مریم علی نیا
روز18 فوریه سالروزدرگذشت مارتین لوتربود.کسی که باانتقادنگرش کلیساکاتولیک ظاهرشدودرنهایت باعلم کردن مکتب پروتستانیزم انسان محوری وعقل مداری را بنا نهاد.هرچند اصلاحات اوازمذهب آغاز شد،اما به مرورزمان درعرصه های سیاسی واجتماعی نیزخواهان تغییرات درسطح حکومتهای سنتی پیشین ودگرگونی درروابط و مناسبات فرد وحکومت براساس حق انتخاب فردی شد. یک روزازتفکرلیبرالی ونظام بازارآزاد و دولت حداقلی بهره برده وروزی ازمکتب مارکسیستی و جامعه بدون طبقه وبرداشتن مالکیت فردی و گاهی تحت تاثیرافکارپارلمانتاریستی وتاسیس حکومت دموکراتیک و قانونی و...
این مکتب درقرن نوزدهم میلادی به ایران آمد وعباس میرزا با نوسازی نظامی وقائم مقام فراهانی وامیرکبیر ومستوفی با نوسازی سیاسی نخستین اصلاح طلبان (به سبک غربی) شدند.اصلاح طلبان پس ازراهیابی به مجلس شورای ملی ایران کم کم به فکرتشکیل احزاب سیاسی افتاده،واغلب نام وعنوان دسته وحزب سیاسی خود راازواژهای فلسفی وسیاسی غربی گرفتند.عده ای حزب اعتدالی شدند وهمچون علی دشتی روحانیت را کنار گذاشته وبه عرصه فعالیتهای اصلاح طلبی آن روزپیوسته وعده ای دیگرحزب دموکراتی شده وبا افکارسوسیالیستی عمامه وعبا را کنارنهاده وهمچون سید حسن تقی زاده نام اصلاح طلبی را برای خود برگذیدند.( حال بگذریم ازآنکه حزبهای متجددین واتحادیون وترقی خواهان نیزموجودیت یافته ودراقلیت بودند)
جدال اصلاح طلبان به سرعت آغازگشت. دموکراتها،اعتدالیون را "کهنه پرست وارتجاعی" واعتدالیون،دموکراتها را" فاسد و بی دین" می نامیدند،جدالهایی که اساس آن هرگزبراساس مقتضیات اجتماعی واقتصادی جامعه آن زمان نبود. گاهی با ائتلاف، حزب سوسیالیستی ایجاد میکردند وزمانی که با برخی افکارسوسالیستی مخالف بودند،منشعب می شدند واصلاحیون رابرپا کردندواین گونه انشعاب وائتلاف بین اصلاح طلبان واحزاب سیاسی وابسته أنها رواج یافته واهدافشان نیزبه طبع قطب بندی های جهانی شکل میگرفت. زمانی که اندیشه های چپ بیشترین تاثیررا برروی کشورهای درحال توسعه گذاشته بود،عمده اصلاح طلبان به سمت ایدئولوژی پردازی ومطلق اندیشی سوق یافتند و یا درکنارتغییروتحولات جهانی همچون فروپاشی کمونیزم درشوروی گروههای روشنفکری دینی سربلند کردند. ریشه تفکرات اصلاح طلبی بعدازانقلاب اسلامی را نیزمی توان درگروههای نهضت آزادی،سازمان مجاهدین ومجمع روحانیون مبارزجستجو کرد.امااین تفکرات تاانتخابات ریاست جمهوری سال 76 توانایی تبدیل به یک جریان رانداشتند. تجارب دودهه فعالیت سیاسی درزمینه انقلاب،تغییرات جامعه شناختی کشور، بلوغ فکری نیروهای سیاسی، توسعه عمومی فرهنگ سیاسی وازهمه مهمترگفتاروبرنامه ها وشعارهای( گشایش سیاسی،بازگشت به قانون اساسی، تقدم نوسازی سیاسی برنوسازی اقتصادی و"فردایی بهتربرای ایرانیان")کاندیدایی که دراین انتخابات پیروزشد، درگزینش دوم خرداددخیل بود. این جریان درابتدای امربه نام "دوم خرداد"وبعدها به نام"اصلاح طلبی" و با محوریت خاتمی ادامه حیات داد.خاتمی طی این دوران تلاش کرد تا سیاست راازنان شب واجب ترکرده وخودرا درمیان نیروهای مختلف سیاسی به عنوان مرجعی که حرف آخررا می زند مطرح وپدیده "خاتمیسم" راشکل دهد. امااصلاح طلبان پس ازپیروزی دردوم خرداد دچارنوعی ناباوری و یا به اصطلاح "سرگیجه گی سیاسی" شده، بطوری که حتی کسب پیروزی درانتخابات مجلس ششم وشورای شهراول نیزآنهاراازاین سردرگمی درنیاورده وباجدا کردن راه خودازیکدیگر،انتخابات دومین دوره شورای شهررا واگذارکردند.آنها درحالی به رقابت با یکدیگرمی پرداختند که مجبوربه ادامه بازی درشرایطی بودند که نه تنها زمین بازی کج بود بلکه خودآنها نیزبرای بازی آمادگی نداشتند. داعیه داران این جنبش درگفته ها،نوشته ها ورفتارسیاسی خود دچارافراط وتفریط شدند. برخی، جریانهای موسوم به دوم خرداد را" لوترهای جدید" می دانستند که به اصلاح دین کمر بسته وبرخی دیگرآنهارا" متمسکان به ایده منسوخ مارکس" میخواندند.خاتمی در"شبه" مانیفست اصلاح طلبی ازتجربه جدید برقراری نوعی دموکراسی برمبنای آشتی دادن ارزشهای اسلامی ومکانیزم لیبرالیسم غربی – هوادارانش آن را دموکراسی اسلامی نام نهادند- سخن میگوید، اما برخی اصلاح طلبان خواهان آن بودندکه این طرح به تغییرساختاری،فراخوانی وپایه ریزی تجربه لیبرالیسم غربی وزدایش دین ازحیات سیاسی وبازسازی هویت ایرانی ازطریق برتری دادن به عامل قومی دربرابرعامل مذهبی تبدیل شود. واین اختلافات آنقدربالا گرفت تا آنکه اصلاحات ازمسیرخود خارج شد. درهمان زمان، روزنامه اعتماد درسرمقاله خود می نویسد:"حضورچند ساله اصلاح طلبان درحاکمیت باعث شد، شعارهای را که برای "آگاهی" مردم به ارمغان آورده بودند به روشن شدن هرچه بیشترضعفهای تئوریک وعملی آنان بیانجامد واینگونه مرام اصلاح طلبی آنان بنا به دلایل متعدد - ضعفهای درونی،مخالفت اقتدارگرایان،شرایط نامساعد جهانی وتشدید بحرانهای درونی جامعه ایران- به "ضد" خود تبدیل شد." دیگرکسی درمجموعه تماماً دوم خردادی- ائتلاف گروههای هجده گانه - ازتحمل مخالف،تقدیس انتقادورفتارهای مدنی وشفافیت حرف نمی زدودرحزب خود باهرگونه مواضعی که برخلاف یک عده معدوداست برخوردوآن رامورد شماتت قرارمیداد. کسی ازبرنامه ریزی برای رهایی ازآفتهاوتهدیدهای اقتصادی تک محصولی،ازمعضلات اقتصادی،اجتماعی وامنیتی وترافیکی آلودگی محیط زیست سخنی به میان نمیاورد. موضوع ممانعت دولت افغانستان ازجاری شدن آب رودهیرمند به استانهای خشک شرق کشورپیگیری نمی شود،وشعار"ایرانی آباد"، اتصال دریای خزربه خلیج فارس،انقلاب سازندگی،سد سازی،مهارآبها واشتغال فراموش می شود ودراین میان حتی برخی افرادهمچون مزروعی اظهارمیدارند: "نماینده ها حال وحوصله نظارت برقراردادهای کلان نفتی را ندارند" ویادر جایی دیگردراقدامی توهین آمیزمی گوید:"اگربه مردم ایران مرگ موش مجانی بدهیم مردم ایران صف می ایستند." سرانجام پس ازکشمکش های درونی وشکست درانتخابات شورای شهردوم،انتخابات مجلس وریاست جمهوری را به رقیب واگذارکرده ودوباره حاشیه نشین قدرت شده تا روزی که دوباره همان پرنده اقبال برشانه های آنها بنشیند. دراین کشمکش ها تنهااعتقادات مشترک آنها این باقی ماند که شخص محمد خاتمی ازپایگاه مردمی برخورداربوده وسایرین اعم ازافراد وتشکیلات فقط به واسطه شناسایی ونزدیکی بااومی توانندازپشتیبانی مردم برخوردارشوند،هرچندانتخابات میان دوره ای اصفهان دردومین انتخابات مجلس خبرگان نشان دادکه باانتساب به خاتمی همواره نمی توانند حقوق پایگاه مردمی را به دست آورندونتیجه آن شد که پس ازهشت سال ریاست خاتمی وباوجود آنکه انتظارمیرفت که حداقل شخصیتی مثل معین وارد عرصه های ریاست جمهوری کشورشود،درعمل شخصی انتخاب شد که ازنظرتفکردرست نقطه مقابل آقای خاتمی بود. به نظرمی رسید،نوشته ها وگفته های آنها چندان اثری برروی مردم نداشته وازآنجا که سخن باعمل یکی نبود،سخن تاثیرخودراازدست داد.دوران خاتمی ، نه چندان تحول اقتصادی مثبتی داشت که مردم را مجذوب کندونه دستاورد مورد قبول درعرصه آزادی های سیاسی که انگیزه لازم برای حمایت مجدددرانتخابات بعدی ایجادکند. مطبوعات اصلاح طلب درآن زمان می نویسند:
"خاتمی وهمکارانش به همراه اصلاح طلبان حاضردرمجلس و بیرون ازآن ازهنر"بموقع برخاستن ازصندلی قدرت" بی بهره بودند.خاتمی به همراه هواداران راه یافته به ساختارحاکمیت ازهمان هنگام که ازسیب سرخ ولذیذقدرت بهره گرفتند،ازبهشت رویاهای خود به بیرون رانده شدند.بهره گیری ازقدرت آنان را بامسائلی آشنا کردکه به طورکلی بادنیایی که توسط شعارهای زیبای خود ساخته بودند، متفاوت بود.ازاین روترک قدرت،نه آنان رابه جایگاه اجتماعی شان درابتدایی سال 76 می رساند ونه تاریخ راازقضاوتی که باید انجام دهد،منصرف می گرداند."
عبور از خط قرمزهای مقدس
درحال حاضرنزدیک به 12 سال از دوران اصلاح طلبی درکشورمیگذرد،اماگویی،عملکرداین جریان همچون خط قرمزمقدس، درنزدعده ی است که نباید به آن نزدیک شد وصرفا باید یادوخاطره آن دوران راهمچون "خاطرات نوستالژیکی" به نیکی یاد کرد ودرمراسم وبزرگداشت ها آن راگرامی داشت. هرچندبرخی تئوریسینهای اصلاح طلب مانند جلایی پوراظهارداشتند، اصلاحات به بن بست نرسیده است. اما درمورداینکه این جنبش دچاربحران وفعالان آن ازلحاظ تئوریکی درموقعیتی بسیاردشوارقراردارند، اختلاف نظری وجود نداردواگراختلافی است برسرتعبیراین بحران ونوع نگاه به آینده می باشد.
هرچند پرونده های فساد مالی واداری،تفاوتها وبرخوردهای سلیقه ای، دامنگیر شدن ابرازمخالفتها، تشدیداختلافات میان اصلاح طلبان" بازیگر"و"تماشاچی" بادیدگاههای کاملامتفاوت،برخوردهای تلافی جویانه،حیف ومیل اموال عمومی، تقدم نوسازی سیاسی براقتصادی در شرایط نامطلوب اقتصادی ازعمده ضعفهای آنهابود،اما برخی مشکل را نه مسامحه کاری وعدم ایستادگی بلکه مشکل اصلی راغفلت اصلاح طلبان درشناختن پایگاه وپشتوانه اجتماعی خویش می دانند که درنهایت،هرآنچه که به عنوان یک جنبش اجتماعی ریشه داردرپشت جبهه داشتند رها کرده وبدون پشتوانه ماندند.عباس عبدی درسایت اصلاحات می نویسد: "اصلاح طلبان درجبهه مردم سنگرمی گیرند،اما نامردی رابه شیطان هم تدریس می کنند،مردم باید بدانندکه دل به نامردهای مدعی اصلاحات نبندند" علاوه برپیشینه ضعیف اصلاح طلبی درفرهنگ سیاسی کشوروکمبودالگوهای جهانی وآزمونهای موفق درزمینه به ثمرنشستن روندهای اصلاح طلبی که به ضعف نظری تبدیل گشت، عمل نکردن به شعارهانیزعامل عمده عقبگرد نخبگان شد. بطوریکه یک فعال دانشجویی درروزنامه مردم سالاری می نویسد: "جنبش اصلاح طلبی مدیون جنبش دانشجویی بود.درواقع اصلاح طلبان باعلم کردن مظلومیت دانشجویان وناعادلانه خواندن احکام صادره دادگاه انقلاب وعنوان کردن اینکه، مسائل دانشگاه ها بایستی دردرون دانشگاه حل شود،توانستندهمراهی وهمدلی رای دهندگان را درمراحل مختلف انتخاباتی بدست آورند. یکی ازشعارهای بنیادی اصلاح طلبان اتخاذ سیاست تبدیل "معاند به مخالف" و"مخالف به موافق" ازسوی حاکمیت ودستگاههاونهادهای حکومتی بود که درراستای حفظ وبقای نظام طرح شد.اما زمانی که اصلاح طلبان حاضرنیستند،برای باورهای بنیادی خودهزینه بدهند وبرای "معاند به مخالف"که نه، برای حفظ مخالف قانونی وجلوگیری ازمعاند شدن آن وبرای حفظ متحداستراتژیک خودیعنی جنبش دانشجویی ازمنافع مادی وسیاسی وآنی خود،چشم پوشی نمایند،طرح مطالبات مردم که جای خوددارد.اصلاح طلبان با پرداخت هزینه دیگران جلورفتند واگرلازم بود که خودشان هزینه ای پرداخت نمایند ترجیح می دادند،یا نایستند ودرجا بزنندو یا به عقب برگردند
نجات اصلاحات
درحال حاضراگربادیدخوشبینانه به این جریان بنگریم همه شرایط موجود حاکی ازپایان یافتن" دوره ی نخست"اصلاحات داردواگربپذیریم که یک دوره ازاصلاحات پایان یافته،این پرسش دربین تئوریسین ها مطرح شده که برای ادامه ویا ازسرگیری دوره جدیداصلاح طلبی چه باید بکنند؟
هرشخصی ازظن خود برای این اصلاحات طرح ارائه می کند، گاهی ازایده ی منشوراصلاح طلبی ویاازتشکیل سازمان گسترده اصلاح طلبی وتدوین مانیفست ومبانی تفکری اصلاح طلبان سخن به میان می آورند،گاه شخصیتهای دینی رابه مدد می جویند ویا باپیش کشیدن نظریه "تنوع درچارچوب رویکرد واحد" ویاباطرح مجدداستراتژی" خندق" وبا نقد وآسیب شناسی درون حزبی خود- که خوداین آسیب شناسی آنهانیازمند نقداست- سعی بر"نجات" این کشتی طوفانزده می کنند یکی اظهارمی دارد؛اصلاحات همانند "یک چاشنی امید بخش" تنها برای دوره ای معین کارایی دارد وازآن پس باید خود را دراصلاحات اقتصادی واجتماعی بارزسازد.دیگری فرارفتن ازوضعیت کنونی جنبش اصلاح طلبی را دل کندن ازگذشته می دانند تا بتوانندآینده روشن تری را برای خود ترسیم کنند. وگاهی دل به دریا می زنندواذعان میکنند که بایدازصحنه درگیری خارج شده ودورانی را به بازسازی فکری وتشکیلاتی خویش بپردازندوتا آن زمان آنها فقط بایداقداماتی ازجنس دفاعی را سازمان دهند. وهمواره این دغدغه وجودداردکه درشرایط کنونی مشکل آنها این نیست که کدام فرد ویا شخص برای تصدی مقام ریاست جمهوری مناسبتراست ویا کدامین فرد براساس منش ورفتارشخصی اش محکم تربرسرخواسته ها وآرمانهایش ایستادگی می کند،بلکه مسئله اصلی وموضوع بنیادی این می باشد که هرفردی که ازطریق نیروهای اصلاح طلب وتحول خواه بیاید با کدامین پشتوانه اجتماعی و با تکیه برکدام جنبش اجتماعی می خواهد اهداف وآرمانهای اصلاح طلبانه را پیش ببرد؟
شاید جریان اصلاح طلبی بخواهدامروزادعا کند که توانسته چهارچوب های نظری خودراتاحدودزیادی مطرح کند،اما قرائتهایی متنوع که تحت این نام وعنوان درطی این چند سال مطرح شده است ضرورتهای بازتعریف مبانی تفکراصلاح طلبی را دوچندان میکند
سردمداران آن پس از12 سال درحالی درصدد تبیین اصول اصلاح طلبی برمبنای دگرگونی کلیت جامعه می باشد که این طرحها وایده ها نیزغیرمنطبق برواقعیات وبسیارانتزاعی است ودرجریان رسیدن به این آرمان، خسارتها ومشکلات بیشتری ایجاد می شود. آنهاهمچنان به درستی اولویت اصلاحات سیاسی براصلاحات اقتصادی تاکیددارند،اما همه به خوبی می دانند که باتوجه به شرایط اقتصادی شکننده امروزی،اولویتهای سیاسی می توانند قابلیتهای بسیج کنندگی را به آسانی ازدست دهد.ازسوی دیگربایدبه خاطر بسپارند که این شخصیتها وافراد نیستند که تاریخ را می سازند بلکه این شرایط تاریخی است که افرادوشخصیتها را می سازند درواقع نباید شکست وبه بن بست رسیدن جنبش اصلاح طلبی درایران را به منش ورفتارفردی یک شخص یا چند نفرخلاصه کرد،درحقیقت فروکاستن نقاط ضعف اصلاح طلبی به مسائل جزئی و فرعی وشخصی به نوعی نعل وارونه زدن است. پیشینه ضعیف اصلاح طلبی درفرهنگ سیاسی کشوروهمچنین کمبودالگوهای جهانی وآزمونهای موفق درزمینه به ثمرنشستن روندهای اصلاح طلبی به ضعف نظری تبدیل شده وعلاوه برآن بروزاختلافات شدید روی انتخابات ومعرفی کاندیداهای احزاب وگروههاوتلاش برای کسب سهم بیشترتوسط هریک ازگروههای دوم خردادی صحنه بسیارزننده وآشکاری ازترجیح منافع شخصی و گروهی برمنافع ملی رابوجودآورده است
و یک قضاوت
اگراصلاح طلبی به عنوان یک هدف وسیاست ملی درست فهم شود نه تنها بد نیست بلکه برای هرکشوری ضرورت تمام عیاراست. جنبش دوم خرداد یک حادثه نبود بلکه پدیده ای بود که خوب شروع کرد،اما خوب ادامه ندادوماحصل این وضعیت ابتدا کندی وسپس ایستایی عملی این جنبش بود.
تاریخ ایران همواره شرایطی رافراهم کرده است که نمی توان به درستی درمورد "دیر یازود بودن" وقوع یک تحول خاص قضاوت کرد. شاید تنها، حرکت "عباس میرزا " برای نوسازی ارتش ایران را که به عنوان نمادنوسازی واصلاح طلبی وتحول خواهی شناخته شده رااقدام به موقع نوسازی دانست.ازآن به بعدهنوزدرتشخیص به موقع یا زود بودن حرکت امثال امیرکبیر،مصدق و... درماندیم. درمورد وقوع جنبش اصلاح طلبی که با مطالبات خاصی همراه شد نیزاین درماندگی بوده وهست که به طورحتم مرورزمان مارادرشناسایی آن یاری می نماید
هرجنبش اصلاح طلبی بایستی یک جنبش اجتماعی قوی و ریشه ای را به دنبال خودداشته باشداماتجربه چند سال گذشته نشان داد که اگربه طبقات مختلف مردم خصوصا طبقات پایین و حاشیه ای توجه نشود موجی که می تواند درابتدای امرمنادی تغییروتحول باشدومی تواند دریک چرخش 180 درجه ای معکوس عمل کرده وتبدیل به یک موج ارتجاعی شود.آنها پس ازچند سال آزمون، همانگونه تحلیل کنند که درآغازجنبش اصلاحات می کردنداما نمی توان مردم را راهی دعوت کرد که چندبارآزموده اندو به بن بست بودن آن مشخص شده است.
به طورحتم انتخابات این دوره ریاست جمهوری سرنوشت این جریان واینکه آیا "پدیده دوم خرداد"یک تجربه بود یا خاطره راروشن ومسجل میکند.اماسرنوشت هرچه شد، باید بدانند تاریخ قضاوت میکند که آیا آنها به راستی وارثان عباس میرزا بودند یا...