تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۲  ، 
کد خبر : ۸۷۶۸۹
تأملی در سیاست‌های نژادپرستانه رژیم صهیونیستی

راست‌های راسیست


بهمن عبدی
شاید اگر اروپائیان معتقد نبودند، سیاهپوستان نژاد «پست» هستند، هیچگاه برده‌داری و به تبع آن تجارت برده وجود نمی‌داشت و این لکه ننگ وارد کارنامه بشریت نمی‌شد. اگر آمریکایی‌ها، سرخپوستان بومی را اقوامی بی‌تمدن و از نژادی پست‌تر از خود تلقی نمی‌کردند، آن همه فاجعه رخ نمی‌داد و آخر سر هم اگر هیتلر آلمان‌ها را قوم برتر نمی‌دانست، 50 میلیون نفر در جنگ دوم جهانی قتل‌عام نمی‌شدند.
گرچه امروز به دلیل مبارزات گروه‌های حامی حقوق بشر و بالا رفتن سطح فرهنگ و آگاهی مردم، نژادپرستی، حداقل در شکل ظاهری آن تقلیل چشمگیری یافته است، اما هنوز به صورت‌های پنهان و آشکار وجود دارد و حتی در برخی شرایط تا مرز نژادپرستی دولتی پیش رفته است.
فرهنگ آکسفورد، نژادگرایی (Racialism) را اعتقاد به برتری نژادی خاص و تخاصم بین نژادهای مختلف تعریف کرده و درباره آن نوشته است، نظریه‌ای است قائل به اینکه توانایی‌ها و امور دیگر انسان را، نژاد و قومیت او تعیین می‌‌کند. به واقع نژادپرستی باوری است که بر حسب آن یک گروه نژادی، خود را برتر از گروه‌های نژادی دیگر می‌داند و یکی از قدرتمندترین و مخرب‌ترین اشکال تبعیض است. مجامع بین‌المللی هم به عنوان حامیان حقوق بشر، همواره مبارزه با نژادپرستی و آپارتاید را به عنوان یکی از وظایف خود بر شمرده‌اند و داعیه مبارزه با راسیسم را داشته‌اند.
ماده (1) کنوانسیون بین‌المللی سرکوب و مجازات جرم تبعیض نژادی منعقده در 30 نوامبر 1973 که از سال 1976 لازم الاجرا شده است، تبعیض نژادی را یک جنایت علیه بشریت و اعمال غیرانسانی تعبیر کرده و آن را جرائمی علیه حقوق بین‌الملل دانسته است. مطابق این ماده، تبعیض نژادی جرمی علیه حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود و این مساله در حال تبدیل شدن به یک قاعده حقوق بین‌الملل عرفی است.
علاوه بر این موارد اسناد و معاهدات بین‌المللی دیگری نیز تبعیض نژادی را عملی غیر انسانی و جرم دانسته‌اند که از جمله می‌توان از «کنوانسیون عدم اعمال مقررات مرور زمان نسبت به جرائم جنایی و جرائم علیه بشریت» در سال 1986 و قطعنامه‌های متعدد مجمع عمومی شورای امنیت سازمان ملل متحد یاد کرد. برای مثال در سال 1976 شورای امنیت سازمان ملل متحد اعلام کرد آپارتاید، تهدید بزرگی علیه صلح بین‌المللی است. در سال 1969 نیز «کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض نژادی» منعقد شد که تقریبا توسط همه کشورهای جهان پذیرفته شده است.
ماده (2) اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز همه افراد را در برابر قانون مساوی و مستحق حمایت برابر، بدون اعمال هیچ تبعیضی دانسته است. مقدمه منشور ملل متحد هم سومین هدف از تشکیل سازمان ملل متحد را اعمال قانونی برابر، بدون هیچ تبعیضی از جهت نژاد، جنس، زبان یا مذهب می‌داند.
اما اهمیت تبعیض نژادی به مثابه یک جرم به این خاطر است که در بسیاری از مواقع، این جرم مقدمه‌ای برای ارتکاب نسل کشی و دیگر جنایات است و تردیدی وجود ندارد که حتی تشکیل سازمان ملل متحد، عکس‌العملی در قبال این‌گونه جنایات سازمان یافته، در اثنای جنگ‌های اول و دوم جهانی بوده است.
با این وجود هر چند در نظام بین‌الملل حداقل در ظاهر برای مقابله با تبعیض نژادی و آپارتاید اتفاق نظر وجود دارد، لیکن برخورد جامعه جهانی و بویژه ابرقدرت‌ها با مظاهر این پدیده مخوف، دوگانه است. نگاهی به سابقه جامعه جهانی نشان می‌دهد، با کشورهای نژادپرستی مانند دولت فاشیست موسیلینی در ایتالیا، دولت نازی آدولف هیتلر در آلمان و رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی برخورد نسبتا سختی شده است اما در حال حاضر و با وجود آنکه رژیم صهیونیستی مصداق بارز یک رژیم نژادپرست و آپارتاید محسوب می‌شود، برخورد چندانی با آن صورت نگرفته و این مسأله رفتار دوگانه مجامع حامی حقوق بشر را بیش از پیش عیان ساخته است.
جالب آنکه شباهت‌های بسیاری میان رژیم صهیونیستی و رژیم آپارتاید آفریقای‌جنوبی (ما بین 1948 تا 1994) وجود دارد. به واقع تمامی مصادیق آپارتاید را می‌توان در تاریخ سیاه رژیم صهیونیستی مشاهده کرد. اساسا رژیم‌های آپارتاید ارزش‌هایی را نظیر برابری حقوق، آزادی‌های فردی، دموکراسی و خودمختاری سلب می‌کنند و این دقیقا همان پروسه‌ای است که رژیم صهیونیستی تاکنون طی کرده است. اسرائیل تا سال 1966، اعراب را تحت سلطه حکومت نظامی قرار داد. پس از آن تبعیض شدید علیه اعراب را ادامه داد و پس از آن هم جنگ 1967 اسرائیل با اعراب، اشغال کرانه باختری و نوار غزه و متعاقب آن سلطه بر میلیون‌ها عرب فلسطینی، مرحله جدیدی از استیلای قومی را رقم زد.
در حال حاضر شهرها و روستاهای عرب‌نشین در مناطق اشغالی کماکان از خدمات زیربنایی، آموزشی و مسکونی بسیار نازل‌تری در مقایسه با صهیونیست‌ها بهره مند می‌شوند. از این گذشته رژیم اسرائیل از طریق تمهیدات آژانس یهود و نیز صندوق ملی یهود، بیش از 92 درصد از خاک فلسطین اشغالی را (که بیشتر از اعراب مصادره کرده) به نفع یهودیان به اشغال خود درآورده و از خرید، اجاره و بهره برداری از زمین توسط فلسطینیان در بیش از 75 درصد از فلسطین اشغالی ممانعت به عمل آورده است. حتی دادگاه‌ها نیز درباره اعراب، مغرضانه عمل می‌کنند و اینها تماما اتفاقاتی است که در آفریقای جنوبی نیز به وقوع می‌پیوست. در آفریقای جنوبی که سفیدپوستان در اقلیت بودند، حکومت سفیدپوستان به محروم کردن علنی سیاهپوستان از حقوقشان اهتمام می‌ورزید.
علاوه بر این، شباهت آشکار میان اراضی اشغالی و سیاهپوست نشین‌های آفریقای جنوبی در این است که هر دو منطقه، تحت محاصره نیروهای نظامی بوده‌اند. مناطق سیاهپوست نشین و اراضی اشغالی، محل سکونت شمار زیادی از مردمان از نظر نژادی تحت سلطه بوده‌اند که اکثریت را در میان این مرزها تشکیل می‌دهند. در هر دو مورد دولت مرکزی تحت کنترل گروه نژادی مسلط از نظر سیاسی و فیزیکی در پی این است که جمعیت تحت سلطه را در این قلمرو محدود کند.ویژگی‌های مشترک بین اراضی اشغالی و مناطق سیاهپوست نشین، دلایل محکمی برای مقایسه آپارتاید و رژیم اسرائیل ارائه می‌کنند. هم تصرف اسرائیل و هم سیاست آپارتاید، باعث نقض گونه‌های مشابهی از حقوق انسانی به شیوه‌ای مشابه شده است. سیاست مناطق سیاهپوست نشین آفریقای جنوبی از سال 1959 به بعد با وضعیت کرانه باختری و نوار غزه از هنگام عقد پیمان اسلو بین اسرائیل و فلسطینیان در 1993 به طور کامل مشابه هم بوده‌اند.
قوانین نژادپرستانه در آفریقای جنوبی و اسرائیل هم که به ترتیب موجب تبعیض به نفع سفیدپوستان و علیه سیاهان در آفریقای جنوبی و به نفع یهودیان و علیه غیریهودیان در اسرائیل می‌شده است، کاملاً با یکدیگر قابل مقایسه هستند. در اسرائیل، قوانین مختلفی راجع به تابعیت، اقامت، استخدام، تجارت، آموزش و... کاملاً به نفع یهودیان و علیه ساکنان بومی فلسطین تدوین شده‌اند.
مشابهت قوانین تبعیض‌آمیزی که در سال 1913 در آفریقای جنوبی شروع به تدوین آنها شد با قوانینی که در سال 1948 در اسرائیل تدوین آنها آغاز شد، بسیار حیرت‌آور است. جالب اینکه حتی قوانین کیفری نیز بین اسرائیلی‌ها و فلسطینیان تفاوت می‌گذارد، به طوری که یک فلسطینی به دلیل ارتکاب قتل غیرعمدی می‌تواند به حبس ابد محکوم شود در حالی که مجازات این جرم برای یک اسرائیلی حداکثر 20سال حبس است.
همین‌طور تخریب اموال برای فلسطینی‌‌ها موجب مجازات 5سال حبس و برای اسرائیلی‌ها حداکثر 3سال حبس می‌شود. وضعیت بسیار بد خدمات اجتماعی ارائه ‌شده به فلسطینیان مثل آب، برق، خدمات شهری و نظایر آن در مقایسه با خدمات ارائه ‌شده به یهودیان یاد‌آور همان تبعیض‌هایی است که سیاهپوستان آفریقای جنوبی در مقایسه با سفیدپوستان متحمل می‌شدند.
حتی برخورد خشن نظامیان صهیونیست با معترضان فلسطینی یادآور برخورد پلیس آفریقای جنوبی در مقابل اعتراض‌های سیاهان این کشور در سال 1984 نسبت به افزایش بی تناسب عوارض بود که منتج به یک اقدام ملی طولانی‌مدت شد و در اثنای آن قوای دولتی آفریقای جنوبی هزاران سیاهپوست را کشته یا مجروح کرده و دست به اقدامات متعدد جنایتکارانه زد.
با توجه به آنچه گفته شد، مشابهت‌های بسیاری بین عملکرد رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی که در طول 42 سال حیات خود 5 میلیون سفیدپوست حاکم، 35 میلیون سیاهپوست را تحت سیطره خود داشتند، با رژیم صهیونیستی وجود دارد. حتی به نوعی می‌توان سیاست‌های رژیم صهیونیستی در قبال فلسطینیان را به مراتب بدتر و شدیدتر از سیاست دولت آپارتاید آفریقای جنوبی دانست، چرا که رژیم صهیونیستی، فلسطینیان را از داشتن آزادی و انواع حقوق مدنی محروم کرده و عملا آنها را شهروند درجه دوم می‌داند. مواردی نظیر ساخت دیوار حائل در سرزمین‌های اشغالی نه در دولت آپارتاید آفریقای جنوبی که در هیچ دولت نژادپرست دیگری سابقه ندارد. تردیدی بر نژادپرستانه بودن ساخت این دیوار وجود ندارد چرا که سبب تقسیم مردم بر اساس نژاد و قومیت آنها شده است. با این وجود تاکنون به هیچ وجه شاهد اجماعی در جامعه جهانی علیه رژیم نژادپرست صهیونیستی نبوده‌ایم، بر خلاف چیزی که علیه دولت آپارتاید آفریقای جنوبی رخ داد و این رژیم را با تحریم‌های شدید، قطع روابط، بایکوت‌های فرهنگی، سیاسی، ورزشی و... مواجه ساخت.
به واقع شکل‌گیری راسیسم در سرزمین‌های اشغالی با تولد دولت نامشروع صهیونیستی همراه است. پیدایش حکومت نامشروع اسرائیل از سال 1948 توأم با اقداماتی چون تخریب حدود 531 دهکده و مهاجرت اجباری حدود 750هزار فلسطینی بوده است. به‌رغم به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی سازمان ملل متحد در سال 1948 به موجب قطعنامه شماره 181 که به طرح تقسیم (partition plan) موسوم است و به موجب آن سرزمین فلسطین به دو بخش عرب و یهودی‌نشین تقسیم می‌شود و به‌رغم معترض‌بودن فلسطینیان نسبت به این قطعنامه که بخش اعظم و حاصلخیز زمین‌ها را در اختیار اقلیت یهودی قرار می‌داد، حتی این قطعنامه نیز مورد قبول صهیونیست‌ها نبود، به طوری که بن‌گوریون- اولین نخست‌وزیر اسرائیل- به‌صراحت از لزوم از بین‌بردن طرح تفکیک و گسترش اسرائیل به کل سرزمین فلسطین سخن گفت که اخراج‌های بعدی فلسطینیان و تخریب دهکده‌های آنها گامی در راستای عملی ساختن این هدف بوده است که شاید نقطه اوج این حرکت، قتل‌عام دیریاسین درسال 1948 باشد که به روشنی مصداق جنایت‌های نژادپرستانه تلقی می‌شود. زمانی که متعاقب جنگ سال 1967، اسرائیل به اشغال غزه و کرانه باختری و قدس شرقی دست زد، تصرف اراضی فلسطینیان و اخراج آنها از سرزمین‌شان ابعاد گسترده‌تری به خود گرفت و از آن زمان سیاست تبعیض نژادی بیش از پیش تداوم یافته است. هم اکنون حدود سه‌چهارم فلسطینی‌ها (یعنی 6میلیون نفر) یا از سرزمین خود اخراج یا جابه‌جا شده‌اند و سیاست مصادره زمین‌ها و تخریب اراضی کشاورزی فلسطینی‌ها همچنان پیگیری و مقررات تحصیل تابعیت برای یهودیان بسیار آسان و برای فلسطینی‌های غیریهودی بسیار سخت شده است که این اعمال در راستای تحقق شعار اسرائیلی‌ها مبنی بر «سرزمین بیشتر، فلسطینی کمتر» که باید منتج به حفظ ویژگی یهودی اسرائیل شود، انجام می‌شود.
ایجاد دیوار حائل و جدا کردن مناطق اشغالی از یکدیگر نیز از دیگر مواردی است که مصداق بارز آپارتاید محسوب می‌شود. قتل‌عام و اخراج ساکنان فلسطین و تصرف سرزمین‌های آنها از سوی یهودیان در اسرائیل کاملا مشابه تصرف خانه‌ها و سرزمین‌های ساکنان بومی از سوی سفید‌پوستان در آفریقای جنوبی بوده است. طبق گزارش‌های موجود در همان نخستین روز ایجاد اسرائیل در سال 1948، 200 فلسطینی در یک دهکده (طنطوره) قتل عام شدند. اتخاذ این روش‌ها موجب شد، تا سال 1949 صهیونیست‌ها حدود 770 هزار فلسطینی را از سرزمین خود بیرون رانده و زمین‌ها، مغازه‌ها و منازل آنها را غصب کنند و از آنها حدود یکصد هزار نفر از جمعیت یک‌میلیون نفری باقی ماندند. این‌گونه اعمال و تخریب منازل فلسطینیان، بنا به گزارش سازمان عفو بین‌الملل مصداق بارز تبعیض است زیرا فلسطینیان به دلیل فلسطینی بودن مورد حمله قرار می‌گیرند.
نژادپرستی و دولت نتانیاهو
گلدا مایر که زمانی سمت نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی را برعهده داشت، چنین می‌گوید: «چیزی به نام ملت فلسطین وجود ندارد، اینگونه نیست که ما آمده و آنها را از کشورشان بیرون رانده باشیم، آنها اصلا وجود نداشته‌اند». این نگاه نژادپرستانه نخست‌وزیر زن اسرائیل، در بطن جامعه صهیونیستی بشدت ریشه دوانده است و در رأس هرم قدرت نیز این نگاه حتی به صورت افراطی‌تر وجود دارد. پیروزی راستگرایان افراطی به رهبری بنیامین نتانیاهو در انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی که چندی پیش به وقوع پیوست نشان از رشد افراط‌گری و نژادپرستی در میان دولت رژیم صهیونیستی دارد. حضور افرادی چون آویگدور لیبرمن که در حال حاضر سمت وزیر خارجه را در کابینه نتانیاهو برعهده دارد، عمق آپارتاید را در این رژیم بیش از پیش آشکار ساخته است. لیبرمن که اکنون سکاندار دیپلماسی اسرائیل است، به داشتن گرایش‌های افراطی مشهور است.
وی می‌گوید به جای آزاد کردن اسرای فلسطینی بهتر است آنها را به دریا بریزیم. همچنین حزب «اسرائیل خانه ما» که ریاست آن‌را آویگدور لیبرمن برعهده دارد اساس باورهای خود را بر این قرار داده که باید فلسطینیان را از مناطقی که شهرک‌های صهیونیست‌نشین در آنها وجود دارند، اخراج کرد. به واقع فلسفه فکری لیبرمن و هم‌حزبی‌هایش مبتنی بر پاکسازی نژادی فلسطینیان ساکن مناطق اشغالی، کرانه باختری و نوار غزه است.
این در حالی است که موج نژادپرستی در میان شهرک‌نشینان صهیونیست نیز همواره وجود داشته و در حال حاضر این روند رو به تشدید است. بر اساس آخرین نظرسنجی‌ها، 68 درصد یهودیان اعلام کرده‌اند که تمایلی به زندگی در کنار شهروندان فلسطینی ساکن اراضی اشغالی ندارند و 46 درصد از افراد نیز اعلام کرده‌اند، نمی‌خواهند هیچ عربی را در مناطق اشغالی ببینند. عجیب آنکه نژادپرستی در میان جوانان صهیونیست به مراتب بیشتر از دیگر افراد است و روز به روز بر تعداد جوانانی که حس کینه و تنفر نسبت به عرب‌ها دارند، افزوده می‌شود. تا جایی که در حال حاضر جوانان یهودی تبدیل به یک نژادپرست ضد عرب افراطی شده‌اند.
دلایل و شواهد بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد، جامعه صهیونیستی در حال حرکت به سمت سازماندهی‌کردن نژادپرستی است. برای نمونه، هنگامی که پایگاه‌های اطلاع رسانی اینترنتی، اظهارات لیبرمن را که از کرسی پارلمان اسرائیل سخن می‌گفت و خواستار اعدام نماینده عرب «کنست» شد، پخش کردند، اکثرکسانی که به این خبر واکنش نشان دادند و از این سخنان حمایت کرده و اعلام کردند که لیبرمن باید نخست‌وزیر شود. این بدان معناست که سخنان لیبرمن در حقیقت همان نیاز عینی و نه انتزاعی جامعه راسیست صهیونیستی است و وی هم با زیرکی خاصی مطالبات شهرک‌نشینان را در پارلمان طرح می‌کند. در چنین شرایطی، ما شاهد هیچگونه برخوردی از جانب جامعه جهانی با این گفتار و رفتار نژادپرستانه نیستیم. اجماعی که درباره مقابله با رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی ایجاد شد، تاکنون حتی در کوچک‌ترین ابعاد هم علیه رژیم صهیونیستی ایجاد نشده است. در حال حاضر نیز که اجلاس دوربان(2) از امروز آغاز می‌شود و احتمال محکومیت اسرائیل به نژادپرستی مانند اجلاس دوربان (1) وجود دارد، برخی تلاش‌های فشرده برای ممانعت از این مسأله آغاز شده است. در آمریکا و اتحادیه اروپایی، لابی‌های صهیونیستی تمامی تلاش خود را به کار بسته‌اند تا از حضور واشنگتن و بروکسل در دوربان ممانعت به عمل آورند. منابع آگاه در شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز چندی پیش اعلام کردند که کشورهای عربی مرتجع با هرگونه تلاشی برای گنجاندن موضوع فلسطین و جنایات اسرائیل به عنوان موضوعات ضد نژادپرستی در سند پایانی اجلاس بازنگری دوربان موسوم به دوربان (2) در ژنو سوییس مخالفت می‌کنند. مصر، اردن و عربستان سعودی به همراه نماینده تشکیلات خودگردان فلسطین، به عنوان متحدان رژیم صهیونیستی، با خارج کردن موضوع فلسطین از سند پایانی این اجلاس موافقت کرده‌اند و با لابی‌ای که با آمریکا و برخی کشورهای اروپایی تشکیل داده‌اند، سعی دارند روح این بیانیه را به کلی از موضوعاتی که به نوعی اسرائیل را محکوم می‌کند، خارج کنند.
حتی نماینده روسیه در شورای حقوق بشر که ریاست گروه کاری تدوین این سند را برعهده دارد، با این اقدام موافقت کرده و دلیل آن را پرهیز از تنش‌آفرینی و تلاش برای اجماع سند نهایی عنوان کرده است.
در اینجا این سوال مطرح می‌شود که آیا کوچ اجباری فلسطینیان و مخالفت با بازگشت آوارگان فلسطینی مصداق بارز نژادپرستی نیست؟
آیا تلاش برای یهودی‌سازی قدس شریف را نمی‌توان حرکتی نژادپرستانه دانست؟ آیا ساخت دیوار حائل که با هدف تقسیم قومیتی در سرزمین‌های اشغالی انجام شده است، مصداق آشکار آپارتاید محسوب نمی‌شود؟
آیا کشتارهای دیریاسین و صبرا و شتیلا که با هدف تسویه نژادی انجام شد را نمی‌توان اقدامی نژادپرستانه و ضدبشری و در تناقض با ماده (1) کنوانسیون بین‌المللی سرکوب و مجازات جرم تبعیض نژادی سازمان ملل دانست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات