تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۸  ، 
کد خبر : ۸۷۷۱۴

گذر تاریخ و نوآوری در فرهنگ سیاسی ایران

سیدجواد حسینی مقدمه: تقسیم فرهنگ به فرهنگ سیاسی، اقتصادی و غیره فقط می‌توانست کار پژوهشگران آمریکایی باشد. زیرا جامعه‌‌شناسان اروپایی تا مدت‌ها بعد از جنگ جهانی دوم به آموزه‌های دورکیم و وبر وفادار ماندند و چنین تقسیمات سطحی را نپذیرفتند. حال چه جامعه‌شناسان اروپایی این تقسیم‌بندی را بپذیرند یا نه در هر جامعه و حتی هر خانواده‌ای نوع خاصی از فرهنگ سیاسی نهفته است. یعنی نوعی از طرز تفکر و عملکرد ناشی از آن تفکر که به صورت قضایی مشخص نتایجی مشابه به هم به بار می‌آورد. مثلا در جامعه ما اگر در هنگام انتخابات نامزدی اقدام به تبلیغات پرخرجی کند، احتمال پیروزی وی ضعیف است. چون جامعه به تبلیغات پر خرج او مشکوک می‌شود. یا اینکه همیشه نوعی نارضایتی از وضع موجود در بین افراد جامعه وجود دارد. ما در این مجال درصدد آن نیستیم که مصداق‌های مختلف فرهنگی سیاسی را برشماریم بلکه می‌خواهیم معنای آن را دریافته سپس به جریان‌شناسی پرداخته و در نهایت به تحلیل روز بپردازیم.

فرهنگ سیاسی: عبارتی است که در ارتباط مستقیم با دو حوزه مهم علوم اجتماعی یعنی فرهنگ و سیاست می‌باشد. فرهنگ را اگر به معنای مجموعه فنون و هنرها و ساخته‌های دست بشری و آثار دیگری که فکر و رفتار نوع انسان را نشان می‌دهد و به صورت یک نظام کامل، همه‌جانبه جلوه‌گر شود، بگیریم و آن را رشته‌ای پیوندی که بدون آن اجزای جامعه از هم‌پاشیده و هیچ شبکه ارتباطی بن افراد به وجود نمی‌آید تا از طریق آن به تبادل معنا و مفهوم بپردازند بدانیم؛‌ به تبع می‌توان نتیجه گرفت که نه تنها سیاست و سایر رفتارهای اجتماعی در حوزه فرهنگ غوطه‌ورند و از آن الهام می‌گیرند بلکه هستی جامعه نیز منوط و موقوف به آن است.
پس اگر نوع خاصی از رفتار سیاسی افراد یک جامعه که بویی از همگانی بودن نیز از آنها استشمام می‌شود را بپذیریم، در واقع به مفهوم فرهنگ سیاسی نزدیک شده‌ایم.
بر اثر گذشت زمان یا هر علت دیگر مردم یک جامعه در بعد سیاست در مقابل یک رفتار سیاسی عکس‌العمل خاصی را از خود بروز می‌دهند که نشان می‌دهد که افراد آن جامعه از اصول و مبانی خاصی برخوردارند. این واقعیت در جامعه‌ای که دینی است و فرهنگ آن هسته‌ای مذهبی دارد؛ عمق و شدت بیشتری پیدا می‌کند.
هر چند فرهنگ شامل کلیه آثار مادی و معنوی است که در جوامع بشری بروز و ظهور کرده و در طول تاریخ انسان آن را به وجود آورده لکن هسته اولیه آن دین و مذهب می‌باشد چرا که پرستش ریشه در فطرت و ذات انسان دارد و متناسب با فطرتی که خداوند در انسان قرارداده است می‌باشد.
جالب است بدانید که مفهوم فرهنگ در فرهنگ غرب مثل بسیاری از مفاهیم دیگر ریشه‌ای مذهبی دارد و از واژه Culte به معنای پرستش گرفته شده و پس از آن معادل Culture و از مصدر Cultiver به معنای کاشتن به کار رفته است. تا قرن هجدهم در همان معنای اصلی آن یعنی کاشتن و پرورش دادن به کار می‌رفت و کم‌کم به پرورش فکر اختصاص یافت.
