*پروفسور مجتهدزاده رفتار دوگانه آمریکا با کشورهایی که در عرصه اتمی فعالیت دارند را چگونه ارزیابی میکنید؟ هند، پاکستان و اسرائیل تا به حال به بمب اتم دست پیدا کردهاند و در برابر آمریکا و سازمان ملل هم پذیرنده فشاری نیستند، چرا دستیابی به اهداف قطعنامههای 1172 و 487 شورای امنیت سازمان ملل میسر نمیشود؟
**برای پاسخ به این پرسش باید از اینجا شروع کنم که چیزی که در جهان به استانداردهای دو گانه آمریکا در مورد تمایلات اتمی ایران مطرح است در واقع تفسر دیگری از این واقعیت است که با ترس بی پایه آنها از بمب اتمی ایران نومحافظه کاران آمریکایی موفق نمیشدند 8 سال درخواست مشروع ایران برای دستیابی به انرژی اتمی را با اختلال روبرو کنند.
در آن زمان بسیار مهم بود که مذاکرهای مفید با تهران صورت گیرد تا از ادامه اتهام توسعه تکنولوژی اتمی این کشور به سمت تسلیحات اتمی جلوگیری شود که واشنگتن بدون هیچ گونه مدرک و به رغم گزارشات بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل آن را تهدید بزرگی میخواند. حتی حالا که ظاهرا غرب سعی در حل اختلافات دارد آنها باز هم رفتار دوگانهای دارند.
نخست وزیر بریتانیا در سخنان اخیر خود در مورد طرح کاهش تسلیحات هستهای به عدم همکاری ایران با بازرسیها آژانس و گروه 1+5 اشاره کرد در حالی که هیچ سخنی از طرحی برای مقابله با کشورهای اتمی مانند اسرائیل و پاسکتان و هند که به طور مخفیانه و بر خلاف همه قوانین بین المللی به تسلیحات اتمی دست پیدا کردند وجود نداشت. هر سه این کشورها هم به نوعی دارای ثبات لرزانی هستند و با همسایگان خود در جنگ و این تنها بخشی از رفتار دوگانه غرب در مورد برنامه اتمی ایران است.
اتهام اینکه ایران با برنامه اتمی خود قصد دستیابی به سلاح اتمی را دارد قبل از به قدرت رسیدن نومحافظه کاران با سردمداری بوش مطرح شد و به شدت در زمان نئوکانها مورد اغراق و بزرگنمایی واقع شد. این امر اصولا ناشی از همزمانی دو اتفاق سیاسی در اوج اسلام ستیزی غرب در قرن بیستم بود.
یکی اینکه نومحافظه کاران در دولت بوش خود را در موقعیتی یافتند که بتوانند به دیدگاههای ژئوپلتیک خود در نظم جدید جهانی از طریق اعمال همه ابزارهایی که در اختیار دارند دست یابند ابزارهایی مانند ایده اقدامات یک جانبه و اقداماتی غیراخلاقی مانند پیش دستی در تلاش برای تغییر رژیم با نام طرح"خاورمیانه بزرگ" که نام دیگری برای منطقهای سیاسی بود که از نظر سنتی هسته جهان اسلام بود که البته این کار همراه با توجیهاتی پوپولیستی مانند توسعه دموکراسی هم بود.
دوم اینکه موفقیت بیسابقهای که در آن اسرائیل و لابیهای یهودی در آمریکا موفق به نفوذ عمیق نه تنها در دولت جدید بلکه در کل دایره تصمیم گیری در آمریکا شده بودند.
این روند به حدی عمیق بود که به جرأت میگویم هیچ دولتی در تاریخ آمریکا تا این حد تحت نفوذ اسرائیل و لابیهای یهودی قرار نداشته که دولت جرج بوش قرار داشت. تنها کافی است به خاطر آورید که چگونه نئوکانهای ضد ایرانی مانند دیک چنی، جو لیبرمن، جان بولتون،ریچارد پرل، مایکل لدین و تعداد زیاد دیگری چه در داخل و چه در خارج از دولت دست در دست آیپک و سایر محافل صهیونیست پیش میرفتند.
این نومحافظه کاران که مشاوران بوش نیز بودند با دیدگاه کوته نظرانه خود ایران را کشوری تروریستی میدانستنند که نمیشود در زمینه دستیابی به سلاح اتمی به این کشور اعتماد کرد در حالیکه هند، پاکستان و اسرائیل که به طور مداوم با همسایگان خود در جنگ هستند با چنین اقدامی از طرف آمریکا روبرو نشدند.
