دکتر حسین سلیمی
هنگامی که عدهای از مردم برای شرکت در تعیین سرنوشت خود از مکانیسم انتخابات استفاده میکنند و نوع استفاده آنها پیرو قاعده خاص قابل شناخت است، به این قاعده، رفتار انتخاباتی میگویند. به عبارت دیگر وقتی که گروه یا دستهای از مردمان یک جامعه به طور مکرر رفتارهای مشخصی را در حیطه انتخابات از خودشان بروز میدهند به طوری که میشود قواعدی را از آن استخراج کرد، نام رفتار انتخاباتی به خودش میگیرد.
انتخابات
مدت طولانی نیست که انتخابات به عنوان مکانیسم تعیینکننده سرنوشت حکومتها وارد محیط سیاسی انسان شده است. تا قبل از اواخر قرن هجدهم در هیچ کجای دنیا مکانیسمهای انتخاباتی به معنای امروز وجود نداشت. به تدریج در ایالات متحده آمریکا پس از اینکه جنگهای استقلال به نتیجه میرسد و اولین نظام جمهوری و اولین قانون اساسی مبتنی بر انتخابات در آمریکا شکل میگیرد، برای اولین بار انتخابات به عنوان یک رفتار تعیینکننده در سیاست به خودش معنا میگیرد. در انگلستان رفتار انتخاباتی بهصورت خفیف پیش از آن وجود داشت چون میزان مردم شرکتکننده در انتخابات بسیار کم بودند اما به تدریج با قوانین مختلف، دامنه افرادی که میتوانند در انتخابات شرکت کنند، افزایش یافت.
در انقلاب فرانسه مفهوم انتخابات مطرح شد اما چندبار به شکلگیری پادشاهیهای سلطنتی در فرانسه در قرن نوزدهم منجر شد. بعضا نتایج انتخابات خود سبب شدند که فلسفه انتخابات در فرانسه از بین برود. بعضی افراد از طریق انتخابات به حکومت رسیدند اما بعد اهمیت و جایگاه انتخابات را در نظام سیاسیشان از بین بردند؛ مانند زمان ناپلئون بناپارت که حدود سی سال پس از او، این کار توسط ناپلئون سوم برادرزادهاش انجام شد و از آن به بعد به تدریج در تمام کشورهای دنیا مفهوم و رفتار انتخابات شروع به شکل گرفتن کرد.
رفتار انتخاباتی
در میان حدود200 کشوری که اکنون در دنیا وجود دارد شاید در 160 کشور انتخابات به معنای امروزی آن پس از جنگ جهانی دوم معنا گرفت، افزود: درست است که رفتار انتخاباتی حدود بیش از دو قرن پیش به وجود آمد اما فراگیری و شکلگرفتن آن به عنوان یک مکانیسم تعیین کننده در نظامهای سیاسی، شاید در نیم قرن گذشته اوج گرفته و بنابراین یک پدیده کاملا جدید است.
به تدریج در علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی، دانشهایی شکل گرفت تا بررسی کنند مردمانی که در انتخابات شرکت میکنند دارای چه رفتارهای ثابتی هستند. آیا مردم از قواعدی خاص در رفتارهای انتخاباتیشان پیروی میکنند یا به صورت غیرقابل پیشبینی هر بار به گونهای رفتار میکنند؟ شاید بسیاری از متدلوژیهای جدید علوم اجتماعی یا علوم سیاسی در زمان مطالعه رفتارهای انتخاباتی به وجود آمد زیرا رفتار انتخاباتی تضمینکنندهترین رفتار در حوزه سیاست بود و دانستن قواعد آن میتوانست باعث شود که آگاهانهتر در حوزه انتخابات عمل کنند و بسیاری از متدلوژیها حتی کاربرد قواعد ریاضی در علوم اجتماعی زمانی است که به حوزه انتخابات میپردازند. در جوامعی که نهادهای مدنی و سیاسی بهصورت گستردهتر و ریشهدارتری وجود دارد، رفتارهای انتخاباتی مشخصتر و قابل مطالعهتر هستند اما در جوامعی که انتخابات در زمانی خاص اتفاق میافتد و نهادهایی خاص برای پیش بردن انتخابات یا تنظیم رفتار سیاسی مردم در جامعه وجود ندارد یا ریشهدار نشدهاند، مطالعه رفتار انتخاباتی در جوامع اینچنینی دشوارتر است.
