پروفسور حمید مولانا
مفهوم «ترقی» و «سیاست» در اندیشههای مدرنیته (تجددگرائی) دو عامل اصلی مشکلات و بحرانهای امروزی دنیای ما هستند. در قرن نوزدهم در اروپا، که تحرک و توسعههای صنعتی و فنآوری به اوج خود رسیده بود، این اندیشه قوت گرفت که تاریخ بشریت، به ویژه در دنیای غرب، در مسیر پیشرفت است و این جریان تکامل و ترقی همراه با خردگرائی و عقلانیتهای متداول و جدید در غرب سرزمینها و کشورهای تحت استعمار را نیز مجبور خواهد کرد که راه زندگی و فلسفه اروپا و آمریکا را دنبال کرده و بپیمایند. ولی در آسیا و آفریقا که اغلب کشورهای آن تحت استعمار قدرت و تمدن غرب بودند، این فلسفه غرب که تاریخ همیشه توسط بشر شکل گرفته است قابل تأمل بود. فلسفه و خردگرائی غرب در طول تاریخ معاصر این بود که سرنوشت انسان تنها توسط خود افراد تعیین میشود و اینگونه عقلانیت همراه با روشهای جدید علم تجربی و فنآوریهای صنعتی بشر را بر طبیعت مسلط خواهد کرد. در حقیقت این نوع خردگرائی و فلسفه بود که ماشین کنترل و تسلط اروپا و آمریکا را بر سایر کشورها هدایت میکرد و حس برتری نژادی و تسلطجوئی استعماری غرب را قوت میبخشید. به عبارت دیگر، از طریق این نوع خردگرائی پیشرفت و ترقی بود که غرب خشونت، کشمکش، و جنایات خود را در آفریقا، آسیا، و آمریکای لاتین و در داخل قارههای اروپا و آمریکا توجیه میکرد. استراتژی کاربردی غرب از این اندیشهها تحت شعارهائی مانند «دنیای آزاد» و «تمدن غرب» صورت میگرفت. دنیای غرب یا دنیای مدرن در حقیقت به برنامهها و عملکرد آنها در دنیای شرق و استعمار شده مشروعیت میبخشید.
ولی غرب و غربیها هیچ وقت مایل نیستند و دوست ندارند که به این برنامهها و جنایات خود که تحت این اندیشهها صورت گرفت اعتراف کنند بجز در چند مورد و توسط برخی از اندیشمندان آنها که آن نیز نه تنها ناقص بیان گردیده بلکه دلائل و گناه کار را به گردن گروه و ایدئولوژیهای بخصوصی در خود غرب انداخته و یا عوامل فرعی را مسبب این بحران و مشکلات و فاجعهها شمردهاند. اولین بمباران هوائی در تاریخ بشر توسط هواپیماهائی که جدیداً در اوائل قرن بیستم اختراع شده بود توسط ایتالیاییها، فرانسویها، انگلسیها علیه شورش و مقاومت مسلمانان علیه استعمار در لیبی، مراکش (مغرب) و عراق به کار برده شد. استفاده از هواپیما برای بمباران دقیقاً موقعی صورت میگرفت که هنوز مسافربری هوائی به شکل امروزی شروع نشده بود و اختراع هواپیما در دنیای آن روز این شبهه را به وجود آورده بود که بشر به سوی یک «دهکده جهانی» در حرکت است. ولی استفاده از صنعت هواپیماسازی نخست با استفاده آن در جنگ و سرکوب بومیان تحت استعمار آغاز گردید.
استفاده از سلاحهای شیمیائی و گازهای مسموم برای اولین بار توسط اروپائیها در جنگ جهانی اول صورت گرفت و اختراع بمب اتمی و استفاده از آن علیه مردم ژاپن در شهرهای هیروشیما و ناکازاکی در جنگ جهانی دوم توسط ایالات متحده آمریکا انجام شد. استعمار بیحد و حصر بمبهای ناپالم و شعلههای آتشین علیه مردم ویتنام و هند و چین دوره جدیدی از تسلیحات نظامی را توسط آمریکا شروع کرد. استفاده صدام حسین از سلاحهای شیمیائی و گازهای مسموم در حلبچه در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با حمایت آمریکا و انگلستان، فرانسه و آلمان صورت گرفت استفاده از این تسلیحات تحت شعار «آزادی و تمدن» و «دفاع از ارزشهای غرب» صورت گرفت. چندی نگذشت که همین دولتهای غربی و در رأس آنها آمریکا به بهانه مبارزه با «تروریسم جهانی» و «برای جلوگیری از توسعه و استعمال سلاحهای کشتار جمعی» نخست به خلیج فارس لشکرکشی کرده و سپس به بهانه سرنگون کردن رژیمهای صدام و طالبان که خود دهههای قبلی به وجود آورده بودند کشورهای عراق و افغانستان را تسخیر کرده و این بار سلاحهای جدیدتر خود موسوم به بمبها و موشکهای هوشمند را به آزمایش گذاشتند.
اینگونه جنایات و خشونتهای غرب که حاصل عصر مدرنیته و تجددگرائی بود بخاطر «تغییر دادن تاریخ و سرنوشت بشر» انجام میشد. نتیجه اینکه اندیشه «ترقی و پیشرفت» غرب باعث شد که دوران نسبتاً صلحآمیز قرن نوزدهم به یک دوره جنگ و خشونت قرن بیستم که حاصل آن دو جنگ جهانی و ایجاد حکومتهای فاشیستی و کمونیستی و سرمایهداری بود منتهی شود. نزدیک به 40 میلیون نفر در جنگ جهانی اول و قریب به 100 میلیون نفر در جنگ جهانی دوم و بیش از 10 میلیون نفر در جنگهای متفرقه کره، ویتنام، هند و چین، و قارههای آفریقا و آمریکای لاتین و مجموعاً حدود 20 میلیون نفر از مسلمانان در جنگهای اخیر ایران و عراق، بوسنی ـ هرزگوین، نواحی قفقاز و آسیای مرکزی، فلسطین و لبنان و مصر و سوریه و الجزیره، و حمله به عراق و افغانستان کشته شدهاند. در کتابهای درسی مدارس و حتی دانشگاههای غرب کمتر به این موضوعات اشاره شده است و در کتابهای درسی دانشگاههای شرق و دنیای اسلام متأسفانه چیز قابل توجه و جامعی در این مورد به چشم نمیخورد.
تلفات حاصله از عوامل اجتماعی مدرنیته کمتر از آسیبهای وارده از عوامل نظامی و سیاسی نیست. گرچه پیشرفتهای پزشکی، اختراعات و اکتشافات جدید چند قرن اخیر، در کیفیت غذائی کودکان و بزرگسالان اثرات شگفتآوری در زندگی شهروندان ایجاد کرده است ولی نابرابری اقتصادی و اجتماعی طبقه محروم و مستضعف این دنیا را در وضع نامناسبتری نسبت به گذشته قرار داده است. تمدن ماشینی و زندگی پراضطراب امروزی، ناراحتیها، امراض و عارضههای جدیدی به وجود آورده است که نسلهای پیشین از آن مصون بودند. مصرفگرائی همراه با دخانیات، مشروبات الکلی، غذاهای ناسالم و رقابت مادی از کیفیت و کمیت عمر کاسته است و حوادث و تلفات حاصله از محیط اشتغال از رانندگی و ناامنی گرفته تا زد و خورد، اختلافات و اغتشاشات، آسودگی خاطر و آرامش را از بین برده است. درآمد ملی و فردی به تنهائی طول عمر شهروندان را ضمانت نمیکند زیرا وضع اجتماعی افراد، عامل بزرگی در کیفیت زندگی است.
بیش از دو میلیارد و نیم از ساکنان کره زمین یعنی حدود یک سوم مردم جهان در فقر زندگی میکنند و طبق آمار سازمان ملل متحد روزانه حدود 800 میلیون نفر گرسنه سر به بالین میگذارند. یک سوم مرگ و میر در جهان یعنی روزانه 50 هزار نفر ناشی از عوامل مربوط به فقر است. این شکافهای طبقاتی فقط در کشورهای به اصطلاح جهان سوم یا در حال توسعه نیست. در کشورهای به اصطلاح پیشرفته مانند آمریکا 13 درصد جمعیت آن کشور در فقر و گرسنگی زندگی میکنند و 45 میلیون آمریکائی یعنی یک ششم جمعیت ایالات متحده فاقد هرگونه بیمه بهداشت هستند. مطابق آمار دولت فدرال (مرکزی) ایالات متحده آمریکا، نزدیک به 20 درصد جمعیت آن کشور توانائی خواندن و نوشتن را ندارند و از 300 میلیون جمعیت آمریکا 3 میلیون نفر در زندانها و تأدیبگاهها به سر میبرند. جمعیت کشورهای صنعتی و پیشرفته دنیا در حال تنزل است زیرا در ممالکی مانند روسیه، ژاپن، فرانسه و سوئد زاد و ولد به علت گرانی زندگی و انتظارات کیفی شهروندان کمتر از مرگ و میر شده است. گرچه مطابق آمار منتشر شده طول عمر متوسط بین مردان ژاپن 77 سال است، ولی یک مرد روسی به طور متوسط 57 سال زندگی میکند و این 20 سال بیشتر از عمر متوسط یک مرد در کشوری مانند سیرالئون در آفریقا است که از 37 سال تجاوز نمیکند.
از خود بپرسید تا چه حد مدرنیته توانسته است احتیاجات اولیه شما و خانوادهتان را تأمین کرده و یک زندگی سالم و بیدردسر و آرام را برای فرد ایجاد کند؟ آیا وقت آن نرسیده است که در تعریف و معنای پیشرفت و ترقی تجدیدنظر کنیم؟
هفته آینده بیان خواهم کرد که چگونه «سیاست» به عنوان «تحول بشریت» یکی دیگر از اسطورههای بزرگ غرب و مدرنیته شده است.