از زمان حمله صدام معدوم به کویت در سال 1991 تا زمان حمله آمریکا به عراق در سال 2003 و اشغال این کشور نوعی همزیستی سیاسی میان دو اردوگاه منطقهای حاکم بود. بروز تحولات جدید در نتیجه فروپاشی نظام دوقطبی در آخرین دهه قرن گذشته و وقوع حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 و تضاد غرب با تروریسم القاعده، مهمترین علل این همزیستی تاکتیکی و تحملپذیری میان دو اردوگاه سیاسی منطقه بود که با آغاز حمله اسرائیل به لبنان در سال 1385 پایان یافت.
هنگامی که جنگ 33 روزه رژیم صهیونیستی بر ضد حزبالله در سال 2006 درگرفت، نیروهای حفظ وضع موجود به سمت تعدد و دودستگی سیاسی گرایش یافتند و از فتوای دینی، فتنههای مذهبی (شیعه و سنی) و تفاوتهای قومی (عرب و عجم) بهره جستند. در اینجا جالب است که حمله نظامی اسرائیل به لبنان از سوی این بازیگران خیلی محکوم نشد ولی به اصطلاح دخالت ایران در امور داخلی جهان عرب محکوم شد و نیروهای مقاومت نیز به عنوان نیروهای ماجراجو معرفی شدند که تنها مرگ و ویرانی به بار میآورند.
با پایان یافتن جنگ 33 روزه، عملیات نظامی به ظاهر خاتمه یافت ولی جنگ سیاسی میان دو اردوگاه منطقهای در محور لبنان با ابزارهای داخلی ادامه داشت و در ارزیابی نتایج این جنگ اختلافنظر شدیدی پیدا شد و اگر اسرائیل در این جنگ شکست خورده است، طرفداران وضع موجود همچنان بر پیروزی اسرائیل در این نبرد اصرار میورزیدند.
دولت فؤاد سنیوره در لبنان نه تنها بر ضد حزبالله توطئه میکرد که از پرداخت کمکهای مالی برای بازسازی ویرانیهای جنگ امتناع میورزید و با جذب و آموزش نیروهای شبهنظامی وابسته به جریان «المستقبل» به رهبری سعد حریری تلاش داشت شرایط درگیری را در داخل لبنان فراهم سازد که این تلاش با حرکت برقآسای نظامی حزبالله در هفتم مه سال 2008 خنثی شد و جریان حفظ وضع موجود در داخل لبنان ناچار شد موافقتنامه دوحه را امضا کند و به همه خواستههای حزبالله در تشکیل کابینه آشتی ملی و تغییر قانون انتخابات تن دهد.
این کشمکش منطقهای نیز در محور فلسطین با شروع حمله رژیم صهیونیستی به غزه ادامه داشت و به صورت حمایت از خط سازش به رهبری محمود عباس با طرفداری از خط مقاومت به رهبری حماس و دولت اسماعیل هنیه نمایان شد. اختلاف موضعگیری در جریان کودتای نظامی محمد دهلان بر ضد دولت منتخب و قانونی حماس و نیز محاصره کامل نوار غزه نمایان بود و همسویی و مشارکت برخی کشورهای عربی (مصر) در محاصره غزه کاملا علنی صورت گرفت.
با آغاز جنگ 22 روزه رژیم صهیونیستی بر ضد نوار غزه، شکاف سیاسی میان دو اردوگاه منطقهای نمایانتر شد و از ابعاد محدود نظامی در نوار غزه به ابعاد رسانهای و دیپلماتیک در عرصه های منطقهای و بینالمللی گسترش یافت.
در این جنگ رژیم صهیونیستی با به کارگیری بالاترین حجم آتش جنگی بر ضد نوار غزه، امیدوار بود مردم این منطقه از ترس کشتار دستهجمعی به سمت مصر فرار کنند و طبق سناریوی طراحی شده بازگشت آنان به غزه براساس شرط سیاسی مشترک اسرائیل و مصر خواهد بود.
این جنایت بزرگ، هولناک و بیسابقه در برابر دید جهانیان جریان داشت که از طریق دوربینها حوادث را میدیدند و رسانههای طرفدار حفظ وضع موجود با شگفتی با طور غیرمستقیم و با سکوت خود از آن حمایت میکردند.
این رسانهها در این جنگ نه تنها حماس را به عنوان عنصر ماجراجو معرفی میکردند بلکه میکوشیدند آن را با رد تفاهم آرامسازی به ارتکاب اشتباهی بزرگ متهم کنند. این رسانهها دولت آقای هنیه را دولت کودتایی و غیرقانونی میخواندند و در محاصره کرد آن با رژیم صهیونیستی همکاری و مشارکت داشتند.
مفاهیم انتخابی این رسانهها در طول مدت جنگ تلآویو بر ضد مردم غزه، نمایانگر هماهنگی صحنههای جنگ نظامی و رسانهای بود. انتخاب واژههای اشغال به جای حمله و کشته به جای شهدای فلسطینی و دادن تربیون آزاد به سخنگویان نظامی و سیاسی رژیم صهیونیستی برای توجیه جنگ، شاخصهای این تبانی آشکار بود.
در بعد دیپلماتیک، دادن زمان به رژیم صهیونیستی برای انجام ماموریت جنایتکارانه خود در سرکوب مقاومت در غزه و سرنگونی دولت منتخب هنیه، کاملا محسوس بود. مخالفت مصر و عربستان با اجلاس فوقالعاده سران عرب و همکاری دبیر کل اتحادیه عرب در این زمینه و کارشکنی در فرآیند وارد کردن فشار جدی بر رژیم صهیونیستی در صحنه بینالمللی و سازمان ملل بخشی از این تلاش محسوب میشد.
رژیم صهیونیستی در طول این جنگ نیز اعلان کرد، جنگ فعلی تنها خواست اسرائیل نیست بلکه خواست جمعی از کشورهای عربی است که از اسرائیل خواستهاند این ماموریت را انجام بدهد. کارشکنی در فرآیند برگزاری اجلاس سران عرب در قطر، اوج تلاش محور مصر و عربستان بود که هرگاه نصاب تکمیل میشد (دو سوم یعنی 23 کشور عربی) برخی از طرفها با تطمیع عربستان عقبنشینی میکردند تا به علت عدم تحقق نصاب برگزاری اجلاس ناممکن شود و هنگامی که قطر تصمیم گرفت اجلاس را با هر تعداد از کشورهای عربی و اسلامی برگزار کند، مصر و عربستان از حضور در چنین اجلاسی خودداری کردند.
با توقف نسبی عملیات جنگی در غزه، شرایط آرایش سیاسی دو اردوگاه منطقهای براساس نتایج جنگ شکل تازهای گرفت. در بعد نظامی و مقاومت و پایداری 22 روزه مردم غزه و جریان مقاومت در برابر ماشین جنگ و ویرانی دشمن صهیونیستی، تحقق اهداف این جنگ تجاوزگرانه را ناممکن ساخت، بویژه حذف حماس از صحنه سیاسی که از مهمترین اهداف رژیم صهیونیستی به شمار میرفت.
پایداری مردم و انفکاکناپذیر بودن جبهه مردم و مقاومت در غزه و امتناع مردم از جلای وطن تحت آتش فوق سنگین دشمن و کوچ دستهجمعی، مانع از آن شد که مقاومت تنها در برابر دشمن باقی بماند و این واقعیت سیاسی زمینه پیروزی مقاومت را فراهم ساخت.
موفقیت مقاومت در جلوگیری از تحقق اهداف دشمن و حفظ ساختار سازمانی و پایگاه اجتماعی، شرایط تازهای فراهم کرد که قطعا تحولاتی را در سطوح مختلف اجتنابناپذیر میسازد.
در سطح فلسطین ایستادگی و مقاومت نیروهای اسلامگرا در غزه، ریشهدار بودن نیروهای مقاومت را کاملا نمایان ساخت و دشمن صهیونیستی دریافت که جریان مقاومت اسلامی حذفناپذیر است. متقابلا دولت انتصابی محمود عباس نه تنها در این جنگ مشروعیت سیاسی خود را زیر سوال برد که راهی برای بازسازی این مشروعیت ندارد جز گفتوگو با حماس و در پیش گرفتن فرآیند آشتی ملی.