تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۸۷۰۵۰
ناگفته‌های جلال‌الدین فارسی از پشت پرده جریان انتخاب اولین رئیس‌جمهور ایران

بنی‌صدر همه را فریب داد

سیدمرتضی مفیدنژاد اشاره: جلال‌الدین فارسی نیاز به معرفی ندارد؛ شخصیتی که به دلیل مسئولیت‌هایش در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب، موضعگیری‌ها و فعالیت‌های علمی و پژوهشی‌اش چهره‌ای متمایز و مشخص محسوب می‌شود. زمانی که برای گفت‌وگو به خانه او رفتیم هدفمان بازگویی و واکاوی وقایع 14 اسفند 1359 بود ولی این گپ مفصل به موضوعات دیگری کشیده شد. فارسی در این گفت‌وگو مطالبی را مطرح گرد که به گفته خودش برای نخستین بار است که منتشر می‌شود.

*بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد حضور جریاناتی هستیم که یکی از شاخص‌ترین آنها موجب روی کار‌ آمدن بنی‌‌صدر می‌شود. جریانی که بنی‌صدر را روی کار آورد از کجا خط می‌گرفت و چه مقاصد و اهدافی را در سر می‌پروراند؟ درباره انگیزه‌ها و برنامه‌هایشان قدری توضیح دهید.
**بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. طرح این سؤال که جزو سوالات عمومی است و در 30 سال گذشته هم اینچنین اظهارنظرهایی شده، به عنوان اینکه جریانات متعددی در انقلاب وجود داشتند که یکی هم همین جریانی است که بنی‌صدر را به حاکمیت رسانده است، جزو ادبیاتی محسوب می‌شود که از ابتدای انقلاب تاکنون وجود داشته و ادامه دارد. در همین راستا از بهترین موسسه‌های فرهنگی و سیاسی که بعد از انقلاب در نتیجه مشارکت جدی حوزه و دانشگاه تاسیس شد، یک مرکز تحقیقات تاریخی در حوزه علمیه قم بود که جناب حجت‌الاسلام رسول جعفریان در راس آن قرار داشتند که یک پژوهشکده هم زیر نظر این مرکز فعالیت می‌کند و جزو موفق‌ترین موسسه‌ها و پژوهشکده‌هاست. در این مرکز آقای جعفریان کتابی نوشتند با عنوان «جریان‌های سیاسی ـ مذهبی در ایران از 1357ـ1320» که 8 بار هم چاپ شده و کتاب قطوری هم هست. چاپ اول که از سوی موسسه فرهنگ و اندیشه اسلامی و جناب آقای رشاد منتشر شد، بنده بلافاصله یک نقد مفصل و کوبنده‌ برایش نوشتم که آن نقدها را ترتیب اثر دادند و کتاب چاپ به چاپ ترقی کرد. حالا این کتاب که جزو بهترین کارهاست و گروه‌ها و افراد بسیاری در تنظیم آن دخالت داشتند برمی‌گردد به همان چیزی که شما در سوالتان به آن اشاره کردید، یعنی جریان‌های سیاسی ـ مذهبی. حرف من این است که این اسم جریان‌ها که شما می‌گویید، خلاف آموزه‌های وحیانی است.
*دلیلش چیست؟ لطفا کمی بیشتر توضیح دهید.
**این جریان‌های سیاسی و مذهبی غلط است، «جریان‌ها»یی وجود ندارد. خداوند در قرآن چه می‌فرماید؟ از ابتدای قرآن تا انتها خداوند می‌فرماید، موضوع درس من عالم انسانی تنها نیست، نامرئیات هم هستند که میلیون‌ها سال قبل از اینکه کره زمین به‌وجود آید، وجود داشتند و الان هم وجود دارند و تا قیامت هم در این کره و کرات دیگر وجود دارند. درسی که من می‌گویم آنقدر عمیق است که کل منظومه هستی اعم از جهان انسانی، جنبندگان، گیاهان و... را دربر می‌گیرد. اما این درس مهم و عظیم چیست؟ آن درس و مطلب مهم بدین ‌ترتیب است که دو جریان در این جهان خلقت بیشتر وجود ندارد؛ یک شاخه مؤمنانند و یک شاخه منافقان یا همان کفاری که به دروغ می‌گویند، ما مسلمانیم. بنابراین جریان‌های سیاسی و مذهبی و اینکه به حرکت یک گروهی که به اندازه بال پشه هم نقش ایفا نکرده‌ است، بگوییم جریان؛ این اشتباه است. دو جریان بیشتر نیست و همه حرکت‌ها در طول یکی از این دو قرار دارند. متاسفانه در کتاب‌ها و مصاحبه‌هایمان دائم این مساله را تکرار می‌کنیم. این مساله به این برمی‌گردد که ما هنوز از آموزه‌های وحیانی دور هستیم.
*می‌توانیم اینگونه بگوییم که از آموزه‌های وحیانی دور شده‌ایم و از آموزه‌های غربی الگو و سرمشق می‌گیریم؟
**بله! همین مطلبی که اخیرا هم آقای رحیم‌پور ازغدی در همایشی در حضور آقای هاشمی و آقای رشاد مطرح کردند که 27 سال است که دانشگاه آزاد تاسیس کرده‌ایم ولی بیشتر مباحثمان را از غرب وارد می‌کنیم؛ انسان‌شناسی‌مان، جامعه‌شناسی‌مان و ... همه را از آنجا وارد می‌کنیم مثل اینکه یک کانال را از غرب به دانشگاه‌هایمان وصل کردیم و به صورت تدریس آن را وارد ذهن جوانان می‌کنیم. البته من نقدی هم به این حرف دارم که این‌طور نیست که همه آن مطالب به دردنخور باشد، نه، بخش بزرگی از آن تعالیم متعلق به شاخه انسانی مدرنیته است که بسیاری از آنها مغایرتی با آموزه‌های وحیانی ندارد ولی نکته مهمی که دارد این است که منشأ وحیانی ندارد. ما هم می‌خواهیم با استفاده از آموزه‌های وحیانی به تعالی برسیم. البته مطالعه یکسری از علوم غربی لازم است. من هم قبل از شروع مطالعات اسلام‌شناسی اول یکسری از کتب مهم تاریخی و اجتماعی آنها مثل «تاریخ تمدن ویل دورانت» را مطالعه کردم و بعد به سراغ منابع اسلامی رفتم. مقصود اینکه آن مطالعات و منابع کمک بسیاری به ذهن من در یادگیری بسیاری از علوم اسلامی کرد.
*شما به این مساله اشاره کردید که از ابتدای انقلاب تا به حال ما دو جریان بیشتر نداشتیم...
**بله! ما در طول انقلاب دو شاخه بیشتر نیستیم؛ یک شاخه آنهایی که پشت سر امام راحل ایستادند و من با کمال اخلاص عرض می‌کنم این همان شاخه‌ای است که امروز پشت سر رهبر معظم انقلاب ایستاده است. این یک مورد است. یک شاخه دیگر هم هست که در دوره‌های مختلف تاریخی یک چیز بیشتر نیست؛ شاخه بدخواه. خداوند درباره شاخه و جریان اول می‌فرماید، شاخه‌ای است مومن و شاکر اما شاخه و جریان دوم چیست؟ کافر به آموزه‌های وحیانی و کافر به محتوای قرآن؛ چه به شکلی که مثل عصر امویان بگوید این چند کلمه را یاد بگیری برایت کافی است و چه به شکل‌های دیگر. فقط دنبال مریدداری بودند. حضرت امام(ره) فرمودند، نمی‌توان مسلمان بود و زیر حکومت طاغوت ماند. باید اینها را برانداخت. مسلمان بودن و زیر حکومت طاغوت رفتن، با هم همخوانی ندارد. امام(ره) در برابر همه این اشکال کفر ایستاد و اسمشان را هم گذاشت آخوندهای درباری. انقلاب با مبارزه و سرکوبی این آخوندهای درباری آغاز شد.
*یعنی خطر اینها حتی بالاتر از خطر شاه، کمونیست‌ها بود؟
**بله، امام(ره) نگفتند شاه و کمونیست‌ها خطر هستند، گفتند، اول حسابمان را با اینها درست کنیم. ما متاسفانه امام‌شناسی دقیق و جامعی هم نداریم. الان به نوعی امام‌نشناسی حاکم است و این مساله در سال‌های گذشته شدت پیدا کرده است. یعنی چهره درخشان حضرت امام(ره) را نشناختیم و بعد آن وقت عمق تاریخ را می‌خواهیم دریابیم!
*منظور از آخوندهای درباری چه کسانی بودند؟
**همان شاخه کافر به آموزه‌های وحیانی و ناسپاس به نعمت‌های الهی خداوند. ما 2 نکته مهم را باید مورد توجه قرار دهیم؛ یکی اینکه به آموزه‌های وحیانی اعتقاد داشته باشیم و آنها را در زندگی به کار ببریم و صعود کنیم به حیات دیگری که نامش اسلام است و برترین و بهترین نوع زندگی است و دیگر اینکه نعمت‌هایی که خدا داده؛ نسبت به این نعمت‌های الهی شاکر باشیم. نقطه مقابل این مساله افرادی هستند که از ثروت‌هایشان در جهت زیان زدن به دیگران استفاده می‌کنند. اینها در هر لباسی که باشند شاخه کافرند و امتداد وجودی تمام مترفان و مستکبرانند. هیچ فرقی ندارد؛ همه‌شان یک چیزند. پس در نتیجه ما 2 شاخه بیشتر نداریم و این را شما که بویژه در مطبوعات فعال هستید باید رواج دهید.
*یعنی نتیجه این صحبت‌ها به این صورت است که این جریان که بنی‌صدر و... را روی کار می‌آورد یک جریان مشخص است و جریان‌ها نیستند؟
**بله! آنچه که آن جریان انجام داد یک جریان واحد و مشخص است و افرادی بودند، ولی این نیمی از قضیه است. نیم دیگر این قضیه هم متعلق به خود ماست. همین خط مومن شاکر که امام(ره) در راس آن بود، شهید بهشتی بود، شهید باهنر بودند، شهدای محراب بودند و... اینها خط مومن شاکر بودند. اینها همه درست، ولی امام(ره) چه فرمودند؟ واقعه 14 اسفند که به وجود آمد و به دنبال آن حوادث بعدی، امام(ره) به جایی رسید که با رای مجلس درباره عدم کفایت بنی‌صدر موافقت کرد. بعد ایشان در مراسم تنفیذ حکم شهید رجایی جمله عجیبی می‌فرمایند که بنده با وجود اینکه صحبت‌ها و بیانات امام(ره) را چندین بار مطالعه کرده بودم، متوجه این جمله نشده بودم و به تازگی آن را شنیدم و مشاهده کردم. ایشان فرمودند:«ما را فریب دادند». در واقع نیمی از قضیه که عرض کردم را باید از اینجا شروع کنیم. همه گناهان را هم به گردن جریان کافر به آموزه‌های وحیانی و ناسپاس به نعمت‌های خداوند که در رأسشان مترفان و مستکبران هستند، نیندازیم. بنی‌صدر هم یکی از آن مترفان و مستکبران بود که خودش را به این خط انداخت و هیچ چیز را در دل نمی‌پروراند؛ مگر اینکه به جایی برسد. سر شورای انقلاب را کلاه گذاشت، سر مجلس را کلاه گذاشت، سعی کرد امام(ره) را فریب دهد و... هر کس که می‌دانست در اطراف امام(ره) است سعی می‌کرد رویشان کار کند، تعریف و تمجید می‌کرد و به دروغ ، چیزهایی می‌گفت. به این دلیل که به دنبال دنیا می‌گشت. قاطعانه عرض می‌کنم کسی بود که یک آیه قرآن به غیر از حمد و سوره را بلد نبود. این را قبلاً هم گفتم، سند هم دارم، استدلال هم کردم. گفتم تمام سخنرانی‌هایش را بگیرید و نگاه کنید، یک آیه پیدا نمی‌کنید. آن چیزی هم که در کتاب‌هایش آورده دیگران آوردند. می‌خواهم بگویم چگونه می‌گوییم او پیروز شد. به این روش، هر کس را می‌دید که به دنبال دنیاست و حرفش هم اثری دارد سعی می‌کرد با او رابطه برقرار کند و بهترین استفاده را از او بکند. امام(ره) فرمودند: «ما را فریب دادند». درست. ما باید چکار کنیم؟ وقتی امام (ره) با آن قدرت و عظمت روحی اینچنین می‌گوید قطعا ما را چند برابر می‌توانند فریب دهند.
*یعنی برخی اطرافیان و کسانی که از نزدیک با امام(ره) برخورد داشتند ، به نوعی در این جریان سهیم بودند؟
**ببینید! امام(ره) در برابر اطرافیان‌شان بسیار مقاوم بودند و سعی می‌کردند افراد به هر نحوی در کارهایشان مداخله نکنند و دخالت هم نمی‌دادند. خاطرات بسیاری داریم که همگی حاکی از آن است که امام(ره) به هیچ‌وجه اجازه نمی‌دادند که هر فردی در کارهایشان دخالت کند. یک نمونه‌ای از این قضیه داریم که امام(ره) چگونه نظر آقای ‌رفسنجانی را کاملا قاطعانه رد کردند و نظر هیات هفت نفره ستاد انقلاب فرهنگی را در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که رئیس‌جمهور بودند و مهندس موسوی که نخست‌وزیر بودند، تایید کردند. داستان از این قرار بود که ما تمام تلاشمان را بر این گذاشته بودیم که فضای دانشگاه‌ها را از وجود اعضای گروهک‌ها پاک کنیم. همه این گروهک‌ها و حزب توده را هم بیرون کردیم. یکدفعه آقای هاشمی که رئیس مجلس بودند و قانونا هم حق مداخله نداشتند ـ البته حق اظهار نظر داشتند ـ در یک مصاحبه‌ای تصریح کردند، این توده‌ای‌ها که در حال تمام کردن دوران دکتری پزشکی‌شان هستند و یکیـ دو سال به آخر درسشان باقی مانده یا بعضی از اعضای این گروهک‌ها که سال آخر رشته فنی و مهندسی را می‌گذرانند، اینها را اخراج نکنند و بگذارند درسشان را بخوانند و فارغ‌التحصیل شوند. ما گفتیم، نمی‌توانیم چنین تفکیکی بکنیم. بعد از مدتی خدمت امام(ره) رسیدیم. علاوه بر رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر، مرحوم حاج سیداحمد آقا نیز نشسته بودند و وزیرعلوم و آموزش عالی وقت نیز کنار ایشان بودند. این مساله را آقای دکتر علی شریعتمداری، عضو ستاد هفت نفره مطرح کردند و گفتیم همه گروه‌های چپ را بیرون می‌کنیم. نکته مهمی که اینجا باید اشاره کنم این است که حزب توده در آن زمان در روزنامه‌هایشان می‌گفتند ما خط امامی هستیم و هر کاری که ایشان می‌کنند همه را قبول داریم و پشت سرشان هستیم. خیلی حرف مضحک و خنده‌داری بود که در واقع توطئه شوروی برای براندازی نظام ما بود. آقای شریعتمداری نظر ستاد هفت نفره را به طور کامل شرح دادند و نظر آقای ‌رفسنجانی را هم که خودشان در آن جلسه حضور نداشتند، مطرح کردند و پیشنهاد امام(ره) را جهت کسب تکلیف جویا شدند. امام(ره) با آن عظمت کلام و کردار و با آن همه نفرت و انزجاری که نسبت به آمریکا داشتند و تا آخر عمر هم بر آن پافشاری می‌کردند، این‌طور فرمودند: «این آمریکا آنقدر هم خطر ندارد؛ این فقط سر و صدا می‌کند، این شوروی‌ها هستند، اینهایی که می‌گویند ما خط کذا هستیم، (منظور امام حزب توده‌ای بود که می‌گفتند خط امامی هستیم) اینها خطر دارند، برای اینکه شوروی تا 30 سال آینده‌اش را هم برنامه‌ریزی می‌کند...». این امامی که تا 30 سال آینده را پیش‌بینی می‌کند و درباره آمریکایی که ناوهایش در خلیج‌فارس بودند می‌گوید اینها فقط سر و صدا می‌کنند، اینچنین حزب توده را فریب‌دهنده می‌دانستند و خطر آن را تایید می‌کردند.
*به نظر شما باید چه برنامه و ساز و کاری اندیشیده شود که این فریب خوردن‌ها به کمترین حد ممکن برسد؟ یعنی طوری شود که جریان حق و مومن شاکر در مقابل جریان بدخواه فریب نخورد؟
**خداوند شاهد است من چیزی که می‌خواهم بگویم در نامه‌ای نوشتم و خدمت امام(ره) فرستادم. من در آن نامه تقاضا کردم، شما هر کسی را که منصوب می‌کنید و به ریاست نهادی می‌گمارید، مثل رئیس قوه قضائیه، رئیس شورای عالی قضایی، رئیس‌جمهور و... باید یک انسان متخصص و متفکر نیز که هیچ مشغولیتی ندارد به عنوان همراه و ناظر آن رئیس و مدیر مربوط انتخاب کنید تا در جلسات و جریان کاری مسؤول مورد نظر قرار بگیرد و زمانی که می‌خواهند گزارش بدهند آن کسی که انتخاب شده، نظارت کامل داشته باشد تا فرد مسؤول در گزارشش از آمار دروغ، کم و زیاد و خلاف واقع استفاده نکند. البته کسی که برای نظارت و سنجش عملکرد و گزارش‌ها انتخاب می‌شود، باید در حد آن مسؤول مربوط باشد و از اوضاع به‌طور کامل با خبر باشد. در واقع شایستگی‌های آن فرد بسیار حائز اهمیت است. به نظر من اگر می‌خواهیم فریب نخوریم، نیاز به مغزهای بزرگ داریم. مغزهای بزرگ و شایسته را در همان سطحی که وجود دارد، بیاوریم و بدون اینکه شغلی داشته باشد،‌ او را به این کار واداریم، به طور کامل بر تمام ارکان یک نهاد مشخص نظارت داشته باشد. قابل اعتماد بودن این افراد نیز بسیار حائز اهمیت است. این باعث می‌شود علاوه بر فریب نخوردن، از نظرهای اصلاحی و انتقادی عده‌ای از کارشناسان و متخصصان یک امر خاص نیز بهره‌مند شویم. در حال حاضر هم از این مغزها کم نداریم. به طور مثال همین آقای پروفسور مولانا که در آمریکا یک شخصیت بزرگ علمی محسوب می‌شود. من از نزدیک هیچ آشنایی‌ای با ایشان ندارم و فقط مقالاتشان را در کیهان خواندم ولی نشان می‌دهد که یک مغز بزرگ است. ایشان را بیاورید و از نظرات و راهکارهایشان استفاده کنید. به هر ترتیب دور و اطراف ما نباید افراد ناجور و بدخواه باشند ولو کسانی که پست‌های نازل و کوچکی دارند تا چه برسد به اشخاصی که مقام و موقعیت‌های کلیدی و حساس دارند.
*جناب آقای فارسی! این جریان بدخواه در حال حاضر کجاست؟ این جریانی که از ابتدای انقلاب به دنبال ایجاد استحاله و بی‌نظمی بوده، در حال حاضر چه موقعیت و اهدافی دارد؟
**آنها بعضا به صورت گروه‌هایی که در انتخابات شرکت می‌کردند در سطح جامعه بروز پیدا کردند و به دنبال این بودند که اوضاع را دگرگون کرده و وضع بدی ایجاد کنند. به طور مثال توده‌های دوم خردادی اشکال مختلفی بودند؛ یک شکل ضدانقلاب‌هایی بودند که می‌گفتند، ما یک کاری می‌کنیم که این حکومت را متزلزل بکند. خب! اینها به آقای خاتمی رای دادند. در همین منطقه‌ای که ما زندگی می‌کنیم رفتیم به مسجدی تا رای بدهیم، دیدیم یکسری از این افرادی که عرض کردم، آمده‌اند برای رای دادن و می‌گفتند، آقای خاتمی یکی از آن کسانی است که ریشه انقلاب و اسلام را خواهد کَند. اینها به این صورت رأیشان را در صندوق‌ها ریختند. یک عده هم ناراضی، به‌حق بودند و براساس دیدگاهی که داشتند دست به انتخاب زدند اما گروهی هم در این میان فریب خوردند. به این صورت که در تبلیغ‌هایشان عکس سه سید یعنی حضرت امام(ره)، رهبر معظم انقلاب و آقای خاتمی را کنار هم گذاشته بودند و عده‌ای از رأی‌دهندگان با مشاهده این تصویر مجاب شدند که ایشان را انتخاب کنند. گروه اندکی هم جزو تحصیلکردگانی به شمار می‌رفتند که از نظام به طور کلی دلخور بودند و به نوعی مدعی بودند که مورد ظلم قرار گرفته‌اند و حق‌شان تضییع شده است. در واقع مجموع این رأی‌دهندگان بود که موجب ظهور جریان دوم خرداد شد.
*پس آن طیف بدخواهی که شما اشاره کردید، در دوم خرداد وجود داشت...
**آنها کسانی هستند که طیف نیستند، یک دار و دسته‌اند. جمع شدند، وضعیت را ارزیابی کردند، خوب هم بلد بودند چه کار کنند. عکس سه سید را نشان می‌دادند، شعارهای خوش و آب و رنگ و جوان‌پسند مطرح می‌کردند، دم از آزادی‌های غیرمشروع می‌زدند و... این‌طور بود که موفق شدند به هدفشان برسند.
*آقای فارسی! فکر نمی‌کنید جریانی که در اول انقلاب حضور داشتند فرقشان با امروزی‌ها این بود که افراد مشخص و تابلوداری بودند؟ در واقع کسانی که در اطراف بنی‌‌صدر جمع شده بودند، به نوعی یک تابلوی هویتی برای خودشان داشتند و با همان در جامعه فعالیت می‌کردند مثلا مارکسیست بودند، مجاهد( منافق) بودند و... اما در حال حاضر...
**اشتباه نکنیم، این گروه‌ها بعدا دور بنی‌‌صدر جمع شدند. او قبل از اینکه رئیس‌جمهور شود، به طور پنهانی با افرادی مثل رجوی زد و بند‌هایش را کرده بود. من بعدها هم که خوب دقت کردم، فهمیدم بنی‌صدر با آمریکایی‌ها مذاکرات و زد و بندهای مخفی بسیاری داشته است. در پاریس او را تطمیع کرده بودند و با طرف آمریکایی این‌طور به نتیجه رسیده بود که اگر به مسئولیتی دست پیدا کنم با شما مشکلی نخواهم داشت. با فرانسوی‌ها هم همین‌طور؛ بنی‌صدر انسان بسیار ترسو و بزدلی بود.
*یعنی این ترسو بودن او در شکل‌گیری اتفاقات موثر بوده است؟
**علاوه بر این صفاتی که داشت، شدیداً به دنبال این بود که به جایی برسد. وقتی مقام فرانسوی نزد او می‌رفت، می‌دانست که با آن مقام مسؤول چگونه حرف بزند. طوری حرف می‌زد که کارش پیش می‌رفت. برای همین بود که وقتی رئیس‌جمهور شد برایش دکترا فرستادند. در حالی که با وجود حضور 15 یا 16 ساله در فرانسه، هنوز زبان این کشور را به خوبی یاد نگرفته بود. من در کنار او بودم و مشاهده می‌کردم که وقتی به فرانسه صحبت می‌کند، دچار مشکل است.
*پس به نوعی می‌توانیم بگوییم که وقتی رئیس‌جمهور شد، این گروه‌ها سعی کردند با نزدیک کردن خودشان به او، به مقاصدشان برسند.
**بله! خودش هم با اینها جوری زد و بند کرده بود و طوری جلوه داده بود که اینها را جذب می‌کرد و به دنبال این هم بود که برای خودش رأی جمع کند. او به دنبال این بود که بر قوه مجریه تسلط پیدا کند زیرا قدرت مانور او هم بالاتر می‌رفت.
*افرادی مثل مسعود رجوی و... چه جایگاهی داشتند؟
**آنها هم آمدند. بنی‌صدر یک یا دو کار که نکرد، او قاپ همه را دزدید. رجوی را هم آمریکایی‌ها از پشت هدایت می‌کردند. به محض اینکه رئیس‌جمهور شد، فهمید دار و دسته رجوی نیروی مسلح پنهانی هم دارند، با او تماس گرفت و اینها را پذیرفت. همان‌ها هم توانستند.فراری‌اش بدهند، برای اینکه مسعود رجوی از طریق برادرش که در سوییس بود با آمریکا ارتباط پنهانی داشت. خلبان فراری شاه را هم اینها با لطایف‌الحیلی به داخل فرستادند و با بنی‌صدر فراری دادند.
*بنی‌صدر به غیر از مواردی که در بالا بیان کردیم از چه موقعیت‌ها و جایگاه‌های دیگری در درون نیروهای انقلاب مورد حمایت بود؟
**متاسفانه کسانی بودند که از بنی‌صدر حمایت‌های بی‌شائبه‌ای می‌کردند. خب این هم ارتباط با زدوبندهایی داشت که در پشت پرده صورت می‌گرفت. شما این را از آرشیو صدا و سیما بخواهید.یک روحانی بود به نام موسی اصفهانی که از نظر سوابق فساد مالی و سیاسی بسیار اوضاع بدی داشت و دارای سابقه طولانی همکاری با بعثی‌ها، بختیار و همچنین متهم به حمل و قاچاق گسترده مواد مخدر بود. این از خویشاوندان بنی‌صدر بود و بعد از انقلاب دید که تنها پناهگاه و ملجأش هم بنی‌صدر است. این آدم با عده ای دیگر آمدند و عید را به بنی‌صدر تبریک گفتند. آن روحانی از دست من در بیروت یک بار هم کتک خورده بود و این مساله را مدرسین حوزه علمیه قم هم می‌دانند، حتی وقتی در خاطراتم این مسائل را عنوان کردم، مسئولان حوزه علمیه فهمیدند منظور من کیست و گفتند تو چه کارکردی که فارسی تو را کتک زده است. حالا ببینید چگونه است که امام (ره) تصریح می‌کند که ما را فریب دادند. از برخی آدم‌های شریف و بزرگوار هم خطاهایی سر زد که این اشتباهات به نوعی در این قضایا موثر بود.
*مثلاً چه اشتباهاتی؟ منظورتان از این انسان‌های شریف و بزرگوار چه کسانی است؟
**خطاهایی از افراد بسیار باتقوا و شریف که از قدیم‌الایام با ما دوست بودند و در روحانیت مبارز فعالیت می‌کردند. اینها انسان‌های متقی و پرهیزگاری بودند که در اثر یک محاسبه اشتباه، به نوعی فریب خوردند. بنی‌صدر آنها را هم فریب داد. این افراد در جامعه روحانیت مبارز رای‌گیری کردند و به این نتیجه رسیدند که از بنی صدر حمایت کنند و به این ترتیب به بنی صدر رای دادند. در واقع این افراد ملاحظاتی داشتند و پیش‌بینی‌هایی می‌کردند که اتفاقاً پیش‌بینی‌های درستی هم بود. می‌گفتند ما یک آدم‌های خیراندیش و باسابقه‌ای هستیم که خیرخواه ملتیم و می‌خواهیم انقلاب را حفظ کنیم. نباید تنها یک دسته خاص حاکمیت همه امور را در دست بگیرد. چند روز بعد از انتخاب بنی‌صدر، شهید ‌بهشتی به من گفتند، آقای مهدوی‌کنی به من گفته‌اند که از آقای فارسی خیلی شرمنده‌ام و باید یک جوری از ایشان عذرخواهی کنم. در جواب گفتم خدا نکند، اصلاً ایشان یک اظهار نظری کردند بنابر مقتضیات و شرایط و روی چشم من قرار دارند. من دلی به دنیا نداشته و ندارم که از یک موضع‌گیری اینچنینی برنجم. حتی من خدمت شما عرض کنم که آقای سیدجلال طاهری اصفهانی که تا چند سال پیش در اصفهان امام جمعه بودند، جزو کسانی محسوب می‌شدند که به بنی‌صدر رای دادند و از او پشتیبانی کردند. ایشان چون به بنی‌صدر رای داده بود خیال می‌کرد که من با ایشان دشمن شده‌ام. بعد جریانی اتفاق افتاد و من با ایشان خیلی عادی و دوستانه برخورد کردم. آقای طاهری بعدها به من گفتند که من خیال می‌کردم به خاطر پشتیبانی از بنی‌صدر شما با من دشمن شده‌اید و خیلی خوشحال شدم که مشاهده کردم شما با من به مشکلی برنخورده‌اید.
*آقای فارسی! ما زمانی که قانون اساسی‌مان را تدوین کردیم، یکسری از اصول و بندهای مهم را در آن بیان کردیم که با روی کار آمدن بنی‌صدر یا اتفاقات دیگر مجبور شدیم آنها را مورد تجدیدنظر و بازبینی قرار دهیم. فکر نمی‌کنید اگر ما در تصویب و طراحی اصول، کمی دقت می‌کردیم، برخی از اتفاقات و جریانات پیش نمی‌آمد؟
**زمانی که در خبرگان قانون اساسی بودیم، طرح این بود که رئیس‌جمهور بشود فرمانده کل قوا، چرا که در اینجا متاسفانه اقتباسمان از غرب بود و حتی قسمت رئیس‌جمهور آن هم وارداتی و به تقلید از قوانین غربی بود. البته زمانی که بنی‌صدر مطرح شد، آیت‌الله مکارم شیرازی و حجتی‌کرمانی با آن مخالف بودند. وقتی که فرماندهی کل قوا را از رئیس‌جمهور گرفتیم به یک مقام بی‌خاصیت تبدیل شد. در بیشتر رژیم‌هایی هم که رئیس‌جمهور وجود دارد، فرماندهی کل قوا در اختیار اوست. خب! ما در اینجا اشتباه کردیم و به نظر من باید رئیس‌جمهور را حذف می‌کردیم و نخست‌وزیر باقی می‌ماند. در تجدیدنظر هم یکسری از افراد که در زمینه‌های حقوقی، سیاسی و آموزه‌های قرآنی دچار ضعف بودند به جای اینکه بیایند رئیس‌جمهور را حذف کنند و به جای آن نخست‌وزیر را داشته باشند که در راس هیات وزیران قرار دارد و مجلس به آنها رای می‌دهد، آمدند و به طور کامل مقام نخست‌وزیری را برداشتند و پست ریاست‌جمهوری را با انتخاباتی مجدد احیا کردند. ما می‌توانستیم با یک انتخابات، مجلسی را به وجود آوریم که آن مجلس همان‌طور که هیات وزیران را انتخاب می‌کند، در راس آنها نخست‌وزیر را هم انتخاب کند نه اینکه بیاییم انتخابات ریاست‌جمهوری را دوباره برقرار کنیم و هر بار دلمان بلرزد که چه کسی می‌خواهد روی کار بیاید و اصلاً این چه رویه‌ای است که نه غربی است، نه کمونیستی و نه وحیانی و عقلانی. این یک مقوله‌ای به دور از عقلانیت است. حسن این کار به نمایندگان مجلس و انتخابات آن هم بازمی‌گردد. در این حالت ما ناچار می‌شویم متخصص‌ترین افراد را به مجلس بفرستیم و از این جهت با تشکیل یک مجلس تخصصی، نیرومند و کارآمد برکات زیادی نصیب کشور می‌شد. اینها پیشنهاداتی است که بر اثر سال‌ها مطالعه، بررسی و تحقیق به دست آمده است.
*در آخر اگر یک نتیجه‌گیری و جمع‌بندی از بحث ارائه دهید، ممنون می‌شوم.
**جنگ امروز ما با دشمن، جنگ روز به روز است. رقابت ما در صحنه بین‌الملل روز به روز است نه هفته به هفته و ماه به ماه یا سال به سال. باید از مغزهای تازه و بزرگ در امور مختلف استفاده کنیم نه اینکه بعد از 30‌ سال به این نتیجه برسیم چرا در دانشگاه‌هایمان علوم غربی تولید می‌شوند و چرا نتوانسته‌ایم از محتوای منابع اسلامی به تولید علوم مربوط بپردازیم. اینها همه نکات مهمی است که نباید از آن غفلت ورزید. در حال حاضر نیازمند این هستیم که با تشکیل نهادهایی صلاحیت علمی و تقوایی افراد مسدول و شرکت‌کننده در کارها را تشخیص دهیم و کاری کنیم که اشخاص براساس تخصص‌شان به کار گرفته شوند. در حال حاضر این توجه نکردن به‌ تخصص افراد ضربه‌های زیادی به ما زده است. توجه به این مسائل و بسیاری مسائل دیگر در کنار الهام گرفتن از آموزه‌های وحیانی و تعالیم قرآنی و سنت نبوی قطعاً در پیشرفت و ترقی هرچه بیشتر کشورها سهم بسزایی خواهد داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات