تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۵  ، 
کد خبر : ۸۷۰۴۹
نوام چامسکی، محقق و نظریه‌پرداز منتقد آمریکایی از جنایات دولت آمریکا می‌گوید

اوباما هم انتخاب‌های غلطی دارد

مترجم: سیدعلی حسام اشاره: نوام چامسکی، محقق و نظریه‌پرداز آمریکایی که 81 ساله و متولد ایالت «فیلادلفیا»ی این کشور است، سال‌هاست به عنوان منتقد درجه اول دولت‌ها و هیات‌های حاکمه آمریکا شناخته می‌شود و در مجامع مختلف، بارها از تخلف‌های اجتماعی و جنایت‌های سیاسی و کژروی‌های اقتصادی دولت آمریکا صحبت کرده و در این‌باره سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایی داشته است. به عنوان دانش‌آموخته رشته‌های فلسفه، اقتصاد و امور سیاسی در گذشته‌های دور و نزدیک و استاد فعلی زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد انستیتوی تکنولوژی ماساچوست، چامسکی از دیدگاه‌های قابل بیان مختلفی درباره آمریکا و عملکرد آن در سطح جهان و اقدامات دولت این کشور در حوزه‌های داخلی بهره‌مند است و در بیشتر این موارد، از بیان کاستی‌ها و تخلف‌های وسیع این دولت ابایی نداشته است. سیاستمداران آمریکا هم که در 5 دهه اخیر راهی برای مقابله با فرضیه‌ها و نظریه‌های اغلب صائب وی نیافته‌اند، کوشیده‌اند او را یک مخالف ذاتی و یک «آنارشیست» توصیف کنند و از این طریق از تاثیرگذاری حرف‌ها و نوشته‌هایش بکاهند. با این حال چامسکی که بانی تحولی آشکار در ادبیات اجتماعی و دستور زبان جدید در آمریکا هم بوده و در فهرست‌بندی گویش‌های اجتماعی در این کشور هم دست داشته، از نشر و بسط حقایق غافل نمانده و در جدیدترین گفتارها و نظریه‌‌‌پردازی‌های خود، از سیاست‌های چندگانه و توام با تزویر و جنایت آمریکا در صحنه سیاسی خاورمیانه و عرصه‌های اقتصادی جهان سخن گفته است.

* بهتر است با پاکستان شروع کنیم، آنجا که اخیرا قتل‌هایی توسط نیروهای نفوذی از درون افغانستان و در مناطق مرزی روی داده است. ریچارد هالبروک، مردی که شما در ارتباط با سیاست‌های یوگسلاوی (صربستان) درباره وی، انتقاداتی داشته‌اید، از سوی باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا برای حل این معضل انتخاب شده است. نظر شما در این‌باره چیست؟
** از آغاز هم مشخص بود که اوباما در این مورد از دکترین بوش که می‌کفت هر موقع لازم باشد می‌توان در داخل پاکستان ناامنی ایجاد کرد، تبعیت و تقلید می‌کند. به عنوان مثل ناآرامی‌ها و آشوب‌های زیادی در ایالت باجور داشته‌ایم که هم‌مرز با افغانستان است و رهبران طوایف محلی معتقدند، این قضایا مرتبط با بمب‌گذاری چندی پیش در مدرسه‌ای در همان حوالی بوده است که حدود 90 کشته به جا گذاشت. خبرنگاری که آن ماجرا را گزارش کرد (و گزارش او هرگز در مطبوعات آمریکا چاپ نشد) اخطار کرده بود که اینگونه اعمال و واکنش‌های آن، ترور و مرگ را بیش از پیش در منطقه و حتی کل پاکستان بسط خواهد داد ولی کسی به آن توجه نکرد و ما امروز داریم پیامدها و نشانه‌های آن گمانه‌زنی درست را می‌بینیم.
نخستین پیام دولت پاکستان به ژنرال دیوید پترائوس، فرمانده آمریکایی مستقر در منطقه این بود که تحمل ادامه آن بمب‌گذاری‌ها در منطقه غیرممکن است. حتی نخستین پیام حامد کرازی، رئیس‌جمهوری افغانستان به دولت اوباما نیز همین مضمون را داشت. او خواسته بود که دولت آمریکا هرچه سریع‌تر جدول زمانی خروج نیروهایش از افغانستان را تعیین کند که به این امر نیز تا این لحظه بی‌اعتنایی شده است.
* صحبت از انتصاب سه سیاستمدار و نماینده ویژه از جانب آمریکا برای این منطقه از جهان در میان است. دو نفر از آنها همین حالا هم منصوب شده‌اند که جورج میشل و ریچارد هالبروک هستند و سومی می‌تواند دنیس راس باشد.
** انتخاب‌های غلطی است. اوباما راه را اشتباه می‌رود. هالبروک همین حالا هم پیشینه تیره‌ای دارد و این نه فقط کارهای او در صربستان بلکه پیش از آن هم شامل می‌شود. مثل مشارکت او در کشتارهای اندونزی و تیمور شرقی. او فرمانده عملیات آمریکا در آن منطقه بود و حرکات غلطی را پی‌ریزی کرد. پیشینه جورج میشل، کمی بهتر است و در ایرلند شمالی بد عمل نکرد اما فکر می‌کنم هر کس دیگری هم بود، همین کارنامه را بر جای می‌گذاشت. آنچه میشل در ماجراهای ایرلند شمالی و آرام‌سازی آنجا بسیار کمک کرد، این بود که دولت مرکزی انگلیس هم مصمم بود منطقه را برای مدتی آرام کند.
اینچنین بود که به حرف‌های ایرلندی توجه و برای مدتی مناقشه مهار شد. اما از اینگونه کمک‌ها و مشارکت‌ها در انتظار نماینده‌ها و سفرای آمریکا در خاورمیانه نخواهد بود و این بویژه شامل مشکل بزرگ اخیر متجاوزان اسرائیلی در نوار غزه و فلسطین می‌شود. اسرائیلی‌ها باید از حملات وقت و بی‌وقت و جنایات بی‌شرمانه خود در نوار غزه دست بردارند تا منطقه آرام شود و هیچ راهی جز این وجود ندارد اما براساس آنچه می‌بینیم، چنین چیزی در دستور کار دولت صهیونیستی نیست.
برعکس، اوباما در صحبت‌‌های اخیرش از اقدامات مصر و عربستان در ماجرای اخیر غزه حمایت کرد تا ثابت کند مثل بوش، امنیت اسرائیل برایش مهم‌تر از سلامتی مردم مظلوم غزه است و این هم یعنی یک سیاستگذاری غلط از جانب تشکیلات جدید حکومتی در آمریکا. اوباما دولت‌های عرب منطقه را تشویق به مشارکت در ماجرایی کرد که به زعم وی تلاش برای عادی‌سازی مجدد شرایط در غزه و فلسطین است؛ حال آنکه نیروها و دولت‌هایی که او اقدامات‌شان را سازنده می‌انگارد، هیچ پایگاهی نزد مردم منطقه ندارند و برعکس، منفور هستند. حتی پیشنهادهای اتحادیه عرب برای رفع مناقشات اسرائیل و فلسطین سرشار ایراد است اما آمریکا حتی از این هم حمایت نمی‌‌کند و فقط نگران صهیونیست‌هاست. اوباما در این‌باره هیچ فرقی با سلف خود (بوش) ندارد.
مشکل بزرگ آمریکا این است که با کندذهنی ذاتی‌اش نمی‌خواهد بفهمد که با سیاستگذاری‌هایی غلط، سال‌هاست سرنوشت خود را مرتبط با اسرائیل کرده و بیش از 30 سال است که هر دو در سلسله روابط بین‌المللی «ایزوله» و «تنها» شده‌اند. آمریکا حتی سعی کرده است بخشی از راه‌حل‌های ارائه شده توسط دولت‌های عرب منطقه را که می‌تواند از تنش‌های خاورمیانه بکاهد، ‌فقط به این سبب که منافع خودش را به خطر می‌اندازد وتو و از اجرای آن جلوگیری کند. بخش قابل توجهی از سازمان‌های عربی مستقر در منطقه آن را پذیرفته‌اند و نظر حماس هم درباره قسمتی از این راه‌حل‌ها منفی نیست اما آمریکا و اسرائیل دست در دست هم، مقابل این ماجرا ایستاده‌اند و نمی‌گذارند منطقه آرام شود.
تمام جنایات اخیر در غزه و دست‌اندازی ارتش متجاوز اسرائیل به این منطقه مولود همین کج‌فهمی‌ها و سودجویی‌هاست. به واقع اوباما هم برخلاف ادعاهایش نمی‌خواهد منطقه آرام باشد و ترجیح می‌دهد با ادامه یافتن جنایات اسرائیل، روابط و اتفاقات دلخواه خودش در منطقه استمرار یابد. بنابراین اگر هم قرار است که جورج میشل، واقعا یک ماموریت صلح داشته باشد، به هیچ جا نمی‌رسد، زیرا مقام بالادست او (اوباما) چنین چیزی را نمی‌خواهد و ارتش آمریکا نیز با آن مخالف است.
* در سیاستگذاری‌ها و اقدامات قبلی جورج میشل نیز ضد و نقیض‌هایی به چشم می‌خورد، مثل وقتی که با «شین‌فن» شاخه نظامی ارتش آزادیبخش «IRA» (ایرلند شمالی) ملاقات و گفت‌وگو کرد. همین روال در غزه هم مشاهده شده است، موقعی که اوباما مدعی شد موافق باز شدن مرزها به قصد نجات مردم غزه است اما ارتش تحت فرماندهی وی که به اسرائیلی‌ها کمک می‌‌کرد، از هرگونه یاری‌رسانی و ایجاد راه برای مردم مظلوم و ستم‌کشیده منطقه جلوگیری کرد.
** شاید اوباما این را گفته باشد اما حتما کلی هم شرط برای آن گذاشته است. آنها می‌خواهند حماس را در شرایطی وادار به مذاکره کنند که در موضع ضعف باشد، حال آنکه حماس قوی‌تر از این حرف‌هاست اینها بسیار متفاوت با چیزهایی است که جورج میشل در ایرلند شمالی تجربه کرده بود. اگر دست اسرائیل و آمریکا باشد، بدشان نمی‌آید مردم فلسطین را حتی به خاطر رای‌ دادنشان به سازمان حماس مجازات کنند. آنها با خوش‌خیالی تصور می‌کنند مردم منطقه باید به توافق بین رایس و لیونی که موجب بسته شدن مرزهای مصر و غزه شد، احترام بگذارند و این نشان‌دهنده بی‌شعوری کامل سیاستگذاران آمریکاست.
با اینکه مصر با باز شدن مرزهایش روی مردم مظلوم غزه و کم شدن فشارها روی آنها مخالفت کرد، آمریکا هیچ کار سازنده‌ای را در این ارتباط انجام نداد و منفعل‌تر شد. استدلال غیرمنطقی اوباما این بود که می‌خواهد مطمئن شود هیچ سلاح تازه‌ای از آن راه به داخل غزه منتقل نخواهد شد. در عین حال او اصلا به این نپرداخت که در همان زمان، انواع سلاح‌های پیشرفته‌تر در حال انتقال به داخل اسرائیل و مجهزتر شدن ارتش این رژیم بود. به واقع در اواسط دوره هجوم اسرائیل به غزه یک کشتی‌ آلمانی با اجازه مستقیم آمریکا سه هزار تن مواد و وسایل جنگی را به اسرائیل انتقال داد تا ارتش اسرائیل مجهزتر شود.
به خاطر مخالفت دولت یونان با آن طرح، مشکلاتی را در آن راه به وجود آمد اما دولت آمریکا بعدا راه دیگری را برای آن قضیه یافت. دولت آمریکا حتی به ریاکاری و دروغ‌پردازی آشکارتری هم دست زد و مدعی شد، آن سلاح‌ها به اسرائیل فرستاده نشده است و ارتباطی با ماجرای غزه ندارد. اوباما در این قضایا یک نقش منفعل و منفی داشت و وقتی نظر پنتاگون را پرسیدند، سران ارتش گفتند هر کاری در این ارتباط و هر نقل و انتقالی در منطقه ارتباطی با غزه ندارد. این ماجراها مدت‌هاست جریان دارد و اتفاقات غزه مظهر و نماد آن بود و موجب شد اسرائیل بیش از پیش به عنوان شعبه و شاخه‌ای نظامی و پرخاشگر از دولت آمریکا در منطقه جلوه کند و نماینده این دولت در کنار چاه‌های بزرگ نفت منطقه باشد و چنان حالتی را بیابد. اگر از خودشان بپرسید، خواهند گفت برای مقاصد دفاعی یا ثبات بخشیدن به منطقه است اما حقیقت آن است که پایه و وسیله و مقدمه‌ای برای حملات بعدی و تسخیر مواضعی تازه در منطقه است.
* رابرت گیتس و آدمیرال مایک مولن در حال مذاکره درباره طرح فراخوانی سربازان آمریکایی از خاک عراق در فرصتی 16 ماهه هستند و این با چیزهایی که اوباما در وعده‌های انتخاباتی خود می‌گفت، فرق می‌کند. درباره عراق و ایران چه تفاوت‌هایی در سیاستگذاری‌های آمریکا به وجود آمده است؟
** آنچه در عراق اتفاق افتاده،‌ بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است و این را هر فرد مطلع و روزنامه‌‌نگاری فهمیده و وظیفه‌شان است که بگویند و بنویسند. حقیقت آن است که در تمام این سال‌ها مقاومت آشکار مسلح و غیرمسلحانه‌ای از جانب مردم عراق در مقابل اشغال خاک کشورشان توسط نیروهای متجاوز آمریکایی جریان داشته است. اینها باعث شده است آمریکا قدم به قدم و لحظه به لحظه از چیزهایی که به عنوان اهدافش از ورود به خاک عراق می‌گفت، بیشتر فاصله بگیرد. آنها ادعا می‌کردند خواهان انجام انتخاباتی آزاد در عراق هستند اما بعدا خودشان به نخستین مانع در این راه بدل شدند.
سپس شرایطی را برای استقرار نیروهایشان در منطقه تعیین کردند ولی آن را هم رعایت نکردند. همین حالا اگر اوباما به چیزهایی که گفته است، واقعاً عمل کند، از همه چیزهایی که بیش‌تر به عنوان اهداف حمله به عراق عنوان شده است، عدول خواهد شد. یک معنا و پیامد آن، دور شدن آمریکا از پایگاه‌های نظامی‌ای است که خودش در عراق به راه انداخته و حتی کنترلشان بر چاه‌های نفتی منطقه دوباره کم خواهد شد. در چنان مقطعی، آمریکا از همه ادعاهای قبلی‌اش دور خواهد بود و کارش مسخره‌تر جلوه خواهد کرد. به همین خاطر است که می‌توان به فلسفه انجام وعده‌شان درباره ترک عراق شک کرد و همین حالا می‌توان نشانه‌های عدول از آن را دید. با این حال چه سود؟
به سبب تجاوز و جنایت‌های ارتش آمریکا، عراق واقعا نابود و ویران شده است. درباره ایران نیز سیاستگذاری‌ها و حرف‌های دولت آمریکا متضاد و متغیر بوده است. اوباما در یک حرف کلی و مبهم گفته است، هر گزینه راهی در ارتباط با ایران، موجود و متصور است، اما بلافاصله باید پرسید که برخورد دلخواه و حقیقی آنها چیست. آنها از یک سو صحبت از رفع اختلافات گذشته می‌کنند و از جانب دیگر از فشار به ایران از طرق مختلف سیاسی نمی‌کاهند. استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای، حق مسلم ایران است و اگر از مردم آمریکا و جهان بپرسید، همین را به شما خواهد گفت حتی اما دولت اوباما هم اصرار دارد بگوید که اقدامات ایران در این‌باره برای ساختن سلاح‌های اتمی است، حال آنکه این‌طور نیست و تحقیقات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز نشان داده که ایراد و خدشه‌ای در کار ایران وجود ندارد.
عجیب است که آنها (آمریکایی‌ها) اینقدر روی لزوم دور ماندن ایران و چند کشور دیگر از امکانات اتمی مانور می‌کنند، اما خودشان هر وسیله و سلاح اتمی را در اختیار اسرائیل می‌گذارند و کاری می‌کنند که صهیونیست‌ها صاحب قوی‌ترین جنگ‌افزارهای هسته‌ای شوند. اگر راست می‌گویند، کل منطقه شامل اسرائیل را خلع سلاح کنند. از نظر من اوباما همان خط بوش را در این ارتباط تعقیب می‌کند و تنها فرقش با دولت قبلی آمریکا این است که حرف‌هایی قشنگ‌تر می‌زند و به صراحت بوش، بددهنی نمی‌کند.
* مساله بحران اقتصادی در آمریکا که نشانگر بی‌کفایتی دولت‌های اخیر این کشور است، بر تمامی جهان اثر نامطلوب گذاشته است. اوباما مدعی است که با طرح بودجه اضطراری 825 میلیارد دلاری‌اش و تزریق آن به شریان‌های اقتصاد پوسیده آمریکا، این معضل را حل خواهد کرد، آیا این امکان‌پذیر است؟
** فهمیدن دقیق آنچه در ارتباط با اقتصاد ویران‌شده آمریکا گذشته، دشوار است و به این سادگی‌ها هم نیست. یکسری اطلاعات و دلایل برای توجیه این سقوط اقتصادی ارائه داده‌اند اما این گزارش‌ها و ارقام نیز به خودی خود مبهم و پیچیده است و مشکلی را حل نمی‌کند. نمی‌دانم رقم ادعا شده از سوی اوباما، بحران را حل می‌کند یا نه، اما مطلعم که ماجرا پیچیدگی‌های زیادی دارد و فقط با تزریق بودجه به نقاط معیوب و ضربه‌خورده اقتصاد آمریکا حل نمی‌شود. تا همین حالا و به واقع توسط دولت بوش (تا قبل از رفتنش) 350 میلیارد دلار به چرخه‌های کاری بانک‌های زمین‌گیر شده آمریکا تزریق شده و باز مشکل رفع نشده است.
بوش بعدا گفت، از بحث سهام و مشارکت پول‌های آزاد مردم سود خواهد جست، اما این هم جواب نداد و حداقل نیمی از کارهایی را که خودشان به عنوان راه‌حل ارائه داده‌اند، به انجام نرسانده‌اند. در بیشتر اوقات دولت آمریکا هر کاری را که طراحی می‌کند، ابتدا با در نظر گرفتن منافعش در بیرون از مرزهاست و نه شرایط اقتصادی مردم خودش یا مردم جهان. در این ارتباط سرمایه‌داران بزرگ آمریکا می‌کوشند، ابتدا بار خود را ببندند و اگر در این ارتباط چند بانک هم تعطیل شوند (که شدند) برای‌شان مهم نیست و فقط حرف از اهمیت آن می‌زنند. باید دید اقدامات اوباما و آن کمک (بودجه) 825 میلیارد دلاری واقعا چه مقاصدی را تعقیب می‌کند و با کدام اهرام‌ها به اجرا درمی‌آید و آیا واقعا قصد بهبودی امور را دارند یا می‌خواهند کارهای پشت پرده خود را سامان بدهند.
ما نمی‌دانیم این اقدامات از کدام دریچه و با چه رویکردهایی صورت می‌پذیرد ولی این را می‌توان با اطمینان گفت که بر اثر سیاستگذاری‌ها و اقدامات غلط آمریکا در این ارتباط، جهان متاثر و اقتصاد بسیاری از کشورها تضعیف شده و ماجرا ابعادی بین‌المللی یافته و دیگر فقط منحصر به آمریکا نیست. دولت‌های غربی سال‌ها شعار می‌دادند ساختار اقتصادی و راه‌های گردش امور مالی در این کشورها بسیار بهتر و کامل‌تر از کشورهای موسوم به جهان سوم است و به این کشورها رهنمود می‌دادند و به خیال خودشان ارائه طریق می‌کردند اما حالا همان‌طور نمودار اقتصادی برای خود می‌کشند و همان‌جور شاخصه‌های مالی تدوین می‌کنند که کشورهای جهان سومی می‌کردند و از نظر آنها یک عیب و نقصان بود.
توصیه عمومی این است که به محض بروز بحران اقتصادی باید نرخ سود را بالا کشید و اقتصاد را خصوصی و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را تشویق و تقویت کرد و از حجم مخارج عمومی کاست. این توصیه‌ای است که غربی‌ها و آمریکایی‌ها برای دیگران دارند اما برای خودشان جواب نمی‌دهد و یا اگر می‌دهد، به دلایلی از آن دوری می‌کنند. در زمان انتقال این بحران‌ها به غرب، آنها نرخ سود را به حد صفر نزدیک می‌کنند، ملی شدن صنایع را هدف می‌گیرند، پول‌های بی‌پشتوانه به پیکر اقتصاد تزریق می‌کنند و در آخر، کلی قرض و بدهی به بار می‌آورند.
اگر راه‌حل‌ها برای بحران‌های اقتصادی اندک و یک‌جور است، چرا دولت آمریکا نسخه‌‌های متفاوتی را برای خود و دیگران می‌پیچد و چنانکه بحران اقتصادی، جز یکی ـ دو تعریف شناخته شده و مشخص ندارد، به چه سبب برخوردشان با قضایا اینقدر متفاوت است؟ گاهی به نظر می‌رسد دولت آمریکا حتی از بروز این بحران اقتصادی در خاک خودش هم لذت و بهره می‌برد زیرا او را قادر می‌کند که در جاهای دیگر دست به سلطه‌جویی بزنند و بهانه‌ای برای دست بردن در چرخه‌های اقتصادی و حتی سیاسی دیگر کشورها داشته باشد. به همین سبب است که شک دارم دولت اوباما اقدام واقعی، سریع و موثری برای حل این بحران صورت دهد.
کشورهای رو به رشد چگونه می‌توانند قروض خود را بپردازند؟ این سوالی است که خودشان بهتر می‌توانند جواب آن را بیابند. اگر قرار بود آمریکا بتواند راهکاری را در این ارتباط ارائه بدهند، وضع اقتصادی خودش الان اینگونه سیاه نبود. بیشتر مردم این کشور به لحاظ اقتصادی ضربات سنگینی خورده‌اند. واقعا چه کسی به وضع آنها رسیدگی می‌کند؟ قدر مسلم اینکه دولت اوباما ناتوان از این کار است؛ مثل هیات حاکمه بوش.
* به بحث جنگ غزه بپردازیم، به نظر شما انگیزه‌های حقیقی رژیم صهیونیستی از تجاوز به خاک غزه چه بوده است؟
** این تدبیر و کلک قدیمی صهیونیست‌هاست که می‌کوشند قبل از شروع مذاکرات و جاری شدن دیپلماسی، در میدان جنگ به خیال خودشان تا سرحد امکان از طرف مقابل امتیاز بگیرند و روی آن مانور کنند. تصورشان این است که هر چه خاک بیشتری را تصرف کنند یا مواضع فزون‌تری داشته باشند، در میز مذاکره به دردشان خواهد خورد. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که هر چه فتوحات جنگی‌شان بیشتر باشد طرف مقابل مجبور است در میز مذاکره به آنها امتیازات فزون‌تری بدهد. به این خاطر کوشیدند تا سرحد امکان در غزه مواضع بیشتری را در اختیار بگیرند؛ سه سال پیش در لبنان نیز تلاش کردند همین کار را صورت دهند.
برای آنها مردم و سلامتی‌شان مهم نیست و حاضرند برای موضوعی که گفتم، دست به هر جنایتی بزنند. متاسفانه این طرز برخورد ریاکارانه با روش‌های سلطه‌جویانه رایج در آمریکا کاملا همخوانی دارد و به همین سبب است که آمریکا این‌طور از آنها حمایت می‌کند. سیاست‌های آنان در این زمینه کاملا مشابه است. اگر به تاریخ اسرائیل نگاه کنید، متوجه ریشه‌های این مساله خواهید شد و حتی وضعیت فعلی اسرائیل نیز منتج از همان زمان است. برنامه آنها در این زمینه کاملا روشن است و نمی‌توانند آن را پنهان نگه دارند. آریل شارون و همتاهای او به این نتیجه رسیدند که به نفع‌شان نیست که 9 هزار پناه‌جو را در یک سوم حجم منطقه نگه دارند و دائما مراقب آنها باشند. تصورشان این است که اگر آنها را از غزه بیرون و در کرانه غربی رود اردن مستقر کنند، به نفع‌شان خواهد بود.
* آیا طی این مدت تحولاتی هم در این ماجرا روی داد؟
** فکر نمی‌کنم. در سپتامبر 2005 هم می‌شد نشانه‌های حرکت فعلی صهیونیست‌ها را مشاهده کرد. در همان زمان شروع به ساختن کمپ‌ها و اقامتگاه‌های تازه در کرانه غربی رود اردن کردند و این مصادف با بیرون کشیدن عده‌ای از نظامیان اسرائیل از غزه بود. طرح‌شان این بود که غزه را مثل یک قفس کنند. بهتر بگویم به چشم یک زندان به آن نگاه می‌کردند که هر زمان اراده کنند، بتوانند به آن بتازند. حتی به روشنی می‌گفتند، هر چیزی را که در کرانه غربی فراروی‌شان باشد، تصاحب خواهند کرد. ایهود اولمرت در ماه مه 2006 یعنی چند ماه بعد از کنار گذاشتن قشری از ساکنان کرانه غربی، به آمریکا سفر کرده بود و مسائل فوق را به صراحت به نمایندگان کنگره آمریکا گفت و آنها هم از جایشان بپاخاستند و برای او کف زدند.
اسرائیلی‌ها در این حد فاصل حتی حرف‌های سابق‌شان را هم فراموش کرده‌اند. خط طولی زمین‌های مورد ادعای اسرائیلی‌ها اینک از چیزی که خودشان در سال 1967 به عنوان حق خود مطرح کرده بودند، فراتر می‌رود. در طول مسیر نه تنها پایگاه‌ها و پاسگاه‌هایی را برای زیر نظر گرفتن منطقه و گشتزنی دایر کرده‌اند، بلکه آماده‌اند هر زمان که لازم دیدند در داخل خاک فلسطین بیشتر نفوذ کنند.
این مساله از دید آنها یک استراتژی مبارزاتی موفق است اما حقیقت آن است که مبارزان فلسطینی و مردان حماس نفس آنها را بریده‌اند. در ستاد نظامی اسرائیلی‌ها شعارهای زیادی درباره محو کردن این مبارزان بیان می‌شود و می‌خواهند افکار عمومی در تل‌آویو و دیگر نقاط جهان را بفریبند؛ حال آن که اتفاقات اخیر غزه نشان داد فلسطینی‌ها بسیار تواناتر از صهیونیست‌ها هستند و نیروی ایمان و باورهایشان آنها را منسجم‌تر کرده است. وقاحت اسرائیلی‌ها این است که کارها و اهداف‌شان را به صراحت می‌گویند و متوقعند جامعه جهانی هم بر خواسته‌هایشان، مهر تایید بزند.
* در اواخر زمان تهاجم صهیونیست‌ها به نوار غزه، شورای امنیت سازمان ملل مصوبه‌ای را درباره پایان این حملات تصویب و اعلام کرد و آمریکا برخلاف معمول این مصوبه را وتو نکرد. آن واقعه را چگونه می‌بینید؟
** از 1967 به بعد و از زمان جنگ بزرگ آن سال، شورای امنیت به کرات حملات اسرائیلی‌ها را محکوم کرده و خواستار توقف آن شده است ولی اسرائیل وقعی به آن ننهاده است. دلیل اصلی این امر و قوت قلب این رژیم در ادامه دادن به این تهاجمات، حمایت وسیع آمریکایی‌ها از آنهاست. آنها به وضوح به اسرائیلی‌ها می‌گویند، پیش برو و کارت را بکن. بنابراین بعد از این همه سال باید پرسید چه فایده از این محکوم کردن‌‌ها؟! حتی کارهایی که رژیم صهیونیستی درباره بسط خاک خود و ایجاد شهرک‌های جدید در منطقه برای خود صورت داده است از جانب شورای امنیت بارها با صدور قطعنامه‌هایی محکوم شده و اعضای این شورا در مذمت این اقدام حرف‌ها گفته‌اند، اما چه سود؟!
خود اسرائیل بهتر از هر کس می‌دانست که شرارت‌هایش، ناقض اصول کنوانسیون ژنو است و قواعد صلح را زیر پا نهاده است. حتی وقتی اسرائیل تحت فشار قرار می‌گیرد و با بی‌اعتنایی به قطعنامه‌ها هم به جایی نمی‌رسد، همیشه آمریکا هست تا آن مصوبه‌ها را وتو و کار آنها را آسان کند. کارشناسان و نظامیان آمریکا به وضوح به اسرائیلی‌ها گفته‌اند به پیش بروند زیرا آنها هم زمینه سیاسی کارهایشان را جور خواهند کرد و هم سلاح‌های لازم را در اختیارشان خواهند گذاشت. در سال‌های بعد از توافقنامه اسلو حجم شهرک‌سازی‌ها توسط اسرائیلی‌ها بیشتر شد و این در تضاد با همان توافقنامه بود. در آن توافقنامه تمهیداتی برای کاستن از آن حرکات تشنج‌زا پیش‌بینی شده بود اما تل‌آویو دقیقا خلاف آن عمل کرد. آخرین سال حکومت بیل کلینتون(2000) اوج تخطی اسرائیلی‌ها از قطعنامه‌هایی بود که خودشان قبلا گفته بودند، اجرای آن الزامی است و به آن پایبند هستند.
* چه چیزی می‌تواند اسرائیل و ارتش متجاوز آن را متلاشی کند؟
** مقاومت‌هایی از آن دست که از مردم غزه و فلسطین دیدیم برای این مهم کفایت می‌کند و ارتش اسرائیل را ناامید و این دولت منزوی‌تر می‌کند. در حال حاضر هدف اسرائیل این است که با اقدامات نظامی دامنه‌دار خود و مانورهای سیاسی، منطقه را در حال ترس و تردید نگه دارد. از طرف دیگر نیروهای مشترکی که از همکاری مصر و آمریکا در منطقه شکل گرفته‌اند، به کمک اسرائیل آمده‌اند و مثل جاده صاف‌کن برای آنها هستند. در هفته‌های اخیر هرگاه بپاخیزی و قیامی از سوی مردم منطقه رویت شده، در درجه اول از سوی این نیروها محدود شده و تحت محاصره قرار گرفته است. اوج این روال و طرز برخورد در کرانه غربی رود اردن است و در نوار غزه هم جریان دارد.
اینکه غزه به رغم آن تهاجم، قوی‌تر شد و مبارزان حتی توانستند از همان منطقه موشک‌هایی را به خاک اسرائیل بیندازند، برای این رژیم بدترین رویداد و نشانگر ضعف‌هایش بود. بعد از افتادن نخستین موشک‌های پرت‌شده از جانب غزه به داخل اسرائیل، ترس در این منطقه فزونی گرفت. جلساتی برای تقابل با این وضعیت گذاشته شد. اما فایده‌ای نداشت، تصمیم گرفتند پایگاه‌های حماس را سرکوب کنند اما فقط مشتی زن و کودک را کشتند. تصور احمقانه‌شان این بود که اگر حماس و آن مقاومت‌ها را سرکوب کنند، ماجرا تمام است و دیگر قبام شکل نخواهد گرفت و دخالتی در کارهایشان انجام نمی‌شود. مسیر اتفاقات چیزی خلاف این را نشان می‌دهد. اسرائیل این حقیقت روشن را نادیده گرفته است که مردم، این زائده فاسد و اضافی را نمی‌خواهند و طالب محوش از منطقه هستند. وقتی بخواهید در جایی مستقر شوید که مردم شما را نمی‌خواهند، همان بلایی بر سرتان می‌آید که در تمامی این سال‌ها و دهه‌ها بر سر اسرائیل آمده است.
* آیا همه اینها فاجعه نیست؟
** هر کاری اسرائیل انجام می‌دهد، یک فاجعه است زیرا می‌کوشد این حقیقت و نکته را که رژیمی ضدانسانی و منفور است، نادیده بگیرد و برای خود جایگاه و موقعیت ایجاد کند. آنها 30 سال است که می‌نشینند و طرح می‌ریزند تا راه‌هایی را برای گریز از این حقیقت بیابند و با اینکه سرشان مکررا به سنگ خورده است، باز متنبه نمی‌شوند! در اواخر دهه 1960 که سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) قدرت گرفت، در ابتدا نتوانستند با آن مصالحه کنند و در نتیجه کوشیدند یاسر عرفات و گروهش را ایزوله کنند.
در همان زمان‌ها و بویژه بعد از رویارویی سال 1967 قطعنامه‌ای تصویب شد که هدف از آن کاستن از تنش‌ها بود اما خود اسرائیلی‌ها تولید مشکل و سنگ‌اندازی می‌کردند. در آن زمان بر سر اینکه مرزهای بین فلسطین و اسرائیل چگونه باشد، توافق‌هایی صورت گرفت اما آن توافق‌ها یکطرفه و بین غربی‌ها بود و ساف و مردم فلسطین ایده‌های دیگری داشتند، 42 سال بعد از آن زمان، هنوز همان وضعی برقرار است و انگار نه انگار که سیاستمداران فاقد شعور اسرائیل باید از این قضایا درس می‌گرفتند. از آنها بدتر آمریکاست که چون به سرمایه و پول کلان صهیونیست‌ها برای چرخش کالاهای خود نیاز دارد، کورکورانه از آنها حمایت و هر قطعنامه‌ای را که علیه آنها صادر می‌شود، وتو می‌کند.
* یعنی هیچ تفاوتی در این روند ایجاد نشده است؟
** خب! حجم مذاکرات بین دو طرف بیشتر شده است. اسرائیل و برخی طرف‌ها در فلسطین از چند سال پیش نشستند و بر سر اینکه مرزهای فلسطین چگونه باشد و منطقه‌ای برای استقرار مردم منطقه ایجاد شود، به توافق‌هایی رسیدند اما از یکسو این امر مورد توافق همه مردم فلسطین نبود و در نتیجه پایگاه مردمی نداشت و از طرف دیگر اسرائیل حتی به توافقات خود نیز بی‌اعتنایی می‌کرد. در ژانویه 2001 و به واقع آخرین روزهای استقرار کلینتون در کاخ سفید، دوباره مذاکراتی میان اسرائیل و برخی طرف‌های فلسطینی انجام شد و دولت آمریکا بسیار کوشید از آن مذاکرات، واقعه‌ای تبلیغاتی برای خود بسازد اما همه چیز گذرا و غیرماندگار بود.
* جریان مذاکرات «تابا» چه بود؟
** در آن مذاکرات دو طرف به توافق نهایی نزدیک شدند ولی در نهایت توسط اسرائیل متوقف شد. فکر می‌کنم این از معدود مواردی بود که اسرائیل و آمریکا رضایت دادند از شروط خود در مذاکرات بکاهند و قدری عقب‌نشینی کنند و به همین خاطر بود که اسرائیل پشیمان شد و بعدا چیزی را که خودش هم گفته بود، زیر پا گذاشت. یک مشکل بزرگ این است که آمریکا با استفاده از بازوی قوی رسانه‌ای خود، اطلاعات غلط به غربی‌ها می‌دهد و دیدگاه آنان نسبت به اتفاقات فلسطین و غزه براساس این اطلاعات شکل گرفته است و نه چیزی که واقعا هست.
در جریان این تبلیغات ناسالم رسانه‌ای در آمریکا، حماس یک سازمان قاتل و بیرحم توصیف شده است و سعی می‌کنند بگویند، این گروه از سوی برخی دولت‌های منطقه تقویت و تجهیز می‌شود و جنگ‌افروز است. دائما از جمهوری اسلامی ایران بدگویی می‌کنند و مدعی کمک آن به حماس هستند. سعی‌شان بر این منوال است که حماس را سازمانی دچار تفرق و فاقد تشکل نشان بدهند. بر اثر این تبلیغات سوء، مردم دیدگاهی روشن و فهمی درست از اقدامات «اسماعیل هنیه» و دیگر رهبران حماس ندارند و تصور می‌شود که آنها تروریست‌هایی هستند که به هیچ چیز جنگ نمی‌اندیشند، در حالی که طرح و هدف آنها فقط حفظ مردم خودشان و مصون نگه داشتن آنان از تجاوزات صهیونیست‌هاست.
* آیا حماس این شروط و زورگویی‌ها را می‌پذیرد؟
** موضع هنیه و خالد مشعل و دیگر رهبران حماس، این است که سازمان‌شان در هیچ یک از موارد در قبال آن چه اسرائیل می‌خواهد دیکته کند، عقب‌نشینی نکند و آن چه را که برای یک زندگی منصفانه و راحت یعنی حق فلسطینی‌ها مورد نیاز است فراهم آورند. این نه ایراد دارد و نه غیرقابل پذیرش است. آمریکا این را غیرقانونی می‌داند اما همزمان عراق و افغانستان را به آتش کشید و در هر مکان دیگری در دنیا دست می‌برد. هر جا بن‌بستی می‌بینید، بدانید که پای آمریکا وسط است. تخصص آنها حمایت از زورمندان و سرکوب مظلومان است. با این حال در جاهایی مثل فلسطین و لبنان مقاومت به حدی است که این نقشه نیز سرکوب و محو می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات