فؤاد پورعبادی
*مقاومت گروههای فلسطینی در برابر ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ اخیر 22 روز به طول انجامید. این مقاومت را چگونه ارزیابی میکنید؟
**بدون شک مقاومت این گروهها، مقاومتی عظیم بود که بحمدالله هم نتیجهای پیروزمندانه را در بر داشت.
البته نباید فراموش کنیم، اولا این مقاومت پس از ماهها محاصره نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی انجام شد و ثانیا غزه یک قطعه زمین بسیار کوچک است، از همین رو پنهان شدن در آن و مقاومت امری مشکل است و ثالثا غزه سرزمینی همواره است و مانند برخی مناطق ـ مثلا جنوب لبنان ـ منطقهای کوهستانی نیست که نیروهای مقاومت بتوانند براحتی در آن پنهان شوند، به همین سه دلیل میتوان این مقاومت 22 روزه را بسیار عظیم و ارزشمند دانست. این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که بردن و رساندن سلاح به جنگجویان و مبارزان فلسطینی در نوار غزه امری دشوار است زیرا غزه از همه طرف بسته است و مانند لبنان نیست که از اطراف مختلف باز باشد، بنابراین اگر جنگ 22 روزه غزه را با جنگ 33 روزه لبنان مقایسه کنیم، میتوانیم بگوییم، تاثیر جنگ 22 روزه میتواند بیشتر از جنگ 33 روزه هم باشد.
از عوامل این مساله این است که اولا غزه در قلب فلسطین که قضیه اصلی منطقه است قرار دارد و ثانیا دشمنان مقاومت نمیتوانند مانند جنگ 3 روزه از طریق اختلافات مذهبی وارد شوند و بازی شیعه و سنی را به راه اندازند و زیرا همگان میدانند که مقاومت فلسطینی سنی هستند، از همین رو پیروزی جنگ 22 روزه تاثیر بسیار بزرگی خواهد گذاشت. البته دشمنان برای تخریب گروههای مقاومت فلسطینی، آنان را به دوستی با جمهوری اسلامی ایران متهم میکنند اما خب! در نهایت باز هم این گروهها سنیمذهب هستند، بنابراین پیروزی آنان تاثیر خود را بر منطقه بویژه در کشورها عربی خواهد گذاشت. البته تاثیر آن به سراسر جهان نیز کشیده خواهد شد.
*وجه تشابه بین جنگ 33 روزه لبنان با جنگ 22 روزه غزه در چیست؟
**هر دوی این جنگها جنگی عربی ـ اسرائیلی ـ آمریکایی بودند، با این تفاوت که جنگ 33 روزه با تصمیم آمریکا و اجرای اسرائیل و حمایت اعراب انجام شد اما جنگ 22 روزه با تصمیم اعراب و اسرائیل و اجرای اسرائیل و حمایت آمریکا صورت گرفت، اما در مجموع همه آنان همپیمان یکدیگرند و برای ضربه زدن به مقاومت دست به دست هم دادهاند، اما دیگر وجهتشابه میان این دو جنگ اصرار و پافشاری مقاومت برای پیروزی بر دشمن صهیونیستی بود. اینجا جا دارد که من به جناب آقای اسماعیل هنیه تبریک بگویم که جمله زیبایی برای جنگ 22 روزه به کار برد و گفت: «خون بر شمشیر پیروز میشود.» البته منظور او پیروزی همه گروههای مقاومت در فلسطین، لبنان و... بود و بدون در نظر گرفتن اندیشه و مذهبی که هر یک از این گروههای مقاومت دارند این سخن وی بشارتدهنده و امیدبخش است.
*مصر در جنگ اخیر رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه چه نقشی داشت؟
**بدون شک مصر نقش اصلی را ایفا میکرد و بر همگان آشکار است که خبر آغاز جنگ از درون دفتر حسنی مبارک اعلام شد و آن هنگامی بود که تزیپی لیونی، وزیر خارجه اسرائیل طی دیدار با رئیسجمهور مصر، نیت و قصد این رژیم برای حمله به غزه را اعلام کرد و پس از او نیز «احمد ابوالغیط» سخن لیونی را تکرار کرد. گفته میشود لیونی در همان سفرش به مصر در یکی از ساختمانهای اداری مصر به همراه ابوالغیط راه میرفت و ناگهان نزدیک بود زمین بخورد، اما وزیر خارجه مصر او را گرفت. همسر ابوالغیط به او گفت: چرا او را رها نکردی تا زمین بخورد؟! وی پاسخی نداد. میبینیم که او حتی حرف همسرش را هم گوش نداد و ترجیح داد که به لیونی کمک کند. این وزیر خارجه چگونه میتواند نماینده ملت خود باشد در حالی که اینقدر به دشمن علاقه دارد؟
منظور من از نقل این داستان این بود که موضع مصر درباره این جنگ را نشان دهم، آنان علاوه بر اینکه پیش از آغاز جنگ گذرگاهها را بسته نگاه داشتند، در طول جنگ نیز به محاصره خود ادامه دادند. ما در طول روزهای جنگ 22 روزه کمترین محکومیتی توسط دولتمردان مصر علیه رژیم صهیونیستی نشنیدیم. آنان حتی مانع ورود تیمهای پزشکی برای درمان مجروحان غزه شدند و در طول جنگ، حماس و دیگر گروههای فلسطینی را مقصر اصلی آغاز جنگ معرفی میکردند. در مجموع مصر نقش و موضع بسیار بدی در این جنگ داشت. به نظر من خدمتی که حسنی مبارک و دیگر دولتمردان مصر در طول جنگ به رژیم صهیونیستی کردند، حتی پیش از توقع و درخواست آنان بود. من میتوانم اینگونه تشبیه کنم که عبیداللهبن زیاد بیش از آنچه یزیدبن معاویه از وی خواسته بود، بر سر امام حسین(ع) و یارانش آورد.
حسنی مبارک نیز بیش از درخواست رژیم صهیونیستی و آمریکا به آنان خدمت میکند. به نظر من شاید آمریکا و رژیم صهیونیستی یا باز ماندن گذرگاهها فقط برای خروج مجروحان فلسطینی مخالفت نمیورزیدند اما مبارک برای خوشخدمتی حتی این کار را هم انجام نداد.
حتی اگر سفر اسرائیل در طول جنگ از مصر اخراج میشد، صهیونیستها خیلی ناراحت نمیشدند زیرا فقط برایشان مهم بود جنگ ادامه یابد اما میبینیم مصر نه تنها سفیر اسرائیل را اخراج نکرد، حتی کوچکترین تذکر هم به وی نداد. به نظر من در این خوشخدمتی حسنی مبارک نسبت به صهیونیستها رازی وجود دارد و آن این است که او میخواهد با این کار جانشینی پسرش جمال مبارک را تضمین کند؛ دقیقا همانند کاری که معاویه کرد و پسرش یزید را جانشین خود کرد.
*اصلا مصر چه سودی از بستن گذرگاهها نصیبش میشود. در حالی که ما میدانیم اگر گذرگاهها باز باشند فلسطینیان برای درمان و خرید مایحتاج مورد نیاز خود به مصر میآیند و این خود موجب سود اقتصادی برای مصر میشود.
**بدون شک اگر گذرگاهها باز باشند، مصر سود زیاد اقتصادیای نصیبش خواهد شد اما همانطور که گفتم رئیسجمهور مصر میخواهد با چنین کاری خدمتگزار رژیم صهیونیستی باشد.
*گفته میشود کنفرانس گفتوگوی ادیان که چند ماه پیش به ریاست عربستان سعودی در آمریکا برگزار شد به مثابه چراغ سبزی بود برای آغاز حمله به غزه، آیا این حرف را تایید میکنید؟
**بدون شک عربستان سعودی نیز در این جنگ نقش داشته و برای اثبات این مقوله همین کافی است که دیدیم این کشور چگونه با برگزاری نشست کشورهای عربی در قطر برای اتخاذ موضعی متحد، مخالف کرد و همین مساله موجب ادامه یافتن جنگ و به طول انجامیدن آن شد. تمام مطبوعات جهان عرب نیز به ممانعت عربستان از برگزاری نشست کشورهای عربی اذعان کردند. از سوی دیگر ما دیدیم عربستان چگونه برای محکومیت رژیم صهیونیستی بیانیهای ضعیف و بیتاثیر صادر کرد. تنها کاری که عربستان کرد این بود که به ائمه مساجد خود اجازه داد برای اهالی غزه دعا کنند و کمی هم کمکهای مردمی برای فلسطینیان جمعآوری کرد. این کشور هیچ خدمت دیگری به مردم غزه نکرد. البته نباید فراموش کنیم که دولت عربستان مفنتی خود که برای حمله به منافع صهیونیستها در جهان فتوایی صادر کرد را بازداشت کرد. در مجموع به اعتقاد بنده نقش پشت پرده عربستان سعودی خیلی بدتر از آن است که ما آن را میبینیم و در رسانهها منتشر میشود. به نظر من کنفرانس گفتوگوی ادیان که در آمریکا برگزار شد تنها یکی از اقدامات ضداسلامی و ضد مقاومت عربستان بود. عربستان پشت پرده با اسلام ناب محمدی و اسلام جهادی مبارزه میکند.
*با توجه به اینکه شیمون پرز، رئیس رژیم صهیونیستی نیز در کنفرانس گفتوگوی ادیان حضور داشت، به نظر شما دیداری هم بین وی و پادشاه عربستان به عنوان میزبان آن کنفرانس انجام شد؟
**من دقیقا نمیدانم که آیا دیداری میان آنان صورت گرفت یا خیر، اما این احتمال وجود دارد.
به نظر من اصلا نیاز به چنین دیداری وجود ندارد چون آنان بدون اینکه دیدارها هم کار خودشان را میکنند.
*برای اینکه اینگونه تجاوزات و جنگهای رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان و دیگر کشورهای اسلامی تکرار نشود، به نظر جنابعالی مسلمانان باید چه اقدامی کنند؟
**آنان حداقل میتوانند روح مقاومت و جهاد را زنده نگه دارند. یعنی همین که علمای دینی ما مردم را تشویق به مقاومت و حمایت از آن کنند و حمایت خود از حماس و دیگر گروههای مقاومت را اعلام کنند، موجب آن میشود که دشمن صهیونیستی نتوان به راحتی حمله دیگری را آغاز کند. از سوی دیگر آنان میتوانند موضع سیاسی قدرتمندی علیه دشمن بگیرند تا فشاری علیه آن باشد. بدون شک به امید خدا اینگونه پیروزیهای مقاومت در کشورهای عربی و بر حکام آنها و رژیمهایشان بیتاثیر خواهد ب، همانطور که تجاوز دشمن صهیونیستی در سال 1948 علیه فلسطینیان و مقاومت نسبی آنان موجب آغاز چندین کودتای پی در پی در مصر شد. اکنون نیز به مرور زمان باید رژیمهای غربی تغییر کنند و به نظر من علت به تاخیر افتادن این تغییرات، آگاهی و تحرک کم ملتهای مسلمان علیه رژیمهایشان است.
*پیشبینی میشود دشمن صهیونیستی یکبار دیگر به لبنان حمله کند. آیا زمان آن را پیشبینی میکنید؛ به نظر شما چه نتیجهای را در پی خواهد داشت؟
**به نظر من این جنگ در آینده نزدیک رخ نخواهد داد زیرا دشمن صهیونیستی با شکستهایی که در جنگ 33 روزه و 22 روزه از گروههای مقاومت خورد در آینده نزدیک توانایی آغاز حملهای دیگر را ندارد، اما بدون شک مقاومت باز هم پیروز خواهد شد؛ بهتر از پیروزی سابق آن.
*عربستان سعودی چه نقش و تاثیری در به وجود آمدن گروههای سلفی و افراطی در لبنان داشت؟
**در ظاهر، عربستان سعودی از تشکیل گروههای جهادی و سلفی مانند گروهک فتحالاسلام که در شمال لبنان ظاهر شد، حمایت نمیکند زیرا تشکیل چنین گروههایی در نهایت به ضرر خود او نیز هست زیرا برای مثال اسامه بن لادن رهبر شبکه تروریستی القاعده در سخنان خود، عربستان سعودی را نیز مورد حمله و انتقاد قرار میدهد و حاکمان آل سعود را کافر معرفی میکند، اما آنان هنگامی که دیدند حزبالله اینگونه در لبنان قدرت گرفته و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه اینگونه افزایش یافته است، این مساله موجب نگرانی شدید آنان شد، از همین رو طرحی برای به را انداختن جنگ طایفهای در منطقه بویژه در لبنان ریختند تا از این طریق بتوانند به حزبالله و شیعیان ضربه بزنند و حزبالله را گروهی در مقابل اهل سنت نشان دهند، از این رو کمک و حمایت از گروههای سلفی و تکفیری در لبنان را آغاز کردند و از جمله این گروهکها فتحالاسلام بود.
البته اگر این گروهها میخواستند در جایی دیگر فعالیت کنند، عربستان به هیچوجه از آنان حمایت نمیکرد زیرا میترسید به ضرر خودش تمام شود، اما چون دایره فعالیت آنان در لبنان بود، عربستان کمک خود را آغاز کرد. اکنون میخواهم داستان فتحالسلام را برایتان به نقل از منابع آگاه اطلاعاتی ـ امنیتی در لبنان بیان کنم. عربستان سعودی و همپیمانان لبنانیاش یعنی جناح المستقبل به ریاست سعدالدین حریری حمایت خود از فتحالسلام را با همان هدفی که گفتم آغاز کرد و این حمایت چندین ماه ادامه داشت، اما پیش از آغاز جنگ فتحالاسلام با ارتش لبنان، تعدادی از نیروهای این گروه برای مبارزه علیه ارتش آمریکا به عراق رفتند و در آنجا توسط نیروهای عراقی و آمریکایی بازداشت شدند و در تحقیقات اعتراف کردند که از سوی عربستان و جناحالمستقبل حمایت میشوند.
این اعتراف، آمریکاییها را دیوانه کرد و تعجب کردند، چگونه همیپمانانشان به گروهکی پول میدهند که سربازان آمریکایی را میکشند. از همین رو فورا از آنان خواستند که حمایت خود را متوقف کنند و پس از توقف این کمک، گروهک فتحالاسلام که دیگر منبع درآمدی نداشت، مجبور شد برای تامین هزینههای خود به بانک دستبرد بزند و این کار موجب آغاز جنگ میان ارتش لبنان و این گروهک شد.
*دلیل ترس و نگرانی عربستان سعودی از افزایش قدرت مقاومت اسلامی در لبنان چیست؟
**قدرت گرفتن حزبالله در لبنان به معنی انتشار آگاهی مقاومت است و بدون شک این آگاهی به شهروندان عربتان هم خواهد رسید و آنان علیه رژیم خود بپا میخیزند. آنان از این مساله بشدت ترس و نگرانی دارند.
عربستان سعودی متاسفانه فقط در ظاهر از دین مردم حمایت میکند اما در سیاست، همواره در مسیر آمریکا پیش میرود و حرکت میکند و آنان بدترین نوع جدایی دین از سیاست را اجرا کردهاند. در واقع عربستان سعودی، نوع جدیدی از سکولاریسم را اجرا میکند، یعنی مردم را به اجرای امور دینی خود دعوت میکند اما در سیاست به گونهای دیگر برخورد میکند. من شما را به خواندن آیات 58 تا 60 سوره نساء دعوت میکنم تا در آن صورت ببینید عربستان سعودی چگونه در اجرا و پیاده کردن، این آیات قرآنی را تحریف کرده و مخالف آن عمل میکند. آنان با استفاده از این سه آیه بر مردم خود واجب میکنند که از حکام خود اطاعت کنند، با استناد به این بخش از آیه که میگوید:«اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولیالامر منکم.» اما قبل و بعد آیه را اصلا عمل نمیکنند.
*بیش از 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران میگذرد، جایگاه فعلی جمهوری اسلامی ایران را در منطقه چگونه ارزیابی میکنید؟
**بدون شک ایران اکنون وضعیت بسیار بهتری نسبت به ابتدای انقلاب اسلامی و دوران جنگ با عراق دارد. به نظر من آقای احمدینژاد در دوران ریاست جمهوری خود شادابی به ایران بخشید و انقلاب را به دوران جوانی خود بازگرداند، برای مثال سخنرانی ایشان در سازمان ملل متحد و اعلام اینکه رژیم «اسرائیل» از بین خواهد رفت. اقدامی سهل و آسان نبود. به نظر من هیچ یک از کشورهای عربی و اسلامی ارزش واقعی این سخن آقای احمدینژاد را نفهمیدند. این حرف یک اقدام کاملا اسلامی بود زیرا وی بدون ترس، سخن قرآن کریم، تورات و انجیل درباره حتمی بودن فروپاشی رژیم «اسرائیل» را پیاده و آن را با زبان سیاسی و در مهمترین منبر و تریبون جهان بیان کرد، اما دوست و برادرمان آقای خاتمی که درباره گفتوگوی تمدنها سخن میگفت، میخواهم از او بپرسم: گفتوگوی تمدنها الان در کجا وجود دارد؟ آیا شما گفتوگوی تمدنها را میبینید؟
در دوران پیش از ریاست جمهوری «احمدینژاد»، انقلاب اسلامی ایران کمکم داشت شادابی خود را از دست میداد اما با آمدن آقای احمدینژاد، انقلاب اسلامی یک بار دیگر به دوران جوانی و شادابی خود بازگشت.
*برخی معتقدند، سخن آقای احمدینژاد درباره از بین بردن رژیم «اسرائیل» به آنان بهانهای داد تا در مقابل همه جهانیان مظلومنمایی کنند. آیا این حرف درست است؟
**مگر میشود اهداف و حرفهای اسلامی را منتشر کرد بدون اینکه بخواهیم آن را بیان کنیم یا خودمان را به خطر بیندازیم؟! بدون شک هیچ کس نمیتواند حق را به راحتی به دست آورد. همواره کسانی یافت میشوند که در برابر حقطلبان بایستند. حتی حضرت محمد(ص) هنگامی که برای انتشار اسلام جنگید، دشمنانش گفتند او دست به کشتار بیگناهان زده است. به اعتقاد بنده، کفار و اسرائیلیها همیشه برای خود بهانهای پیدا میکنند که با استفاده از آن مظلومنمایی کرده و اهداف خود را دنبال کنند، بنابراین ما نباید از بیان حقیقت چشمپوشی کنیم.