یونس عبدی
طرح خاورمیانه بزرگ که از سوی بوش پسر تدوین و بنا نهاده شد، از همان ابتدا بر چند اصل بنیادین تأکید میکرد. مطابق این طرح، ترکیه و اسرائیل به عنوان الگوی کشورهای منطقه برای دستیابی به توسعه معرفی میشدند و از کشورهایی که در دایره خاورمیانه بزرگ قرار میگرفتند، خواسته میشد که پا جای پای ترکیه و اسرائیل قرار دهند تا بتوانند پلههای رشد و ترقی را سریع طی کنند. از این رو تحلیلگران این طرح را تلاشی برای رسوخ اندیشههای سکولار حاکم بر ترکیه و اسرائیل در کشورهای اسلامگرای منطقه میدانستند. این طرح که بسیار زودتر از آنچه که پیشبینی میشد، متوقف شد، میکوشید بسترهای لازم را برای به رسمیت شناخته شدن اسرائیل در منطقه و پایان دادن به بحران مشروعیت این رژیم فراهم کند.
یکی از مهمترین دلایلی که سبب شده بود ترکیه به عنوان الگوی کشورهای خاورمیانه معرفی شود، غلبه گفتمان لائیک در فضای سیاسی این کشور بود. هر چند مردم ترکیه مسلمان بوده و غالبا اندیشههای اسلامگرایانه داشتند اما گفتمان لائیک از زمان آتاتورک تبدیل به گفتمان غالب در ترکیه شده بود و تمامی تلاشها برای بازگشت به اسلام نیز که از سوی احزابی نظیر فضیلت و افرادی نظیر نجمالدین اربکان پیگیری میشد ناکام میماند چرا که ارتش ترکیه خود را پاسدار اندیشه آتاتورک و نظام لائیسیته حاکم بر ترکیه میدانست و اجازه هیچگونه تحرکی علیه این نظام را نمیداد تا جایی که ژنرالهای ارتش این کشور نشان دادند برای حفاظت از آرمانهای آتاتورک حاضر به کودتا علیه دولت وقت نیز هستند. افزون بر این، ویژگی منحصربهفرد دیگری ترکیه را از نظر تئوریسینهای ایالات متحده شایسته معرفی شدن به عنوان الگو میکرد، مناسبات نزدیک آن با اسرائیل بود. در شرایطی که تمامی کشورهای منطقه مشروعیت اسرائیل را زیر سوال میبردند، آنکارا متحد استراتژیک تلآویو محسوب می شد و حتی ارتش دو کشور مناسبات بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند و رزمایشهای متعدد نظامی برگزار میکردند تا جایی که عبدالله اوجالان، رهبر پ.ک.ک از سوی موساد و در کنیا دستگیر و سپس به ترکیه تحویل داده شد که این اقدام موساد میزان همپوشانی منافع اسرائیل و ترکیه را کاملا نشان میداد. این تعاملات از سال 1995 روندی رو به رشد داشت.
اما با روی کار آمدن دولت اردوغان در سالهای اخیر و توقعات داخلی و خارجی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه، این روند رو به رشد نه تنها متوقف شد که سیر نزولی به خود گرفت. موضعگیریهای سران ترکیه نشان داد که این کشور تصمیم دارد راه خود را آشکارا از رژیم صهیونیستی جدا کند لذا جدایی بین ترکیه و اسرائیل رفتهرفته عمیقتر شد. به واقع ترکیه تصمیم دارد حمایتی که از سال 1995 به این طرف از اسرائیل کرده را متوقف سازد. شکست حصر اعراب با بهرهگیری از ترکیه، یکی از مهمترین مراحل استراتژی منطقهای رژیم صهیونیستی بود و این رژیم تا حد زیادی نیز در این زمینه موفق عمل کرده بود اما به نظر میرسد از این پس ترکیه تصمیم ندارد بار اسرائیل را بر دوش خود حمل گند. شواهد این واگرایی نیز از هماکنون آشکار است. دولت اردوغان در حال حاضر مهمترین دشمنان اسرائیل را به عنوان دوست خود تلقی میکند.
اوج تنشهای ترکیه و اسرائیل را باید ظرف چند ماه اخیر دانست. در جریان جنگ غزه اردوغان بشدت علیه رژیم صهیونیستی موضع گرفت و واقعه غزه را با کربلا مقایسه کرد. حتی عبدالله گل، رئیسجمهور ترکیه و دیگر رهبر حزب اسلامگرای عدالت و توسعه نیز از صرف شام در مراسمی که اولمرت، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در آن حضور داشت، سر باز زد اما اوج تقابل ترکیه و اسرائیل در اجلاس داووس رخ داد. رجب طیب اردوغان در جریان این اجلاس، شیمون پرز، رئیس رژیم صهیونیستی را مخاطب قرار داد و شدیدا به وی به خاطر کشتن مردم مظلوم فلسطین اعتراض کرد. از آن به بعد تنش در روابط آنکارا ـ تلآویو به اوج خود رسید.
پروندههایی نظیر اختلاف ارضی ترکیه و یونان بر سر قبرس، مجددا نبش قبر شر حتی مسأله کشتار ارامنه نیز بار دیگر به عنوان اهرم فشاری علیه آنکارا روی میز قرار گرفت و حتی اوباما از ادعای قتلعام ارامنه از سوی دولت عثمانی حمایت کرد که باید تمامی این مسائل را تلاشی برای تشدید فشارها بر آنکارا برای نزدیک شدن به رژیم صهیونیستی قلمداد کرد. این تلاشها در حالی انجام میشود که محبوبیت دولت اسلامگرای اردوغان در ترکیه بشدت رو به افزایش است. از نظر اقتصادی دولت وی توانسته است بسیاری از مشکلات مردم ترکیه را که دولتهای لائیک از حل آن عاجز بودند، حل کند. از این رو بسیاری پیشاپیش دولت اردوغان را پیروز انتخابات آتی در این کشور میدانند. افزون بر توسعه اقتصادی ترکیه، اردوغان درصد بالایی از محبوبیتش را مرهون مواضع ضدصهیونیستی خود است چرا که مردم ترکیه مسلمانند و همواره برخلاف دولتهای خود، دغدغه حمایت از مردم مظلوم فلسطین را در مقابل رژیم صهیونیستی داشتهاند.