تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۶  ، 
کد خبر : ۸۷۰۶۹
آیا اعراب عبرت می‌گیرند؟

آموزه‌هایی از جنگ غزه

سعدالله مزرعانی اشاره: بعد از پایان جنگ در غزه این مسئله مهم است که از تجربیات حاصل در پیروزى به وجود آمده در غزه به نحو احسن استفاده کنیم تا بتوانیم یک برنامه سرتاسرى براى مقاومت ایجاد کنیم که گسترده‌تر و وسیع‌تر باشد و بر زمینه‌هاى متعددى مانند زمینه‌هاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى استوار باشد. مسئله دموکراسى و مشارکت همه گروه‌ها باید عنصر تعیین‌کننده‌اى در این برنامه سرتاسرى باشد؛ زیرا درگیری‌ها و تقابل‌ها در آینده مى‌طلبد که ما از همه توانایى‌هاى خود استفاده کنیم تا بتوانیم پیروزی‌هاى خود را ادامه بدهیم.

در شرایطى که آمریکا و رژیم صهیونیستی مرحله انتقالى قبل از انتخابات یا بعد از آن هستند و حتى سلطه فلسطینى با توجه به اتمام دوره ریاست محمود عباس نیز مرحله شبه انتقالى را مى‌گذراند، اسرائیل نتوانست در جنگ خود علیه غزه به اهدافى غیر از تضعیف مقاومت یا ضربه زدن به امکانات رو به گسترش آن برسد و در نتیجه نتوانست وضعیت امنیتى مطابق میل خود را در غزه ایجاد کند. نزدیک شدن زمان انتخابات کنیست اسرائیل در دهم فوریه از یک طرف باعث شد اسرائیل در به نتیجه رساندن جنگ عجله کند و از طرف دیگر ترس و نگرانى اسرائیل از افتادن در اشتباهات جنگ ژوئن 2006 لبنان، باعث شد اسرائیل در جنگ نهایت ددمنشى و وحشیگرى خود را نشان داده و در نتیجه به بهانه کاهش تلفات نیروى خودى، ویرانى‌ها را به اوج خود رسانده و بیشترین تعداد شهروندان غیرنظامى را به قتل برساند.
استراتژی شکست‌خورده
اسرائیل براساس تجربیات جنگ دوم لبنان تصمیم گرفت که در جنگ‌هاى خود فقط اهدافی را اعلام کند که به طور یقین دست یافتنى باشند و به گونه‌اى مبهم باشد که در صورت پیروزى محدود این اهداف تامین شود. بدون شک اسراییل علاوه بر این اهداف اعلام شده، اهداف واقعى دیگرى نیز داشت و دشمنى مانند اسرائیل نمى‌تواند هدفى جز سرنگونى حماس داشته باشد که مطمئنا هیچ وقت آن را اعلام نخواهد کرد.
اسرائیل اصولاً در این جنگ بیش از هر چیزى به دنبال این بود که مقاومتى که مانع سر راه مذاکرات بین اسرائیل و سلطه فلسطینى شده است را از سر راه بردارد و این یکى از عللى بود که دولت سابق آمریکا و کشورهاى محور میانه‌رو را به حمایت از این جنگ تشویق کرد.
در همین راستا مى‌توان گفت جنگ علیه غزه، آخرین تلاش‌هایى بود که در وقت اضافی براى بهبود جایگاه اسرائیل و محور کشورهاى میانه‌رو عربى در مذاکرات صلح و سازش در برابر مخالفان روند سازشکارانه اجرا شد. به همین علت است که کشورهاى میانه‌رو عربى خیلى زود اقدام به محکوم کردن حماس نموده و مسئولیت این جنگ را برعهده جنبش حماس دانستند که اولا تمدید آتش‌بس را نپذیرفته و ثانیا اسرائیل را به اقدامات خشونت‌بار کشانده است و بر همین اساس است که مصر با بستن گذرگاه رفح و مشروط کردن بازگشایى آن به معاهده 2005 با سلطه فلسطینی که حماس در آن جایگاهى ندارد، در واقع با صهیونیست‌ها همدست شده است. به همین دلیل است که عربستان نیز با صهیونیست‌ها هم دست شده تا حماس را که از جبهه سیاسى هم مذهبى‌هاى خود دست کشیده و جبهه‌بندى علیه هلال شیعه و جبهه عربى علیه جبهه فارسى را نقض کرده، تادیب کند. دقیقا به همین علت است که کشورهاى عربى نتوانستند مواضع خود را از موضع آمریکا جدا کنند. البته فرانسوى‌ها تا حدودى خود را مستقل نشان دادند. کشورهاى عربى نیز به دنبال سیاست‌هاى آمریکایى، اصرار داشتند حماس را یک سازمان تروریستى معرفى کنند و به همین دلیل است که سیوى لیونى اظهار داشت: «همه دنیا در این جنگ علیه تروریسم با ما هستند». براساس همین تصویر وارونه و گمراه‌کننده است که این کشورها و رسانه‌هایشان توانستند قربانى را به جاى جانى و جانى را به جاى قربانى معرفى کنند و بر اساس تلاش اینها بود که مشکل در چند موشک ساده معرفى شد که فلسطینى‌ها به صورت دفاعى از غزه به سرزمین‌هاى اشغالی شلیک مى‌کنند. بدین ترتیب اشغالگرى که بیش از 60 سال است سرزمین‌هاى فلسطینیان را به اعتراف خودشان اشغال کرده است، قربانى جنایت فلسطینى‌ها به نظر رسید.
همان‌طور که سابق بر این مقاومت فلسطینى مانعى بر سر راه روند سازشکارانه با اسرائیل بود، پایمردى مقاومت غزه نیز سد بزرگى بر سر آرزوهاى اسرائیلى، آمریکایى، غربى و کشورهاى عربى میانه‌رو بود. همه این اقدامات اسرائیلى، آمریکایى، غربى و عربى باعث شد عکس‌العمل شدیدى بین کشورهاى عربى و جهان بوجود آید که این نتیجه‌گیرى را تقویت نماید که جهان بعد از جنگ غزه با جهان قبل از آن اختلاف خواهد داشت.
از مهم‌ترین نتایج پایمردى مقاومت در غزه این است که قضیه فلسطین دوباره به صحنه بین‌المللى بازگشت.
این در حالی بود که مدت‌ها این موضوع را تحت عنوان جنگ علیه تروریسم و جنگ علیه توسعه‌خواهى ایران معرفی کرده بودند. نتیجه بعد این جنگ این بود که روند سازشکارانه که در ظاهر به دنبال تاسیس دو کشور همسایه بود از بین برود. این روند هر چند می‌گفت که باید دو کشور همسایه تشکیل شوند؛ ولى در باطن تصمیم بر این بود که یک کشور کاملا یهودى تاسیس کرده و سایر فلسطینى‌ها را به زور دستگاه‌هاى امنیتى کشورهاى مجاور و به زور تروریسم شهرک‌نشینان متعصب یهودى به زیر حمایت کشورهای اردن و مصر و کشورهاى داراى اردوگاه‌ها در آورند. این سازش نیز یک سازش فلسطینى ـ اسرائیلى نخواهد بود، بلکه یک سازش فلسطینی (اسرائیلی نخواهد بود بلکه یک سازش عربی) اسرائیلی است. به همین دلیل است که سخنرانى ملک عبدالله پادشاه اردن در واقع عمق ناکامى آرزوهاى حکومت‌هاى عربى را مى‌رساند و نشان مى‌دهد که شکست شرط‌بندى‌ها و آمال و آرزوهاى کشورهاى عربى که به این حمله امید بسته بودند، چقدر شدید بوده است. نتیجه دیگر این جنگ، تغییر و تحولات بین‌المللى بعد از جنگ غزه بود که بهترین نمونه را مى‌توان در مواضع ترکیه مشاهده کرد.
براى پیروز معرفى کردن مقاومت در غزه و شکست خورده دانستن جنگ اسرائیل علیه غزه به بهانه نیاز نداریم؛ هر چند که تلفات و خسارت‌هاى فلسطینیان خیلى بالا بود که اگر این تلفات را با کشورى همچون آمریکا تناسب ببندیم به این نتیجه می‌رسیم که ایالات متحده در مدت سه هفته یک میلیون کشته داده است. واقعیت‌ها نشان مى‌دهد که مرحله بعد از جنگ غزه مرحله جدیدى است که با مقاومت مردم فلسطین و پایمردى آنها ساخته شد و همین امر خود نشان‌دهنده پیروزى مقاومت فلسطین و شکست اسرائیل است، همان واقعیت‌هایى که توانست پروژه‌هاى صهیونیستى و پروژه‌هاى آمریکا در منطقه را فرو بریزاند. این واقعیت‌ها نشان مى‌دهد کارایى و توانایى نیروهایى که در جبهه مخالف آمریکا و اسرائیل جای دارند چقدر بالاست. علاوه بر این، این واقعیت‌ها حاکى از این است که جبهه جدیدى در حال شکل‌گیرى است که سیماى انسانى بودن و دموکراتیک بودن آرمان فلسطین را در مقابل ددمنشى و وحشى‌گرى صهیونیست‌ها قرار مى‌دهد و روندى که حماس در صحنه بین‌المللى دنبال کرد بهترین گواه در این مورد است.
مسائل سیاسی عامل اصلی جنگ
جنبش حماس توانست نشان بدهد که اندیشه‌هاى اسلامى این جنبش و اندیشه‌هاى مذهبى مقاومت در سایر اماکن، عامل این جبهه‌بندى‌ها نبوده و اسرائیل بخاطر این مسائل با این جنبش چنین وحشیانه برخورد نکرده است، بلکه در واقع مسائل سیاسى عامل اصلى این جنگ بود. تشکیل جبهه واحد به این معنى نیست که هر یک گروه‌ها دست از اندیشه‌هاى دینى و مذهبى خود بر دارد، بلکه باید به مسائل کلان مربوط به این درگیری‌ها، جایگاه اصلى و واقعى آن را داد.
در این جنگ دیدیم که وحدت مذهبى بین حماس و ملک عبدالله باعث نشد این کشور از حماس حمایت نماید و این امر برخلاف مسائلى است که کشورهاى غربى سعى مى‌کنند آن را در میان مردم ترویج دهند.
از طرف دیگر، مسئله وحدت ملى فلسطینى‌ها، مسئله‌اى است که باید با انعطاف‌پذیرى زیادى با آن برخورد کنیم. البته به این شرط که این وحدت ملى بر اساس برنامه سرتاسرى مقاومت باشد. مانعى نیست که این امر تحت عنوان تشکیل یک کشور دموکراتیک فلسطینى باشد که همه گروه‌ها و احزاب جایگاه مساوى و مستقلى داشته باشند. کشورى که داراى استقلال و آزادى بوده و توانایى استمرار و حیات داشته باشد.
مسئله مهمى که به محور اعتدال باز مى‌گردد این است که از تجربیات حاصل از این پیروزى به نحو احسن استفاده کنند تا بتوانند یک برنامه سرتاسرى براى مقاومت ایجاد کنند که گسترده‌تر و وسیع‌تر باشد و بر زمینه‌هاى متعددى مانند زمینه‌هاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى استوار باشد. مسئله دموکراسى و مشارکت همه گروه‌ها باید عنصر تعیین‌کننده‌اى در این برنامه سرتاسرى باشد؛ زیرا درگیری‌ها و تقابل‌ها در آینده مى‌طلبد که ما از همه توانایى‌هاى خود استفاده کنیم تا بتوانیم پیروزی‌هاى خود را ادامه بدهیم. بخش‌هاى از این برنامه مقاومت گسترده که به توجیه و ارشاد نیروهاى مردمى بر مى‌گردد، مسائل مهمى را یادآورى مى‌کند. اول اینکه ما در نهایت باید ترتیب اولویت‌هاى خود را مشخص کنیم و اولویت اول ما باید این مسئله باشد که کشورهایى که تاکنون در برابر تجاوزهاى اسرائیل ساکت بودند، یا اینکه با اسرائیل همدست بودند، باید کم‌کم جذب این برنامه شوند.
دوم اینکه مقدمات این جبهه‌بندى را براساس همین اولویت‌ها که تعیین شد، تهیه و فراهم کنیم تا بتوانیم در حد و اندازه مرحله جدید باشیم. این مسائل شرط اساسى است تا خون کودکان و شهداى غزه در این مرحله به هدر نرود و بتوان نژادپرستى اسرائیل را که عامل اصلى همه این بدبختى‌ها است، شکست بدهیم، به نحوى که هیچ کس جرأت نکند که به کشور دیگرى طمع ورزیده و بخاطر ثروت‌هاى آن یا نفت و یا دلار به کشورى دیگر تجاوز کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات