دکتر میرمهرداد میرسنجری
در هفتههای اخیر حامیان صدام حسین در حمله به ایران به بهانه خبری بر اساس نقل قول تاریخی یکی از شخصیتهای سیاسی کشورمان دستاویزی برای جنجالآفرینی علیه ایران آفریدند.هم اکنون که سوءتفاهم بین ایران و بحرین تا حد زیادی فروکش کرده شاهدیم کشور مراکش چونان دایه مهربانتر از مادر ضمن لفاظی و تهدید علیه تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران مبادرت به قطع ارتباط سیاسی با ایران کرده است.
این سوء تفاهم و برداشت نادرست از آنجا آغاز شد که آقای ناطق نوری در سخنان خود در جمع مردم مشهد، به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و در بیان دستاوردهای انقلاب، با تحلیلی علمی تاریخی به حفظ سرزمینهای ایران در دوران جنگ عراق علیه ایران اشاره کرده و به مقایسه با دوران قاجاریه و پهلوی پرداخته که در این دورانها با چند جنگ، بخشهایی از سرزمینمان و یا حتی بدون جنگ، استانی چون بحرین که بخشی از ایران بوده و به عنوان «استان چهاردهم کشور» محسوب میشده و در مجلس ایران هم نماینده داشته، از ایران جدا شده است.
استناد دیگر اعراب به موردی مشابه که پیشتر از این توسط آقای حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان در تاریخ هجدهم تیر 1386 (نهم ژوئیه 2007) نوشته شده بود نیز باز میگشت، آنجا که ایشان در سرمقالهای با عنوان «آواز کوچه باغی» نوشت: «بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان زدوبند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولتهای آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلیترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمیتواند نادیده گرفته شود.»
صرفنظر از محتوای دید گاههای آقایان شَریعتمداری و ناطق نوری، و واکنش کشورهای عربی،این پرسش در اذهان عمومی مطرح است که چرا تاکنون موضع قاطعی به اتهامهای مشابه که بارها و بارها نه از سوی مقامهای غیر مسئول، بلکه از سوی مقامها و نهادهای رسمی عربی علیه ایران انجام شده صورت نپذیرفته است؟ این در حالی است که در سالهای اخیر، شخصیتهای رسمی و غیررسمی و رسانههای همگانی و بین المللی در کشورهای عربی به طور سازمان یافته و هماهنگ علیه تمامیت ارضی و مرزهای رسمی و شناخته شده بین المللی ایران که از جمله در قرارداد رسمی و بین المللی 1975 الجزایر (در باره میله گذاری مرزی ایران و عراق و تملک ایران بر نیمه شرقی اروند رود )و تفاهم نامه 1971ایران با امارت شارجه( در باره بازگشت جزیره ابوموسی به ایران) به آن تصریح شده است شدیدترین موضع گیری خصمانه را داشتهاند. این موضع گیریها و تبلیغات به ویژه پس از سال 1992 و باز گرداندن کشتی اماراتی بدون مجوز «خاطر» از ابو موسی توسط نیروهای ایران ابعاد وسیعتری پیدا کرده و در طول این سالها بیش از 480 بار تکرار شده است.
در حالی که شیخ خالد بن احمد الخلیفه، وزیر خارجه فعلی بحرین اظهارات برخی شخصیتهای ایرانی را که نظر رسمی دولت ایران تلقی نمیشود را «نقض حاکمیت بحرین و تحریف واقعیات تاریخی» عنوان کرده و خبر داده است که گویا: «بحرین توسط یک گروه سنی اداره میشود. جمعیت فقیر آن اکثراً شیعه هستند و به این خاطر با ایران که این جزیره را در سده هفدهم به مدت کوتاهی(!) اداره کرد احساس نزدیکی بسیار میکنند.»
بنابراین بسیار به جا خواهد بود جهت آگاهی رسانی عمومی،به ویژه برای نسل جوان و آینده ساز ایرانی، گوشهای از تاریخ منطقه را بیان داریم تا ببینیم آیا از دیدگاه علمی پژوهشی آن گونه که وزیر محترم خارجه بحرین ایران اظهار داشته،ایران تنها مدت کوتاهی آن هم در سده هفدهم بحرین را در اختیار داشته یا خیر؟
بیتردید تاریخ بحرین با بررسی تاریخ خلیج فارس گره خورده است و از دیدگاه پژوهشی علمی بررسی رویدادهای تاریخی هر یک بدون دیگری امکان پذیر نیست. لذا در زیر گوشهای از پیشینه خلیج فارس در گذر تاریخ و سپس اسناد تاریخی پیوستگی بحرین به ایران را بررسی خواهیم کرد.
پیشینه تاریخی،جغرافیایی خلیج فارس بر اساس اسناد بینالمللی
خلیج فارس از گذشتههای تاریخی و هزارههای دور تاکنون همواره با این نام شناخته شده و هزاران سند و نقشه و مدرک تاریخی موجود در کشورهای مختلف دنیا این مهم را به اثبات میرساند. خلیج فارس در طول تاریخ و از دوران هخامنشیان و اشکانیان و حتی بعد از اسلام، دریاچهای ایرانی بوده است و هرکس در ولایت پارس حاکمیت داشته، در خلیج پارس نیز دارای سلطه موثری بوده است،
در زیر به بعضی از این مدارک تاریخی که اصل آنها در موزه ها، کتابخانههای دولتی و سایر مراکزی که اسناد تاریخی نگهداری میشوند اشاره میشود:
1- نقشه «هکاتئوس» ( Hectaeus) مربوط به 500 سال قبل از میلاد مسیح در این نقشه خلیج فارس به نام «Persian Gulf» نامیده شده است.
2- نقشه اراتوسنز (Eratosthnes) مربوط به 250 سال قبل از میلاد مسیح نام «Persian Gulf» تکرار شده است.
3- نقشه دی سنارک (Dicaeachus) مربوط به 285 سال قبل از میلاد مسیح خلیج فارس را به نام «Gulf Persique» خوانده است.
4- نقشه استرابو (Strabo) مربوط به 20 سال بعد از میلاد مسیح آنرا به نام «Persian Gulf» و آبراهی را که در غرب شیه جزیره عربی قرار دارد به نام «Arabian Gulf» خوانده است.
5- در نقشه دیگری که در دوران خلفای عباسی در کتاب «تاریخ عرب» به قلم فیلیپ حیتی (Philip Hitti) که در قرن نهم میلادی به چاپ رسیده است، خلیج فارس را به نام «Bahar Farsi» و منظور از خلیج عربی دریای غرب شبه جزیره عربستان است، که به نام «Bahar Qulzum» یا دریای سرخ خوانده است.
6- در نقشه جهان ابو ریحان بیرونی مربوط به 1030 میلادی خلیج فارس به نام «Mare Farse» نشان داده شده است.
7- در نقشه جهان ادرِیسی که مربوط به 1160 میلادی است خلیج فارس به همین نام ذکر شده است.
8- در نقشه جهان سالتر (Psalter) مربوط به قرن سیزدهم میلادی که در تحت نفوذ کلیسا تهیه شده است، مرکز جهان را منطقه «بتلهام» (Bethlehem) یعنی محلی که ادعا شده حضرت مسیح بدنیا آمده است تصور کردهاند، خلیج فارس را بنام «Pers Gulf» خواندهاند.
9- در نقشهای به نام نقشه ایران قدیم که توسط دوونتی «Duvotenay» جغرافیدان فرانسوی در سال 1881 میلادی تهیه شده خلیج فارس به نام «Golfe Persique» ذکر شده است.
10- در نقشه جهان بطلمیوس (Ptolemaeus) مربوط به 1895 میلادی خلیج فارس به نام «Sinus Persicus» و خلیج عربی به نام «Sinus Arabicus» نشان داده شده است.
باید توجه کرد که نقشههای ذکر شده در شمارههای 5 و 6 و10 توسط خود اعراب تهیه و به چاپ رسیدهاند و ایرانیها دخالتی در تهیه آن نداشتهاند!
بعد از قدرتیابی حکومت آل بویه در ایران، سلطه ایران بر تمامی خلیج فارس و حتی دریای عمان و مسقط گسترش پیدا میکند و پس از آن در دوره سلجوقیان و ایلخانیان و اتابکان فارس نیز بر تمامی خلیج فارس به معنای امروزی آن اعمال حاکمیت میشدو این اعمال حاکمیت تا دورههای صفویه،افشاریه،زندیه،قاجاریه و پهلوی به طور پیوسته برای ایران وجود داشته است.
در مورد نام «پرس» و «پرشیا»، سر آرنولد تالبوت ویلسن در کتاب خود به نام «خلیج فارس» یا The Persian Gulf که به فارسی نیز زیر نام «خلیج فارس» به وسیله آقای محمد سعیدی در سال 1366 ترجمه و به چاپ رسیده است، در فصل چهارم صفحه 83 چنین بیان کرده است:
«حوزه ایالت فارس در قرون گذشته شامل تمام سواحل شرقی خلیج فارس بوده است و از رودخانه تاب تا تنگه هرمز امتداد داشته است. یونانیها این ایالت را به اسم «پرسیس» مینامیدهاند و زیرا السنه اروپایی ایران را از اشتقاق کلمه «پرسیس» به اسم «پرس» و «پرشیا» میخوانند در صورتی که خود ایرانیها مملکت خویش را ایران مینامند و فارس یا پرسیس قدیم فقط یکی از ایالات جنوبی آن میباشد.»
چون سواحل فارس یا به گفته یونانیها «پرسیس» در کنار این خلیج قرار دارد، بنابراین از زمانهای بسیار دور آن را خلیج فارس نامگذاری کردهاند. چنانچه آبراهی که در قسمت غربی شبه جزیره بی آب و علف عربستان قرار داشت به نام «خلیج عربی» خواندهاند در حالیکه نه تنها در آن ایام قدیم کشوری بنام عربستان وجود خارجی نداشت، بلکه تا سال 1926 که دولت استعماری انگلیس این سرزمین را به یکی از وابستگان خود به نام عبد العزیز سعود ابن سعود واگذار نمود نیز چنین کشوری در بین کشورهای آنروز جهان موجود نبود. علت این نامگذاری صرفاٌ به خاطر مردمان بومی عربی که در گذشته دور در آن سرزمین گرم و سوزان اطراق کرده بودند بوده است.
لازم به ذکر است که توجیه و تاکید اعراب در تغییر نام خلیج فارس جدای از بحث اسناد تاریخی از دید گاه علمی و جغرافیایی نیز بی پایه است چرا که با وجود آنکه سواحل شمالی و شرقی خلیج مکزیک که متعلق یه آمریکا است به مراتب بیشتر از سواحل غربی و جنوبی متعلق به مکزیک است، نام این خلیج به «خلیج آمریکا» تغییر پیدا نمیکند. کشور آمریکا نمیتواندادعای تغییر نام این خلیج را به «خلیج آمریکا» بنماید. علت پر واضح است چون حدود سیصد سال قبل از اینکه در سال 1776 کشورهای متحده آمریکا به وجود آید این خلیج به این نام نامگذاری شده بود و تغییر این نام رسمی و بین المللی امکان پذیر نخواهد بود.
البته هر کشور میتواند هربخش یا منطقهای از کشور خود را به هر نامی که مایل است بنامد، چنانچه ما ایرانیها دریای جنوب بلوچستان را ما «دریای مکران» خواندهایم در صورتی که دیگران آن را «دریای عمان» یا «دریای عرب» مینامند، و در نمونهای دیگر فرانسویها کانال شمالی بین انگلیس و فرانسه را «کانال مانش» و انگلیسیها آن را «English Channel» مینامند.
تلاش استعمار برای تغییر نام «خلیج فارس» بیش از پنجاه سال است که در جریان است. با وجود اینکه آبراهی که شبه جزیره بی آب و علف عربستان و فلات ایران را از هم جدا میسازد از هزاران سال قبل با نام «خلیج فارس» (Persian Gulf) شناخته شده، در چند دهه گذشته پس از ملی شدن صنایع نفت ایران به ابتکار دکتر محمد مصدق، مقامات دولتی انگلیس از فرط استیصال و به منظور انتقام از ملت ایران پروژه رواج نام «خلیج عربی» را به جریان انداختند. شیخ نشینهای عربی تازه به استقلال رسیده نیز از این فرصت استفاده کرده و در شیخ نشینهای خود از این نام جعلی استفاده نمودند. اخیراٌ هم با صرف میلیونها دلار باد آورده نفتی رسانههای گروهی،شبکههای اینترنتی و ماهوارهای غربی را که برای به دست آوردن سود بیشتری حاضر به انجام هرکار خلاف قانون و غیر انسانی هستند، وادار کردهاند در بروشورها و مکاتبات خود واژه «خلیج عربی» را به جای «خلیج فارس» به کار برند.
این در حالی است که در نقشههای موجود وزارت جنگ انگلیس که تقدیم ناصرالدین شاه شده،از جمله نقشههای دریاداری و... جزایر سه گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) و حتی بحرین تحت مالکیت ایران دانسته شده است.
خلیج فارس که به اذعان کتب مرجع انگلیسی نظیر کتاب «گشتی در خلیج فارس» نوشته «آرنولد ویلسون» نماینده بریتانیای استعماری در بغداد در سالهای 1918 تا 1920 از حداقل 2200 سال پیش، دارای هویت ایرانی بوده است؛ اکنون در حالی بازیچه قدرتهای غربی در منازعه با جمهوری اسلامی شده که حتی همه طیفهای سیاسی داخل وخارج کشور نیز حساسیتی فوق تصور به تحریف نام این منطقه نشان میدهند. واکنش گسترده ایرانیان به اقدام نشریه نشنال جئوگرافیک در چند سال قبل به خوبی نشان داد که ایرانیان صرفنظر از گرایشها و اعتقادات متنوع سیاسی خود، چارچوب حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران را قابل معامله نمیدانند.
تاریخ پیوستگیهای ایران و بحرین
بحرین نام مجموعه جزایری است به وسعت 333 کیلو متر مربع و کمتر از 688000 نفر جمعیت(آمار 2008) در جنوب غربی ایران واقع شده است. نام جزایر اصلی بحرین به این شرح است: منامه، محرق، ام نعسان، ستره، ام الشجر، ام الشجیر، بنی صالح، بکا، حوار، حاله البیض. بحرین دارای محصولات بسیاری از قبیل برنج، انار، لیمو، گردو، مرکبات، موز، بادام، تمرهندی، انبه میباشد. مردم جزیره بحرین تا پیش از استقلال بیش از هفتاد درصد ایرانی تبار شیعه مذهب و پارسی زبان بودهاند. متاسفانه پس از جدا شدن این کشور از ایران کشورهای عربی و انگلستان تلاش زیادی در تغییر هویت ایرانی آنجا نمودند و عربهای بسیاری را با وعده مالی و فراهم کردن امکانت رفاهی راهی بحرین کردند. هم زمان با این اقدامات ایرانیان بسیاری مجبور به کوچ به سواحل شمالی خلیج فارس شدند و در حالی که تا آن هنگام پول ایران پول رایج بحرین بود ولی انگلستان پول خود را جایگزین آن نمود.
شهر منامه پرجمعیتترین شهر بحرین است. بسیاری از مناطق بحرین نامهای ایرانی دارد ازجمله: توبلی، دراز، توری، دمستان، سبز، شاخوره، فارسیه، کرانه، کرزکان، مرخ، مروزان، نویدرات که همگی مشتق شده زبان پارسی هستند.
اسناد متعدد تاریخی بین المللی که از گذشتههای دور بر جای مانده است ارتباط گسترده تاریخ بحرین با ایران را اثبات میکند که در زیر به بخشی از این اسناد میپردازیم.
به موجب متون تاریخی خلیج فارس یا دریای پارس از دیر باز جایگاه آریاییها بوده است. در تمامی دورانهای پیش از اسلام دولت امپراتوری ایران بر کل نواحی خلیج فارس و شهرهای اطراف آن کنترل و نظارت داشته است. دکتر وتسفلد و دکتر تئودوروبنت براین باورند که آریاییها عموما بر دریای عمان و خلیج فارس ساکن بودهاند. قبرستان باستانی که امروزه در چند کیلومتری قصبه ابوعلی در جنوب منامه واقع شده است نمونهای از این تمدن بیش از 4600 ساله در بحرین آریایی است.
کتیبه داریوش بزرگ در بیستون نیز سندی دیگر بر مالکیت ایران بر خلیج فارس و کلیه جزایر آن است: داریوش شاه از اربابه ( بخشی از عربستان )، ماکا ( قسمت مجاور تنگه هرمز ) و... نام میبرد و این که جنوب تنگه هرمز و سواحل خلیج فارس نیز کاملا تحت اختیار ایران بوده است.
یکی از قدیمیترین ا سناد مالکیت ایران بر بحرین به محمد ابن جریر طبری باز میگردد. وی مینویسد: در زمان اشکانیان عربها همه د رحجاز بودند و بایده و مکه و یمن سکونت گاه آنان. آن گروهی که در حجاز و بادیه بودند به قحطی و گرسنگی دچار شدند. از سویی به عراق نمیتوانستند وارد شوند زیرا عراق در اختیار اشکانیان ایران بود. پس از حجاز به بحرین کوچ کردند که در اختیار ایران بود.
«دکتر وستفلد» میگوید: پیش از اسلام سواحل غربی دریای پارس توسط ایرانیان اداره میشده است. حتی شهری نیز ار دوره ساسانی نیز باقی است که به نام یکی از سرداران ایرانی نام گذاری شده است. این شهر امروزه اسپیدگان ( اسفنج ) نام دارد که از سردار اسپیدویه گرفته شده است.
بحرین در طول چهارصد و اندی سال حکمرانی ساسانیان بر بخش زیادی از خاورمیانه جزوی از خاک ایران بود. در تاریخ آمده که شاپور دوم پادشاه ساسانی ( ملقب به شاپور ذوالکتاف،309-337 میلادی) با قوای کامل و کشتیهای متعدد به بحرین که بخشی از ایران پیش از اسلام بوده واردشده است و تا زمان سقوط دولت ساسانی به دست اعراب ( 651میلادی) آرامش کاملی در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشکیلات اداری سرزمینهای فتح شده را تغییر نمیدادند؛ زیرا تشکیلات اداری که جانشین آن کنند نداشتند به جای آن، از بزرگان آن سرزمینها که دارای تمدن و فرهنگی درخشان و بالاتر از اعراب بودند برای ایجاد و اداره تشکیلات اداری – اسلامی خود استفاده مینمودند که این روش به آنان کمک شایانی میکرد.
تاریخ طبری ذکر میکند: در زمان پادشاهی اردشیر بابکان در بحرین حاکمی محلی به نام سنطرق حکمرانی میکرد. اردشیر سرداری به جنگ وی فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وی را به عنوان غنیمت به ایران آوردند. فرزند خویش را به شاهی آنجا گماشت. اردشیر شهری در بحرین بنا کرد به نام خط که در زمان وی پایتخت این جزیره بوده است. پس از وی در زمان شاپور ذوالاکتاف برخی اعراب تابع ایران دست به شورش میزنند. آنان از ناحیه هجر بر ضد شاهنشاه ایران شورش نمودند. شاپور قوای دریایی ارتش ایران را راهی این منطقه کرد. این نبرد پس از جنگ سناخریب نخستین نبرد دریایی است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهی خط، هجر، یمامه شد و آنان را در سر جای خود نشاند.
شرق شناس معروف فرانسوی کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاریخ اعراب پیش از اسلام این جمله طبری را عینا تکرار کرده است.
سرآرنلدویلسن مولف کتاب خلیج فارس درباره شاهپور مینویسد: شاپور در قطیف از کشتی پیدا شد...و کل جزیره را تحت کنترل گرفت. سپس به سوی تمیم راهی شد ولی چون شرارت اعراب خاتمه نیافت و شورشهای سختی کردند شاهپور آنان را برای عبرت گرفتن دیگران به یکدیگر بست و شانه هایشان را سوراخ نمود و طنابی از میان آنها عبور داد. پس از این واقعه بحرین برای همیشه آرام شد و تحت کنترل ایران.
بیشتر مورخان عرب بر این باور هستند که نخستین شهری از ایران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرین است.
کلمان هوار مینویسد در زمان پادشاهی خسرو پرویز ساسانی در سالهای 590 تا 627 میلادی، پیامبر اسلام شاه بحرین به نام منذربن ساوی را که زیر کنترل شاهنشاه ایران بود به اسلام دعوت نمود و او اسلام آورد. در آن وقت در هجر پاتخت بحرین مرزبانی به نام اسبی بخت کنترل نظامی بحرین را بر عهده داشت. وی از سوی شاهنشاه ایران برگزیده شده بود. چون برخی از بحرینیها اسلام نیاوردند و مجبور به دادن خراج به ماموران پیامبر شدند ساکنین بحرین سر به شورش نهادند.
شرق شناس فرانسوی به نام شارل شفر در ترجمه کتاب ناصر خسرو قبادانی مینویسد: نام مرزبان بحرین همان اسپیدویه ایرانی است.
کلمنت اوار میگوید: در زمان انوشیروان عادل سپاهی عظیم راهی خلیج فارس شد. نیروی دریایی ایران در ابوله واقع در مصب فرات تجهیز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بیشتر نواحی عربستان را به زیر کنترل ایران در آورد. در نهایت حکومت سواحل جنوب خلیج فارس و شمال شرق جزیره العرب و جزایر بحرین به نعمان ابن منذر مامور پادشاه ایران سپرده شد. شاهنشاهان ایران بر تمام نواحی حکومتی خود از خود مردمان آن ناحیه مامور میگماشتند.
امین روحانی در کتاب خود معروف به ملوک العرب نوشته است: در سالهای نخستین اسلام بحرین در قلمرو ایران بود. مردمانش زرتشتی و یهودی و نصاری. منذر و تیمی از ماموران پادشاه ایران مسئول حکمرانی بر بحرین بودهاند.
پس از اسلام در زمان حضرت محمد(ص) ماموری از طرف ایشان حامل پیام به مامور ایرانی در بحرین میشود.
در کتاب الخراج آورده شده است: پیامبر اسلام از مجوسان ( زرتشتیان ) هجر در بحرین جزیه میگرفت و قرار گشت هرکسی به دین اسلام روی آورد مال و خون و زندگی اش در امان باشد.
البته در سالهای پس از 633 میلادی مطابق با سال 12 هجری مردم بحرین به پیشوایی منذر ایرانی دوباره از زیر کنترل اعراب خارج شدند و ایرانیان بر آنجا حکمرانی کردند.
متن نامه پیامبر اسلام(ٌ ص) به نعمان ابن منذر مامور ایران در بحرین: به نام خدای بخشنده مهربان. این نامه ایست از سوی محمد فرستاده و رسول خدا به سوی منذرابن نعمان ساوی. سلام بر تو باد. به درستی که من حمد میکنم به سوی تو چنان خدایی را که نیست خدایی جز او و اینک محمد فرستاده و رسول اوست. پس من به درستی که خدا را به یاد تو میآورم و هرکه نصیحت کند برای خود کرده است و هرکس اطاعت نماید فرستادگان مرا برای من خیر خواهی کرده است. یعنی تو به حق ایمان داری و فروتن و خاضعی. من شفاعت وی و خاندانش را خواهم نمود. پس تو و خاندانت امان خواهی یافت پس اگر مسلمان شوی. پس گناهان تو را خواهم بخشید و تا زمانی که صالح و نیکوکار باشی در مقامت خواهی ماند و هرکه از قوم تو در دین یهود و زرتشت باقی باشد باید جزیه پرداخت نماید...
جزیره بحرین از گذشتههای دور مورد توجه گردشگران وسیاحان و مسافران بوده و نویسندگان متعددی در خصوص آن کتاب نوشتهاند.
در سال 443 هجری ناصر خسرو به بحرین سفر نمود. مردم آنجا را عموما قرامطی و همگی ایرانی توصیف کرده است. وی مینویسد: علی بن احمد نامی ایرانی مسجدی در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل میداد.
ابن بطوطه مورخ مشهور عرب که به شهرهای بسیار سفر کرده بود پس از رسیدن به بحرین مینویسد: «بحرین شهر معتبر قشنگی است که انهار و بساتین (باغ ها) و اشجار فراوان دارد و آب در آنجا به آسانی به دست میآید یعنی همین که قدری خاک زمین را با پنجه کندند آب از زیر آن جاری میشود. در این ناحیه نخل خرما و انار و لیمو و پنبه بعمل میآید و هوا فوق العاده گرم است و به قدری شن در آنجا وجود دارد که غالباٌ ابنیه و منازل را در زیر خود مدفون میسازد. محصول بحرین خرما، پنبه، انار و مروارید است. ساکنین آنجا از رافضیان هستند.» ( رافضی اصطلاح مورد استفاده اعراب در مورد مردم بوده است ).
خواجه نظام الملک نیز در سیاست نامه خود باطنیه بحرین را همگی ایرانی توصیف کرده است. نهضت قرمطیان نهضتی ایرانی بود که حمد الله مستوفی آن را به سال 319 هجری میداند که ایرانیان برای بیرون رفتن از زیر حکومت اعراب ایجاد نموده بودند. پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجری رخ داد که صاحبان آن ایرانیان بودند. این نهضت بر ضد حکومتهای عرب بود و با برده داری در تضاد کامل بود.
در دوره دیلمیان بحرین و عمان بخشی از ایران بود و شاهزادگان ایرانی بر آنان حکمرانی مینمودند. «ابن بلخی» مورخ نامدار در کتاب فارس نامه مینویسد: چون نوبت به عضدوالدوله دیلمی رسید چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود. در عهد او مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دریا به سیراف(بوشهر امروزی) و پارس و... بود. پس ازانقراض آل بویه و روی کار آمدن سلجوقیان، بحرین نیز متعلق به ایران بود. در زمان عماد الدوله سلجوقی حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقی، بحرین توسط شاه کرمان اداره میشد. پس از وی سلجوقشاه حاکم بحرین شد.
