تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۸۷۲۶۳

جستاری در مفهوم آزادی


علی دژاکام
آزادی از واژه‌ها و مفاهیم‌ مقدس‌ و والایی‌ است‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ بسیاری‌ آن‌ را ستوده‌اند. قرآن ‌کریم‌ یکی‌ از فلسفه‌های‌ بعثت‌ انبیا را آزادی‌ انسان‌ها و رهایی‌ آنها از قید اسارت‌ها می‌داند.
معصومان‌ و رسولان‌ الهی‌ نیز هماره‌ بر جایگاه‌ و ارزش‌ آزادی‌ در زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ بشر تاکید کرده‌اند.
در دوره‌ معاصر نیز در میان‌ تمامی‌ ملل، آزادی‌ ارزش‌ و جایگاه‌ ویژه‌ای‌ دارد. هر ملتی‌ خود را آزاد و طرفدار آزادی‌ می‌داند و می‌نمایاند و بدان‌ مفتخر است
یک از نکات قابل تامل در باب آزادی، گوناگونی و تکثر تعاریفی است که برای آن ارائه شده است. برای نمونه:
هابز: آزاد مرد آن‌ است‌ که‌ از انجام‌ کاری‌ که‌ بخواهد بازداشته‌ نشود.
کانت: آزادی‌ عبارت‌ از استقلال‌ از هر چیز ـ به‌ جز قانون‌ اخلاقی‌ ـ است.
گونه‌گونی و تکثر در تعریف‌ آزادی‌ را می‌توان‌ معلول‌ اختلاف‌ اندیشمندان‌ در دو حوزه‌ جهان‌بینی‌ به‌ طور عام‌ و انسان‌شناسی‌ به‌ طور خاص‌ دانست.
بی‌شک، نوع‌ نگرش‌ آدمی ‌به‌ جهان‌ هستی‌ در تعریف‌ آزادی‌ و برداشتی‌ که‌ از آن‌ دارد، مو‌ثر و هدایتگر است.
گروهی‌ از اگزیستانسیالیست‌ها بندگی‌ خداوند و سرنهادن‌ به‌ اوامر و نواهی‌ او را به‌ معنی‌ سلب‌ آزادی‌ بشر می‌انگارند. چه‌ اساسا خداوند در جهان‌بینی‌ اینان‌ جایگاه‌ و مفهومی ‌ندارد.
طبیعی‌ است‌ که‌ تعریف‌ آزادی‌ از دید نحله‌های‌ مادیگرا که‌ گستره‌ و فراخنای‌ این‌ جهان‌ با عظمت‌ را در تنگنای‌ ماده‌ و خواص‌ آن‌ محدود می‌کنند، با آزادی‌ از منظر اندیشمندان‌ متالهی‌ که‌ هستی‌ را مرکب‌ از غیب‌ و شهادت‌ می‌دانند، کاملاً متفاوت‌ است. تعریف‌ آزادی‌ با تعریف‌ انسان‌ ارتباط‌ تنگاتنگی‌ دارد. چرا که‌ متعلق‌ آزادی‌ خود انسان‌ است. هر تعریفی‌ از انسان‌ در درک‌ و برداشت‌ از آزادی‌ دخیل‌ خواهد بود، بلکه‌ بدون‌ ارائه‌ تعریفی‌ از انسان، تعریف‌ آزادی‌ ممکن‌ نخواهد بود. بیشینه‌ اهل‌ نظر بر این‌ باورند که‌ آزادی‌ بی‌حد‌ و حصر به‌ افسانه‌ شبیه‌ است‌ تا واقعیت. اما شمار زیادی‌ در عمل، به ویژه‌ در بستر زندگی‌ اجتماعی، خواهان‌ آزادی‌ مطلق‌اند.
استاد مطهری‌ از جمله‌ اندیشمندانی‌ است‌ که‌ تنها آزادی‌ محدود و مشروط‌ را ارج‌ می‌نهد و معتقد است‌ که‌ آزادی‌ مطلق‌ نه‌ دست‌یافتنی‌ است‌ و نه‌ مطلوب. ایشان‌ برای‌ اثبات‌ اد‌عای‌ خویش‌ این‌ گونه‌ استدلال‌ کرده‌اند:
1ـ بشر به‌ حکم‌ اینکه‌ در سرشت‌ خود دو قطبی‌ آفریده‌ شده‌ یعنی‌ موجودی‌ متضاد‌ است، و به‌ تعبیر قرآن، مرکب‌ از عقل‌ و نفس‌ یا جان‌ - جان‌ عِلوی‌ ـ و تن‌ است؛ محال‌ است‌ بتواند در هر دو قسمتِ‌ وجودیِ‌ خود از بی‌نهایت‌ درجه‌ آزادی‌ برخوردار باشد. رهایی‌ هر یک‌ از قسمت‌ عالی‌ و سافلِ وجودِ‌ انسان، مساوی‌ با محدود شدن‌ قسمت‌ دیگر است.
2ـ آزادی‌ و مساوات، دو ارزش‌ انسانی‌ است‌ که‌ با یکدیگر متعارض‌ می‌باشند. اگر افراد آزاد (مطلق) باشند، مساوات‌ از میان‌ می‌رود و اگر بخواهد مساوات‌ کامل‌ برقرار شود، ناچار باید آزادیه‌ا را محدود کرد. آزادی‌ به‌ فرد تعلق‌ دارد و مساوات‌ به‌ جامعه.
3ـ ملاک‌ شرافت‌ و احترامِ‌ آزادیِ‌ انسان‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ در مسیر انسانیت‌ باشد، انسان‌ را در مسیر انسانیت‌ باید آزاد گذاشت‌ نه‌ انسان‌ را در هر چه‌ خودش‌ کرده‌ باید آزاد گذاشت؛ ولو اینکه‌ آنچه‌ انتخاب‌ می‌کند، ضد‌ انسانیت‌ باشد.
4ـ لازمه‌ طبیعت‌ جامعه‌ این‌ است‌ که‌ آزادی‌ها محدود شود؛ یعنی‌ آزادی‌ هر فرد به‌ آزادی‌ فرد دیگر محدود شود.
اندیشه‌ آزاد بودن‌ انسان‌ از جمله‌ کهن‌ترین‌ افکار فلسفی‌ ـ کلامی ‌به‌ شمار می‌آید. در پاسخ به این پرسش بنیادین سه رهیافت عمده وجود دارد:
رهیافت‌ اشعری: انسان‌ موجودی‌ کاملا مجبور است‌ و در قبال اراده الهی‌ هیچ‌ اختیاری‌ ندارد.
رهیافت‌ معتزلی: آدمی‌ مختار محض‌ است.
3. رهیافت‌ شیعی: ‌ انسان‌ نه‌ مختار محض‌ است‌ و نه‌ مجبور مطلق، بلکه‌ به‌ تعبیر امام ‌صادق‌(ع) امری‌ است‌ ورای‌ جبر و اختیار. در میان‌ مکاتب‌ فلسفی‌ معاصر غربی، مکاتب‌ اومانیستی‌ بویژه‌ اگزیستانسیالیست‌ها به‌ اثبات‌ آزادی‌ مطلق‌ انسان‌ پرداخته‌اند و هرگونه‌ وابستگی‌ آدمی ‌و حتی‌ اعتقاد به‌ خدا را نوعی‌ اسارت‌ و سلب‌ آزادی‌ انگاشته‌اند. استاد مطهری‌ در مقام‌ نقد، بر این‌ اندیشه‌‌ها معتقد است: بندگی‌ و وابستگی‌ به‌ خدا عین‌ آزادی‌ انسان‌ است‌ و نه‌ به‌ منزله‌ سلب‌ آزادی‌ او، او‌لا: تعلق‌ انسان‌ به‌ خدا تعلق‌ به‌ یک‌ شیء مغایر بالذات‌ و یک‌ شیء مباین‌ نیست‌ که‌ انسان‌ با تعلق‌ به‌ خدا خودش‌ را فراموش‌ کند. زیرا علت‌ ایجادکننده‌ هر چیزی‌ که‌ قوام‌ آن‌ شیء به‌ اوست، از خود شیء نزدیک‌تر است.
ثانیا قرآن‌ می‌گوید انسان‌ به‌ خدا باید تعلق‌ خاطر داشته‌ باشد. چون‌ خدا را کمال‌ و نهایت‌ سیر انسان‌ می‌داند و مسیر انسان‌ را به‌ سوی‌ خدا می‌داند. پس‌ توجه‌ انسان‌ به‌ خدا، توجه‌ او به‌ نهایت‌ کمال‌ خودش‌ است. رفتن‌ انسان‌ از خودِ‌ ناقص‌تر به‌ خود کامل‌ است.
در نظام‌ اندیشه‌ استاد مطهری، عقل‌ جایگاه‌ رفیعی‌ دارد. او بسیار کوشید تا منزلت‌ حقیقی‌ عقل‌ را در تفکر دینی‌ و انسانی‌ ترسیم‌ کند و نسبت‌ آن‌ را با مقولاتی‌ چون؛ وحی، آزادی‌ و... تبیین‌ نماید.
عوامل‌ اسارت‌آور عقل‌ از دیدگاه استاد به دو دسته تقسیم می‌شود: عوامل بیرونی و عوامل درونی.
عوامل بیرونی عبارتند از: عقل‌‌ستیزی. جریان‌های عقل‌ ستیزی‌ همچون‌ اخباری‌گری، اندیشه‌های‌ کلامی‌ اشعری؛ تمامی ‌انواع و مصادیق تقلید، اعم از تقلید از پیشینیان، تقلید از جو‌ حاکم‌؛ عادات‌ اجتماعی و حکومت‌ تلقینات‌ محیط‌ و عرف‌؛ قضاوت‌ دیگران، اندیشمند دینی‌ باید به‌ مرتبه‌ای‌ از سلامت‌ روح‌ برسد که‌ قضاوت‌ و دیدگاههای‌ دیگران‌ در او تاثیر نگذارد.
عوامل‌ درونی نیز عبارتند از: پیروی‌ از هوای‌ نفس و عشق‌ که‌ یکی از رقیبان و دشمنان است. زیرا موجب می‌شود حجابی بر روی دیدگان عاسق بیفتد و نتواند حقایق را آن‌گونه که هست ببیند.
یکی‌ از رسالت‌های‌ اساسی‌ ادیان‌ الهی،‌ دعوت‌ آدمی ‌به‌ اندیشیدن‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ کمال‌ و سعادت‌ واقعی‌ است. حیات، پویایی، سلامت‌ و طراوات‌ و شادابی‌ جوامع‌ بشری‌ در گروی‌ حیات، سلامت‌ و پویایی‌ تفکر و اندیشه‌ افراد هر جامعه‌ است. هر آنچه‌ که‌ مانع‌ تفکر و آزاداندیشی‌ باشد، جامعه‌ را به‌ رکود، ایستایی‌ و تباهی‌ می‌کشاند.
موانع آزادی اندیشه را به دو شیوه می‌توان سلب کرد: گاه به شکل صریح، مانند اربابان کلیسا در دوران ماقبل رنسانس و اهل حدیث و اشاعره در دوره‌های نخستین تفکر اسلامی ‌و گاه در شیوه غیرمستقیم توسط تحریک عوامل درونی و شرایط بیرونی و همچون تبلیغات و تلقیات.
ثمرات‌ آزادی‌ تفکر پیشرفت‌ دین و پیشرفت‌های مادی است.
استاد مطهری‌ معتقدند که‌ بهترین‌ شیوه‌ مقابله‌ با اندیشه‌های‌ مخالف، مناظره‌ و مباحثه‌ و گفتمان‌ علمی ‌است‌ و نه‌ سانسور و سلب‌ آزادی. رشد، توسعه‌ و پیشرفت‌های‌ علمی‌ همه‌ از رهاوردهای‌ فرخنده‌ آزادی‌ اندیشه‌ و فکر است.
استاد مطهری‌ برای‌ تفکر آزاد و رها شدن‌ از زنجیرهای‌ درونی‌ و بیرونی؛ یعنی‌ تفکر مبتنی‌ بر منطق‌ و برهان‌ و تعقل، ارزش‌ و اعتبار ویژه‌ای‌ قائل‌ بود و آن‌ را یکی‌ از سرمایه‌های‌ گرانبهای‌ الهی‌ ـ انسانی‌ می‌دانست. وی‌ معتقد بود که‌ تنها چنین‌ تفکری‌ است‌ که‌ آدمی‌را به‌ نور حقیقت‌ رهنمون‌ می‌سازد و از ظلمات‌ تاریکی‌ و گمراهی‌ رهایی‌ می‌بخشد. تنها صاحبان‌ چنین‌ عقایدی‌ حق‌ دارند، عقاید خود را آزادانه‌ ابراز کنند و دیگران‌ را بدان‌ دعوت‌ نمایند. اما آزادی‌ در عقایدی‌ که‌ محصول‌ شیوه‌های‌ غیرمنطقی‌ همچون‌ تقلید، تعصب، منافع‌ فردی‌ و گروهی، دلبستگی‌ها و احساسات‌ باشد، به‌ هیچ‌وجه‌ جایز نیست. آن‌گونه‌ که‌ از آیات‌ و روایات‌ نیز برمی‌آید، انسان‌ هماره‌ با دو دشمن‌ درونی‌ و بیرونی‌ مواجه‌ است‌ که‌ خواهان‌ به‌ اسارت‌ درآوردن‌ اویند. و رهایی‌ از بند این‌ دو و چیرگی‌ بر آنها، دو نوع‌ آزادی‌ درونی‌ و بیرونی‌ را به‌ ارمغان‌ خواهد آورد.
متاسفانه‌ در جریان‌ اندیشه‌ اسلامی ‌گروه‌هایی‌ چون‌ صوفیه، آن‌ قدر که‌ به‌ آزادی‌های‌ درونی‌ و رهایی‌ از رذایل‌ اخلاقی‌ شیطانی‌ پرداخته‌اند، به‌ آزادی‌ بیرونی‌ و رهایی‌ از بند خدایان‌ زر و زور و تزویر توجه‌ نکرده‌اند. در مقابل‌ گروهی‌ از آزادیخواهان‌ معاصر، مخاطبان‌ خویش‌ را به‌ آزادی‌های‌ اجتماعی‌ فرامی‌خوانند و توجهی‌ به‌ آزادی‌های‌ درونی‌ ندارند. متفکرانی‌ بزرگ‌ چون‌ امام‌خمینی، شهید صدر، استاد مطهری.‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات