گفتوگو: مجتبی همدانی
*جایگاه شعار نه شرقی و نه غربی شعاری است که از عمق تودههای مردم آمد و به عنوان اصلیترین شعار سیاست خارجی به سر در وزارت امور خارجه منتقل شد، این شعار و جایگاه آن در سیاست خارجی در طول 30 سال را چگونه ارزیابی میکنید؟
**شعار نه شرقی و نه غربی در حقیقت یک شعاری است از استقلالخواهی مردم چون آن زمان که انقلاب پیروز شد دنیا تحت سلطه دو قطب شرق و غرب بود، به این دلیل نه شرقی و نه غربی مطرح شد. بعضی به طنز بعضی بطور جدی میگویند که حالا دیگر فروپاشی شرق را داریم این شعار چه معنی میدهد این شعار در آن زمان نماد نفی وابستگی به قدرتهای بیگانه در حکومت جمهوری اسلامی بود زیرا که مردم ما در طول حکومت قاجار و حکومت پهلوی از مهمترین چیزهایی که رنج میبردند وابستگی رژیمهای قاجار و پهلوی به قدرتهای خارجی روس و انگلیس و آمریکا بود.
*این نگاه به شرق که در دورهای مطرح شد با شعار نه شرقی که مطرح میکردیم چه تناسبی دارد؟
**به صورت سنتی حکومتگران پهلوی و قاجاریه به خصوص پهلوی نگاهشان به سمت غرب بود. یعنی رضاشاه که با پشتیبانی انگلیسیها روی کارآمد سیاست ایران را بیشتر متمرکز کرد به گرایش به انگلیس. بعد از کودتای 28 مرداد آمریکاییها سلطه بیشتری پیدا کردند سیاست ایران گرایش پیدا کرد به غرب با تمرکز بر روی آمریکا، انقلاب که شد همین نه شرقی نه غربی معنایش این بود که اگر ما یعنی حکومت جمهوری اسلامی آمریکا را نفی کردیم معنی آن گرایش به شوروی نیست. در طی سالهای اخیر به خصوص پس از جنگ به دلایل مختلف غربیها و به بهانههای مختلف ایران را تحریم اقتصادی و سیاسی کردند، آنها از هر وسیلهای میخواستند به عنوان اهرمی استفاده کنند در جهت اهداف خودشان، در سالهای اخیر مهمترین نقطهنظر آنها این بود که ایران به لحاظ تکنولوژی هستهای پیشرفتی نداشته باشد زیرا پیشرفت تکنولوژی هستهای در ایران را مترادف میدانستند با قدرتمند شدن ایران و مایل نبودند ایران که شعار استقلال را برافراشته در کشورهای اسلامی و خاورمیانه و غیرمتعهد قدرتمند هم بشود که اگر این میشد که دارد میشود، الگوی سایر کشورها قرار میگرفت و این به مصلحت مصالح نامشروع غربیها در کشورهای اسلامی و خاورمیانه و جهان نبود. لذا موقعی که چنین روندی را آغاز کردند با توجه به این که ما باید اهداف سیاسی و اقتصادی خود را پیش میبردیم گرایش به معنای گرایش رابطه سیاسی و اقتصادی به شرق بود که به اندازه غرب مدعی نفوذ در ایران نیست، دیگر اینکه شرق ایدئولوژی سابقش را کنار گذاشته بود شوروی که فرو پاشیده و چین هم ادعای کمونیستی ندارد.
بنابراین رابطه اقتصادی با روسیه و چین در زمینه توسعه سیاسی باعث وابستگی ما به روس و چین نمیشود که آنها بتوانند نفوذی در داخل کشور ما پیدا بکنند، ما باید با حفظ استقلال بتوانیم در روابط اقتصادی بین کشورهای غربی و شرقی در رابطه با تجارت خارجی و معامله خارجی خودمان برقرار بکنیم. من خاطرم هست زمانی که خدمت امام رسیدم، ایشان فرمودند اگر شما کالایی را از غرب میخرید یکی هم از شرق بخرید که این توازن اقتصادی برقرار شود و این مثل ساده را میزدند که درست است که سلطه شرق و غرب را نمیخواهیم، اما نداشتن سلطه شرق و غرب به معنای نداشتن رابطه نیست. رابطه برابر را میخواهیم رابطه غیرسلطهجویانه را میخواهیم رابطه نابرابر رابطه سلطهجویانه را میخواهیم رابطه نابرابر را رابطه سلطهجویانه را نمیخواهیم، پس گرایش به داشتن رابطه سیاسی و اقتصادی قویتر به معنای پذیرش سلطه شرق نیست. نه جمهوری اسلامی چنین بنایی را دارد نه آنها چنین ظرفیتی و چنین ادعایی دارند که ایجاد نفوذ بکنند مثل آنچه که در زمان قاجار و پهلوی بود.
*آیا بعد از پایان جنگ مخصوصاً در ماههای اول افرادی بودند که تردید در این شعار ایجاد کنند که سودمند نیست؟
**گروه یا شخص مشخصی که خاطرم نیست، اما تفکری وجود داشت که برخی طرفدارش بودند که مصلحت کشور در این است که رابطهای را با کشورهای پیشرفته بخصوص کشورهای غربی پیش ببرد ولو مقداری وابستگی ایجاد کند، این تفکر در یک اقلیتی بود و غالب اهل فکر و کسانی که دلسوز انقلاب بودند و رهبری نظام به کلی این را نفی میکردند براساس همان ایده اولیه انقلاب.
*ما همانند بسیاری از کشورها سیاستهای پنهانی نیز داریم که در زمانی آن را پی میگرفتند، آیا زمان آن نرسیده که برخی از آنها را، بخصوص سیاستهای خاورمیانه خود و نتایج آنها را منتشر کنیم، به خصوص درباره بحث حماس و حزبالله؟
**بخشی از اینها در خاطرهنویسیها، نوشتهجات و گفتهها و نقل خاطرات معمولاً ذکر میشود که در زمان خودش که به وقوع پیوست این محرمانه به حساب میآمد، مثل همه کشورهایی که یک زمانی کارهای خارجیشان محرمانه است و یک مدت زمانی که بگذرد اسناد محرمانه خود را منتشر میکنند که اغلب اینها منتشر میشود مگر معدودی که مصلحت ندانند. بنابراین کشور ما هم مستثنی از این نیست و این کارها هم شروع شده است، مثلاً در زمانی که بوسنی درگیر جنگ بود، ایران به این کشور کمک تسلیحاتی همهجانبه میکرد در آن زمان در اوج جنگ بوسنی مصلحت نبود که ما اقرار کنیم ولی الان ابایی نداریم که اقرار بکنیم که ما کمک تسلیحاتی به بوسنی کردیم.
*آیا به صورت رسمی ثبت شده است؟
**همین الان ثبت شد.
*حضرتعالی در طول سه دهه گذشته مطلعترین فرد در زمینه سیاست خارجی نظام هستید و نظر شما تعیینکننده است، آیا سال 76 ایران در انزوا به سر میبرد. روابط با اروپاییها قطع شده بود و موشکهای کروز ایران را هدف قرار داده بود، الان هم یک همچنین بحثی است که ایران در انزوا به سر میبرد و این انزوا را چطور معنا میکنید و بعد هم وضعیت فعلی ما در رسم یک منحنی در چه نقطهای هست؟
**هیچ وقت نبوده که ما اتهام انزوا را نداشته باشیم. این موضوع یک سلاح تبلیغاتی از سوی غربیها است مشخصاً علیه مخالفین خود به کار میبرند و همواره این را در تبلیغات استفاده میکنند هر کشوری که با سیاستهای آنها مخالفت کند یا در برابر آنها مقاومت کند.
محورهای تبلیغاتشان این است که بگویند که این کشور اگر به سیاست خود ادامه دهد دچار انزوای بینالمللی میشود و موقعی که دچار انزوای بینالمللی شد عملاً از مواهب ارتباطات بینالمللی، مواهب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، فناوری و علمی محروم خواهد شد.
این بیش از این که واقعیت باشد یک تهدید تبلیغاتی و یک جنگ روانی است، یک مقداری اینطور است که اگر ایران تا زمانیکه موضعش درباره فلسطین همین باشد که هست.
موضعش در مورد مخالفت با نفوذ آمریکا در کشورهای اسلامی همین باشد که هست، موضعش در حمایت از حزبالله لبنان و حماس همین باشد که هست. موضعش در قبال اشغال عراق توسط آمریکاییها همین باشد که هست. خوب معلوم است که آنها به ما فشار میآورند که ما دست از سیاستهای خود برداریم.
یکی از فشارهایشان تحریم اقتصادی یا تحریم سیاسی است. ایران خیلی راحت میتواند دست از این ادعاهای خود بردارد تا این که رفت و آمد بینالمللی داشته باشد و تحریم اقتصادی هم نداشته باشد. اما ایران هر وقت از این ادعاهایش دست برداشت آن روز، روزی است که جمهوری اسلامی استحاله و تبدیل شده به همان حکومت زمان پهلوی، چون حکومت پهلوی ظاهراً منزوی نبود اما ابزار دست آمریکا بود. یک موقع امام(ره) بر این تکیه کرده بود.
امام(ره) فرمود که اگر اینطور باشد ما انزوا را میخواهیم (قریب به این مضمون) یعنی اگر پرهیز از انزوا مستلزم این باشد که ما دوباره وابسته بشویم به کشورهای سلطهگر، بله ما دوباره این را ترجیح میدهیم. اما در زمانی که در وزارت خارجه بودیم با وجود حفظ مواضع روسای جمهور کشورها به کشور ما، در دورهای که من بودم حداقل در سالهای 68 الی 76 میزان رفت و آمد و درجه و مرتبه کسانی که میآمدند به ایران و یا از ایران به جاهای دیگر میرفتند و مورد پذیرش قرار میگرفتند بیش از هر زمان دیگری بعد از انقلاب بود، یعنی تعداد سران کشورهایی که به اینجا سفر کردند.
تمام مقدمات کنفرانس سران کشورهای اسلامی که در ایران تشکیل شده بود در زمان وزارت بنده و ریاست جمهوری آقای هاشمیرفسنجانی انجام شد، اینجا تثبیت شد که کنفرانس سران اسلامی در ایران باشد و این مهمترین کنفرانس بینالمللی بود که در تاریخ ایران تشکیل شده بود، به دلیل اینکه بیش از 30 تن از سران کشورهای اسلامی به اینجا آمدند و مقدمات آن برمیگردد به سال 70 که اجلاس سران کنفرانس اسلامی در سنگال تشکیل شده بود و آقای هاشمیرفسنجانی شرکت کرده بود و من هم عنوان وزیر امور خارجه شرکت کردم، در اجلاس وزرای خارجه ما درخواست کردیم که اجلاس بعدی در تهران باشد که سال 73 میشود. سعودیها شخص آقای صعود فیصل هم درخواست کرد در عربستان سعودی باشد و اجلاس هشتم در تهران باشد. در آن زمان استنباط ما این بود که عربستان سعودی کاری کرده بود که ما میزبان اجلاس سران نشویم اما بعد رضایت داد که در تهران باشد.
اولین بار بود در کنفرانس اسلامی راجع به میزبانی دو نوبت متوالی تصمیمگیری میشد. برای اینکه در هر نوبت نسبت به نوبت بعدی تصمیم میگیرند ولی در سال 70 برای میزبانی سال 73 و 76 تصمیم گرفتهاند، ما میدانستیم که هرآن ممکن است آفتی به این تصمیم بخورد و همین احتمال هم بود چون پاکستانیها در زمان خانم بوتو تحریک شده بودند که اجلاس را از چنگ ما درآورند، در اجلاس سال 73 چون سعودیها برگزار نکردند و حقشان را به مراکش دادند و در مراکش در زمان حیات سلطان حسن پادشاه مراکش ما تلاش کردیم که در آنجا هم تصویب شد که در تهران باشد و سفرهای متعددی که به کشورهای مختلفی داشتیم برای دعوت از روسای کشور که دعوتنامه را هم آقای هاشمیرفسنجانی امضا کرد و من هم حامل دعوتنامهها را بودم و تصویب شد و تایید شد که در سال 76 در آذر ماه در تهران باشد و بنده هم تا آخر مرداد ماه 76 وزیر خارجه بودم و قبل از این که از وزارت خارجه بروم، مقدمات ساخت اجلاس سران فراهم شد تا در فاصله سه ماه اجلاس سران برگزار شد.
بنابراین اجلاس، سران در تهران مهمترین دستاورد بینالمللی جمهوری اسلامی بود که بیش از 30 رئیس کشور اسلامی در آن شرکت کردند، ما از سال 70 روی آن کار کردیم، ملاحظه کنید همین یک دستاورد را در نظر بگیرید، این مهمترین دستاورد محصول کار آن زمان بود و دستاوردهای دیگر، تثبیت قرارداد 1975 در مذاکرات 598 دوره وزارت خارجه مسئولیت من بود، مخالفت کردن برای میزبانی عراق و به ثمر رسانیدن این مخالفتها و این که صدام حسین بالاخره این آرزوی میزبانی جنبش عدم تعهد را به گور برد و موفق نشد. در زمان تصدی من وزارت خارجه و با همکاری همکاران توانستیم مانع بشویم که عراق میزبان شود. در زمانی که جنگ را به ما تحمیل کرده بود و رفت و آمد سران و رئیسجمهور ما که در آن زمان مقام معظم رهبری بودند به کشورهای دیگر، رفت و آمد روسای جمهور کشورهای دیگر به ایران وزرای خارجه که کرات سفر میکردند و موقعی میشد که ما سه وزیر خارجه اروپایی را همزمان با هم داشتیم که بعد چنین اتفاقی نیافتاد که سه وزیر خارجه برای کارهای دوجانبه به ایران سفر کنند.
وزارت خارجه در صحنه بینالمللی و در صحنه دوجانبه در آن زمان فعالترین بود و در عین حال یک محدودیتهایی به ما تحمیل میشد. ما با حفظ اصول سیاست خارجی چنین فعالیتهایی داشتی. بسیاری از توسعه کار وزارت خارجه در تاسیس سفارتخانهها در سراسر دنیا که خود آن مساله مهمی بود، مگر کشورها در ابتدای کار رضایت میدادند که سفارت در آن جا باز بشود. به عنوان مثال قبل از این که من به وزارت خارجه بیایم وزارت خارجه تصمیم گرفته بود که در تانزانیا سفارت باز کند در آن زمان شخصی که از اینجا رفته بود آنجا سفارت باز کند.
رئیسجمهور تانزانیا به او گفته بود که اول بروید جنگتان را با عراق تمام کنید بعد بیایید اینجا سفارت باز کنید. با چنین شرایطی ما تعداد نمایندگیهایمان را در دنیا از حدود 80 نمایندگی به نزدیک 140 رساندیم و این تا رابطه درستی با کشورهای دیگر نداشته باشد امکان اینکه بتوان آنجا نمایندگی باز کنید نیست. زمانی که به وزارت خارجه آمدم ما فقط در 9 کشور سفر داشتیم و این کار توسعه پیدا کرد و تا به حدی رسید که شما ملاحظه میکنید. بنابراین نهایت فعالیت در آن زمان میشد و با حفظ اصول ما توانستیم با دنیا ارتباطاتی برقرار کنیم و در عین حال هم این مدنظرمان بود که هیچگاه اهرم تهدید به انزوا ما را از اساس و اصول انقلابی جمهوری اسلامی باز نداشت.
*سختترین وضعیتی که شما در طول دوره بعد از انقلاب تجربه کردید چه بود؟
**سختترین دوره مسئولین من مذاکرات 598 بود که خاطرات آن را بارها گفتیم.
*در پایان با تشکر از این که علیرغم همه مشغلهتان وقتی را برای نشریه «شما» اختصاص دادید، تلخترین و شادترین خاطرهتان را هم بفرمایید؟
**زمانی که با استمرار و پایداری نظام جمهوری اسلامی، پایداری ملت؛ حمایت ملت که ما در مذاکرات کوتاه نیایم همانطور که در جنگ کوتاه نیامدیم و پایداری مذاکرهکنندگان در چارچوب اصول این بود که بالاخره صدام حسین قرارداد 1975 را پذیرفت و در آخرین نامه که به آقای هاشمیرفسنجانی نوشت گفت که پذیرفت، خوب اصلاً به خاطر این که قرارداد 1975 را نقض کند جنگ را شروع کرد، 8 سال تلاش مدافعین ما در سنگرها و مرزها و آن همه تلفات و قربانی و پایداری سیاسیون و مذاکرهکنندگان بالاخره عراقی که جنگ را شروع کرد این همه تلفات به ما و خودش وارد کرد و عاقبت هم به خاطر تبعات او مردم عراق را به اینجا رساند، عاقبت آن روزی که آخرین نامه صدام حسین رسید که قرارداد 1975 را پذیرفت، شادترین روز من بود و تلخترین رو، روزی بود که ما آتشبس را قبول کردیم، رفتیم به نیویورک برای این که مذاکره کنیم با عراقیها برای اجرای مصوبه 598، خواستیم شروع کنیم یک تلکس به دست ما دادند که با وجود این که ایران آتشبس را پذیرفته اما منافقین با حمایت عراق از طرف اسلامآباد غرب حمله کردند به سمت کرمانشاه.