وحید یامینپور
1.در تئوری های جامعه شناسی سیاسی، بخش عمده ای از وظیفهی انتقال از جامعه سنتی به جامعهی مدنی مدرن برعهدهی فن سالاران (تکنوکرات ها) گذارده میشود. در جامعهی سنتی، مردم معنایی برآمده از ارزش های دینی و تاریخی خود را مبنای تلقی سیاسی و فرهنگی خود قرار میدهند. دلبستگی عاطفی و انضباط ناپذیر مردم به آرمانهای فرهنگی و سیاسی از جمله شاخصههای چنین جامعهای است. برای برخی از تئوریسینهای حوزه جامعه شناسی سیاسی، گذر و گذار به جامعهی حسابگرانهی مدرن فرآیندی است که جوامع سنتی با شرایطی آن را طی خواهند کرد. تحقق بسیاری از این شرایط، در گرو ظهور نسلی است که ملتزم به لوازم عقلانیت ابزاری و فن سالاری(تکنوکراسی) هستند.
2.در تحلیل فضای سیاسی ایران پس از انقلاب، بررسی پروندهی تکنوکراتها از جملهی موارد نقض منطق سیاسی مألوف به حساب میآید. این نقطهی نقض عمدتاً از مقطع روی کار آمدن جریان صریح غربگرایی در ایران برجسته میشود. دوم خرداد در ظاهر چالش سیاسی تکنوکراتها و جریان چپ سنتی ایران دانسته میشد. ولی این تلقی ناشی از ابهام در فضای سیاسی ایران و عدم رونمایی آشکار گرایشهای سکولار رشدیافته در دوران سازندگی بود. ولی این ابهام خیلی به طول نیانجامید. تکنوکراتها درواقع نقش پیشقراولان روشنفکری سکولار در ایران را ایفا کردند. آنها تضمین کنندهی قوام دادن به عقلانیت ابزاری و شیفتگی به الزامات مدرن به حساب میآیند. این ابهام، آن هنگام که رقبای دیروز در قالب یک ائتلاف سیاسی یکپارچه ظهور یافتند، بهکلی از بین رفت.
3.فهم تکنوکراتها از جامعه متکامل، مبتنی بر میزان بهرهمندی از ظواهر تجدد است. بسیاری از تکنوکراتها از هوش فرهنگی و سواد آکادمیک (بهویژه در حوزه علوم انسانی جدید) کم بهرهاند. به همین خاطر، اغلب به عنوان بدنهی سختافزاری فکر سکولار در جوامع ظاهر میشوند. نخبگان سکولار در دولت اصلاحات این حقیقت را پس از مدت کوتاهی که در هیجان زدگی سیاسی سپری کردند، دریافتند و به همین خاطر، مشی خود را از تقابل و انتقامگیری صوری، به ائتلاف و استفاده ابزاری تغییر دادند. این راهبرد فرصت طلبانه بطور مشخص پس از انتخابات مجلس ششم و توهین سیاسی به بزرگان تکنوکرات ایران، رخ داد. نخبگان سکولار دریافته بودند که برای تسریع در فرآیند تعییرات اجتماعی در ایران نیاز به نیروی سخت افزاری تکنوکراتها دارند چراکه آنها هرچند به ظاهر با تاریخ انقلاب اسلامی و نشانههای حاکمیت سنتی روحانیت در ایران پیوسته بودند ولی در باطن، واجد تحولی در جهت عالم سکولار شده بودند.
4.«تکنوکراتها امید آیندهی ما در ایران هستند» این جمله را علیرضا نوریزاده –روزنامهنگار ضد انقلاب- 12 سال پیش (درست یک سال پیش از پیروزی غربگرایان در دوم خرداد 76) در مصاحبه با شبکه صدای امریکا عنوان کرد. هنگامی که گزارشگر برنامه از زبان او شنید که جمهوری اسلامی ایران با وجود وفاداران به رهبر نظام، به مرحله استقرار رسیده است، از او پرسید آیا امیدی به آیندهی ایران نیست؟ نوریزاده با تحلیل دلبستگیهای تکنوکراتها به ساختارهای مدرن و اختلال هویت جدید در بدنهی اجرایی کشور، تکنوکراتها را امید آینده برای پیگیری خط واگرایی میان مردم و حاکمیت دینی دانست.
5. اکنون در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی، ایران با نسلی از تکنوکراتهای مسلمان مواجه است که در ائتلاف استراتژیک با نخبگان سکولار به سر میبرند. از همان ابتدا هم تمام معادلات علمی پیش بینی میکردند که گرایشهای سکولار در عرصهی مدیریت سیاسی و فرهنگی کشور، آن روی سیاستهای اقتصادی سرمایهسالارانه است. بسیاری تکنوکراتهای امروز به روزنامهنگاری و رفع و رجوع امورات حزبی سرگرماند. ولی حزب برای تکنوکراتها نه یک کارکرد شناخته شده در علم سیاست که بیشتر یک گعدهی بازنشستگان از قدرت است. آنچنان که از اخبار بر میآید، تکنوکراتها در درون دچار ابهام معرفتی جدی هستند. برای آنها، رقابت سیاسی و بازگشت به قدرت بیش از خط و مشیهای روشن سیاسی و اهداف بلند مدت فرهنگی و اجتماعی مطرح است. در حقیقت این همان اختلاف پیش بینی شدهی آنها با نخبگان سکولار است. رفتارهای متعارض امروز آنها در حمایت از کاندیداهای مختلف ناشی از همین ابهام است. آنها برخلاف اعضای سازمان مجاهدین یا طیف تندروی مشارکت، تعریف روشنی از مبانی معرفتی و بالتبع از اهداف سیاسی خود ندارند. همین سردرگمی بهترین فرصت برای فرصتطلبان سیاسی است. برای کسانی که موجسواران خوبی هستند، وجود چنین نسل مبهمی یک اتفاق میمون است. «آنها امید آیندهی ایرانی سکولار هستند».