تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۱  ، 
کد خبر : ۸۷۷۲۷

آیا خشونت در ذات انقلاب است؟


شیدان وثیق
با تصحیح این پرسش بدین شکل که آیا قهر در ذات انقلاب است، سه ملاحظه زیر را در میان می‌گذاریم.
اول ـ انقلاب همیشه قهرآمیز نیست؛ این تصدیق برخلاف تصور رایج و عامیانه از انقلاب است. در شرایطی قیام و انقلاب می‌توانند قهرآمیز نباشند و به جنگ داخلی نینجامند، چون نمونه انقلاب ایران با انقلاب‌های اروپای شرقی، در تخریب زندان باستیل یا کاخ زمستانی... خونریزی نشد. با اینکه مورد دوم (انقلاب اکتبر) بیشتر به عمل نظامی ـ ضربتی بلشویک‌ها نزدیک بود تا به « انقلاب کارگران و دهقانان». با این حال،‌ اکثر انقلاب‌ها به قهر می‌انجامند زیرا به جنگ داخلی تبدیل می‌شوند.
چون نمونه فرانسه، روسیه، چین و اسپانیا، قیام کاسترو در کوبا و مشابه آن را نیز باید بیشتر به حساب عملیات گروه‌های چریکی و آوانگاردیست گذارد تا جنبش انقلابی توده مردم سرانجام، انقلاب ایران را داریم که «قیام مردمی با دست‌های خالی بود» (1). به طور کلی، قهر قبل از انقلاب در جامعه وجود دارد و یکی از علل بروز انقلاب می‌شود. قهر در جریان انقلاب نیز، توسط حاکمان برای حفظ حکومت خود به کار برده می‌شود. اما به طور عادی، خود رخداد انقلاب، از آنجا که جنبش اکثریتی عظیم است، از آنجا که کودتا، توطئه یا اقدام از سوی اقلیتی کوچک نیست، نیاز به قهر برای رسیدن به اهدافش ندارد. سرانجام قهر به ویژه پس از انقلاب اعمال می‌شود. این بار، نیروی تازه به قدرت رسیده است که برای استقرار سلطه خود، مخالفانش را تحت عنوان «ضد انقلاب» سرکوب می‌کندو نام این عمل را دفاع از انقلاب می‌گذارد.
دوم ـ هر جا که مبارزه هست، امکان قهر نیز هست. ملاحظه دوم من این است که هر جا که مبارزه‌ای هست و جنبشی درمی‌گیرد ـ و انقلاب از حادترین نوع آن است ـ ‌پتانسیل یا امکان قهر و خشونت نیز وجود دارد. اما ریشه و علت این قهر را نباید در ذات مبارزه، جنبش یا انقلاب نشان داد.
بلکه در آن شرایطی یافت که سبب مبارزه، جنبش یا انقلاب می‌شوند. زمانی که مشکلات اجتماعی و سیاسی راه‌حل خود را از طریق مذاکره و گفت‌وگوی دموکراتیک نمی‌یابند و مردم ناگزیر به خیابان متوسل می‌شوند، این احتمال همواره وجود دارد که قدرت برای سرکوب انقلاب به قهر توسل جوید و انقلاب نیز برای دفاع از خود دست به مقاومت قهری و چه بسا تهاجم قهری زند. در جنبش مه 68 فرانسه که جنبشی برای قدرت نبود، دیدیم که قهر جوانان و دانشجویان پاریس صرفا واکنشی در برابر قهر پلیسی بر آنان بود. به طور خلاصه و در یک کلام، با استفاده از جمله معروف مارکس، هر جا که سلاح نقد نتواند عمل کند، نقد سلاح عمل خواهد کرد.
سوم ـ پیوند تراژیک سیاست و قهر: ملاحظه سوم من است که کار ریشه‌یابی اجتماعی قهر و خشونت همواره به پایان نرسیده است. البته در این‌باره با اثرهای تاریخ‌دانان و نظریه‌پردازانی چون توسیدید، ماکیاول و ماکس وبر که نظریه قهر دولتی یا مشروع را طرح می‌کند، آشنایی داریم. اما در این‌باره، بیش از همه نظریه‌پردازان مارکسیست بودند که کارهای با ارزشی انجام داده آند. در تئوریزه کردن مساله قهر در تاریخ، در توضیح پیوندهای ریشه‌ای قهر با استثمار و مناسبات تخریبی سرمایه‌داری که با قهر همزاد است. در همین راستا می‌توان از قهر استعمار و نواستعمار در سده‌های پیش و از قهر گلوبالیزاسیون لیرالی امروز سخن گفت. با این همه، اما، مارکسیسم (به قول اتین بالیبار) «به طور اساسی از اندیشیدن به پیوند تراژیک سیاست را در وحدتی ضدین شریک هم می‌کند، چیزی که به طریق اولی خشونت‌آفرین است.»(2) بدین‌سان، ریشه قهر را باید در خود تعریف و مفهوم «سیاست»، در فلسفه کلاسیک سیاسی پیدا کرد. آنجا که، از افلاطون تا به امروز، «سیاست» (Politeia) با حقیقت، خرد و هدایت مردم به سوی یگانه توسط فیلسوف ـ پادشاه، همسان می‌شود. آنجا که به نقل از جمهوری افلاطون، «سیاست»، قانون مطلقی می‌شود که باید «همه افراد جامعه را گاه از راه آموزش و گاه با زور و اجبار، با هم یگانه سازد»(3) (تاکید از من است).

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات