* جریان اصولگرایی یک جریان گسترده ای است که سلایق مختلفی را در خود جای داده است. بعضا مشاهده می شود که در برخی تصمیم گیری ها اختلافاتی به وجود می آید. به نظر شما آیا وجود اختلاف در این جریان امری مذموم و یا امری قابل قبول است؟
** من معتقد بودم و هستم که اختلاف در جریان اصولگرایی در برخی مواقع در ذات خود امر مقدسی است و نباید از آن بهراسیم. ریشه این بحث به مبانی موجود در جریان اصولگرایی برمی گردد. اگر ما بخواهیم جریان اصولگرایی را فارغ از جهت گیری ها تعریف کنیم و خیلی خلاصه آن را معرفی نماییم یعنی تکلیف گرایی. تعریفی که این روزها از اصولگرایی باب شده به این معنا که اگر کسی مخالف جریان رقیب باشد و به آن بتازد اصولگراست کاملاغلط و بی معنا است. ما کسی را می توانیم اصولگرا بدانیم که او را تکلیف گرا بدانیم که در هر شرایطی به دنبال انجام تکلیف خود است. یک زمانی تکلیف بر او حکم می کند که سکوت کند لذا سکوت می کند و زمانی تکلیف حکم می کند که فریاد بزند لذا فریاد می زند. البته این موضوع با مصلحت اندیشی کاملافرق می کند. برخی ها نتیجه گرا هستند و خود را مامور به نتیجه می دانند اما من معتقدم که اهل بیت(ع) ما کاملامحاسبه گر بودند اما ملاک محاسبه آنها بقا و استمرار دین و حرکت نبی مکرم اسلام(ص) بوده است که اگر ما بر این اساس محاسبه گر باشیم ایرادی ندارد. این تعریف از اصولگرایی یعنی تکلیف گرایی، تعریفی است اصولی و مبنایی که با پیشینه اصولگرایی مطابقت دارد.
* حال چه کسی تکلیف را برای یک اصولگرا تعیین می کند؟ آیا رای اکثریت می تواند منبع ایجاد تکلیف باشد. آیا جریانات سیاسی و احزاب همفکر می توانند تعیین تکلیف کنند؟ آیا شخصیت های برجسته اصولگرا می توانند برای ما منبع تعیین تکلیف باشند؟
** خیر. هیچ یک از اینها منبع ایجاد تکلیف نیستند. اگر مبنایی نگاه کنیم آنچه که منبع اصلی ایجاد تکلیف است خداوند متعال است که به پیامبر(ص) تفویض کرد و پیامبر(ص) هم به اهل بیت(ع) تفویض کرده اند و در صورت غیبت امام عصر(عج) جانشین امام عصر(عج) که حضرت امام(ره) آن را در قالب ولایت فقیه ارائه داده اند تعیین تکلیف می کنند. لذا در عصر حاضر ولی فقیه است که برای یک اصولگرا منبع تکلیف است وهیچ کس دیگری نمی تواند برای اصولگرایان تعیین تکلیف کند. اگر شما کمی گرد و غبارهای نشسته بر جریان اصولگرایی را کنار بزنید می بینید که این تعریف کاملاپذیرفته شده است. یکی از محوری ترین ملاک های اصولگرا بودن تبعیت از رهبری است.