با توجه به اینکه ایران هیچگاه گزینه سلاحهای اتمی را مدنظر نداشته است اما این غم انگیز است که به آمریکا هیچگاه اجازه داده نشد تا به این آگاهی برسد که عدم تعادل ژئواستراتژیک در هر منطقه ژئوپلتیک میتواند منجر به نابرابریهای خطرناکی شود که نگرانی در مورد ثبات منطقهای و ایمنی جهانی را به دنبال دارد.
رئیس جمهور آمریکا محروم از مشاوره افراد آگاهی در این زمینه بود که آمریکا همیشه با کمبود آنها روبرو بوده است و متوجه نشد که ایران دارای نفوذ عمده فرهنگی، سیاسی و استراتژیک در خاورمیانه است. تعادل قوا بین ایران و رقبایش روند طبیعی است که نیاز به آن است. من در نامه سرگشاده خود به بوش در 16 آوریل 2006 متذکر شدم که اسرائیل به دلایل قابل توجیه تاریخی متمایل به بزرگنمایی تهدیدات امنیتی خود است و به همین دلیل بعضی رهبران این کشور مانند آریل شارون شیمون پرز و نتانیاهو دولت نومحافظه کاران آمریکا را متقاعد کرده است که ایران در حال حاضر در حال تولید سلاح اتمی است و نومحافظه کاران هم این دروغ را بدون هیچ شرطی خریدند.
آنها با دروغهایی مانند اینکه ایران با برنامه اتمی خود در واقع قصد تولید سلاحهای هستهای را دارد تا علیه اسرائیل از آنها استفاده کند افکار عمومی جهانیان را منحرف کردند. آریل شارون حتی از این هم فراتر رفت و در سال 2000 اعلام کرد که ایران تا کنون 6 بمب اتم را هم تولید کرده است و میخواهد آنها را روی سر اسرائیل بیندازد.
من در نامه خود به بوش نوشتم: اجازه بدهید تنها فرض کنیم که ایران یک بمب اتم داشته باشد و بخواهد از آن علیه اسرائیل استفاده کند. چگونه میتوان باور کرد که یک کشور اسلامی بدون توجه به فاجعهای که در پی آن خواهد بود بمب اتم را در منطقهای بیندازد که مسجد مقدس همه مسلمانان در اورشلیم در آنجا قرار داشته و مناطق پرجمعیت اطراف آن به شدت نزدیک به مناطق اسرائیلی نشین است.
با توجه به همه این مسایل هم اکنون میدانیم که نگرانی واقعی اسرائیل تهدیدات امنیتی ناشی از برنامه اتمی ایران نیست و واقعیت این است که اسرائیل به شدت برآشفته از این ماجراست که صنایع اتمی در ایران بتواند تعادل استراتژیکی را میان اسرائیل و جهان اسلام ایجاد کند که در نتیجه آن اسرائیل موقعیت انحصاری اتمی خود را در خاورمیانه از دست بدهد.
بخش دوم سوال شما دلایل رفتار دوگانه آمریکا در اعمال قطعنامههای شورای امنیت در برابر ایران و اسرائیل است. این دلیل واضح و روشن است. آمریکا نه تنها این مسایل و مسایل انسانی دیگر اسرائیل را نادیده گرفته است بلکه بسیاری قطعنامههای دیگر بین المللی را با شعار "آمریکا متعهد به تأمین امنیت اسرائیل است" از حیطه اعمال بر اسرائیل خارج کرده است.
در واقع همانگونه که در نامه هم ذکر کردم آمریکا اثبات کرده که با فشار لابیهای صهیونیست ملزم به حمایت کورکورانه از همه افراط گریهای اسرائیل در خاورمیانه است. اما در واکنش به قطعنامههایی که به صورت غیرقانونی و با فشار آمریکا و اروپا علیه ایران تصویب شده به این دلیل که از ابتدا قدرتهایی مانند روسیه و چین و بعضی کشورهایی اروپایی معتقد حل مسالمت آمیز اختلافات با ایران بودند چنین الزامی را ندارند. درخواستی که سرانجام در چهاچوب عقاید اوباما جای گرفت.
من قطعنامههای صادره علیه ایران را غیرقانونی خواندم. به این دلیل که اگرچه بازرسیهای آژانس بین المللی انرژی اتمی نبود مقاصد تسلیحاتی در برنامه اتمی ایران را اثبات کرده اما این آژانس هم بر اساس دستورات رسیده از واشنگتن و تل آویو و همچنین اتحادیه اروپا عمل کرده است تا با نقض فصل هفتم منشور سازمان ملل پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع دهد که بر اساس مقررات این فصل تنها کشوری که تهدیدی برای صلح است و یا صلح را نقض کرده و یا مرتکب تجاوز شده باید به شورای امنیت ارجاع داده شود. نه تنها آژانس ایران را متهم به هیچکدام از این اقدامات نکرده بلکه اسنادی که مبنای استناد آژانس در ارجاع پرونده بودهاند هم تأیید میکنند که هیچ مدرکی مبنی بر انحراف نظامی برنامه ایران وجود نداشته است.
بنابراین شورای امنیت سازمان ملل برای اینکه برنامه انرژی اتمی ایران را در پروسهای که از لحاظ حقوقی قابل توجیه نیست به پای میز محاکمه بکشاند یکپارچگی و اعتبار خود را زیر سئوال برد. این کار باعث شد تا جامعه جهانی به طور مؤکد خواستار حل مسالمت آمیز اختلافات با ایران در مورد برنامه اتمی این کشور از طریق دیپلماسی شود.
*اگرچه ایران تنها کشوری نیست که تمایلات اتمی دارد همانگونه که رسانههای آمریکایی هم اخیرا اعلام کردهاند برزیل ترکیه آرژانتین و حتی کشورهای کوچک عربی هم در خلیج فارس به دنبال دستیابی به تکنولوژی اتمی هستند. چرا همه فشارهای آمریکا تنها بر علیه ایران جهت دهی شده است؟
**پاسخ ساده است. دلیل بزرگنماییهای آمریکا بریتانیا و فرانسه در مورد برنامه اتمی ایران در جوابهای قبلی من هم مشخص بود. این کشورها بر خلاف ایران دشمنی مانند اسرائیل ندارند که دچار ایران ستیزی مزمن بوده و حتی خواستار پاک شدن ایران از روی نقشه جهان باشد.
برای انجام این کار آنها بهترین استفاده را از ایدئولوژی احمدی نژاد کردند که قصد داشته اسرائیل را از صفحه روزگار محو کند و از آن استفاده کردند تا اقدامات خود در داخل ایران را توجیه کنند در حالیکه اظهارات احمدی نژاد تنها ایدئولوژی شخصی او بوده و مورد حمایت حاکمیت و مردم ایران نبوده است این اظهارات همچنین دارای برنامه ریزی عملی خاص و یا سیاست از پیش تعیین شدهای نبوده است.
این تنها یک شعار ایدئولوژیک بوده است که چندین بار پیش از او نیز تکرار شده بود اما این چنین بازتابی را نداشت. اسرائیل هیچ اقدامی را برای پنهان کردن اقدامات ایران ستیزانه خود نمیکند. این کشور مداوم ایران را تهدید به حمله میکند و دست کم در یک مورد وزیر دفاع سابق اسرائیل که فارسی هم صحبت میکند در رادیو فارسی اسرائیل تهدید به شروع یک جنگ اتمی علیه ایران کرده بود.
*رسانههای غربی در سالهای گذشته مرتب در مورد جنگ قریب الوقوع با ایران صحبت میکردهاند در این مورد نظرتان چیست؟ جدای از شعارهای اسرائیل که جنگ روانی بوده است آیا آنها واقعا قصد دارند پویشی واقعی را بر علیه ایران تحت دولت تندرو نتانیاهو راهاندازی کنند؟
**اگرچه اسرائیل نفوذ زیادی را در محافل تصمیم گیرنده آمریکا در مورد خاورمیانه دارد اما گمان نمیکنم که رهبران متعصب اسرائیل بتوانند از جانب غرب تصمیم به جنگ یا صلح بگیرند. شما به گونهای در مورد نتانیاهو صحیت میکنید که انگار او تنها رهبر تندرو و متعصب صهیونیست در اسرائیل است و سایرین بهاندازه او تندرو نیستند.
من هیچ تفاوتی را میان هیچکدام از آنها نمیبینم. او هم زمانی که بحث به ایران و اسلام برسد با اولمرت، شارون، پرز و یا باراک یا دیگران فرقی ندارد. آنها همه خواستار جنگ با ایران و نابودی جمهوری اسلامی هستند درست مانند همان کاری که با آمریکای نومحافظه کار کردند تا طرح کثیف آنها در عراق را اجرا کند.
به عبارت دیگر همه ما میدانیم که بحث جنگ با ایران توسط لابی یهودی و محافل صهیونیست به ویژه در آمریکا علیه ایران مطرح شد. افرادی مانند دیک چنی، دونالد رامسفلد، جان بولتون، لیبرمن و ... در ارتباط نزدیک با چنین محافل جنگ طلبی خواستار اقدام نظامی علیه ایران شده بودند. همین کار در مورد عراق هم انجام داده شد و آمریکا عواقب ویرانگر آن را مشاهده کرد و من گمان نمیکنم که آنها دوباره این اشتباه را مرتکب شوند.
من فکر نمیکنم اسرائیل در موقعیتی باشد که بدون به خطر انداختن موجودیت خود به ایران اعلام جنگ کند و این واقعیت به خوبی در غرب مطرح شده است. به همین علت تهدیدات نتانیاهو سایر جنگ طلبان اسرائیلی در مورد اقدام نظامی در واقع جنگی تاکیتیکی است تا آمریکا را نیز به این منجلاب بکشانند.
آنها میدانند که برای جلوگیری از فاجعه بزرگ ناشی از اقدام نظامی اسرائیل علیه کشور مسلمان بزرگی مانند ایران و عراق آمریکا خود نیز باید وارد میدان شود. این واقعیتی بود که در عراق رخ داد و به نظر من به آمریکا درس بزرگی داد که دیگر این اشتباه را تکرار نکند.
*از مسئله اتمی بگذریم به نظر شما موضع خنثای ایران در برابر رفتار ریاکارانه و غیردوستانه همسایگان عرب این کشور به چه علیت است؟ آنها امنیت ملی ایران را با زیر سئوال بردن حاکمیت این کشور تهدید کرده و سیاست خارجی ایران را در اظهار نظرات خود به سخره گرفتهاند. چرا ایران اقدام قاطعانهای را علیه آنها صورت نمیدهد؟
**به نظر من علت این بردباری ایران رسیدن به موقعیت خود در خاورمیانه به عنوان امالقرای کشورهای مسلمان در برابر نیروهای ضداسلامی است که مسلمانانی را که برای کشور و حاکمیت ملی خود میجنگند را مور تعدی قرار میدهد.
این دیدگاه به شدت در تعارض با موقعیت بسیاری رهبران عرب است که عمیقا درگیر و مرتبط با آمریکا و اسرائیل در مورد روند صلحی هستند که از کمپ دیوید آغاز و از نظر ایران خیانتی به گروههای عرب ماند حزب الله و حماس بود.
ایران این گروهها را سازمانهای مشروعی میداند که به صورتی دموکراتیک انتخاب شدهاند تا پویش اعراب و فلسطینیها بر علیه اشغال سرزمین اعراب توسط اسرائیل را رهبری کرده و اقدامات آنها نیز به طور دموکراتیکی مورد تأیید کشورهای عرب قرار گرفته است.
این کار احمدی نژاد و دولتش را در نزد مردم عرب ارزشمند میکند موقعیتی که به شدت مورد اعتراض رهبران عرب در مصر اردن و مراکش است و در درجهای کمتر مورد مخالفت عربستان و سایر کشورهای عربی. در همین زمان بعضی از سران عرب به ویژه حسنی مبارک و شاهزادههای عربستانی با مشارکت فعالانه اهود اولمرت و رهبران اسرائیلی بحث «هلال شیعی» را مطرح کرده و مدعی میشوند که ایران به عنوان یک کشور شیعه و کشوری که هیچگاه در استراتژیهای بینالمللی و منطقهای خود دچار انحرافات قومی نشده است متعهد به تلاش برای ایجاد اتحادی ژئوپلتیک با کشورهای شیعه نشین منطقه است که میتوان این کشور را مسلط بر کشورهای سنی خاورمیانه کند.
رهبران تهران به خوبی میدانند این ایده اساس اجرایی خوبی ندارد و در مرحله اول تنها باعث ایجاد اختلاف میان ایران و سایر کشورهای مسلمان خاورمیانه میشود و بهتر است برای انکار این مقاصد و تخریب دوستی و همکاری ایران و اعراب آن را نادیده بگیرند.
از دیدگاه آنان ایده هلال شیعی در ذهن رژیمی که با انقلاب بنیادگرایان اسلامی بر سر کار آمد و سیاستهای عملی وی در خاورمیانه نشان میدهد که متمایل به کشورهای عرب غیر شیعه مانند سوریه و و گروههای عرب غیر شیعی مانند حماس است کاربردی ندارد.
اما این تصمیم تاکتیکی مبنی بر صرفنظر از ایدههای فوق تا زمانیکه که آنها با این واقعیت روبرو هستند که اکثریت اعراب و جوامع مسلمانان مانند محافل قدرتمند عربستان سعودی بر این باورند که ایران طرح هلال شیعی را مدنظر دارند و بر اساس این تفکر اقدام میکنند کارگر نخواهد بود. سایر کشورهایی مانند امارات عربی هم با بهانههایی مانند ادعاهای حاکمیتی قدیمی علیه ایران که از ریشه و اساس تاریخی بی ارزش است به سهم خود قصد بر هم زدن روابط ایران و اعراب را دارند.
اما در واقع با چشم پوشی از همه این موضع گیریها دولت احمدی نژاد دور جدیدی از خوشرویی با این کشورها را به امید اینکه مانع اختلاف اندازی میان کشورهای مسلمان در منطقه شود آغاز کرده است.
*رسانههای سازمانی آمریکا به طور ویژه تحت کنترل لابیهای خاصی هستند که معمولا مطالب حمایتی آنها از ایران را سانسور میکنند، اخبار، گزارشات و هرگونه اطلاعاتی که فراتر از کلیشههای خبری آنها باشد. آیا این نیز روشی عملی برای مقابله با جریانهای متخاصم است؟
**نه تنها رسانههای آمریکایی که تحت کنترل لابیهای یهودی و محافل صهیونیست غرب هستند، بلکه حتی بریتانیاییها فرانسویها کاناداییها ایتالیاییها و رسانههای استرالیای هم تحت کنترل محافل مشابهی هستند که منجر به ایجاد هم سرایی تبلیغاتی آنها علیه ایران شده است.
دولتهای غربی نیز تحت تأثیر محافل ایران ستیز هستند و این لابیها خود را به عنوان دشمنان ملی ایران از همان زمان ظهور رژیم انقلابی در این کشور مطرح کردهاند. این لابیها در همکاری نزدیک با رهبران اسرائیل نهایت تلاش خود را برای گسترش اسلام ستیزی در غرب انجام میدهند و در ادامه طرحهای اسرائیل علیه ایران آنها تلاش کردند تا دولت نومحافظه کاران در آمریکا به مسیری ببرند که در آن مفاهیم خصمانهای مانند حمله پیش دستانه برای تغییر رژیم را مطرح کنند که به خاطر آن کشوری مانند عراق را به طور کامل ویران کرده و مردم ایران را هم تحت تحریمات اقتصادی و تا آستانه آغاز جنگی که میتوانست منجر به نابودی ملت ایران شود در کنار بسیاری ملتهای دیگر خاورمیانه شود پیش بردند.
تحریمات اقتصادی شدید ناشی از فعالیتهای رسانهها بر علیه ایران مشوقی برای سایر رفتارهای شیطنت آمیز ایران برای ایراد ضرر به موقعیت جهانی آمریکا به عنوان یک مدافع صلح و دموکراسی و بی اعتبار کننده حاکمیت آنها به عنوان یک فریبکار شد. رسانههای غربی عقاید ضداسلامی و ضد ایرانی زیادی را با تأثیر از محافل فوق الذکر بر علیه ایران مطرح میکردند که سرانجام منجر به نابودی صهیونیسم مسیحی و تمایلات نومحافظه کارانه در آمریکا شد.
دول غربی در ابراز خوشحالی خود از پایان دوران نومحافظه کاران در آمریکا تردیدی به دل راه ندادند. من هم خود یکی از آنهایی بودم که به علت دفاع از حقوق مسلم ایران در دستیابی به انرژی اتمی مشمول سانسور شده و قربانی تلاش همه جانبه برای تهمت زدن به من در میان بعضی اعراب و ایرانیها حتی در داخل ایران شدم.
من گمان نمیکنم که نیاز به تلاش زیادی برای تغییر این روند باشد؛ چرا که به نظر میرسد سیاست تغییر باراک اوباما به ویژه در مورد ایران خودبخود باعث محو شدن این مشکل میشود.