رفتار انتخاباتی در کشورها
در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر، ایران جزو دسته دوم نیست. بسیاری دیگر از کشورها هستند که واقعا انتخابات برای آنها فقط حضور در پای صندوقهای رای است؛ مثلا در برخی از کشورهای عربی یا آفریقایی جوامعی وجود دارند که هنوز ساختار قبیلهای دارند. قبایل خواست خود را با سازوکار انتخابات نشان میدهند. قبیله در آنجا نهادی است که حتی میتوان رفتارهایش را به گونهای پیشبینی کرد اما نهاد نوین نیست.
از طرف دیگر جوامعی وجود دارد که انتخابات در آنها فقط محل تایید حاکمان است و به انتخابات به عنوان سازوکار حق تعیین سرنوشت نگاه نمیکنند بلکه به عنوان سازوکاری نگاه میکنند که مردم از طریق آن مشروعیت حاکمان دایمی را تایید میکنند؛ مثل مصر که انتخابات در آنها به معنای حق تعیین سرنوشت نیست بلکه تایید مشروعیت حاکمان است. در این دسته از جوامع طبیعتا ساختار حکومتی، ساختار دموکراتیک و متکثر نیست که بتوان راجعبه نهادهای انتخاباتی صحبت کرد.
در بسیاری از کشورهای اروپایی، نهادهای حکومتی و تاثیرگذار کاملا مشخص هستند. احزاب در این گونه جوامع کاملا ریشهدار هستند. برنامههایشان و نوع و دلایل گرایش مردم به آنها کاملا مشخص است؛ بنابراین رفتار مردم با توجه به نوع گرایششان به احزاب و نهادهای مدنی کاملا قابل پیشبینی است. در جوامع اروپایی بهدلیل آزادی نسبی که در حوزه مطبوعات وجود دارد تمام نهادها امکان اطلاعرسانی کامل را به مخاطبان و مردم دارند و میتوانند اهداف، برنامهها و اندیشههایشان را بیان کنند. آزادی اطلاعرسانی و ریشهدار بودن احزاب در آنجا رفتارهای انتخاباتی را تا حدود زیادی نهادینه و قابل مطالعه کرده است.
در آمریکا نیز اینطور نیست. در آمریکا نقش احزاب با احزاب اروپایی متفاوت است. احزاب آمریکایی بیشتر خاصیت انتخاباتی دارند فقط در زمان انتخابات است که میتوانند خود را در جامعه نشان دهند اما در اروپا چنین نیست و احزاب چه در زمان انتخابات و چه غیر از آن، بسیار فعال هستند و در حوزه سیاست نقشآفرینی میکنند؛ البته تکثر رسانههای گروهی در آمریکا فراوان است اما به دلیل اینکه احزاب بیشتر فعالیت خود را در دوران انتخابات نهادینه میکنند، مطالعه رفتار انتخاباتی در آمریکا مقداری دشوارتر است.
آمریکا این ویژگی را دارد که به رغم مطالعات کاملا علمی که در آنجا صورت میگیرد، بعضا در بسیاری از انتخابات حتی تا روزهای آخر رفتار انتخاباتی مردم قابل پیشبینی نیست. چنین وضعیتی در بسیاری از کشورهای اروپایی مانند فرانسه یا انگلستان معمولا وجود ندارد و رفتار انتخاباتی مردم کاملا قابل پیشبینی است.
رفتار انتخاباتی در ایران
در ایران احزاب و نهادهای مدنی به ریشهداری کشورهای اروپایی و حتی آمریکای شمالی نیستند ولی در مقایسه با بسیاری از کشورها مثلا برخی کشورهای منطقه خاورمیانه، در ایران نهادهایی وجود دارند که میتوانند بسیاری از رفتارهای سیاسی را نهادینه کنند. مخصوصا در 12سال گذشته، در ظاهر امر احزاب مختلفی شکل گرفتند که گروههای اجتماعی مختلفی را نمایندگی میکنند و میتوانند رفتارهای سیاسی خاصی را سازماندهی کنند. منتها این نهادها دارای ضعفهای فراوانی هستند که به خاطر ضعفهایشان شاید نتوانند همان نقشی را که نهادهای مشابه در کشورهای اروپایی بازی میکنند، ایفا کنند.
احزاب و نهادهای نقشآفرین در حوزه سیاست و جامعه مدنی در ایران، معمولا دارای پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی مشخصی نیستند؛ حتی برخی از آنها برای هزینههای اولیهشان کاملا وابسته به دولت هستند، در حالی که فلسفه احزاب چنین چیزی را ایجاب نمیکند. آنها باید پشتیبانی مالی و اقتصادی یا شبکه ارتباطی دایمی با مخاطبان خود را در بدنه جامعه داشته باشند.
برخی احزاب، از امنیت سیاسی و اجتماعی لازم برخوردار نیستند و هر لحظه ممکن است تحت فشارهای سیاسی دچار معضلات بزرگ شوند اما مهمتر از همه اینها این است که بیشتر احزاب در ایران فاقد یک رسانه یا ابزار اطلاعرسانی مناسب هستند. ما اکنون اگر حدود 12 تا 15 حزب فعال در کشورمان داشته باشیم، شاید فقط دو یا سه حزب دارای روزنامه باشند، آن هم با شرایطی محدود، یا هیچکدام از آنها به رسانههای گروهی مثل رادیو و تلویزیون دسترسی ندارند چون رادیو و تلویزیون دولتی است و هیچکدام اجازه تاسیس کانال ماهوارهیی یا شبکههای رادیویی و تلویزیونی ندارند بنابراین ابزار ارتباطی لازم را برای ارتباط با بدنه خودشان ندارند و به همین دلیل است که گاهی نمیتوانند نقش تاریخی خودشان را ایفا کنند و حتی ایدهها و استراتژیهای خودشان را به گوش مخاطبانشان برسانند.
داوطلبان نمایندگی تا آخرین لحظه نمیدانند که با همه تمهیداتی که اندیشیدهاند آیا میتوانند باز هم از فیلترهای موجود عبور کنند یا نمیتوانند. این محدودیتها که بعضا تحت عنوان محدودیت و مشکلات ساختاری از آن نام برده میشود، عواملی است که یک مقدار نقشآفرینی نهادهای سیاسی و احزاب و بعضی از نهادهای جامعه مدنی را در جامعه ما محدود میکند و به دلیل این محدودیت، مردم ارتباط لازم، نهادینه شده و ساختاری را با احزاب ندارند و به همین دلیل هم ممکن است مطالعه رفتار ارتباطی مردم تا حدودی دشوار باشد.
قواعد رفتار انتخاباتی در جامعه ایران
اگر دایره مطالعه خودمان را به پنج انتخابات گذشته ریاست جمهوری و مجلس محدود کنیم، عناصر کاملا غیرقابل پیشبینی در آنها وجود دارد اما نکاتی نیز وجود دارد که به عنوان قواعد میتوان آنها را استخراج کرد؛ اگرچه در جامعه ایران به همان دلایلی که گفتم ممکن است هر لحظه قاعده تبدیل به یک اسثتناء شود و این رفتار انتخاباتی با بعضی آمارها و نگرشسنجیهای کلانی که در جامعه ما وجود دارد، همخوان است.
به عنوان نمونه با رجوع به نگرشسنجیها حدود 60 درصد از پرسششوندگان خواهان نوعی اصلاح هستند. یعنی اینها چارچوبهای اصلی حاکم بر نظام را میپذیرند و خواهان تحول انقلابی و دگرگونی بنیادی نیستند اما مشکلاتی را میبینند که معتقدند از طریق اصلاحات درون نظامی حل و فصل شود که جزییات آن هم در نگرشسنجیهای مختلف وجود دارد.
معمولا همین 60 درصد از مردم جامعه کسانی هستند که در انتخابات حضور دارند و معمولا به نفع جریانها، نامزدها و گروههایی رای میدهند که به نحوی بتوانند اصلاح و تمایل به اصلاح در جامعه را برجستهتر کنند که من معتقدم حتی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته این ماجرا وجود داشت. به رغم درستی برخی از تحلیلهای اجتماعی دیگری که وجود دارد به نظر میرسد رای دهندگان به احمدینژاد، گرایش به اصلاح درون ساختاری را در گفتار ایشان پیدا کردند تا در شخصیت آقای هاشمی که از شخصیتهای سنتی نظام محسوب میشود و به نظر میآید به دنبال حفظ ساختارهای موجود بوده؛ یعنی مردم عادی، محافظهکاری بیشتری را در نگرشهای هاشمی دیدند و گرایش به اصلاح بیشتری را در گفتار احمدینژاد یافتند.
10 درصد از نتایج نگرشسنجیها متعلق به کسانی هستند که خواهان حفظ وضعیت نظام به همین شکل فعلی هستند یعنی اصلا معتقدند هیچ تغییری نباید در آن صورت بگیرد.20 درصد کسانی هستند که معتقدند باید تغییرات ریشهای صورت گیرد و بقیه هم کسانی هستند که نظر خاصی ندارند. ممکن است به هر کدام از این سمتها گرایش یابند. 10 درصد کسانی هستند که رای ثابت به یک جناح ثابت میدهند و معمولا نامزد جناح محافظهکار رای 10 درصدی را همواره میآورد یعنی ما در چند انتخابات گذشته شاهد آن بودهایم.
معمولا 60 درصدی که خواهان اصلاح وضع موجود هستند، تعیین کنندهاند. موقعی که آنها به دلیلی ناامید میشوند و مثلا در وضعیت کاندیداها احساس میکنند که دیدگاه آنها به نتیجه نخواهد رسید و رای آنها اثری نخواهد داشت، حضورشان کمرنگ میشود؛ طبیعتا احتمال یا درصد آرای کاندیداهای محافظهکار زمانی افزایش مییابد که آنها امید بیشتری به تغییر پیدا میکنند و احساس میکنند که کاندیداهای موردنظرشان کسانی هستند که میتوانند تغییر و رفرم را ایجاد کنند و بهدلیل این، احساس حضور بیشتری در انتخابات دارند. آن زمان است که احتمال پیروزی گروهها یا افراد اصلاحگرا و کسانی که به نوعی با خواستهای آن شخص بیشتر منطبق هستند بیشتر میشود. این قاعدهای است که منهای انتخابات شوراها، در انتخابات ریاستجمهوری و چند انتخاب گذشته مجلس میتوانید آن را پیدا کنید.
شکلگیری افکار عمومی
در بین گروههای اجتماعی مختلف، عوامل تاثیرگذار بر افکار عمومی کاملا متفاوت است. گروهی از تحصیلکردگان و طبقات متوسط شهری، به رسانههای مکتوب مانند روزنامهها علاقه دارند. در چند سال گذشته احزاب مختلف دارای پایگاههای اینترنتی خاص خودشان بودهاند و از شبکهی ماهوارهیی هم استفاده میکنند و این رسانهها برای طبقات متوسط شهری بسیار مهم است.
در شهرهای کوچک و حوزههای حاشیه شهرها و روستاها و بخشهای سنتگرای شهرهای ایران، شبکههای مختلف اجتماعی دیگری دارای اهمیت میشوند. مثلا در بخش مذهبیون جامعه ما، شبکه هیاتهای مذهبی، شبکه مساجد ممکن است در شکلگیری ذهنیت و تعیین نوع رفتار آنها در انتخابات بسیار مهم باشد.
در قسمت فقیرتر جامعه ما ممکن است شبکه صندوقهای قرضالحسنه یا خیریهای که به آنها کمکهای خیریه میرسانند، در شکلگیری افکار این قشر در رفتار انتخاباتی مهم باشد زیرا برای خانواده فقیری که کانال مشخصی برای امدادرسانی به آنها وجود دارد، طبیعتا سخن امدادرسان بیشترین تاثیر را در ذهنشان دارد.
در بخشی از جامعه ما هنوز ساختارهای قبیلهای وجود دارد. گرایشهای قبیلهای در این بخش بسیار مهم است. اینکه سرکردگان قبیله و گروههای تعیین کننده در قبیله چه نقشی را خواهند داشت. در بخشی از جامعه ما شبکه روابط خانوادگی وجود دارد که گفتارهایی که در درون خانوادهها جاری میشود و ایدههایی که در این زمینه رد و بدل میشود بسیار مهم است.
ما با یک جامعه چند لایه در ایران مواجه هستیم. در این جامعه چند لایه عوامل تاثیرگذار بر ذهنیتهای مردم کاملا متفاوت است و نباید وضعیتی را که در یک طبقه اجتماعی وجود دارد، به طبقات یا سایر لایهها تسری دهیم. زیرا ممکن است شرایط شکلگیری ذهنیت در نزد قومیتها و گروههای مناطق مختلف کاملا متفاوت باشد.
یادم است که در دور اول انتخابات ریاست جمهوری قبلی با سه نفر از کسانی که در سه ستاد انتخاباتی مختلف بودند، آشنا بودم. هر سه نفر پیروزیهایشان را قبل از اعلام نتایج جشن گرفتند؛ چون قضاوتشان بیشتر در مورد گروه اجتماعی یا منطقه خاصی بود که آنها فعالیتشان را در آنجا متمرکز کرده بودند. برآورد آنها نیز درست بود اما حساب این را نکرده بودند که مثلا اتفاقی که در مناطق حاشیهیی شهر میافتد، با اتفاقی که در طبقه متوسط شهری میافتد، با اتفاقی که نزد برخی از قومیتهای مختلف میافتد، کاملا با یکدیگر تفاوت دارد و این امر خود را در دور اول انتخابات قبلی نشان داد.
پیچیدگی رفتار انتخاباتی در ایران
وضعیت رفتار انتخاباتی در ایران بسیار پیچیده است و برای فهم قواعد حاکم بر آن، مطالعات بسیار عمیقی لازم است. 60 درصد مذکور در بین لایههای اجتماعی پراکنده هستند. ممکن است از برخی بزرگان روستاها، طبقه متوسط شهری و برخی گروههای فقیر اجتماعی در آنها پیدا شود. همه اینها خواهان اصلاح هستند اما با انگیزهها و تحلیلهای مختلف و عناصر تاثیرگذار بر ذهنیتهایشان متفاوت است؛ مثلا بعضی احزاب فکر میکنند گروه مخاطب آنها بیشتر گروه جوان روشنفکری هستند که در ضمن به دانشگاه هم میروند و آنها ممکن است که حمایتهای پرشوری نیز از آنها کنند اما بخشی عمده از آرایی که ممکن است به گروه خواهان اصلاح در جامعه داده شود، توسط اینها نیست؛ چون حجم اینها هنوز در جامعه ایران چندان تعیین کننده نیست بلکه ممکن است گروههایی وجود داشته باشند که انگیزههای متفاوتی داشته باشند و وقتی شما کانال ارتباطی با آن گروهها را ندارید یا سخن شما سخنی نیست که آن گروهها با آن ارتباط برقرار کنند، طبیعتا ممکن است که آرای آنها را در جامعه از دست بدهید.
ضرورت احزاب ریشهدار
وقتی احزاب، ریشهدار نشدهاند و کانالهای ارتباطی لازم را برای بیان دیدگاه خودشان نداشتند، مردم دچار تشتت میشوند و در اثر این تشتت مجبور به گرفتن تصمیمات لحظهای و گاه احساسی هستند. بعضا احساساتی که در لحظات آخر ممکن است له یا علیه کسی باشند، بسیار میتواند در رفتار انتخاباتیشان تعیینکننده باشد؛ البته این در اکثر کشورهای دنیا وجود دارد؛ گاهی که آرای دو نامزد خیلی به هم نزدیک است، استفاده از برخی نکات احساسی کاملا تعیینکننده است اما به نظر میرسد در جوامعی که احزاب، ریشهدار نیستند و کانالهای ارتباطی ندارند نقش اینگونه عوامل هم بیشتر خواهد شد.
به نظر میرسد اگر میخواهیم به رفتارها یا تشخیص انتخاباتی دایم برسیم، به نهادهای سیاسی و مخصوصا احزاب ریشهدار در جامعه احتیاج داریم که پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی خاص خود را در جامعه داشته باشند.