* با این حساب چرا شما معتقد هستید که اختلاف نظر در جریان اصولگرایی امری قابل قبول و حتی مقدس است؟
** در حوادث اجتماعی و دو راهی هایی که پیش می آید، امام عصر(عج) ما را به علما ارجاع داده اند که امام(ره) آن را در قالب ولایت فقیه مطرح کرده اند. گاهی این دوراهی ها به گونه ای است که ولی فقیه می تواند صریحا اعلام نظر کند. در این مواقع ما کمترین اختلاف را در میان اصولگرایان شاهد هستیم. به طور مثال در موضوع ارتباط با آمریکا ولی فقیه صراحتا اعلام نظر کرده اند. لذا ما اختلافی میان اصولگرایان در این خصوص مشاهده نمی کنیم و یا در مورد بحث انرژی هسته ای هم کمترین اختلاف نظر را مشاهده می کنیم. اگر کسی در این دو موضوع برداشت دیگری داشته باشد بی شک ما در اصولگرایی او تردید خواهیم کرد. اما گاهی مواقع زمینه های اجتماعی به گونه ای است که امکان اعلام نظر صریح ولی فقیه وجود ندارد. یکی از مهمترین مصادیقی که رهبری نمی توانند صریحا اعلام موضع کنند انتخابات است. بارها در خصوص انتخابات شاهد اختلاف نظر در جریان اصولگرایی بودیم. از آنجا که رهبری اعلام موضع صریح نمی کنند ملاک ها و معیارها را بیان می کنند و در این مواقع ما شاهد اختلاف در جریان اصولگرایی می شویم. این اختلاف امری بدیهی و طبیعی است. البته مریدی مرید است که در این مواقع بتواند جهت گیری و نظر اصلی مراد خود را تشخیص بدهد.
* در عصر غیبت و در خصوص انتخابات کاندیدای اصلح یک فرد مسلمان چگونه باید عمل کند؟
** تا زمانی که امام عصر و امام معصوم(ع) حاضر است تکلیف ما مشخص است. در یک دوره ای امام عصر غیبت صغری می کردند و سپس غیبت کبری ایشان آغاز شد. خداوند دوره غیبت صغری را به منظور آمادگی مردم جهت غیبت کبری امام(عج) قراردادند. در دوره غیبت صغری امام(عج) نواب خود را به مردم معرفی کردند که به آنها مراجعه کنند که یک به یک پس از مدتی از دنیا رحلت کردند. از زمانی که قرار شد غیبت کبری آغاز شود امام (عج) ملاک ها را بر شمردند و به مردم گفتند که در زمان غیبت من به این گونه افراد مراجعه کنید. بر اساس همین قاعده بنده معتقدم خداوند باید یک دوره ظهور صغری قرار دهد تا مردم برای دوره ظهور نهایی آماده شوند و ولایت پذیری را تمرین کرده باشند. من فکر می کنم بر اساس شواهد و قراین و روایاتی که وجود دارد دوره انقلاب اسلامی دوره ظهور صغری امام عصر(عج) است.
رابطه ما با رهبری در این دوره تمرین رابطه با امام عصر(عج) است. لذا اصولگرایی یعنی تبعیت از رهبری که همان تبعیت ازامام عصر(عج) است. ما در انتخابات وظیفه داریم به دنبال کاندیدایی باشیم که بیشترین انطباق را با ویژگی ها و ملاک های مطرح شده از سوی ولی فقیه دارد.
در این گونه موارد که موضع صریح ولی فقیه را نداریم اختلاف نظر در میان اصولگرایان طبیعی است و ما نمی توانیم جریان اصولگرایی را به دلیل اختلاف نظر مذمت کنیم.
* در مواردی که رهبری مصداق را معین نمی کنند خود افراد هستند که می بایست با توجه به ویژگی های مطرح شده از سوی ایشان مصداق را شناسایی کنند. خود شما در این خصوص چگونه عمل می کنید؟
** با توجه به مواضع، ملاک و معیارها و حمایت هایی که تاکنون رهبری در خصوص رئیس جمهوری داشته اند تا حد زیادی برای بنده تکلیف روشن شده که از چه کسی حمایت کنم. البته این به معنای تعیین تکلیف برای همه اصولگرایان نیست بلکه هر کسی در جریان اصولگرایی برداشت خود را از ملاک های رهبری دارد. شاید استنباط یک فرد یا گروهی از جریان اصولگرا کاندیدای دیگری باشد.
* تعریف شما از اصلاح طلبی چیست و آیا جبهه اصلاحات یک جبهه واحد و یکدست را تشکیل می دهد؟
** شیوخ اصلاح طلب در تعریف واژه اصلاح طلبی نتوانستند به وحدت نظر برسند و امروز نمی توان این جریان را یک جریان منسجم و یکدست دانست. اگر بخواهیم اصلاح طلبی را بر مبنای ولایت فقیه تقسیم کنیم، از این باب اصلاح طلبان به دو دسته تقسیم می شوند. دوم خردادی ها در خصوص ولایت فقیه یا خوش خیم اند و یا بد خیم. بدخیم ها نه مصداق ولی فقیه را قبول دارند و نه مفهوم و اصل ولایت فقیه را. خوش خیم ها با اصل ولایت فقیه مشکلی ندارند اما یک دسته از آنها با مصداق مشکل دارند و یک دسته با مصداق هم مشکلی ندارند. آقای کروبی و دوستان و حامیان ایشان جزء اصلاح طلبانی هستند که نه با اصل ولایت فقیه مشکلی دارند و نه با مصداق آن. البته همین ها هم در مبانی مشکلاتی دارند. به طور مثال اینها معتقدند که مردم مشروعیت بخشند و مردم را جای خدا می نشانند. شما سخنرانی استانی آقای خاتمی را در شب عاشورا مطالعه کنید. ایشان در آن سخنرانی می گوید امام حسین(ع) به خواست مردم قیام کرد. اگر مردم دعوت نمی کردند و نمی خواستند امام(ع) این کار را نمی کردند.
* در برخی موارد اختلافی در میان اصولگرایان دیده می شود که نشان می دهد برداشت ها از صحبت های رهبری و ویژگی های مطرح شده از سوی ایشان متفاوت است. نظر شما در این خصوص چیست؟
** باید گفت در مواردی اختلاف موجود در جریان اصولگرایی بر اساس تعریفی که ذکر شد هیچ مبنای شرعی و انقلابی ندارد، بلکه از جمله موارد تعجب آور در این جریان به حساب می آید. نمونه آن را در نوع برخورد با دولت نهم می توان یافت. این سخن هرگز به معنای مبرا دانستن دولت نهم وشخص آقای احمدی نژاد از اشکالات و انتقادات نیست. اما آیا اصولگرایان در برخورد با دولت نهم بویژه در مواقعی که دولت نیاز به حمایت خاص داشته است بر اساس همان جهت گیری تعیین شده از سوی رهبری گام برداشته اند. اگر چنین است پس خطالب خاص رهبری در دیدار هفته دولت و یا آخرین نماز جمعه ایشان و بویژه در دیدار با کارگزاران حج و آن سخنان عتاب آلود چه کسانی بودند. با مرور دوره غم انگیز 8 ساله و یا 16 ساله اصلاح طلبان به روشنی در می یابیم که اکثریت ژنرال های اصلاح طلب یا با مفهوم و یا با مصداق ولایت فقیه مشکل داشته اند، بنابراین نمی توان آنها را مخاطب اصلی سخنان رهبری دانست چرا که آنها هرگز در پی رای و نظر رهبری نبوده اند تا خود را ملزم به آن بدانند. اما به یقین اصولگرایان بنا بر همان تعریف پذیرفته شده تکلیف گرایی و تعداد کمی از اصلاح طلبان یقینا مخاطبان اصلی سخنان رهبری هستند.متاسفانه ما دیدیم که علی رغم توصیه رهبری مبنی بر انجام طرح هدفمند کردن یارانه ها و جلوگیری از تداوم وضع موجود و کار طولانی مدت کارشناسی مجلس در کمیسیون تلفیق و کمیسیون ویژه وخود دولت، مجلس شورای اسلامی به آن رای منفی داد و آن را از لایحه بودجه سال 88 حذف کرد. با این حساب باید دید که اصولگرایان در گام های پیش رو چگونه رفتار خواهند کرد.