درباره اسلامی شدن ایران و گروش ایرانیان باید گفت قطع نظر از اسلام آوردن باذان امیر یمن ، افسران و فرماندهان و اشراف و دهقانان ایران نخستین کسانی بودند که به اسلام گرویدند و از آن پس زیردستانشان به آنها پیوستند ، چنانکه اسواران ایرانی در اوایل فتوح مسلمانان اسلام آوردند و رؤسای اصفهان و اسواران آنجا که به فارس رفته بودند ، نیز مسلمان شدند و مرزبان مروالرود هم به تأسی از بعضی امرای ایرانی به احنف بن قیس تسلیم شد. در حدود باب نیز شهر براز فرمانروای آنجا از نخستین کسانی بود که در این منطقه تسلیم شد و به اسلام متمایل گردید. از میان مردم ، قزوینیان نخستین گروهی بودند که بدون جنگ و بی درنگ اسلام آوردند. از روایات بر می آید که اسلام در غرب ایران با سرعت بیشتری رواج یافت . چه ، گفته اند وقتی اشعث در عصر امام علی(علیه السّلام) حکومت آذربایجان یافت ، بیشتر مردم آنجا مسلمان بودند. در برابر گروش امرا و دهقانان ، تازیان نیز ایشان را غالباً بر قدرت و نفوذ خود ابقا می کردند جز این انگیزه های دیگری نیز مردم را به اسلام متمایل میکرد ؛ مثلاً در 46 ق مردم سیستان به سبب دادگری حاکم آن دیار ، به اسلام گرویدند و مردم فارس ملک داری حاکم آنجا را به فرمانروایی خسرو انوشروان ماننده می کردند.
خوش رفتاری اسد بن عبداللـه حاکم خراسان که خاندانهای بزرگ و مردمان اصیل را نیکو می داشت ، هم باعث گروش بزرگان ایران به اسلام می شد ، چنانکه سامان خدات به دست او اسلام آورد. بی گمان موقعیت دهقانان مسلمان شده نیز سبب می شد که برخی از زیردستان ایشان هم به اسلام بگروند ، اگرچه گفته اند دهقانان که طرفدار حفظ اصول اشرافی بودند، از مسلمان شدن مردم تابع خود چندان خشنود نبودند ، چه ، در این صورت آن فرودستان با دهقانان برابر می شدن د . از این رو ، مثلاً در خراسان دهقانان از عامل آنجا خواستند که ازنومسلمانان نیز جزیه بگیرد و این باعث می شد که مردم از گروش به اسلام بازایستند.
درواقع باید گفت علل و انگیزه های اقتصادی و اجتماعی مانند فرار از جزیه و رهایی از ذلت و خواری هم در اقبال مردم به اسلام نقش مهمی داشت ؛ چنانکه آورده اند شهر براز دادن جزیه را خفتی برای خود می شمرد و به اسلام اظهار تمایل کرد. با اینهمه ، وقتی به سبب افزایش مسلمانان درآمد ناشی از جزیه کاهش یافت ، به دستور حجاج از نومسلمانان نیز جزیه گرفتند و چون عمربن عبدالعزیز آمد ، این کار را منع کرد و باز مردم روی به اسلام نهادند. پیش از آن هم وقتی مغیره به رستم فرخزاد پیشنهاد اسلام یا جزیه یا جنگ می داد ، تصریح کرد که اسلام را از آن دو خوش تر دارد. درباره دهقانان ایرانی باز هم باید گفت پیروزی عباسیان که به ویژه در خراسان مرهون یاریهای اینان بود ، خود باعث گروش گروهی از دهقانان به اسلام شد و ابومسلم که در مسلمانی تعصب می ورزید و بخارا خدات را به جرم ارتداد کشت ، در این گرایش و گروش به اسلام نقش داشت. گروش دهقانان به اسلام از دیدگاه فرهنگی نیز سخت مهم است . چه ، رسوخ اسلام در میان اینان که از پایگاه اجتماعی خوبی برخوردار بودند و نیز حاملان فرهنگ و ادب ایرانی به شمار می رفتند ، سبب شد که این فرهنگ و ادب در محیط نوین نیز به حیات خویش ادامه دهد و باقی بماند .
به هر حال ، از دیگر عوامل نفوذ و گسترش اسلام در ایران مهاجرتهای اعراب به ایران بود که پس از فتح این سرزمین در شهرهای مهمی چون همدان ، اصفهان ، فارس ، قم ، کاشان ، قزوین ، خراسان و سیستان سکنی گزیدند و این خود باعث تسریع جریان اسلامی شدن ایران گردید ، گرچه آورده اند که ایرانیان در بعضی نقاط آشکارا با عربها مخالفت می ورزیدند ، چنانکه در قم مردم با تازیان به کشمکش برخاستند. مردم سواحل دریای خزر با آنکه دیرتر به اسلام گرویدند ، ولی شاید یکی از انگیزه های آنها در گروش به اسلام و علویان ، تحصیل مشروعیتی برای جنگ با دستگاه خلافت بود و علویان برای همین کار ، ایشان را به اسلام خواندند.
این نکته نیز بس مهم می نماید که عده بسیاری از ایرانیان با قبول اسلام آرزومند بهبود وضع اجتماعی و برخورداری از مساوات بودند ، اما وقتی عصر اول فتوح به پایان رسید و خلوص نیت و شور دینی و سادگی تازیان اولیه نقصان یافت و جاه طلبی و ثروت خواهی و اغراض دیگر به میان آمد ، ایرانیان دچار سرخوردگی و ناخشنودی شدند و فاصله میان نومسلمانان و تازیان که باز به تقالید و عقاید کهن خویش دلبستگی یافته ، غیرعرب را تحقیر می کردند ، عمیق شد . بسیاری از قیامهای بعدی از سوی گروههای مختلف مردم ایران نتیجه همین رفتار بود : ایرانیانی که به انگیزه های اجتماعی مسلمان شده ، و از تحقیر خود سخت ناراضی بودند ، ایرانیان مسلمانی که تعطیل شریعت اسلام را بر خود هموار نمی کردند ، و ایرانیانی که بر دین پیشین باقی مانده بودند و فرصتی می جستند تا خود را از دست تازیان رها کنند. از این روست که این قیامها در لباس دین خواهی و فرقه گرایی ، و هم برای احیای آیین کهن و دولت ایرانی رخ می داد . بدین سان، باید گفت دامنه گروش به اسلام در ایران همه یکسان و البته همزمان نبود . بنابراین منحنی گروش را باید مرتبط با زمان و مکان گسترش اسلام ترسیم و بررسی کرد ؛ چنانکه اسلام در قرن اول در ایالات غربی و مرکزی چون آذربایجان و کردستان و خوزستان رواج بیشتری یافته ، و در فارس که محل حفظ روایات و رسوم قومی بود ، قوت چندانی نداشت . در کرمان هم میان مسلمانان ، غلبه با خوارج بود ، گرچه گروهی از مردم بر دین سابق باقی مانده بودند ، و در مناطق کوهستانی دور از تسلط تازیان می زیستند تا در عصر عباسیان به اسلام گرویدند. همین معنی نشان می دهد که اسلام در میان شهرنشینان بیش از روستاییان و مناطق کوهستانی که مردمش غالباً بر دین کهن باقی مانده بودند ، رواج داشت. اما از اواخر قرن 4 ق تعصب و سخت گیری نسبت به غیرمسلمانان افزایش یافت و دین مزدایی به تدریج ضعیف تر شد و عقب نشست و اسلام جای آن را گرفت.