تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۹  ، 
کد خبر : ۸۷۳۸۴

گرایش آمریکا به چین براى تحقق آرزوهاى بزرگ


عملیات نظامى روسیه در حمایت از اوستیاى جنوبى و بحران اقتصادى جهانى شرایط جدیدى را در عرصه بین الملل به وجود آورده است. واکنش روسیه به تهاجم نظامى گرجستان به اوستیاى جنوبى نشان داد که مسکو از شیوه عمل سالهاى ۱۹۹۰ دست نکشیده و بحران جهانى باعث بى اعتمادى به الگوهاى اقتصاد و سیاست خارجى غرب شد. به گزارش ایراس برون رفت هاى ممکن از وضعیت فعلى نظام بین الملل و موفقیت ملى کشورهایى چون هند، چین، اندونزى و مالزى توجه عمومى را به خود جلب کرده است. واقعیت آن است که نظام بین الملل چندقطبى است، آن هم نه فقط از نظر تعداد مراکز قدرت، بلکه از نظر تعدد الگوهاى توسعه نیز همین ویژگى را حائز است. نظام چند قطبى واقعى، نظامى با امکانات بزرگ و خطرات بزرگ است. جهانیان بیش از پیش به این درک رسیده که بسیارى از مسائل موجود در مناطق مختلف ابعاد جهانى پیدا کرده و نمى توانند خارج از چارچوب همکارى قدرت ها و نیروهاى با نفوذ حل شوند. با این وجود عدم طراحى قواعد عمومى رفتار بین المللى، مراکز نفوذ مى توانند جهان را به مناطق متخاصم و رقیب تقسیم کنند. به عبارت دیگر، وضعیتى تکرار خواهد شد که در زمان خود دو جنگ جهانى را دامن زده بود.
دیدگاه‌هاى آمریکایى
چندى پیش زبیگنیو برژینسکى و هنرى کیسینجر دو اندیشمند بزرگ در زمینه سیاست خارجى آمریکا، برنامه حل و فصل مسایل جهانى در شرایط جدید را منتشر کردند. هرچند مواضع آن ها با هم فرق مى کند، اما هر دوى آن ها معتقدند که ثبات جهان آینده به حل و فصل اختلافات بین ایالات متحده و چین و برقرارى همکارى سازنده بین این دو کشور وابسته است. برژینسکى در واقع به تشکیل اتحادیه راهبردى آمریکایى-چینى یا حد اقل برقرارى همکارى بسیار تنگاتنگ دعوت کرد. وى معتقد است که نزدیکى روابط با چین امکان حل و فصل مسایل بین المللى آمریکا را خواهد داد. به عقیده برژینسکى، چین مى تواند در حل و فصل مسأله هسته اى کره شمالى، مبارزه با بحران جهانى، در گفتگو آمریکا با ایران شرکت کند، در مناقشه بین پاکستان و هند میانجى گرى کند و به حل و فصل مساله خاورمیانه بپردازد. برژینسکى پیشنهاد کرد گروه ۸ تا ۱۴ یا ۱۶ عضو افزایش یابد و نیز «گروه دوگانه بزرگ» ایالات متحده و چین تشکیل شود. هنرى کیسینجر، وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در مقاله خود تحت عنوان «جهان باید نظم جدید را برقرار کند تا به هرج و مرج نغلتد» مى نویسد: در حالى که بحران اقتصاد جهانى باعث بى اعتمادى به نسخه هاى سیاسى آمریکا و طرح نظام اقتصادى جهانى پیشنهادى واشنگتن شده، ایالات متحده باید با تواضع بیشترى رفتار کند. در این صورت نفوذ آمریکا در جهان تقویت خواهد شد. در این جهان هر کشورى باید به طور مستقل نقش خود را در شرایط بحران ارزیابى کند و در عین حال باید بفهمد که فقط با تشریک مساعى مى توان مسایل را حل کرد. به عقیده کیسینجر، نقش جدید ایالات متحده بدان است که از بروز نگرانى هاى مشترک اکثر کشورها در مورد راه هاى خروج از بحران و مبارزه با تروریسم «جهادى» جلوگیرى کند. کیسینجر در مقاله خود فقط به چین به عنوان هدف سازش تاریخى اشاره مى کند. به عقیده وى، نظم آینده جهانى به روابط بین آمریکا و چین بستگى خواهد داشت. اگر چین از این روابط نومید شود، مى تواند ایجاد ساختار بسته منطقه اى را ترجیح دهد. اگر ایالات متحده حمایت از بازار داخلى را تقویت کند، چین در آینده به رقیب بلندمدت آمریکا تبدیل شده و موجبات تقسیم جهان به گروه هاى منطقه اى را فراهم خواهد کرد. این دو پیشکسوت سیاست خارجى آمریکا نظریات خود را بر منطق متفاوت استوار مى کنند. کیسینجر نظریات ژئوپلتیکى قدیمى خود را توسعه مى دهد در حالى که برژینسکى طبق معمول سعى مى کند ائتلاف وسیع ضد روسى را تشکیل دهد. ولى پیشنهادهاى آن ها وجوه اشتراک دارند. اولاً، هر دوى آن ها مى فهمند که خط سیاست خارجى دولت سابق شکست خورده و باید عوض شود. ثانیاً، نقش فزاینده الگوهاى جایگزین و از جمله الگوى چینى درک مى شود. ثالثاً، نقش فزاینده چین در سیاست جهانى به رسمیت شناخته شده است که بر دستاوردهاى اقتصادى و انتظار خروج راحت تر چین از مرحله بحران استوار است. پکن مسایل داخلى اجتماعى خود را حل مى کند ولى در عین حال از نیازهاى آینده غفلت نمى کند. دولت سعى مى کند از افت قیمتهاى جهانى منابع طبیعى استفاده کند تا ذخایر راهبردى خود را تکمیل کرده و موجبات رشد جهشى آینده را فراهم کند.
راهبرد آتى
بعد از آنکه اعلام شد که هیلارى کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا طى سفر خود به آسیا از سه کشور ژاپن، کره جنوبى (متحدان آمریکا) و چین دیدار به عمل خواهد آورد، بحث درباره احتمال انعقاد پیمان بین آمریکا و چین شدت یافت. همه ناظران پیشنهادهاى برژینسکى و کیسینجر را قبول نکردند. تحلیل هشیارانه مسأله نشان مى دهد که با وجود رشد انکارناپذیر نقش سیاسى و اقتصادى چین در جهان، تشکیل ائتلاف آمریکایى چینى، امرى ضرورى نیست. پکن از شناسایى افزایش نفوذ چین در صحنه بین المللى راضى است ولى نمى توان تصور کرد که این کشور که سیاست مستقل خارجى را دنبال مى کند، ناگهان خود را به آغوش ایالات متحده بیاندازد و در عوض وعده هاى بى اساس، سعى کند به جاى واشنگتن مسایل جهانى را حل کند. تا کنون خط مشى سیاست خارجى چین به صورت ذیل بوده است: برقرارى صلح با همسایگان، ایجاد شرایط مساعد براى توسعه اقتصاد کشور و عدم مداخله در مناقشات بین المللى که با منافع ملى ریشه اى چین ارتباط مستقیم ندارند. شکى نیست که چین مانند سابق در زمینه مسأله هسته اى کره شمالى به ایفاى نقش مثبت میانجى گرانه خود ادامه خواهد داد. وابستگى مالى متقابل با آمریکا، چین را به شریک سازنده واشنگتن در زمینه خروج از بحران مالى جهانى تبدیل خواهد کرد. ولى بعید است که چین به عنوان متحد آمریکا در مناقشه بین هند و پاکستان یا مناقشه خاورمیانه دخالت کند. نیروهاى قابل توجه حفاظت از صلح چینى هم به مناطق مناقشه زده اعزام نخواهند شد. هر تلاشى براى تشکیل ائتلاف با چین با انتقادات از سوى گروه هاى آمریکایى حقوق بشر، طرفداران استقلال تایوان و تبت روبرو خواهد شد. اعضاى دیگر «گروه ۸» و متحدان دیگر آمریکا (از جمله ژاپن) مى توانند آمریکا را به فدا کردن آرمان هاى دمکراسى در راه تقسیم جهان با بزرگترین رژیم خودکامه جهان متهم کنند. از نظر ژئوپلتیکى، گرایش آمریکا به چین براى اجراى آرزوهاى بسیارى از سیاستمداران مسکو شرایط مساعدى ایجاد خواهد کرد و آن جدایى اروپا از ایالات متحده و نزدیکى روابط اروپا با روسیه جهت تشکیل اروپاى واحد از آتلانتیک تا اقیانوس آرام است. سیاستمداران واقع گرا و فعال واشنگتن از این دورنما خوشحال نخواهند شد. در مجموع، اندیشه تشکیل ائتلاف آمریکایى چینى کمتر تحقق پذیر است ولى از آن مى توان براى دریافت گذشت ها از کشورهاى ذى علاقه دیگر استفاده کرد. مى توان از این طریق روسیه را هم تحت تاثیر قرار داد. با این وجود، بدیهى است که امتناع واشنگتن از سیاست خارجى ایدئولوژیکى باعث توسعه همکارى با چین خواهد شد.
روسیه و همکارى‌هاى چندجانبه
چرا نتایج توسعه روسیه و چین باعث شد که مسکو بیش از این به عنوان شریک با امتیاز واشنگتن تلقى نشود؟ چرا بعد از فروپاشى اتحاد شوروى به روسیه دمکراتیک مشارکت جدید فرا آتلانتیک پیشنهاد نشد ولى به کشور خودکامه چین پیشنهاد مى شود؟ احتمال نزدیکى روابط بین آمریکا و چین مى تواند بر منافع روسیه چه اثرى بگذارد؟ در مقالات برژینسکى و کیسینجر روسیه هیچ وقت ذکر نشده است. در حالى که برژینسکى ترجیح مى دهد به جنبه ضد روسى ائتلاف آینده اشاره نکند، کیسینجر نقش واقعى چین در جهان امروز را در نظر مى گیرد. واشنگتن که امکان برقرارى همکارى جدید با روسیه در جهت حل مسایل جهانى را بررسى مى کند، احتمالاً مایل نیست روابط با پکن را بر پایه ضد روسى استوار کند. مقامات چین هم که روسیه را شریک مهم خود در زمینه هاى زیادى تلقى مى کنند، به تشکیل ائتلاف ضد روسى تن نخواهند داد. ولى این امر نباید ما را آسوده خاطر بکند. روسیه با عنایت به احتمال نزدیکى روابط بین آمریکا و چین باید در دو جهت اقدام کند یعنى با تلاش مضاعف راه هاى حسن تفاهم با واشنگتن را جستجو کند و جدا از این مسأله، روابط دوجانبه و چند جانبه با چین را توسعه دهد. همچنین باید روابط روسیه با قسمت هاى غیر غربى جهان را توسعه داد. در این شرایط روسیه باید نقش خود را در سازمان ها و گروه هایى چون سازمان همکارى شانگهاى، RIC (روسیه، هند، چین)، بریک (برزیل، روسیه، هند و چین)، مجمع همکارى اقتصادى آسیا، آسه آن و مذاکرات شش جانبه در مورد کره شمالى افزایش دهد. این سازمان ها و گروه ها باید به مهم ترین عناصر ساختارى نظام چند قطبى واقعى جهان تبدیل شوند. اهمیت سازمان همکارى شانگهاى که در سال ۲۰۰۱ تشکیل شد، بدان است که این محل خوبى براى هماهنگى منافع و راهکارهاى روسیه و چین (به خصوص در منطقه آسیاى مرکزى) در چارچوب سازمانى بدون عضویت کشورهاى غرب است. این سازمان از نظر اهمیت براى بازیگران غیر غربى دیگر و به خصوص هند اهمیت دارد. سازمان همکارى شانگهاى، سازمان تمام عیار و واقعى بین المللى است که به نفع روسیه نیست که این سازمان به یک مجمع جدید براى بحث و گفتگو تبدیل شود. لذا باید نهادهاى سازمان و به ویژه دبیرخانه آن را توسعه داد و به آن ها اختیارات وسیع ترى بخشید تا بتوانند ابتکار عمل به خرج دهند. همکارى اقتصادى در چارچوب این سازمان (که فعلاً بسیار ضعیف است) مى تواند جایگزین برنامه هاى مختلف نیروهاى خارجى (غربى) در رابطه با کشورهاى آسیاى مرکزى شود. گروه «بریک» (برزیل، روسیه، هند و چین) مى تواند به بانفوذترین اتحادیه بین المللى با عضویت روسیه تبدیل شود زیرا محل هماهنگى منافع مراکز اساسى غیر غربى جهان است. به نفع همه اعضاى این گروه است که آن را به تدریج به ساختار جایگزین «گروه ۸» تبدیل کنند. اولاً، در این صورت این ظاهر ایجاد نخواهد شد که کشورهاى توسعه یافته «قدیمى» کشورهاى در حال توسعه را به گروه خود جلب مى کنند. اعضاى بریک خودشان مى توانند قواعد رفتار خود را تعیین کنند و نباید از کشورهاى غرب حساب ببرند. همین امر نفوذ مرکز غربى جهان را کاهش خواهد داد. ثانیاً، روسیه که همزمان عضو گروه ۸ و گروه بریک است، مى تواند نقش کم نظیر هماهنگ کننده و میانجى بین مراکز غربى و غیر غربى جهان چند قطبى را بازى کند. البته، گروه بریک باید توسعه یابد تا به آلترناتیو واقعى براى گروه ۸ تبدیل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات