف و استخراج نفت را برعهده بگیرند. از سال 1332 تا سال 1354 تقریباً تمام امریکایی ها و خارجی ها از کنسرسیوم رفته بودند و همه کارها را ایرانی ها انجام می دادند. حتی بازاریابی و پخش نفت در دنیا را خود ایرانی ها انجام می دادند. پس آن حرف رزم آرا حرف درستی نبود. علاوه بر این، این امر در سایر صنایع هم به وقوع پیوست. مثلاً صنعت ماشین سازی در ایران رشد بسیار خوبی داشت. وقتی در ایران انقلاب شد کارخانه ایران ناسیونال حدود 120 هزار پیکان و وانت تولید می کرد که موتور یک چهارم آنها در همین ایران تولید می شد.
* در باب آزادیخواهی مصدق هم این نکته مطرح شده است که عدم برخورد مصدق با نقدهای مطبوعات مخالف دال بر لیبرال بودن وی نیست چرا که مصدق هم مثل توده یی ها و دربار چماق به دستان خودش را داشت و افرادی نظیر مرحوم فروهر جزء چماق به دستان مصدق بودند. شما این مدعا را تایید می کنید؟
** بله، بنده این حرف را تایید می کنم اما با این توضیح که طرفداران مصدق در مقایسه با چماق به دستان حزب توده نسبت 10 به 100 داشتند. فروهر یک عده دانش آموز و دانشجو را در کنار خودش داشت و اینها در خیابان راه می افتادند و با طرفداران سایر گروه ها درگیر می شدند. دائماً با توده یی ها و سایر گروه ها درگیری داشتند.
* یک نخست وزیر لیبرال دموکرات که قائل به قانون است چرا باید یک گروه فشار چماق به دست داشته باشد؟
** نه، مصدق که گروه فشار ایجاد نکرد. او یک ذره از هزینه های گروه فروهر را نمی پرداخت و اصلاً آنها را راهنمایی نمی کرد. مصدق اصلاً به هیچ حزبی رو نمی داد.
* ولی با آنها برخوردی هم نمی کرد.
** برخورد نمی کرد و می گفت ملت آزاد هستند و می توانند با درگیری لفظی یا تبلیغات رسانه یی با یکدیگر درگیر باشند. آزادی فضای مدنی یعنی همین.
* آزادی مدنی یعنی اینکه نیروهای اجتماعی روی هم چماق بکشند؟
** همه اش چماق کشی نبود. از آن طرف صدتا روزنامه به مصدق فحش می دادند و این طرف هم دو تا روزنامه طرفدار مصدق جواب آنها را می دادند. اما توده یی ها فقط به مقاله اکتفا نمی کردند بلکه به خیابان می آمدند و تظاهرات می کردند و شیشه مغازه ها را می شکستند و فروهر هم از این طرف در برابر آنها می ایستاد و با آنها درگیر می شد. هنر مصدق همین بود که می گفت من به عنوان مسوول دولت دخالتی نمی کنم و مردم خودشان از پس خودشان برمی آیند. مگر امروز نمی گویند جامعه مدنی؟ جامعه مدنی یعنی اینکه اگر مردم در حد خشونت می خواهند با هم رفتار کنند، این کار را بکنند و اگر هم به صورت مسالمت آمیز می خواهند با هم رفتار کنند، باز هم آزادند چنین کنند.
* جامعه مدنی عرصه تضارب آرا است نه زد و خورد چماق به دستان. فلسفه تاسیس حکومت تامین نظم و امنیت است. اما مطابق تقریر شما از نگرش دکتر مصدق، ایشان برای اینکه یک قهرمان آزادیخواه شود به تامین نظم و امنیت هم بهای چندانی نمی داد و تلقی وی از آزادی در نهایت به هرج و مرج و آنارشیسم منتهی می شد. دولت مصدق باید همه چماق به دستان را جمع می کرد. چه توده یی، چه فروهر.
** مصدق نمی خواست این کار را بکند. می دانید چرا؟
* برای اینکه نمی خواست چهره اش به عنوان قهرمان آزادیخواه مخدوش شود.
** نه، چون که توده یی ها در تبلیغات بسیار فعال و هنرمند بودند. اگر مصدق دست به آنها می زد آنها دنیا و به خصوص بلوک چپ یعنی چین و شوروی را علیه مصدق می شوراندند و با تبلیغات شان دولت مصدق و نهضت ملی را لجن مال می کردند.
* مگر در دنیا یک ائتلاف بین المللی بر سر ماجرای نفت علیه مصدق تشکیل نشده بود؟ چه اشکالی داشت بر فرض توده یی ها هم تلاش می کردند چنین ائتلافی را علیه مصدق تشکیل دهند. مگر شما در بحث ملی شدن نفت معتقد نیستید مصدق براساس حق عمل می کرد و دغدغه مخالفت امریکا و انگلستان را نداشت؟ چرا مصدق برای مساله مهم تر تامین نظم سیاسی و امنیت اجتماعی دغدغه مخالفت چین و شوروی را داشت و با حزب توده برخورد نمی کرد؟
** ما اینجا چند تا توضیح داریم؛ 1- پس از مرگ استالین، مقامات شوروی از این بابت از عملکرد دولت شوروی انتقاد کردند که ما قدر دولت مصدق را ندانستیم. 2- در خود حزب توده گروه های متعددی از رفتار رهبری حزب در قبال دولت مصدق انتقاد کردند و گفتند عملکرد رهبری حزب نشات گرفته از منافع دولت شوروی بود نه معطوف به تامین منافع ملی. خودشان گفتند ما اشتباه کردیم.
* بله، اما اشتباه حزب توده دال بر صحت عملکرد دولت مصدق نیست یعنی کوتاه آمدن دکتر مصدق در برابر حزب توده را توجیه نمی کند.
** نخیر، کاملاً آن را توجیه می کند. در دادگاه هم به دکتر مصدق گفتند تو به کمونیست ها میدان دادی. او گفت من خطر کمونیست ها را آنچنان جدی نمی دانستم. برای اینکه رهبران کمونیست ها دو دسته بودند؛ یک دسته آن مثل آقای علم انگلیسی بودند که بعدها هم این موضوع اثبات شد. یک دسته هم روسی - انگلیسی بودند؛ یعنی کسانی که در آن شرایط به دلیل وابستگی به شوروی، از منافع انگلیس دفاع می کردند. مصدق گفت من به اینها اهمیت ندادم چرا که می دانستم عمده مردم ایران، ایرانی و مسلمانند یعنی به منافع ملی ایران و مسلمانی اهمیت می دهند و وقتی می بینند حزب توده مخالف مذهب است، خیلی به این حزب میدان نمی دهند. بنابراین اگر حزب توده می خواست کودتا کند، خود مردم در برابر این حزب می ایستادند. البته در فاصله 25 تا 28 مرداد، توده یی ها خیلی افراط کردند. مردم هم شاهد رفتار آنها بودند و بسیاری از مردم که به طور کلی موافق ملی شدن صنعت نفت و حامی دکتر مصدق بودند، نگران شدند.
مصدق روز 27 مرداد دستور سرکوب توده یی ها را صادر کرد اما ارتشی ها از این دستور مصدق سوءاستفاده کردند یعنی نیروهای وابسته به کودتاچیان به صحنه آمدند. به هر حال مصدق در آن روز دستور سرکوب توده یی ها را صادر کرد اما دیگر دیر شده بود.
* شما در مجموع نقدی اساسی به دکتر مصدق دارید و اشتباه فاحشی در عملکرد ایشان می بینید؟
** مصدق پس از آنکه اختیارات ویژه را کسب کرد، یکسری قوانین اساسی به تصویب رساند. یکی از آنها قانون بهره مالکانه بود و دیگری قانون بیمه های اجتماعی بود...
* شما که دارید به نقاط مثبت عملکرد دکتر مصدق اشاره می کنید. سوال من راجع به ضعف عملکرد مصدق بود. اشتباه فاحش مصدق چه بود؟
** مصدق فقط یک اشتباه فاحش داشت و آن هم اینکه وقتی از اسفند 1331 متوجه شد مخالفانش آرام نمی نشینند و دائماً علیه او توطئه می کنند، هیچ اقدامی علیه آنها انجام نداد. توطئه اول، توطئه 9 اسفند بود. پس از آن در فروردین 1332، مخالفان مصدق افشارطوس رئیس شهربانی را دزدیدند و کشتند. در آن زمان دیگر معلوم بود مخالفان دکتر مصدق آرام نخواهند نشست. مرحوم خلیل ملکی و داریوش فروهر به دکتر مصدق گفتند هر نهضت و انقلابی یک گارد ملی دارد. آنها به مصدق پیشنهاد کردند یک گارد ملی برای حفاظت از نهضت ملی شدن صنعت نفت تاسیس کند. آنها به مصدق گفتند ما افراد این گارد را تامین می کنیم و شما هم مربی و هزینه آن را تامین کنید. اما مصدق این پیشنهاد را قبول نکرد چرا که می گفت حرکت من قانونی است و می خواست تمام اقداماتش را به صورت قانونی پیش ببرد. این یک اشتباه اساسی مصدق بود اما اگر هم مصدق این کار را می کرد دشمنان مصدق یعنی امریکا و انگلستان به هرحال او را کنار می گذاشتند یعنی اگر مصدق گارد ملی را تشکیل می داد، جنگ داخلی در ایران شکل می گرفت یعنی باز هم مصدق به شکل نظامی از قدرت برکنار می شد.
* پس به این ترتیب شما عدم تشکیل گارد ملی را هم جزء اشتباهات مصدق نمی دانید.
** اشتباه اساسی نمی دانیم اما بالاخره ایشان باید این کار را می کرد .
* بنابراین به نظر شما شکست مصدق امری محتوم بود؟
** بله، تصمیم گرفته بودند مصدق را کنار بگذارند.