پس اکر فرهنگ سیاسی در جامعه‌ای که نه تنها اصول و مبانی مشخص دارد بلکه آن اصول و مبانی ریشه در مذهب جامعه نیز دارد و از آن گذشته دین و جامعه، دینی است که در ارتباط و تعامل مستقیم با سیاست است؛ تحلیل آن نوع از فرهنگ سیاسی به مراتب دقت بیشتری را می‌طلبد؛ چرا که ابعاد و اضلاع آن متنوع شده است.
جامعه ایران قبل از اسلام نیز جامعه‌ای دینی بوده و دین زرتشت در زمان ساسانیان مذهب رسمی کشور محسوب شده و تاثیر زیادی بر سایر عرصه‌های اجتماع از جمله سیاست داشته است.
این تاثیرگذاری بعد از اسلام با توجه به غنای درونی دین اسلام ابعاد تازه‌تری یافت. از اسلام به عنوان دینی یاد می‌شود که مدعی است می‌تواند تمامی ابعاد و شئون زندگی فرد را تامین کند و او را به سعادت دنیا و آخرت برساند. در مذهب شیعه نیز ارتباط مستقیم دین و سیاست ارتباطی وثیق بوده و هست. چرا که یکی از عناصر اصلی مذهب تشیع تاسیس حکومت اسلامی می‌باشد.
مصداق کلام ما جمله معروف شهید مدرس فقیه سیاسی دوره تاریک پهلوی است که مردانه صدا در داد: «دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست.» از طرف دیگر ایرانیان همیشه به ذکاوت و سیاست در بین اقوام دیگر معروف و مشهور بوده‌اند. خلافت عظیم بنی‌العباس توسط خاندان ایرانی برامکه قدرت و امتداد یافت.
تاریخ ایران مشحون است از وزرایی که همیشه شمشیرهای خونین شاهان را غلاف کرده و به اصلاح امور می‌پرداختند.
نکته‌ای که نباید از آن غافل شد موقعیت ایران است. اقلیم پارس جز در موارد نادر و کوتاه همواره واجد نظام سیاسی بوده؛ حال قوی یا ضعیف. این ویژگی باعث شد تا جامعه ایران همیشه هئیت حاکمه‌ای را در جامعه احساس کند.
این یعنی شکل‌گیری نوع خاصی از فرهنگ سیاسی در ذهنیت افراد که جامعه حتما باید نظام سیاسی و هئیت حاکمه داشته باشد. یعنی آنچه را که غرب پس از طی مدت‌ها بحث نظری به آن رسید، جامعه ایرانی در صحنه عمل لمس نمود.
این فرهنگ سیاسی خوش‌بینانه یا بدبینانه هیئت حاکمه را زیر نظر داشته و در موقعیت‌های مناسب عکس‌العمل‌های خاصی را از خود بروز می‌داده است. قیام سربداران، جنبش تنباکو، قیام‌های ملی‌گرایی و... مصداق‌هایی از این ادعا هستند.
حال با این پشتوانه مذهبی ـ ملی که تاثیری عمیق بر روی فرهنگ سیاسی می‌گذارد، می‌توان ارکان فرهنگ سیاسی جامعه ایران را 1ـ اسلامیت و 2 ـ ایرانیت دانست و هرگونه تحلیل از فضای سیاسی کشورمان باید با توجه به این دو رکن باشد.
از دوره مشروطه و ورود اندیشه‌های سیاسی غرب به ایران و تاثیر فراوان بر فرهنگ سیاسی جامعه ایران نوعی دوگانگی بر فضای کشور حاکم شد.
با انقلاب مشروطه جامعه ایران تازه از خواب چند صد ساله خود بیدار شده بود و در حال مالیدن چشمان خواب‌آلود و رفع کسالت ناشی از خواب‌آلودگی بود که ناگهان غول بی‌شاخ و دم غرب را مشاهده کرد.
فرهنگ سیاسی وارداتی از غرب با فرهنگ سیاسی هر چند نیمه‌مرده جامعه ایران در تضاد بود. نتیجه آن شد که نخبگان سیاسی به طور کلی ردای فرهنگ سیاسی اسلامی ـ ایرانی را از تن بیرون آورده و ملبس به فرهنگ سیاسی، غربی شدند. در مقابل جامعه توانست و علمای بیدار نیز به خود اجازه ندادند تا فرهنگ سیاسی ماخوذ از دین را ترک کنند. نتیجه این تعارض آن شد که فرهنگ سیاسی غربی مورد پذیرش نخبگان سیاسی جامعه، شیخ فضل‌الله نوری را بدار آویخت، مجلس را به دست گرفت و دیکتاتوری رضاخان را به وجود آورد.
فرهنگ سیاسی جامعه ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی ایران تجربه‌های ناموفقی را پشت سر گذاشت. لکن یک نکته در آن واضح بود و آن اینکه هرگاه رهبری این جنبش‌ها را یک عالم دینی برعهده می‌گرفت به موفقیت نزدیکتر می‌شد. نهضت ملی شدن صنعت نفت شاهد مدعای ماست.
مهمترین کار در جریان انقلاب اسلامی بازیابی و بازخوانی فرهنگ سیاسی ایران متناسب با فرهنگ شیعی بود. فرهنگ سیاسی ملهم از مذهب شیعه متکی بر مکتب عاشورا است و همیشه نوعی جنبش و اعتراض به وضع نابه‌سامان موجود دارد. این ویژگی در نهضت انقلاب اسلامی مورد توجه و تاکید قرار گرفت. اگر تاریخ نهضت را مرور مختصری نمایید به روشنی درمی‌یابید که شروع و اوج مبارزات مردمی در ماه محرم بوده که ناشی از جنب و جوش و پویایی جامعه ایران در این ماه نسبت به سایر ماه‌هاست.
این بستر به همراه تاکید بر عنصر ظلم‌ستیزی مذهب تشیع از سوی رهبری نهضت، نیروی عظیم مردمی به وجود آورد که نتیجه آن انقلاب کبیر 57 بود.
این فضا تا سال‌های پایانی ده هفتاد همچنان بر جامعه حاکم بود ولی از ابتدای دهه هشتاد مولفه‌های دیگری مانند عدالت اجتماعی، عدالت اقتصادی، مبارزه با فساد و... وارد حوزه فرهنگ سیاسی جامعه ایران شد. این مولفه‌ها نیز دوباره ریشه در مبانی و اصول جامعه شیعه ایرانی داشت. با حاکم شدن مولفه‌هایی از این دست، حوزه دیگری به تحلیل‌ها اضافه شد و آن اقتصاد و معیشت بود. یعنی همان چیزی که تمامی افراد جامعه آن را به خوبی و با تمام شدت و ضعفش لمس می‌کنند.
چون این مولفه‌ها در ارتباط مستقیم با زندگی افراد جامعه بودند، بسیار شکننده و آسیب‌پذیر نمایان شدند. از این رو برنامه‌‌ریزی در این حوزه بسیار خطرناک می‌باشد. چرا که اگر نتیجه آن اشتباه باشد، کنترل اثرات آن بسیار سخت بوده و تمامی حوزه‌های نظام اجتماعی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اشتباه نشود در ایام دفاع مقدس به علت حاکم بودن فرهنگ سیاسی خاص خود که ریشه در مبانی و اصولی مانند ظلم‌ستیزی، دفاع از جان و ناموس داشت، تحمل بسیاری از مشکلات اقتصادی آسان بود و این یعنی یک نوآوری و شکوفایی در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایرانیان لکن در سال‌های اخیر بخصوص به علت تغییر فرهنگ سیاسی کشور حول محور عدالت اقتصادی برنامه و روش دیگری را می‌طلبد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات