به دنبال این ایده بود که بحث و رایزنی درباره فرد مناسب برای تصدی این پست حساس در میان دولتمردان آمریکایی شدت گرفت و کاندیداهای متعددی برای احراز این سمت در نظر گرفته شدند اما در این میان، نام تنها شخصی که بارها سخن از وی به میان آمد و گمانهزنیهای بسیاری درباره برگزیده شدنش صورت گرفت، کسی نبود جز «دنیس بی راس»، فرستاده ویژه بیل کلینتون، رئیسجمهور اسبق آمریکا به خاورمیانه که در نهایت نیز وزارت خارجه آمریکا وی را به عنوان مشاور ویژه هیلاردی کلینتون البته در امور خلیج فارس و نیز آسیای جنوب غربی معرفی کرد که این حوزه شامل مسائل ایران نیز میشود.
از این رو مروری بر سوابق کاری راس و واکاوی موضعگیریها و تفکرات وی در قبال مسائل ایران بویژه پرونده هستهای میتواند دورنمایی کلی از رویکرد احتمالی وی درباره بحث مذاکره مستقیم با ایران در اختیارمان قرار دهد. این یهودی 59 ساله که سابقه فعالیت در دولتهای هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات را در کارنامه کاری خود دارد، در سال 1981 میلادی پس از ورود رونالد ریگان به کاخ سفید از سوی «ریچارد آلن»، مشاور امنیت ملی ریگان به اتفاق چند چهره مشهور نومحافظهکار دیگر از جمله «فرانسیس فوکویاما»، «زلمای خلیلزاد» و «جیمز راش» مامور تعیین و تعریف اهداف بلندمدت دولت ریگان شدند. افزون بر آن، وی عهدهدار سمت دستیار ویژه چندین وزیر خارجه آمریکا نظیر «جیمز بیکر»، وزیر خارجه دولت جورج بوش پدر، «وارن کریستوفر» وزیر خارجه بیل کلینتون در دوره اول و «مادلین آلبرایت»، وزیر خارجۀ بیل کلینتون در دوره دوم بوده است. البته راس، علاوه بر فعالیت در عرصه سیاسی آمریکا، ظاهرا به واسطه یهودی بودن، دستی در فعالیت موسسان وابسته به یهود نیز دارد که از آن جمله میتوان از نقش وی در تاسیس موسسهای موسوم به «انستیتو سیاست خاور نزدیک واشنگتن» نام برد که به عنوان یکی از موسسات وابسته به کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک) از آن یاد میشود. در عین حال، وی ریاست موسسهای دیگر به نام «برنامهریزی سیاسی یهودیان» را برعهده دارد که به وسیله آژانس یهود تاسیس شده و منابع مالی تیز از سوی همین آژانس تامین میشود اما این همه آنچه درباره ارتباط وی با یهود و صهیونیسم گفته میشود، نیست چرا که دنیس راس در طول سالیان متوالی حضور خود در عرصه سیاسی آمریکا، به دلیل هواداری از رژیم صهیونیستی لقب «دوست برجسته» را از سوی آیپک دریافت کرده. به عبارت دیگر، راس که در زمان کلینتون نقش هماهنگکننده ویژه آمریکا در روند صلح خاورمیانه را برعهده داشت، به دلیل حمایتهای آشکار و یکجانبه از سیاستهای رژیم صهیونیستی، همواره از سوی فلسطینیان و اعراب مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
چماق راس
حمایتهای افراطی این مهره کار کشته به حدی بود که به گفته یکی از زیردستان، هواداری پیشداورانه از اسرائیل در مذاکرات صلح میان فلسطینیان و صهیونیستها به قدری مشخص بوده که گویی نقش «وکیل اسرائیل» را بازی میکرده است. در محافل سیاسی، راس در عین اینکه حامی افراطی اسرائیل قلمداد میشود، به عنوان یک چهره تمامعیار ضدایرانی نیز از او یاد میشود. چنانکه او به عنوان یکی از نویسندگان نطق سخنرانی باراک اوباما در نشست انتخاباتی وی با اعضای آیپک در ژوئن سال 2008 میلادی متنی را به نگارش درآورده بود که به باور تحلیلگران بیسابقهترین و تندترین مخالفتها علیه ایران در آن گنجانده شده بود و براساس همین نطق انتخاباتی بود که اوباما ایران را به طور رسمی به حمله نظامی تهدید کرد و در ادامه با بیان اینکه «ایران بزرگترین خطر برای اسرائیل و آرامش و ثبات خاورمیانه است»، تصریح کرد: «اگر به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شوم، هر آنچه از دستم برآید انجام میدهم تا مانع دستیابی ایران به سلاح اتمی شوم.»
با توجه به این موضوع، به فراست میتوان دریافت که موضع راس در قبال ایران درست برخلاف هدف و وظیفه است چنانکه وی چندی پیش در نوشتاری تند علیه ایران با نام «با چماق به سراغ ایران بروید نه هویج» صراحتا سیاست مذاکرات دیپلماتیک در مواجهه با برنامه اتمی جمهوری اسلامی را «ناکارآمد» معرفی کرده و در عوض هدف قرار دادن اقتصاد ایران به جای ضایع هستهای و موشکی را توصیه کرده است چرا که به رغم وی، نقاط آسیبپذیر عمیق ایران در اقتصاد نهفته است، از این رو هدف قرار دادن اقتصاد به شیوه مستقیمتر تهران را وادار میکند از موضع خود عقبنشینی کرده و انتخاب دیگری داشته باشد.
در عین حال، این دیپلمات آمریکایی پیشنهاد میکند که برای تنگ کردن حلقه تحریمها بر ضد ایران باید خارج از چارچوب سازمان ملل متحد و در عوض از طریق همکاری و هماهنگی نزدیک با اتحادیه اروپا و کشورهای چین و ژاپن عمل کرد. با توجه بر همین استدلال است که تعامل بیشتر و مستقیمتر واشنگتن با مساله هستةای ایران را عاملی برای ترغیب طرفهای دیگر بویژه اروپایی در راستای افزایش فشار بر تهران قلمداد میکند. اما در این میان نکته قابل، استدلال این تحلیلگر کهنهکار آمریکایی درباره چرایی موثر بودن استفاده از چماق سختتر و اعمال فشار بیشتر بر ایران است که در دو مقاله مجزاء با استناد به دو نامه نگارش شده، یکی در دولت سازندگی و دیگری در دولت اصلاحات به آن اشاره کرده و آن چیزی نیست جز اینکه ایران به «فشار بیرونی» واکنش نشان میدهد.
در همین راستاست که راس در گزارشی تحلیلی در سال 2007 میلادی، نامه منتشره از سوی هاشمیرفسنجانی درباره پایان جنگ هشت ساله را نشانه بروز درگیری داخلی در ایران به هنگام تحت فشار قرار گرفتن قلمداد میکند و مینویسد: «زمانی که مذاکرات ایران و غرب در اکتبر 2005 به نتیجه نرسید، رفسنجانی با انتشار نامهای محرمانه درباره چرایی صدور فرمان پایان جنگ از سوی آیتالله خمینی در نظر داشت به دولت محمود احمدینژاد تذکر دهد که نمیتوان در برابر تحلیلهای واقعگرایانه از تحولات جهانی ایستاد». در عین حال، وی در مقالهای که اواخر سال 2008 در نشریه نیوزویک منتشر کرد، بار دیگر با اشاره به اینکه «تاریخ نشان داده ایران با حس کردن تهدید، عملکرد خود را محدود میکند و به فشار بیرونی پاسخ میدهد».
راس به نامهای اشاره میکند که دولت اصلاحات مدت کوتاهی پس از اشغال عراق از سوی نیروهای آمریکایی در سال 2003 از طریق سفارت سوییس در تهران به واشنگتن ارسال کرده؛ نامهای که در آن تهران به دنبال کاهش نگرانیهای آمریکا درباره برنامه هستهای ایران و نیز حمایت از حماس و حزبالله بود که البته صادق خرازی به عنوان یکی از نگارندگان اصلی این نامه، علت نگارش آن را «ترس ایران از سرنگونی» عنوان کرد. ناگفته پیداست که ساز و کار پیشنهادی راس برای اعمال فشار بر ایران ناظر بر مفاد ارسالی دولت وقت ایران در سال 2003 به واشنگتن است؛ نامهای که در آن طرف ایرانی متعهد به همکاری کامل به آژانس در زمینه هستهای، کمک به برقراری امنیت در عراق، قطع هرگونه کمک مادی به فلسطینیها (حماس، جهاد اسلامی و...) و تلاش برای تبدیل حزبالله به گروهی سیاسی ـ اجتماعی در لبنان میشود، یعنی خلع سلاح حزبالله.
چرخش برای مذاکره
ظاهرا پس از انتخاب باراک اوباما برای ریاست بر کاخ سفید و عزم وی برای مذاکره با ایران، راس نیز چرخش اندکی در موضعگیریهای تند خود بر ضد ایران داشته، شاید از این رو است که در مقالهای تحت عنوان «استراتژی دیپلماتیک برای تعامل با ایران» که از سوی «مرکز امنیت آمریکای نوین» منتشر شده، پیشنهاد مذاکره با تهران را مطرح کرده آن هم صرفا از طریق «یک کانال مستقیم و محرمانه» تا به زعم خود از یک سو مانع تحکیم موضع احمدینژاد و از دیگر سو، مانع تغییر علنی موضع کشورهای 1+5 در مذاکرات هستهای شود. البته با وجود همه گمانهزنیها و تحلیلها درباره رویکرد احتمالی دنیس راس برای گفتوگو با تهران برخی ناظران سیاسی آمریکا عدم انتصاب مستقیم راس به عنوان فرستاده ویژه در امور ایران را مربوط به دو موضوع دانستهاند؛ یکی اینکه دولت اوباما هنوز در حال مطالعه و بررسی سیاست مربوط به ایران است که این فرآیند کماکان ادامه دارد و دیگری نگرانی از بهرهگیری احمدینژاد از این اقدام در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری ایران در ژوئن 2009 است که این موضوع خود به نوعی تناقض و فقدان صداقت در گفتار و عملکرد دولتمردان آمریکایی درباره تعامل با تهران را به وضوح نشان میدهد.