پس از سال 1505 امپراطوری دریایی پرتغال جهت استیلای استعماری به منطقه خلیج فارس وارد میشود و موفق میشوند که برای کمتر از یکصد سال، سلطه خود را بر خلیج فارس تحمیل کنند و امرای هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند. ولی در زمان شاه عباس (1603 میلادی) ایرانیان موفق میشوند، بر بنادر و جزایر خلیج فارس به ویژه قشم وبحرین که در زمان آلبو کرک پرتقالی به تصرف پرتغالیها در آمد، اعاده حاکمیت کنند و در سال 1612 منطقه امروزی امارات و سایر مناطق جنوب خلیج فارس را از دست پرتغالیها خارج کنند. در سال 1620 حاکمیت ایران قشم و هرمز نیز اعاده حاکمیت صورت میگیرد. در این دوره حاکمیت پرتغالیها به مسقط و عمان محدود میشود. در زمان صفویه یک حاکمیت کامل و موثر بر سر تاسر خلیج فارس بود.
پس از فتنه افاغنه و بحران داخلی ناشی از ضعف حکومت مرکزی در ایران، عمانیها برای مدتی، راهزنی دریایی را در پیش میگیرند، تا اینکه نادرشاه با نیروی دریایی موثری مجددا اعمال حاکمیت میکند و اعراب راهزن را سرکوب میکند و در خدمت نیروی دریایی ایران قرار میگیرند.
در اواسط قرن هیجدهم بحرین به تصرف اعراب «حواله» در آمد. ولی ایرانیان به آسانی آنها را مغلوب ساخته و مجدداٌ بر بحرین تسلط یافتند. شیوخ خلیج فارس که اقتدار و شوکت نادرشاه آنها را بر سر جای خود نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند بعد از فوت کریمخان زند در سال 1783 اعراب طایفه «عتبی» به کمک قبایل «الصباح» بر جزیره بحرین مسلط شدند. از آن وقت تاکنون طایفه مذکور در بحرین پیوسته به انحاء گوناگون سعی در گسترش نفوذ و اقتدار خود نمودهاند.بر همین اساس حتی از ابراز سرسپردگی به استعمار انگلیس هم دریغ نکردند و بر این اساس شیخ مستقر در بحرین در سال 1861 معاهده دوستانهای را با دولت انگلیس منعقد ساخت و به موجب آن به موارد زیر متعهد شد:
اولاٌ،جلوگیری از تجارت برده. ثانیاٌ ؛تعهد نمود که بعد از آن از اقدام به جنگ و دزدی در دریا خودداری نماید. ثالثاٌ،تعهد نمود که موارد شکایت خود را از تجاوزات دیگران به حکمیت و قضاوت انگلیسیها واگذار نماید. رابعاٌ تعهد نمود به انگلیسیها اجازه بدهد که آزادانه در قلمرو مملکت او سکونت اختیار کرده و به تجارت بپردازند. خامساٌ هیچگونه قرارداد و عهد نامهای با دول دیگر منعقد نسازد مگر با تصویب و رضایت دولت انگلیس و به هیچ مملکت دیگری اجازه ندهد که در خاک بحرین نمایندگی سیاسی و قونسولگری و مخزن سوخت تاسیس نماید. سادساٌ اراضی و متصرفات خود را به هیچ دولت دیگری غیر از انگلستان به عنوان رهن و فروش و پیشکش یا به عناوین دیگر انتقال ندهد. ( توجه خواننده عزیز را به این مطلب بسیار مهم جلب میکنیم کلیه مفاد قراردادهای منعقده با شیوخ بحرین تا سال 1971 که انگلستان تصمیم گرفت از خلیج فارس خارج گردد پا برجا و به مرحله اجرا در میآمد!)
بدین سان مشاهده میشود که حضور و اعمال قدرت شیوخ عرب در خلیج فارس به قرن 18 برمی گردد.
این گونه بود که شیخ ساکن بحرین در دوره انحطاط قاجاریه، از ضعف دولت مرکزی ایران سوء استفاده کرد و به موجب قراردادهایی که در سالهای 1820، 1861، 1880 و 1892 با دولت انگلستان منعقد کرد، به تدریج بر نفوذ خود در آن سرزمین افزود و بعدها مدعی شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شیخ بحرین را مستقل میشناخته است.
دولت ایران همواره نسبت به این امر معترض بود و حتی در نوامبر 1927 مساله بحرین را به جامعه ملل( نام پیشین سازمان ملل متحد) ارجاع کرد، ولی راه حلی در این مورد به دست نیامد.
پس از جنگ جهانی دوم لوایحی در ایران به تصویب رسید و به موجب آن دولت ایران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ایران در بحرین اقدام کند. همچنین دولت ایران در سال 1957 رسما بحرین را به عنوان استان چهاردهم ایران اعلام کرد و در 1958 نیز از شیخ سلمان بن احمد ال خلیفه شیخ بحرین خواست که وفاداری خود را به دولت ایران نشان دهد. دولت ایران در مورد حاکمیت خود بر بحرین چنین استدلال میکرد؛
1- بحرین هرگز کشوری کاملاً مستقل نبوده و حاکمیت ایران بر این جزیره چندین قرن ادامه داشته است، به استثنای دوره کوتاه 1507 - 1602 میلادی که پرتغالیها این جزیره را اشغال کردند.
2- ایران هرگز حاکمیت خود را بر بحرین به قدرت دیگری واگذاری نکرده و حاکم بحرین را به عنوان رییس یک کشور به رسمیت نشناخته است. حتی شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودی به خاطر اعتراض به این کشور که از حاکم بحرین به عنوان رئیس یک کشور در دیدار از عربستان سعودی استقبال کرده بود، لغو کرد.
3- ایران حمایت بریتانیا را از بحرین به عنوان مداخله در امور داخلی جزایر و در نتیجه در امور داخلی خود تلقی کرده است.
اما بعدها سیاست دولت ایران نسبت به بحرین تغییر کرد و دولت ایران تحت تاثیر بستر سازیهای برخی افراد ذی نفع حاضر شد از حاکمیت تاریخی ایران بر بحرین صرف نظر کند. یکی از این افراد عباس مسعودی، نماینده مجلس رژیم گذشته بود که در گرماگرم تهیه مقدمات جدایی بحرین از ایران پس از مسافرت به بحرین، کوشید به اشکال گوناگون، این مسأله را در اذهان ایرانیان جا بیندازد که بحرین از نظر اقتصادی، ارزشی برای ایرانیان ندارد و نگاهداری این سرزمین، مستلزم هزینه بسیاری است، زیرا منابع نفتی آن رو به پایان است! (در حالی که بر پایه آمارهای بینالمللی، درآمد سرانه مردم بحرین سی سال پس از جدایی از ایران (در سال 1999 میلادی) 9656 دلار و در همان سال، درآمد سرانه مردم ایران 692 دلار بوده است! [چکیده تاریخ تجزیه ایران ـ دکتر هوشنگ طالع}
پس از این القائات و پس از سخنرانی امیر عباس هویدا، نخستوزیر وقت در مجلس شورای ملی سابق، در روز یکم اردیبهشت 1349، مجلس شورای ملی وقت با 199 رأی موافق در برابر تنها چهار رأی مخالف (مربوط به نمایندگان حزب پانایرانیست)، با اشتباهی توجیهناپذیر، رأی بر همهپرسی در این جزیره دادند... عللی که برای توجیه این خبط تاریخی ذکر میشد، متعدد بود. به هر حال پس از مذاکرات مفصلی که بین دولت ایران، انگلستان و شیوخ خلیج فارس صورت گرفت، این تفاهم به دست آمد که ایران حل مساله بحرین را به سازمان ملل ارجاع کند، ولی در مقابل نظر دولت ایران در مورد جزایر سه گانه تامین شود. در واقع تا زمانی که حقوق ایران بر جزایر سه گانه تامین نشده بود، دولت ایران حاضر نبود از ادعای حاکمیت خود بر بحرین صرف نظر کند. پس از آن، نمایندگان ایران و بریتانیا در سازمان ملل متحد طی نامههایی از دبیر کل سازمان درخواست کردند که مساعی جمیله خود را برای تعیین سرنوشت بحرین به کار گیرد. ماموریت دبیر کل اعزام یک هیات «تحقیق» به بحرین بود تا در مورد خواست مردم بحرین درباره وضع آینده این سرزمین تحقیق کند.
هیات سازمان ملل در مارس 1970 عازم بحرین شد و در 2 مه 1970 گزارش داد که اکثریت مردم بحرین خواهان استقلال هستنداین در حالی بود که در هنگام همه پرسی جو رعب آوری بر ساکنان ایرانی بحرین تحمیل شده بود که حتی به بازداشت بسیاری از ایران دوستان شیعه بحرینی منجر شد ودر نهایت این رفراندم مشکوک در هتلی در مرکز بحرین و تنها با نظر خواهی از تعدادی از شیوخ محلی عرب سنی به انجام رسید. پس از آن، شورای امنیت گزارش دبیر کل سازمان ملل را در 11 مه همان سال تصویب کرد. جدایی که هیچ گاه از سوی قاطبه ملت ایران به رسمیت شناخته نشد.
این گونه بود که آخرین سناریوی تجزیه نافرجام گوشهای دیگر از خاک ایران زمین به اجرا در آمد...
امروزه بحرین روابط گرمی با آمریکا دارد، ستاد فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا در منامه، پایتخت این کشور، مستقر است، در عین حال یکی از کشورهای شش گانه عضو شورای همکاری خلیج فارس است که به همراه دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس عموماً در بیانیه پایانی نشستهای رسمی خود ادعای مالکیت امارات متحده عربی بر سه جزیره ایرانی را در خلیج فارس مطرح میکند و ایران را اشغالگر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک میخواندو دانشگاهی بزرگ با نام خلیج ع... تاسیس کرده است.....
کوتاه سخن این که:
1) به نظر نمیرسد حساسیت به سخنان غیررسمی هر یک از شخصیتهای نظام که در دولت کنونی ایران عضویت ندارد، بهانه خوبی برای جنجال آفرینی، بدرفتاری با شهروندان ایرانی تبار شیعه و اظهارنظرهای نسنجیده مقامهای رسمی بحرینی و سایر کشورهای عربی علیه ایران باشد.
بنا بر این بهتر است همسایگان عرب ما در برابر خویشتنداری و مدارای ایرانیان از این پس از ادعای ارضی علیه تمامیت ارضی ایران دست بر دارند، چرا که در صورت تکرار این ادعاها ایران نیز حق هر گونه واکنش مناسب که صلاح ببیند را خواهد داشت.
در این میان سخنان شیخ خالد بن احمد آل خلیفه وزیر امور خارجه بحرین مبنی بر این که: «بحرین در حال حاضر راه حل دیپلماتیک را به جای تشدید و بحرانی شدن مسائل ترجیح میدهد.» نشان دهنده آغاز تغییر در رفتارهای هیجانی کشورهای عربی بعد از ما جراهای اخیر است.
2) آنچه تاکنون کمتر بدان پرداخته شده، دسیسه چینی زیرزمینی و خاموش انگلیس علیه منافع ایران در خلیج فارس است که در مساله بحرین، جزایر سه گانه،.و نام خلیج فارس به خوبی به اثبات رسیده است.
در تازهترین اقدام این کشور، روزنامه انگلیسی زبان «تایمز» چاپ لندن چند ی پیش درخبری، نه تنها از عبارت «خلیج» استفاده کرد که حتی به طور شیطنت آمیزو با شور و شعف خاصی مدعی شد «با بسترسازی انجام شده در رسانههایی نظیر بی بی سی در تهران هم اکنون نام خلیج را به عنوان خلیج فارس میشناسند و مسئولان ایرانی نیز با بی تفاوتی دیگر حساسیتی دربه کار گیری این نام به جای خلیج فارس ندارند».
3) برخی رفتارهای کشورهای عربی رفتاری خلاف تعالیم دین مبین اسلام و حضرت محمد(ٌص) را به نمایش میگذارد از آن جمله است آزار و تحقیر ایرانیان و موارد متعدد اقدامات غیر اخلاقی علیه ایرانیان در دوبی یا کشتار زایران ایرانی حج، و... در حالی که در اسلام تنها معیار تقوی به عنوان تمییز بین ابناء بشر شناخته شده است،نه نژاد و رنگ و.....اعراب حتی پا را از این رفتار پان عربیستی نیز فراتر گذاشته و در حال تغییر نام گونههای بومی آبزیان و حیات وحش خلیج فارس از پسوند «پرسیکوس» و «پرسیکوم» به «عربیکوس» و «عربیکوم» هستند که متاسفانه هنوز واکنش شایسته جامعه علمی و محیط زیستی ایرانی و بین المللی را به دنبال نداشته است.
4) از یاد نبریم که در طول تاریخ کهن ایران زمین دشمنان هرگاه به تصور خود ایران را ضعیف دیدهاند به ایران حمله کردهاند و از یاد نبرده ایم که صدام حسین را که در شروع انقلاب و به تصور ضعف ایران ناشی از انتقال قدرت قرارداد رسمی و بین المللی 1975 الجزایر را در بین نمایندگان ملت عراق و در برابر دور بینهای تلوزیونی شبکههای بین المللی پاره کرد و ادعاهای کهنه همه دولتهای پیشین عراق علیه ایران را دگر بار مطرح کرد و عجیبتر این که این ادعاها بارها توسط شخص آ قای طالبانی رییس جمهور فعلی عراق و سایر مقامهای این کشور نیز تکرار شده است و جالبتر این که تقاضای بخشش بدهی 1000میلیارد دلاری عراق به ایران نیز در سفر اخیر طالبانی توسط ایشان به در خواست لغو قرارداد 1975 الجزایر به بهانه تضییع شدن حق عراق در آن اضافه شده است.
این در حالی است که اگر به قول آقای طالبانی کشورهایی نظیر آلمان و فرانسه بدهی عراق را بخشیدهاند،این بدهی بابت خرید سلاحهای جنگی نظامی و شیمیایی بوده که توسط عراقیها به کار رفته و صدها هزار ایرانی را به شهادت رسانده است. از دیگر سو این کشورها پیشتر سودهای خود را در این معاملات به دست آوردهاند ولی آیا با این شرایط و با توجه به این که کویت با وجود این که تاکنون نزدیک 15 میلیارد دلار از غرامت خود را از عراق دریافت کرده و حتی از یک دلار از 56 میلیارد کل غرامت عراق نگذشته چون آن را حق ملت خود میداند،آیا شایسته است ما از این حق مسلم ملت داغدار و آسیب دیده خود، به هر دلیلی بگذریم؟
5) پرسش اساسی ایرانیان میهن دوست به ویژه خانوادهها ی داغدار شهیدان گرانقدر،جانبازان جنگ تحمیلی و آزادگان سر فراز میهن عزیزمان این است که از این پس هرگونه تهدید علیه گوشهای دیگر از تمامیت ارضی ایران در خلیج فارس،جزایر سه گانه،مالکیت ایران بر نیمه شرقی ایران در اروندرود، سهم ایران در دریای مازندران و... نادیده گرفتن جانفشانی شهیدان،جانبازان و آزادگان غیرتمندی تلقی میشود که جهت حفظ میهن و نظام تمام وجود خود را ایثار کردهاند.البته روی سخن ما با اعراب عزیز هم میهن نیست چرا که آنان با اهدای 45000 شهید در جنگ تحمیلی به خوبی پاسخ بد خواهان و تجزیه طلبان ایران را دادهاند.
6) ادعاهای اعراب تاکنون عموما باسعه صدر و واکنش بسیار نرم و مودبانه ایران همراه بوده است ولی رویدادهای اخیر به اثبات رساند که دشمنان ایران که به هیچ روی کوچکترین واقعیت تاریخی علیه منافع خود را بر نمیتابند از کوچکترین فرصتی برای تهدید تمامیت ارضی ایران بهره میجویند. لذا شایسته است دستگاه دیپلماسی ایران با موضعی قدرتمندانه و در عین حال منطقی و معقول دست کم در روابط تجاری اقتصادی با این کشورها به ویژه امیر نشین دوبی کشور امارات، باز نگری و تجدید نظر صورت پذیرد تا هم آنان نتایج رفتارهای خود را درک کنند و هم با انتقال سرمایه گذاریها بر روی منا طق مستعدی مثل کیش،قشم و چابهار رونق اقتصادی و جذب گردشگر را برای توسعه هر چه بیشترایران عزیزفراهم نماییم.