تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۸۷۲۴۴
قوانین جنگ تنها برای یک ملت و قوم تدوین نشده‌اند

هولوکاست 6 ساله و هولوکاست 60 ساله


رابرت فیسک/ ترجمه پوراندخت مجلسی
من هم‌اکنون خواندن آخرین کتاب لین اسمیت «صداهای فراموش شده هولوکاست» را به پایان رساندم.
این یکی از دوستان من است که به خواسته او خاطراتم در جنگ‌های خاورمیانه را برای موزه جنگ ضبط می‌کنم.
آنچه تاکنون ضبط کرده‌ام نمی‌توانند با کتاب او برابری کنند، با این همه تنها می‌توانم نمونه‌ای از این کتاب تکان‌دهنده را در اینجا بیاورم، اظهارات لئون گرینمن، یک یهودی بریتانیایی را که با همسر و فرزند خردسالش به اردوی مرگ (نابودسازی) برکنو ـ آشویتس ـ فرستاده می‌شود. او می‌گوید: «ما را با خشونت از قطار پیاده کردند و همانجا نگاه داشتند.
ساعت حدود دو و نیم صبح بود و هوا تاریک. نوری آبی‌رنگ بر سکو می‌تابید. چند اس‌اس، زن‌ها را از مردان جدا کردند. من درست جلوی صف مردان ایستاده بودن و توانستم همسرم را ببینم که فرزندمان را در آغوش داشت.
بوسه‌ای برایم فرستاد و کودک‌مان را نشانم داد... بعد یکی از زندانیان که یونیفورم راه‌راه زندان به تن داشت به ما دستور داد که دنبالش برویم.
به سمت چپ پیچیدیم و راه کوتاهی را در دو، سه دقیقه پیمودیم. کامیونی رسید و نزدیک ما ایستاد. در آن کامیون همه زن و کودک بودند و در میان آنها زن و کودک من هم دیده می‌شدند. نور بر آنها تابیده بود، درست مثل اینکه قرار بوده من آنها را ببینم و تشخیص‌شان دهم. تصویری که برای همیشه در ذهن من باقی است و هرگز فراموش نخواهم کرد.
درست مثل این بود که آنها به حمام می‌روند و برای خوردن صبحانه آماده می‌شوند ولی اینطور نبود. آنها مجبور بودند لخت شوند و به اتاق‌های گاز بروند و تا دو ساعت دیگر چیزی از هیچ کدام باقی نمی‌ماند، همین‌طور هم از زن و کودک من...»
این هفته وقتی نامه‌ای از یک خواننده مقالاتم دریافت کردم، این صحنه را به یاد آوردم. آن خواننده از من انتقاد کرده بود و از اینکه در مقایسه با بدبختی‌های جنگ جهانی دوم، رنج فلسطینی‌ها را کم‌اهمیت جلوه داده‌ام و به مرگ‌ها و بدبختی‌هایی که با آنها دست به گریبانند کمتر توجه کرده‌ام.
من به شکلی استثنایی به موضوع فلسطین پرداخته‌ام و به صف‌های زنان فلسطینی پشت پست‌های بازرسی که اسرائیلی‌ها ایجاد کرده‌اند و شباهتی هم دارد با تصویری که پیش از این از آشویتس توصیف کردم؛ تصویری از سکویی که 60 سال پیش لئون گرینمن روی آن ایستاده بود و شاهد رفتن فرزندش و زن جوانش به اتاق مرگ بد.
صف‌های زنان فلسطینی را بر پایه دروغ می‌خواهند تصویری عادی جلوه دهند: آنها برای این صف نبسته‌اند که بمیرند؛ نژادپرستی، نامردمی و گاهی کشته شدن به صف شده‌اند.
نامه خواننده من به نکته دیگری هم اشاره دارد: «البته جنگ جهانی دوم، در مقوله دیگری جای می‌گیرد... ولی اگر کسی به هر ترتیبی در هر جنگی گرفتار باشد و ناگهان همسر محبوبش و فرزندش را ببیند که کشته و یا معلول می‌شوند و خانه‌ای در مقابل دیدگانش منهدم می‌شود و.. طبیعی است که در برابر بزرگ‌ترین مصیبت زندگی‌اش قرار گرفته است. این واقعیت که صدها نفر، هزاران نفر، صدها هزار نفر، یا میلیون‌ها نفر دیگر مانند ما رنج می‌برند، در مقابل رنج فردی ما رنگ می‌بازد. جنگ جهانی دوم 6 سال طول کسید؛ رنج و بدبختی مردم فلسطین 60 سال است که ادامه دارد».
بلی درست است. باید این نکته را در نظر داشت که مرگ فردی که به عمد و با نقشه قبلی کشته می‌شود، کمتر از مرگ فرد دیگری مخوف نیست که ممکن است یکی از 6 میلیون نفر دیگری باشد که کشته شده‌اند. نکته، اهمیت هولوکاست است و ویژگی‌های آن ـ در هر جایی که صورت گیرد ـ چیزی که اسرائیل پیوسته ارتکاب آن را انکار می‌کند. در واقع همانطور که بارها و به مناسبت‌های مختلف گفته‌ام، هولوکاست آمریکایی ه با همان سیستم نازیسم کمپ‌ها به صف کردن‌هایش و... باید مورد توجه ویژه مطالعاتی که درباره نسل‌کشی‌ها انجام می‌شود قرار گیرد.
این خواننده من پس از مطرح کردن همه مطالب، نکته دیگری هم دارد: «بعد از جنگ جهانی دوم، پس از ورود آمریکا و اتحاد شوروی به جنگ در جهت ما، مردم می‌توانستند احساس مثبتی درباره نتیجه جنگ داشته باشند ولی چنین امیدی برای فلسطینی‌ها در کجا قرار دارد؟ یک توسل و درخواست برای کمک به غزه را نشانم بدهید... من کاملا مطمئن نیستم که وینستون چرچیل بعد از ورود آمریکا و شوروی، در مورد نتیجه جنگ جهانی دوم به چنین نتیجه‌ای می‌رسد؛ او بیشتر نگران بود که آمریکایی‌ها قدرت نظامی خود را علیه ژاپن به کار گیرند تا علیه آلمان هیتلری.»
فکر می‌کنم هنوز نکته دیگری هم وجود دارد. قوانین جنگ ـ کنوانسیون ژنو و همه قوانین دیگری که پس از جنگ جهانی دوم تدوین شد ـ با در نظر گرفتن این هدف بود که از هولوکاست دیگری جلوگیری شود.
به یقین این قانون‌ها برای یک نسل یا مردم خاصی به وجود نیامدند، بلکه به ویژه طراحی شده بودند برای اطمینان اینکه هیچ کس دوباره با صحنه‌هایی نظیر آنچه بر سر خانواده گرینمن و امثال او آمد، روبه‌رو نشود. همین قوانین هستند که اسرائیل را در کمال بی‌شرمی در غزه آنها را زیر پا گذاشته است.
این کار شباهتی دارد به کار لرد بلر در کوت‌العماره و اعمال وحشیانه همه میزبانان ابوغریب در آزار و سکنجه زندانیان، که وقتی آشکار شد انکارش کردند، دست‌کم قبح و شناعت آن را.
آنها گفتند که این کارها بد بوده است ولی نه آنقدر که کارهای صدام حسین! این امر بین کسانی که قواعد تدوین شده جنگ را می‌شکنند، متاسفانه تعمیم خواهد یافت....«درست است که ما بد کردیم ولی نه به اندازه حزب بعث، یا خمر سرخ یا آلمان هیتلری و اس‌اس‌های آن و یا به اندازه ترک‌های عثمانی». این بازی با اعداد و مقایسه می‌تواند از دو طرف ادامه داشته باشد.
یک هزار فلسطینی در غزه می‌میرند ولی اگر تعداد به ده هزار و یا صد هزار می‌رسید چه؟ نه، نه! البته که چنین چیزی اتفاق نمی‌افتاد!
ولی قوانین جنگ برای این است که همه از آنها اطاعت کنند. بله می‌دانم که یهودیان اروپایی حماس را نداشتند، برای اینکه عذری برای نازی‌ها در مورد کشتارشان فراهم شود ولی زندگی یک زن فلسطینی و کودکش همان‌قدر ارزش دارد که یک زن یهودی و کودکش در پشت اتاق یک کامیون باری در آشویتس.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات