تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۴  ، 
کد خبر : ۸۶۵۳۱
نگاهی به شهرک‌سازی در فلسطین اشغالی:

شهرک‌سازی، اشغال خاموش صهیونیسم

مصطفی نظری اشاره: با توجه عواقب جنگ 33روزه لبنان و همچنین نبرد 22روزه غزه ،برای تثبیت دولت صهیونیستی و محو هویت فلسطینی ،استراتژی شهرک سازی که یکی از رویکرد های اصلی صهیونیسم برای اشغال فلسطین بوده است، بطور جدی تری دنبال خواهد شد. مقدمه: شهرک سازی همیشه یکی از اصول راهبردی رژیم صهیونیستی بوده و هست و به اعتقاد بن گوریون، بنیانگذار و اولین نخست وزیر این رژیم یکی از فاکتورهای سه گانه تشکیل دهنده "اسرائیل " به شمار می رود. رژیم صهیونیستی در 40سال گذشته برخلاف قطعنامه‌های بین‌المللی و طرح و نقشه‌های صلح، با کوچ اجباری فلسطینیان ساکن کرانه‌ی باختری به ویژه پیرامون قدس، ی 190شهرک در این منطقه ساخته و نزدیک به 400هزار صهیونیست را در آنها، جا داده است. مطابق تازه‌ترین گزارش سازمان آمار مرکزی رژیم صهیونیستی ، روند شهرک سازی و اسکان یهودیان در کرانه‌ی باختری در سال 2007میلادی ی ی/ییدرصد نسبت به سال پیش از آن، افزایش داشته است."دیوید بن گوریون " اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی پس از اشغال بخش‌های گسترده‌یی از سرزمین فلسطین در سال ی 1948میلادی و آواره کردن هزاران فلسطینی گفته است: " اسراییل نیازمند جمعیت بیشتر است ".با توجه به نقش برجسته‌ی بن گوریون در پیدایش و بقای رژیم اشغالگر قدس، ایده‌ها و برنامه‌های او نقش محوری در هدایت سیاست‌های کلان این رژیم و طرح های مقام‌های تل‌اویو برای یهودی ساختن سرزمین فلسطین داشته و دارد.اقدام نخست وزیران پس از او از جمله "ایهود اولمرت " و "آریل شارون " در کشاندن مهاجران یهودی از نقاط مختلف جهان به فلسطین، ساختن شهرک‌های جدید، آماده کردن واحدهای مسکونی و تسهیلات رفاهی و آموزشی برای آنان، کوچاندن فلسطینی‌ها و جلوگیری از بازگشت پناهندگان در چارچوب ایده و طرح افزایش جمعیت یهودیان در فلسطین، می‌گنجد. اولمرت و دیگر گردانندگان رژیم صهیونیستی همواره معتقد به تقویت جمعیت و توان نظامی تل آویو و نمایش آن در نشست‌ها، جنگ‌ها و درگیری‌های این رژیم با اعراب بوده و هستند تا از این راه، رقیب دچار شکست شود و هدف رژیم صهیونیستی و منافع آن تحقق یابد.صهیونیست‌ها در رویارویی با فلسطینیان نیز همواره اعتقاد به لزوم برتری جمعیتی خود داشته‌اند و به همین دلیل صدها هزار یهودی را به فلسطین انتقال داده‌اند و میلیون‌ها فلسطینی را آواره و سرگردان کرده‌اند. با توجه به جایگاه راهبردی شهرک سازی در سیاست های اشغالگرانه صهیونیسم لازم است تا فعالیت های شهرک سازی رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطین مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد که در این مقاله سعی شده به امر یعنی شهرک سازی و اسکان صهیونیست ها در مناطق فلسطینی پرداخته شود.

الف) فلسفه و خاستگاه فکری شهرک‌سازی از منظر صهیونیسم
به طور کلی، شهرک سازی و اسکان یهودیان در فلسطین بازتاب تفکر راهبردی صهیونیسم است که با بیرون کردن فلسطینیان به بهانه های گوناگون و ادعاهای دروغین دینی و تاریخی، ترویج شعار "سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین " و جمع کردن شمار زیادی از یهودیان پراکنده در سراسر جهان و جایگزین کردن آنها به جای عرب ها صورت می پذیرد ؛ البته هدف نهایی از این اقدامات برپا کردن یک کشور یهودی در منطقه عربی است و از آنجایی که فلسطین از موقعیتی استراتژیک در این منطقه بهره مند است، به طور مشخص این سرزمین انتخاب شده است.
زمان ظهور اندیشه اسکان یهودیان در فلسطین با پیدایش جنبش اصلاحات دینی مارتین لوتر در اروپا پیوند خورده است ؛ به گونه ای که طرفداران فرقه جدید پروتستان شروع به ترویج این عقیده کردند که قوم یهود جزئی از بافت تمدنی غرب نیستند تا هر حقوق و وظایفی که غربی ها دارند، یهودیان نیز داشته باشند. به نظر هواداران مکتب پروتستانیزم تنها یهودیان قوم برگزیده خدا هستند و سرزمین مقدس آنها فلسطین است که باید بدان بازگردند و اولین گامی که در این زمینه برداشته شد، اقدام نام اولیگر پولی تاجر دانمارکی بود. وی در سال 1695 میلادی طرح اسکان یهودیان را آماده و به پادشاهان وقت اروپا ارائه داد. در سال 1799 میلادی ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسه، اولین کسی بود که تأسیس کشور یهود در فلسطین را طی لشکرکشی (معروف اش) به مصر و سوریه پیشنهاد داد. اروپا با اهداف استعماری خود مبنی بر تجزیه و تقسیم مناطق تحت کنترل دولت عثمانی که اروپاییان از آن به عنوان "مسئله مشرق زمین " یاد می کردند، در صدد بهره برداری از جو حاکم سیاسی به سود خود بود ؛ لذا از قرن نوزدهم فعالیت های تبلیغاتی که خاستگاه شان اروپا بود، در راستای طرح اسکان یهودیان شدت گرفت. مسؤولیت این تبلیغات را چند تن از رهبران یهودی و غیریهودی برعهده گرفتند. از جمله افرادی که به این امر مبادرت ورزیدند، لرد شاتسبوری بود که به حل مسئله مشرق زمین از طریق استعمار فلسطین توسط یهودیان با کمک ابرقدرتها روی آورد. لرد پالمرستون (1784- 1856) نیز که چنین مناصب سیاسی از جمله وزارت امورخارجه و سپس نخست وزیری انگلستان را در آن زمان عهده دار شد، همزمان با تأسیس اولین کنسولگری در بیت المقدس در سال 1838 دستور پشتیبانی رسمی از یهودیان ساکن فلسطین را ابلاغ کرد. وی از سفیر انگلستان در قسطنطنیه خواست که پادشاه عثمانی را راضی سازد تا به یهودیان اجازه مهاجرت به فلسطین را بدهد.
جنبش صهیونیسم پس از آنکه در نیمه دوم قرن نوزدهم به عنوان یک جنبش سیاسی و علمی کار خود را آغاز کرد، تلاش خود را صرف حاکمیت بر فلسطین متمرکز کرد. از چهره های فعال این جنبش می توان به لورنس اولیفنت (1820- 1888) از اعضای مجلس قانونگذاری بریتانیا و عضو هیات دیپلماتیک انگلستان در فلسطین اشاره کرد. او عقیده داشت یهودیان با سکونت در فلسطین باید از تمدن غرب جدا شوند. ضمن اینکه ورود یهودیان به فلسطین به منزله عاملی نجات بخش برای دولت عثمانی بود تا بتواند از زیر بار مشکلات اقتصادی قامت راست کند ؛ زیرا یهودیان در امور اقتصادی از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بودند. اولیفنت با این دیدگاه در سال 1880 کتابی تحت عنوان سرزمین گلعاد منتشر کرد. او در این کتاب ساخت شهرکی یهودی نشین در غرب اردن (شمال بحرالمیت) را پیشنهاد کرد ؛ البته بر اساس اعتقاد اولیفنت باید این شهرک تحت کنترل و حاکمیت عثمانی ها و حمایت انگلیسی ها قرار می گرفت. نویسنده کتاب سرزمین گلعاد در ادامه بر ضرورت حمایت از حضور استعماری یهودیان در فلسطین تاکید داشت و معتقد بود که این کار را باید از طریق ایجاد شهرک های صهیونیست نشین جدید و نیز کمک به ساکنان شهرک های احداث شده امکان پذیر است.
به جز لورنس اولیفانت تعداد بسیاری از رهبران یهود در قرن نوزدهم میلادی در راستای طرح های شهرک سازی و اسکان یهودیان در فلسطین تلاش کردند. به عنوان مثال مونتفیوری (1784- 1885) کوشید تا 200 روستای حاشیه الخلیل را به مدت 50 سال در برابر واگذاری 10درصد - 20درصد تولید محصولات آنها اجاره کند ؛ اما این دسیسه وی با ممانعت حاکم وقت شام روبرو شد و نتیجه ای به دنبال نداشت. مونتفیوری بعد از این ناکامی به پادشاه دولت عثمانی روی آورد تا موافقت او را جهت خرید چند قطعه زمین نزدیک بیت المقدس و یافا و اسکان گروهی از خانواده های یهودی در این زمین ها به دست آورد ؛ ولی با وجود کسب موافقت، موفق به اجرای طرحش نشد.
ولیام هیشرنیز تلاش زیادی در جمع آوری و ارسال کمک های مالی به گروه های صهیونیستی برای تشویق شهرک سازی در فلسطین با کمک انگلستان انجام داد. اتحادیه جهانی صهیونیسم موسوم به آلیانس که در سال 1860 تأسیس شد، 2340000 دونم زمین را به مدت 99 سال اجاره کرد که در این مساحت با حمایت بارون روچیلد یک آموزشگاه کشاورزی را به منظور آموزش کشاورزی به یهودیان (و کار در این زمینها) احداث کرد.
در سال 1878 گروهی از یهودیان اقدام به خرید 3375 متر مربع از اراضی روستای ملبس را خریداری نمودند و آنها را به نام سلومون اتریشی نامگذاری کردند. این چنین بود که اقدامات یهودیان در جهت دست اندازی براراضی فلسطینیان تا سال 1881ادامه یافت یعنی همان سالی که به اعتقاد "والتر لاکور " مورخ یهودی، تاریخ رسمی آغاز اسکان مهاجران یهودی در فلسطین است. حدود 3000 هزار یهودی از اقصی نقاط اروپای شرقی به فلسطین مهاجرت کردند و طی برهه ای از سال های 1882 تا 1884 توانستند چند شهرک صهیونیست نشین را احداث کنند. بعد از آن دست اندازی به اراضی فلسطینی به شکل های گوناگون مثل: خرید یا اجاره بلند مدت ادامه یافت. در این بین برخی موسسات یهودی نیز برای تصاحب اراضی فلسطینی شکل گرفت که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1ـ موسسه پیکا که موسس آن روچیلد بود
2 ـ آژانس بین المللی یهود که به دنبال اولین کنفرانس بین المللی صهیونیسم در سال 1897 تشکیل شد.
3ـ صندوق ملی یهودیان "کارن کایمت "
4ـ صندوق یهودی تاسیس "کارن هایسود "
5ـ شرکت انگلیسی فلسطینی
ب) روند تاریخی مراحل شهرک سازی صهیونیسم دراراضی فلسطینی:

شروع فعالیت این سازمان ها و موسسات به بعد از جنگ جهانی اول باز می گردد به ویژه بعد از آنکه سازمان جهانی صهیونیسم [با تلاش خود] توانست باعث انتشار بیانیه مشهور بالفور در سال 1917 شود که مبتنی بر تشکیل یک میهن قومی برای یهودیان در فلسطین و قیمومیت انگلیس بر این کشور بود. ضمنا اقدامات دولت انگلیسی حاکم بر فلسطین نقش موثری در کمک به یهودیان برای سیطره بر اراضی فلسطینیان داشت که از جمله آن اقدامات می توان به تبدیل زمینهای دولتی به زمینهای غیر دولتی و وضع قوانینی اشاره کرد که مربوط به املاک و مستغلاتی با صاحبان غایب بود. صهیونیست ها به وسیله اینگونه تبصره ها و قوانین حدود207000متر مربع زمین را بعد از تشکیل کشور اسراییل به چنگ آوردند. موسسات یهودی فعال در زمینه خرید زمین، خواستار این بودند که اراضی اشغال شده درمناطقی دور از هم قرار داشته باشند تا امکان توسیع کشور یهود تسهیل شود.
ساخت شهرک های صهیونیست نشین تا اواخر قرن 19شکل منسجمی نداشتند تا اینکه در سال 1878 گروهی از یهودیان ساکن قدس اقدام به تاسیس شهرک بتاح تکفا نمودند. در سال 1882 سه شهرک صهیونیست نشین دیگر نیز به نام های ریشون لیتسیون، زخرون یعقوب و روش یبنا احداث شدند و به دنبال آن 2 شهرک دیگر موسوم به همالیه و اورون در سال 1883تاسیس گشت. شهرک جدیرا در سال1884و شهرک رهوبوت و مشمار هارون نیز بنا شدند.
بعد از تشکیل دومین کنگره بین المللی صهیونیسم در سال 1898، قانونی به تصویب این کنگره رسید که تمامی مسائل مربوط به امور شهرک سازی به سازمان جهانی صهیونیسم سپرده شد.
سازمان مذکور در حالی مسئولیت شهرک سازی را به عهده گرفت که تعداد شهرکهای زراعی صهیونیستی به 22 مورد و اراضی وابسته آن نیز 200 هزار دونم بود که بعد از پایان جنگ جهانی اول این رقم به 418000 دونم افزایش یافت.از این زمان به بعد پروسه جدیدی در روند شهرک سازی یهودیان در فلسطین آغاز شد به طوری که تمام تلاش های کنگره های بین المللی صهیونیسم از کنگره اول گرفته تا به بعد در راستای عملی کردن برنامه ها و اصولی بود که در سال 1897، در اولین کنگره صهیونیسم در بال سوئیس به تصویب رسیده بود.
این برنامه ها متضمن موضوعات ذیل می باشد :
تلاش در جهت استعمار فلسطین از طریق کارگران یهودی دو بخش کشاورزی و صنعت که باید بر اساس چارچوب های مناسب صورت گیرد.
تقویت گرایش‌های یهودی و افزایش آگاهی قومی یهود
اتخاذ تدابیر لازم جهت جلب موافقت دیگران ؛ این اقدام در نوع خود یک ضرورت برای تحقق اهداف صهیونیسم به شمار می رود.
دست اندازی به زمین های فلسطینیان بنیان و پایه فلسفه ای است که صهیونیسم جهانی از زمان ظهور اندیشه اسکان یهودیان در فلسطین و همچنین تشکیل اسرائیل بر اساس آن عمل می کند.
عملیات اشغالگری با تغییر در بافت جمعیتی همراه بود. هر گاه بخشی از اراضی فلسطینی به اشغال صهیونیست ها در می آمد، یهودیان از اقصی نقاط عالم به منطقه اشغال شده منتقل می شدند تا اینکه جایگزین ساکنان فلسطینی منطقه شوند.
فلسطین شاهد 5 موج مهاجرت یهودیان بود که به دنبال بحران های مستمر سیاسی (اواخر قرن 19 تا زمان جنگ جهانی دوم) صورت گرفت.
موج اول بین سال های 1882 ـ 1903 بود که مهاجرت 10000 یهودی روسی را به همراه داشت. دلیل این مهاجرت نیز فرار از عواقب ترور تزار روس و رنج هایی بود که یهودیان در این کشور متحمل می شدند.
بین سال های 1904 ـ 1918 موج دوم مهاجرت یهودیان به فلسطین به وقوع پیوست که طی آن تعداد 85000 یهودی به این کشور مهاجرت کردند.
موج سوم در سال های 1919 ـ 1923 یعنی بعد از انقلاب بلشویک ها در روسیه به وقوع پیوست که طی آن 35000 نفر به فلسطین مهاجرت کردند.
سپس موج چهارم در بین سال های 1924 ـ 1932 فرا رسید که طی آن 62000 مهاجر یهودی به دنبال اقدام آمریکا در تصویب قانونی که مهاجرت به این کشور را محدود می کرد، راهی فلسطین شدند.
موج پنجم میان سال های 1933 تا 1938 امتداد داشت که طی آن عدد مهاجرین به 164 هزار نفر رسید که متعاقب اخراج یهودیان از اردوگاه های محل سکونت شان بود. به موازات دوره موج پنجم، مهاجرت مخفیانه یهودیان شرقی یا همان سفاردیم ها از یمن، اتیوپی، شمال آفریقا، ترکیه و ایران در دهه 40 آغاز شد. مخفیانه بودن این امر به خاطر محدودیتی بود که انگلیسی ها ـ برای نزدیک شدن هر چه بیشتر به عرب ها ـ در زمینه مهاجرت یهودیان اعمال کرده بودند و استمداد از آنها در خلال جنگ جهانی دوم صورت پذیرفت.
تا سال 1948مجموع مهاجرین یهودی به 650000 نفر می رسید. بعد از تشکیل "اسرائیل " مقامات صهیونیستی شروع به تشویق یهودیان برای مهاجرت به فلسطین کردند و برای تحقق این هدف نیز قوانینی چند وضع کردند که باعث تشویق مهاجران یهودی می شد. از جمله این قوانین می توان به قانون بازگشت (1950)، قانون اعطای تابعیت اسرائیلی به یهودیان (1952) و غیره اشاره کرد که در نهایت به افزایش تعداد مهاجران یهودی در سال های 1948 تا 1967 شد.
شهرک سازی در فلسطین چهار مرحله را پشت سر گذاشته است و در حال حاضر ما در مرحله پنجم و آخرین مرحله از شهرک سازی هستیم.
 مرحله اول پس از شکست محمد علی پاشا و برگزاری کنفرانس لندن در سال 1840م آغاز و تا سال 1882م ادامه یافت. اولین تلاش های یهودیان جهت شهرک سازی در این دوره صورت گرفت ؛ اما این اقدامات به دلیل عدم تمایل یهودیان برای مهاجرت به فلسطین با شکست مواجه شود و ثمره ای در بر نداشت و از فعال ترین چهره های صهیونیست ها در این دوره می توان به لورد شافتسبوری، لورد بالمرستون و مونتیفوری اشاره کرد.
مرحله دوم از سال 1882 آغاز و تا سال 1920 یعنی اوایل سلطه انگلیس بر فلسطین ادامه یافت. در این مرحله اقدامات شهرک سازی رسما آغاز شد. موج های اول و دوم مهاجرت یهودیان به فلسطین به ویژه از اروپای شرقی و روسیه در این مرحله صورت پذیرفت. از ویژگی های بارز این مرحله برپایی کنفرانس های جهانی صهیونیسم است که در نهایت تأسیس سازمان جهانی صهیونیسم را به دنبال داشت. لورنس اولیفانت، وروچیلد و هرتزل از چهره های برجسته این دوره می باشند.
مرحله سوم که طی آن فلسطین تحت قیومیت انگلیس قرار گرفت،موج مهاجرت یهودیان افزایش یافت ؛ به طوری که موج سوم، چهارم و پنجم مهاجرت یهودیان به خاک فلسطین آغاز شد و یهودیان به شکل گسترده ای دست به تصاحب و تصرف اراضی فلسطین زدند.
مرحله چهارم همزمان با اعلام شکل گیری "اسرائیل " آغاز شد که تا سال 1967م ادامه یافت و صهیونیست ها توانستند بخش عظیمی از اراضی فلسطین را تحت نفوذ خود درآورند و یهودیان گسیل شده به فلسطین را گرد هم آورند.
تشکیل رژیم صهیونیستی در 77درصد از مساحت خاک فلسطین در سال 1948م نتیجه تلاش های صهیونیست ها با حمایت نیروی استعمارگر که عامل پشت پرده محسوب می شدند، بود و این امر این امکان را برای صهیونیست ها فراهم کرد تا بعد از مدت ها درگیری و کشتار و تخریب شهرها و روستاها، به بیرون راندن فلسطینیان از سرزمینشان اقدام کنند و آنها به صورت آوارگانی پناهنده در کشورهای عرب همسایه خود و در اردوگاه هایی که فاقد امکانات اولیه زندگی بودند، به سر برند. علی رغم صدور قطعنامه های بین المللی که بر لزوم بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمینشان تاکید دارد، روز به روز مهاجرت یهودیان بیشتر می شود و یهودیان از سر تا سر عالم به فلسطین مهاجرت می کنند. این امر همچنان تا جنگ ژوئن 1976 ادامه یافت. از مهمترین نتایج سلطه همه جانبه رژیم صهیونیست بر اراضی فلسطین پس از تصاحب کرانه باختری تصرف قدس و نوار غزه است که فرصت مناسبی برای ادامه برنامه های صهیونیستی در جهت یهودی سازی فلسطین است.
ما معتقد هستیم که قرن نوزدهم آغاز مرحله پنجم جهت شهرک سازی در فلسطین به شمار می رود و این امر تا امروز نیز همچنان ادامه دارد و این امر، نتیجه سلطه همه جانبه رژیم صهیونیستی بر اراضی فلسطین است.
ج) اهمیت سیاسی - امنیتی شهرک‌سازی در استراتژی اشغالگری صهیونیسم
در پرتو بررسی نحوه تقسیم بندی جغرافیایی شهرک های یهودی نشین کرانه باختری و نوار غزه مشخص می شود که صهیونیسم بر اساس برنامه ای حساب شده و سنجیده دست به احداث آنها زده است و قبل از اینکه به این اقدام همت گمارد مسائل زیر را بررسی کرده است:
1 ـ مصادره و اشغال تدریجی مناطق فلسطینی با هدف تخلیه فلسطینیان از این مکان ها
2 ـ تجزیه و هضم مناطق فلسطینی در شهرک های صهیونیست نشین با هدف ازبین بردن مرزها ی تعیین شده در توافقات
3- توسعه شهرک سازی در مناطق فلسینی کرانه باختری و نوار غزه در جهت یهودی سازی فلسطین
4 ـ ایجاد تغییرات در بافت جغرافیایی اراضی فلسطینی جهت بهبود و افزایش برتری موقعیت استراتژیک مناطق صهیونیست نشین
5- تغیر بافت جمعیتی در مناطق فلسطینی به منظور برتری جمعیتی یهودیان
6ـ گسترش شهرک های صهیونیستی در مناطق فلسطینی به منظور مصادره منابع آبی، زراعی و کشاورزی فلسطینی جهت کاهش درآمد فلسطینیان و توسعه اقتصادی صهیونیست نشین ها
7ـ ایجاد جبهه ای از شهرک های صهیونیست نشین در اراضی فلسطینی جهت جلوگیری و کنترل اقدامات و فعالیت های مبارزاتی فلسطینیان
8- تجزیه اراضی فلسطینی و قطع ارتباط مناطق فلسطینی با یکدیگر
9 ـ جدا سازی شمال کرانه باختری از جنوب آن و کنترل رفت و آمد فلسطینیان بین شمال کرانه باختری و جنوب آن
رژیم صهیونیستی قبل از احداث این شهرک ها مناطقی را که قصد داشت در آنها اقدام به شهرک سازی کند کاملا از نظر شرایط آب و هوایی، نوع خاک، منابع آبی، گیاهان طبیعی، حیات حیوانات و وضعیت کشاورزی کاملا می سنجید.
این رژیم همچنین این شهرک ها را به نوعی تحت حمایت قرار می داد. به گونه ای که سران تل آویو در تاریخ 13/12/1996 دستور دادند که باید شهرک های صهیونیست نشین به مناطق با اهمیت ملی مبدل شوند. این اقدام سران تل آویو بیانگر اهمیت سیاسی و امنیتی این شهرک ها است.
عده ای از صهیونیست ها شهرک ها را فاقد اهمیت امنیتی می دانند با این ادعا که این شهرک ها نمی توانند پایان دهنده جنگ و درگیری باشند؛ چرا که این ارتش است که به جنگ پایان می دهد. در این میان عده ای نیز بر اهمیت امنیتی این شهرک ها تأکید می کنند و بر این باور هستند که شهرک نشینان به هنگام وقوع جنگ مجبور می شوند از خانه و کاشانه شان دفاع کنند و فارغ از این مسئله شمار زیادی از ساکنان شهرک های صهیونیست نشین فارغ التحصیلان یگان های ویژه یا ارتش هستند. صاحبان این تفکر بر این باورند که نباید به بسیج عمومی و هشدار سریع تکیه کرد، بلکه باید یک جبهه ای از شهرک های یهودی را جهت جلوگیری از هر گونه حمله فلسطینیان ایجاد کرد.
این اقدام در حالی صورت می گیرد که بسیاری از صهیونیست ها درباره اهمیت سیاسی شهرک ها اتفاق نظر دارند، زیرا که این شهرک ها در تثبیت واقعیت موجود نقش بسزایی دارند و همچنین این شهرک های می توانند در تغییر مرزها در مذاکرات آتی نقش مؤثری ایفا کنند.
اما نقش عمده ای که این شهرک ها ایفا می کنند جداسازی مناطق فلسطینی از یکدیگر و جلوگیری از ارتباط جغرافیایی آنها و و ممانعت از شکل گیری یک کشور مستقل فلسطینی در آینده است.
هر چند که نگاه صهیونیست ها نسبت به اهمیت شهرک های صهیونیستی فرق دارد و هر چند که می دانیم در اثر پیشرفت فناوری تسلیحاتی کاخ نظریه مرزهای امن نزد آنان فرو ریخته است، اما از منظر اسرائیل شهرک ها اهمیت سیاسی و امنیتی خود را از دست نخواهد داد؛ چرا که درگیری های فلسطینیان با رژیم صهیونیستی بر سر سرزمین و موجودیت است و به همین خاطر این شهرک ها نقش عملی و کاربردی در سلطه بر سرزمین ما و مقدسات ما ایفا می کنند و به همین خاطر ایده شهرک سازی در اذهان سردمداران تل آویو جوانه زد و این بررسی ها و مطالعات سنجده و برنامه ریزی شده بدان خاطر بود تا این شهرک ها نقش روزمره خود را در تجزیه اراضی فلسطین و قطع ارتباط آنها ایفا کنند و این امر باعث شده تا تجاوزهای شهرک نشینان نسبت به شهروندان فلسطینی افزایش یابد و ایست های بازرسی در طول راه های اصلی و نزدیک به شهرک ها گواهی بر این مدعاست.
د) تاکتیک‌های صهیونیسی برای توسعه شهرک‌سازی در فلسطین اشغالی :
1)ساخت دیوار امنیتی حایل :

"دیوار امنیتی حایل " حلقه ای جدید از رشته تجاوزات اشغالگران صهیونیست به مردم فلسطین به شمار می رود که مشکلات آنان را بغرنج تر و قساوت محاصره را دو چندان می سازد و تأثیری منفی بر زندگی روزمره صدها هزار تن از فلسطینیان بر جای می گذارد و آنها را به اسرایی در محلات و مجتمعهای پراکنده بدل می سازد که خروج و ورودشان منوط به اخذ مجوز از سازمانهای امنیتی صهیونیستها خواهد بود. البته تمامی این اقدامات یعنی تخریب املاک و مزارع و خشکاندن کشتزارها و قطع درختان بارور و غیره در واقع پیش زمینه مصادره زمینها و آواره ساختن ساکنان آنهاست. کابینه تروریستی شارون نخستین مرحله از ساخت حصار موسوم به "دیوار حایل امنیتی " را به پایان رساند و اینک برای رژیم صهیونیستی برای اتمام مراحل باقیمانده ساخت "دیوار حایل "شدیداً به تکاپو افتاده و در این رهگذر برای توسعه سهرک های صهیونیست نشین و همچنین محافظت از امنیت شهرها و شهرکهای صهیونیست نشین در برابر رخنه و حملات مجاهدان و شهادت طلبان را دست آویز قرار داده است. به همین علت ماشین جنگی و ابزارهای سرکوبگر رژیم صهیونیستی در چارچوب جنگی تجاوزگرانه علیه سرزمین و مردم فلسطین و با هدف کوچاندن و آواره کردن آنان، به جان آن دسته از روستاهای فلسطینی که دیوار مزبور از آن می گذرد، افتاد و شروع به تخریب آنها می کند تا دگربار طرحهای شوم و پلید مصادره و یهودی سازی زمینها، در رأس اولویتهای اجرایی این رژیم درآید و باقیمانده کرانه باختری را به مجموعه هایی مجزا از هم تبدیل کند و بدین وسیله مردم فلسطین در میان دیوار بتنی و حصار شهرکها و مرزهای خط سبز (مرزهای توافقات بین المللی 1967) محصور و محدود شوند که هزار و یک فاجعه را در پی خواهد داشت.
الف) پیشینه تاریخی ساخت دیوار حایل :
ایده ساخت دیوار حایل یک طرح قدیمی است و مراحل متعددی را سپری کرده و به شکلهای مختلفی مطرح شده تا منویات متناسب با دیدگاه و خط مشی شخص و یا حزبی که آن را ارایه می کند، تحقق یابد.
از زمان اشغال کرانه باختری که حاصل جنگ شش روزه (1967م.) بود، "بنحاس ساویر " وزیر دارایی وقت رژیم صهیونیستی این ایده را مطرح ساخت. بنابر اظهار نظر منابع صهیونیست، شارون از سال 1973م برای اجرای طرح جداسازی کرانه باختری و تبدیل آن به مجموعه های پراکنده و جدا از هم برنامه ریزی و از سال 1978م طرح جامعی را در این خصوص در دست دارد. در انتخابات پارلمانی (کنست) سال 1988، حزب کار طرح "هالوویم " را که احداث دیوار حایل را در خط تماس میان کرانه باختری و سرزمینهای اشغالی 1984 پیشنهاد می کند، مطرح ساخت اما در این انتخابات حزب لیکود به پیروزی رسید.
در سال 1995م. و در پی عملیات شهادت طلبانه بیت لید، اسحاق رابین نخست وزیر رژیم صهیونیستی وزیر امنیت خود (موشیه شاحل) را مأمور تهیه طرح جداسازی این رژیم از ملت فلسطین کرد. شاحل با همکاری ارتش و سازمان امنیت رژیم صهیونیستی (شاباک) برای تهیه این طرح تلاش کرد. لیکن بنا به دلایل اقتصادی این کار نافرجام ماند.
در پی به قدرت رسیدن نتانیاهو در سال 1996، افیگدور کهلانی جانشین شاحل به تدوین طرح "میتساریم " مبادرت ورزید. طرح مبتنی بر احداث دیوار و موانعی در طول خط سبز بود اما این طرح نیز بنا به دلایل سیاسی که به نگرانی جناح راست صهیونیستها از تثبیت این دیوار به عنوان مرزهای رسمی مربوط می شد، نافرجام ماند.
با انتخابات سال 2000م، ایده ساخت دیوار مجددا در صحنه سیاسی مطرح شد و باراک اعلام داشت که بطور یکجانبه اقدام به جداسازی میان فلسطینیان و صهیونیستها خواهد کرد و این کار را با شعار "ما اینجا و آنها آنجا " عملی خواهد ساخت. همچنین زئیف شیف تحلیل گر نظامی روزنامه هاآرتص اوایل ماه ژوئن 2001م از وجود طرح مناطق تفکیک شده در طول مرز کرانه باختری پرده برداشت.
از هنگام شروع انتفاضه الاقصی در سبتامبر 2000م، مطالبات برای احداث دیوار حایل شتاب بیشتری یافت و در همین رابطه "آوی دیختر " رئیس سازمان امنیتی شاباک در فوریه سال 2002م طرح دیوار حایل را عرضه داشت و این طرح پس از سلسله بحثها، تعدیلها و کش و قوسها و فعل و انفعالات بسیار سرانجام در مسیر اجرا قرار گرفت. اجرای مرحله نخست این طرح را "بن الیعازر " وزیر جنگ (از حزب کار) حکومت ائتلافی عهده دار گشت. عملیات اجرایی این طرح پس از تصویب در دولت اشغالگر که در پی تجاوز به کرانه باختری صورت گرفت و این تجاوز به "سپر محافظ " معروف گشت، از روز 23 ژوئن 2002م آغاز شد.
ب)مراحل ساخت و مشخصات دیوار حایل:
مرحله نخست: مناطق جنین، طولکرم، قلقیلیا و قدس را شامل می شود و طول آن به 149 کیلومتر می رسد که 21 کیلومتر آن قدس را در بر می گیرد و به "روکش قدس " موسوم گشت.
مرحله دوم: مناطق بیت لحم، الخلیل و سایر مرزهای کرانه باختری با فلسطین اشغالی 1948م را شامل می شود.
مرحله سوم: خط طولی مرز میان کرانه باختری و اردن را در برمی گیرد که مرحله "امتداد دیوار تا غور اردن " نام گرفت.
دیوار حایلی که صهیونیستها ساخت آن را آغاز کرده اند، دارای چندین بخش است:
1ـ ستونهای فلزی و سیمهای خاردار.
2ـ دیوار بتونی و یا فلزی هشدار دهنده با سنسورهای الکترونیکی.
3ـ دوربینهای مراقبت.
4ـ سگهای ردیاب
5ـ کاریز و خاکریز
6ـ برجهای دیده بانی گوناگون
7ـ نیروهای گشتی (ارتش ـ شبه نظامیان یگان مرزی) که به محض دریافت هشداری از سنسورهای الکترونیکی، وارد عمل می شوند.
ج) دیوار حایل از نگاه صهیونیست‌ها:

با بررسی اطلاعات مربوط به دیوار و تاثیرات آن بر ملت فلسطین شکل کلی نگرش صهیونیستها در این باره آشکار می شود، اما برای توضیح بیشتر باید مسائل مهمی تشریح شود:
بعد سیاسی:
جناح راست افراطی صهیونیستها همواره از آن بیم داشت که مبادا دیوار حایل به مرز سیاسی تبدیل و به تثبیت مرزهای چهارم ژوئن 1967م منجر شود. شهرک نشینان نیز از آن واهمه دارند که مبادا شهرکها برچیده شوند یا بیرون از حصار قرار گیرند و در نتیجه به رژیم صهیونیستی ضمیمه نشوند. اما مسیر فعلی این دیوار به تمامی این بیم و هراسها پایان داده است و برنامه هایی را که آریل شارون به دنبال آن بود را عملی می سازد.دولت رژیم صهیونیستی در پی آنست که با وقت کشی به سیاست های شهرک سازی و در راس آنهاساخت دیوار نژادپرستانه حایل را ادامه دهد،دیواری که رژیم صهیونیستی برای ساخت آن بخش اعظم زمین های فلسطینی کرانه باختری را مصادره کرده است.
نقشه این دیوار به نحوی است که رویکرد سیاسی رژیم صهیونیستی در خصوص عدم حل و فصل نهایی با فلسطینیان یعنی تشکیل دولت مستقل فلسطینی را تحقق می بخشد و چیزی جز گسترش و تثبیت حاکمیت رژیم صهیونیستی بر مناطق فلسطینی و اشغال تمامی سرزمین های فلسطینی را نخواهد بود.
بعد امنیتی:
بهانه امنیت، علت اعلام شده برای ساخت دیوار است، لیکن بدون تردید، ضربات کوبنده مقاومت در عمق رژیم صهیونیستی و ناکامی شیوه ها و ابزارهای دشمن برای مهار مقاومت، باعث شد که دشمن برای جامه عمل پوشاندن به اهداف امنیتی و غیره خود تغییراتی را در اولویتهای خود ایجاد کند.
دشمن سعی می کند این هدف را از طرق زیر محقق سازد:
1ـ ایجاد موانع و نصب تجهیزات الکترونیکی جدید و استقرار نیروی انسانی برای مقابله با رزمندگان مقاومت بویژه شهادت طلبان.
2ـ زیر فشار قرار دادن ملت فلسطین به منظور تضعیف روحیه این ملت و در نهایت وادار کردن آنان به تسلیم در برابر خواست دشمن و پایان مقاومت.
دشمن می کوشد از حصار موجود در اطراف نوار غزه به عنوان تجربه ای موفق که توانست مانع از نفوذ شهادت طلبان از نوار غزه به سرزمینهای اشغالی 1948م. شود استفاده کند. صهیونیستها در حال حاضر نیز در مرز میان نوار غزه و مصر در حال تکمیل این دیوار هستند.
بعد عقیدتی و روانی:
ایهودباراک این بعد را با بیان این جمله (ما اینجاییم و آنها آنجا) در شعار انتخاباتی خویش به خوبی بازگو کرد. گوئی آنچه اتفاق می افتد فریبی است که صهیونیسم همیشه از آن بهره می گیرد. دیدگاه اخراج ملت فلسطین ـ طبق برنامه ساخت دیوار حایل ـ عملا به تبعید آنها و پایان درگیری طرفین خواهد انجامید.
طرز تفکر گیتویی صهیونیسم که در مراحل اولیه اشغال در شعار "حصار و برج " تجلی یافت، همچنان بر اندیشه سیاسی صهیونیستها حاکم است. در حالی که دیوار برلین فروپاشیده است و در زمانی که جهان به سوی آزادی و ارتباط آزاد پیش می رود، صهیونیستها در پی انزوا و محاصره دیگران هستند.
با ساخت این دیوار به خوبی احساس می شود که رژیم صهیونیستی بجای گسترش جغرافیائی و تحقق رؤیای صهیونیستها (سرزمین از نیل تا فرات) عملا خود را در داخل فلسطین محصور خواهد کرد؛ و این مطلب در ایدئولوژی صهیونیسم نوعی عقب نشینی چه در بعد به اصطلاح سرزمین موعود یا در خصوص ایده "اسرائیل بزرگ " محسوب می شود، زیرا زمینی که موفق به غصب آن شده اند، محدودتر از رؤیای آنان است و صهیونیستها خود را در میان دیوارهای متعدد بتونی و نیز ملت فلسطین محاصره می کنند.
بعد جمعیتی :
شاید بتوان جدی ترین خطر دیوار حایل را کوچ اجباری و اخراج فلسطینیان ساکن کرانه باختری دانست که می تواند زمینه ساز کوچاندن فلسطینیان در چارچوب "کشور جایگزین " و فراهم آوردن فرصتی مناسب برای مصادره هر چه بیشتر زمینها، شهرک سازی و افزایش تعداد شهرک نشینان در کرانه باختری گردد. به احتمال قوی هدف اصلی از احداث دیوار مذکور همین مطلب باشد، زیرا اگر هدف امنیت بود صهیونیستها به ساخت دیوار در طول خط سبز اکتفا می کردند.
توسعه شهرک‌سازی:
نقشه ساخت دیوار حایل بیشتر از آنکه حاصل ملاحظات امنیتی باشد، به مسئله شهرک سازی توجه داشته است، لذا دولت اشغالگرصهیونیستی می کوشد در برنامه ساخت این دیوار تا آنجا که ممکن است شهرکهای صهیونیستی بیشتری را در مناطق فلسطینی در برگیرد و به همین دلیل مسیر آن به گونه ای انتخاب شد تا تعداد هر چه بیشتری از شهرکهای یهودی نشین را در خود جای دهد و در عین حال زمینه برای مصادره هرچه بیشتر مناطق محصور میان این دیوار میسر گردد.
مصادره زمینها:
مصادره هر چه بیشتر زمینهای فلسطینی و الحاق عملی آن به مناطق اشغالی تحت سلطه رژیم صهیونیستی به مثابه ایجاد بستری مناسب جهت تحمیل واقعیت جدید در آینده بر فلسطینیان است. این سیاست هدف اصلی مسیر فعلی ساخت دیوار محسوب می شود و در همین رابطه هزاران هکتار از زمینهای فلسطینیان مصادره شده و یا خواهد شد. علاوه بر این هزاران دونم دیگر در میان حصار و خط سبز به محاصره درآمدند تا درگام بعدی مصادره و به رژیم صهیونیستی ضمیمه شوند و اهالی این مناطق به واسطه اقدامات قهرآمیز و سرکوبگرانه از محل زندگی خود کوچانده شوند.
2)تخریب منابع کشاورزی فلسطینیان :
رژیم صهیونیستی بر اساس سیاست توسعه شهرک سازی در مناطق فلسطینی کرانه باختری و نوار غزه دست به اقدامات اشغالگرانه ای زده اشت که یکی از این جنایات و تجاوزات در تخریب خانه های مسکونی، ریشه کنی درختان میوه ای، تخریب و مصادره اراضی کشاورزی جهت توسعه شهرک های صهیونیست نشین نمود پیدا می کند.
رژیم صهیونیستی برای اشغال و مصادره اراضی فلسطینی اقدام به تخریب زمین های کشاورزی و نابود کردن محصولات کشاورزی کرده اند تا از این طریق بتوانند هم فلسطینیان را در فشار اقتصادی و روحیه آنها را برای زندگی و ماندن در سرزمین هایشان نابود کنند.
بطوریکه رژیم صهیونیستی طی چند سال اخیر بیش از 120هزار دونم از زمین های کشاورزی فلسطینیان را در کرانه باختری که تنها منبع درآمد صاحبان آنها می باشد را مصادره کرده اند.
همانطور که گفته شد یکی از اقدامات وحشیانه رژیم صهیونیستی نابود کردن محصولات کشاورزی فلسطینیان میباشد .تندروهای صهیونیست با حمایت ارتش صهیونیستی مزارع فلسطینیان را که محصولات انها برای بهره برداری آماده است را به آتش می کشند و یا با بولدوزر حاصل تلاش کشاورزان فلسطینی را ازبین می برند به عنوان مثال صهیونیستها درختان میوه مزارع فلسطینی را از ریشه در می آورند بطوریکه در سال 2007 تندرو های صهیونیست 20700 نهال میوه ای مزارع فلسطینیان را ریشه کن کرده اند که 400 تا از این نهاله دارای میوه بودند.
3)مصادره منابع آبی مناطق فلسطینی:
رژیم صهیونیستی تلاش می کند که به هر طریق ممکن منابع آبی کرانه باختری را مصادره کند و سهم فلسطینیان را از رودخانه اردن که سالیانه به 250 میلیون متر مکعب می رسد، از آن ها بگیرد و این مقدار آب را در اختیار شهرک های صهیونیست نشین قرار دهد. از سوی دیگر، صهیونیست ها ده ها چاه مخصوص کشاورزان فلسطینی و منابع زیرزمینی آب را مصادره کرده و بیش تر مناطق حاصلخیز را به بهانه های امنیتی از منابع آبی محروم کرده اند.
رژیم صهیونیستی همچنین با وارد کردن آب فاضلاب شهرک های صهیونیست نشین به منابع آب آشامیدنی، این منابع را هم آلوده کرده است و مانع استفاده فلسطینیان از بحر المیت به عنوان یک منطقه گردشگری می شود و از پروژه های زیربنایی ماننده احداث جاده، مدرسه و شبکه های آب آشامیدنی و مراکز بهداشتی نیز جلوگیری می کند.
4)احداث جاده و کمربندی :
رژیم اشغالگر صهیونیستی با ترفندی ماهرانه با احداث جاده ها و کمربندیهای مختلف در مناطق فلسطینی به تقسم بندی و جداسازی مناطق فلسطینی برای جلوگیری و ممانعت از یکپارچگی این مناطق و همچنین قطع ارتباط مناطق مختلف فلسطینی در کرانه باختری اقدام کرده است.
همچنین رژیم غاصب صهیونیستی از سال 1994 تا 1999 به منظور خدمت رسانی به شهرک نشینان صهیونیست 58 جاده کمربندی در کرانه باختری در مساحتی بالغ بر 38071 و به طول 2/293 کیلومتر احداث کرد از جمله میتوان به دو جاده السامره و گوش عتصیون در کرانه باختریاشاره کرد که این دو جاده غرب خط موسوم به "آتش بس " را به شرق منطقه الغور متصل می کند.
5)ایجاد پایگاه نظامی و پست‌های ایست بازرسی:
رژیم اشغالگر قدس 1177540 دونم از اراضی تصرف شده کرانه باختری و 1700 دونم از اراضی تصرف شده در نوار غزه را به مناطق بسته نظامی مبدل و 71 پایگاه نظامی در کرانه باختری احداث کرد که پس از وقوع انتفاضه الاقصی تعداد آنها در کرانه باختری به 120 افزایش یافت. این رژیم همچنین 29 پایگاه در نوار غزه احداث کرد که پس از زمان آغاز انتفاضه الاقصی به 40 پایگاه در نوار غزه افزایش یافته است.
خاطر نشان می شود که این پایگاه ها در ورودی های شهرک های یهودی نشین و تقاطع جاده های اصلی قرار دارد؛ به شکلی که این پایگاه ها کرانه باختری را به 27 بخش و نوار غزه را به 4 بخش تقسیم کرده است و گذشته از آن این پایگاه ها در تشدید محاصره و منع رفت و آمد فلسطینیان میان شهرهای فلسطینی نقش عمده ای داشت.البته نباید از نظر دورداشت که ایجاد پیایگاه های نظامی و پست های ایست وبازرسی توسط رژیم صهیونیستی در مناطق فلسطینی کرانه باختری و نوارغزه با هدف تامین امنیت فعالیت های شهرک سازی و کنترل اقدامات و فعالیت های فلسطینیان صورت می گیرد.
6) مصادره اراضی فلسطینی به بهانه‌های امنیتی :
ارتش رژیم صهیونیستی با بررسی روی مناطق فلسطینی ، زمین هایی را که برای شهرک سازی و ساخت مجتمع های صهیونیست نشین مناسب می باشند را شناسایی کرده و برای مصادره این زمین ها برای ساخت شهرک های صهیونیستی بهانه های نظامی و امنیتی می آورد و سپس با اعلام کردن این اراضی بعنوان محدوده بسته نظامی این زمین ها را در اختیار شرکت های شهرک سازی صهیونیستی قرار می دهند.
بنا به گزارش روزنامه صهیونیستی "هاآرتص " به نقل ازگزارش دایره نظامی وزارت جنگ رژیم صهیونیستی در سال 2008 یک سوم شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری بر روی اراضی اشغالی بنا شده اند که به دلایل امنیتی قبلا مصادره شده بودند . این روزنامه افزود که 44 شهرک از 120 شهرک صهیونیست ها در کرانه باختری بر روی اراضی مصادره شده به بهانه های امنیتی و بنا به دستورات نظامی ساخته شده است.
همچنین این روزنامه صهیونیستی به نقل از یک منبع امنیتی گزارش داد که بیشتر این زمین های مصادر شده در تملک شخصی فلسطینیان بود و ابتدا به زور و به دلایل امنیتی مصادره شد و سپس در آن ها شهرک های صهیونیستی ایجاد گردید.
7)استقرار تندروهای صهیونیست در مناطق فلسطینی کرانه باختری :
از آنجا که در کرانه باختری بالغ بر 250 شهرک صهیونیست نشین وجود دارد ، با بررسی آمارهای رسمی رژیم صهیونیستی در چند ساله اخیر به خوبی می توان دریافت که بیش از دو سوم شهرک نشینان کرانه باختری، صهیونیست های افراطی و تندرو هستند.رژیم صهیونیستی با اسکان صهیونیست های افراطی در مجتمع های صهیونیستی در کرانه باختری بدنبال آنست تا اولا با تسلیح آنها به مقابله با فلسطینیان اقذام کند و ثانیا با حمایت ارتش صهیونیستی از اقدامات وحشیانه صهیونیست های افراطی علیه فلسطینیان شرایط زندگی را برای مردم فلسطینی سخت کرده و روحیه مقاومت و ایستادگی را نابود سازدبطوریکه هرروزه شهرک نشینان افراطی صهیونیست با حمله به منازل فلسطینیان و به آتش کشیدن خانه های آنها ،اهانت به مقدسات و تخریب اماکن مقدس مردم فلسطینی ، اقدام به ضرب وشتم، آتش کشیدن مغازه ها و بازارهای فلسطینی و بسیاری اقدامات وحشیانه دیگر زندگی را به کام ملت مظلوم فلسطینی تلخ می کنند.
روزنامه عبری زبان "هاآرتص " با انتشار این آمار، نوشت که 3/47 درصد شهرک نشینان در کرانه باختری یهودیان افراطی هستند. به نوشته این روزنامه، بدون در نظر گرفتن یهودیان افراطی، میانیگین رشد جمعیت در شهرک های صهیونیست نشین 7/3 درصد است. بر پایه این آمارها، در سال گذشته جمعیت شهرک نشینان یهودی در کرانه باختری به استثنای قدس اشغالی با 5/5 درصد افزایش نسبت به سال پیش از آن، به 275 هزار نفر رسید.
نتیجه‌گیری :
سردمداران صهیونیستی می خواهند با توسعه شهرک سازی در مناطق فلسطینی 1967 ،هویت و تشکیل دولت مستقل فلسطینی شکل نگیرد بلکه این منطقه به یک "مستعمره صهیونیستی " تبدیل شود و در این راه تاکنون زور ،خشونت و بی اعتنایی به توصیه مقامات دولت ها و مصوبات سازمان ملل ،نقش محوری را برای آنان ایفا کرده است.
توسعه شهرک سازی صهیونیستها و تجاوزات آنها در مناطق فلسطینی،بخشی از رویکرد اصلی اشغالگری صهیونیسم به شمار می رود.از آنجا که تمامی اهداف صهیونیسم از تشکیل دولت عبری در مناطق اشغالی فلسطین تحقق نیافته و همچنین این دولت با چالشهاو ضعف های جدی روبرو است که ادامه حیات آن به شدت به خطر افتاده است، لذا صهیونیسم بجای گسترش جغرافیائی و تحقق رؤیای صهیونیستها (سرزمین از نیل تا فرات) عملا خود را در داخل فلسطین محصور خواهد کرد؛ و این مطلب در ایدئولوژی صهیونیسم نوعی عقب نشینی چه در بعد به اصطلاح سرزمین موعود ،چه در خصوص ایده "اسرائیل بزرگ " محسوب می شود.
باتوجه به ناکامی های اخیر رژیم صهیونیستی در جنگ سی وسه روزه لبنان و همچنین نبرد 22روزه غزه که امنیت ملی و هویتی این رژیم به مخاطره جدی افتاد. صهیونیسم بین الملل را بر آن می دارد که برای حفظ و تثبیت دولت صهیونیستی بعنوان پادگان نظامی صهیونیسم بین الملل و جهان غرب در قلب منطقه استراتژیک خاورمیانه ،به تقویت این رژیم از لحاظ سیاسی ،اقتصادی ، نظامی - امنیتی ، هویتی و.... همت گمارد. براین اساس استراتژی شهرک سازی که یکی از رویکرد های اصلی صهیونیسم برای اشغال فلسطین بوده است، در چنین شرایطی برای تثبیت دولت صهیونیستی و محو هویت فلسطینی بطور جدی از سوی رژیم صهیونیستی دنبال خواهد شد. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات