تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۹  ، 
کد خبر : ۸۷۷۳۷

احیای هویت

سعد‌الله زارعی اشاره: جنگ‌ها همواره یکی از عوامل مهم و تعیین‌کننده در مناسبات امنیتی محسوب می‌شوند و در بسیاری از مواقع تحلیلگران مسائل تاریخی جنگ را مبدا تاریخ جدید به حساب می‌آورند. جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم، جنگ‌های اعراب و اسرائیل، جنگ ایران و عراق، جنگ 33 روزه و جنگ 22 روزه در زمره جنگ‌هایی هستند که هر کدام به سر فصل تازه‌ای در تحولات تبدیل شده‌اند. از سوی دیگر خاورمیانه بیش از هر نقطه دیگر با وقوع جنگ دستخوش تبدیل و دگرگونی شده است. نیم نگاهی به نقشه خاورمیانه و خطوط صاف و بی‌چین و شکن در مرزهای بسیاری از کشورهای خاورمیانه به خوبی بیان کننده تاثیر‌پذیری کشورها از یک مناقشه بزرگ است. در طول دهه‌های گذشته ـ در حد فصل 1924 تاکنون ـ خاورمیانه شاهد انواع مناقشه‌های کوچک و بزرگ بوده است. این مناقشات گاهی جنبه درون مرزی، گاهی برون مرزی و گاهی منطقه‌ای و در مواردی جنبه بین‌المللی از جمله در حمله سال 1370 آمریکا به عراق و نیز تکرار عملیات در روزهای پایانی سال 1381 داشته است.

جنگ 22 روزه رژیم صهیونیستی علیه فلسطینی‌های ساکن غزه یکی از سلسله جنگ‌های خاورمیانه است که تاثیر عمیقی بر جای خواهد گذاشت. این قلم در ذیل تنها به بعضی از آثار امنیتی آن اشاره می‌کند.
تاثیر امنیتی بر غزه و فلسطین
پیش از وقوع جنگ، غزه شرایط سخت محاصره را تجربه کرد. این محاصره 18 ماه به درازا انجامید و این گمان را در طرف اسرائیلی تقویت کرد که تداوم و تشدید محاصره، مقاومت فلسطین را وادار به سازش می‌کند. بر این اساس آنان توانستند بسیاری از کشورهای هوادار سازش را به پذیرش اعمال فشارها و سپس توسل به عملیات نظامی متقاعد کنند. تزیپی لیونی، وزیر خارجه تل‌آویو، اقدامات سختگیرانه اسرائیل در محاصره و جنگ را یک اقدام به منظور تامین امنیت جمعی معرفی و وانمود می‌کرد زمانی که شلیک موشک‌های حماس خاموش شد، فصل بهار گفت‌وگوها برای تحقق ایده تشکیل «دو دولت در یک سرزمین» فرا می‌رسد. این ادبیات سیاسی برای پیشبرد کشورهایی که صلح و تشکیل دو دولت را باور کرده‌ بودند، جذاب بود و بر این اساس زبان شماتت آنان علیه گروه‌های مقاومت فلسطینی دراز بود. سعودی‌ها، مصری‌ها و اردنی‌ها بیش از دیگران بر حسن نیت آمریکا و اسرائیل در ادعای مصالحه تاکید داشتند. به موازات تبلیغات منطقه‌ای مبتنی بر نیاز به صلح و ناکارآمد بودن مقاومت دولت اسماعیل هنیه و گروه‌های مقاومت تحت فشار سنگینی قرار داشتند. وقتی جنگ غزه اتفاق افتاد روکش صلح‌طلبی از اقدامات رژیم صهیونیستی کنار رفت و دیپلماسی تل‌آویو رنگ باخت. مقاومت فلسطینی در این جنگ ایده ناکافی بودن مقاومت ‌را باطل کرد. از این رو ادبیات بسیاری از رسانه‌ها در اثنای این جنگ دگرگون شد. روزنامه‌های شرق‌الاوسط و الحیات که به عربستان تعلق داشتند در ابتدای جنگ تبلیغ می‌کردند که این جنگ به نفع صلح تمام خواهد شد چرا که آخرین جنگ اسرائیلی ـ فلسطینی است. همانگونه که جنگ تابستان 1385 آخرین جنگ اسرائیلی ـ لبنانی بود، همین خط را روزنامه صمری‌الهرام و روزنامه کویتی الوطن و روزنامه السیاسه کویت دنبال می‌کردند. در واقع این تحلیل در بین سران کشورهای عربی جا افتاده بود که اولا تنها راه مواجهه با رژیم صهیونیستی «گفت‌وگوهای صلح» است و ثانیا نیروهای مقاومت پس از تجربه اولیه جنگ به گفت‌وگو می‌پیوندند.
در واقع در منظر کشورهای عربی مقاومت بیهوده بود و مبارزان فلسطینی دچار «توهم قدرت» هستند و وقتی جنگ واقعی اتفاق بیفتد جایی برای توهم باقی نمی‌ماند. آنگاه که توهم جای خود را به واقعیت بدهد، مبارزان واقع گرایی در پیش می‌گیرند.
اما جنگ 22 روزه این انگاره را باطل کرد. وقتی 8 روز اول جنگ با عملیات سنگین هوایی سپری شد و نیروهای مقاومت در یک هماوردی تاریخی، اسرائیل اعتراف کردند که نتوانستند به مقاومت، آسیب چندانی وارد کنند، عقاید امنیتی عربی حول محور فلسطین و غزه دگرگون شد. دو کشور عربی مصر و عربستان که بر مبنای شکست مشترک اسرائیل و فلسطینی‌ها در جنگ و متقاعد شدن هر دو به بی‌فایده بودن توسل به جنگ اقدامات رسانه‌ای و سیاسی خود را تنظیم کرده بودند، لحن خود را تغییر دادند و از تعلیق گفت‌وگوها و تعلیق روابط سیاسی با تل‌آویو حرف زدند و در همان حال از مرحله همکاری با رژیم صهیونیستی به مرحله بی‌طرفی و سپس به مرحله دفاع از مردم غزه و نه مقاومت یا دولت آن روی آوردند. البته در عین حال چرخش آنان با نوعی محافظه‌کاری و احتیاط مفرط هم توام بود. در این مرحله دیگر «بی‌فایده بودن مقاومت» مطرح نشد و این در حالی بود که در سطح بسیاری از دولت‌های خاورمیانه ـ شامل ایران، عراق، ترکیه، سوریه، لبنان، قطر، یمن و فلسطین، مقاومت به عنوان گوهری ارزشمند تلقی شد. در همان حال حمایت یکپارچه و متداوم ملت‌های مسلمان خاورمیانه از مقاومت نشان داد که تفکر مقاومت در خاورمیانه کاملا فراگیر شده است.
جنگ 22 روزه کشورها و ملت‌های سنی خاورمیانه را متقاعد کرد که راه احیای هویت آنان ـ که طی دهه‌های گذشته از سوی اسرائیل و آمریکا و انگلیس انکار شده ـ مقاومت است. پیش از این مقاومت یک نسخه ایرانی برای توسعه نفوذ و رقابت با غرب ارزیابی می‌شد و در طول جنگ نیز بسیاری از رسانه‌ها تلاش کردند چنین تعبیری را به عنوان پس زمینه جنگ غزه جا زنند ولی توفیقی به دیت نیاوردند. مقاومت فلسطین و عربی در برابر آمریکا و اسرائیل اگر چه تحت تاثیر مقاومت ایران قرار دارد و به عنوان ادامه طبیعی انقلاب اسلامی به حساب می‌آید ولی کاملا بومی است و به باورها و اعتقادات و قضاوت‌های تاریخی ملل خاورمیانه تکیه دارد.
مقاومت در فلسطین نشان داد که می‌توان در شرایط سخت محاصره بر دشمن غلبه کرد و این نکته شرایط را در حوزه عربی کاملا دگرگون می‌کند. شاید پس از مرگ ناصر در سال 1349 این اولین بار است که حوزه عربی غلبه بر اسرائیل را نابود کرده و خود را برای غلبه کامل بر این رژیم آماه (آماده) می‌کند.
تاثیر امنیتی جنگ بر رژیم صهیونیستی
یکی از ابعاد امنیتی این جنگ تاثیر آن بر محیط داخلی رژیم صهیونیستی است. قبل از جنگ 22 روزه با لبنان به شدت رنج می‌برد. ایهود باراک، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی و نویسندگان بیانیه قضایی وینوگراد مسؤولان نظامی اسرائیل در سال 1385، شامل دان هالوتس رئیس ستاد ارتش اسرائیل، عمیر پرتز وزیر جنگ و گالوینسکی فرمانده نیروی هوایی را متهم به «نادانی نظامی» و ناتوانی در اداره جنگ می‌کردند و در صدد بودند ضعف و شکست نظامی این رژیم را به ضعف فرماندهان آن مرتبط کنند تا از این طریق وانمود کنند که با تغییر فرماندهان عالیرتبه مشکل حل و فصل می‌شود. بر این اساس رژیم صهیونیستی بلافاصله پس از خاتمه آن جنگ فرماندهان خود را بر کنار کرد.
ایهود باراک وزیر جدید جنگ یک عنصر کار آزموده نظامی است و بیش از همه رهبران فعلی این رژیم تجربه و تحصیلات نظامی دارد. باراک مدعی بود در جنگ 33 روزه می‌توانست اسرائیل را به پیروزی برساند و با قاطعیت بیشتری می‌گفت برای جمع کردن حماس و ساقط کردن دولت آن یک هفته زمان کافی است.
باراکف اوی ریخت، گابی اشکنازی، شائول موفاز و... یک جنگ 10 روزه را طراحی کردند. 4 روز برای عملیات هوایی 3 روز برای محاصره شهرها و روستاهای باریکه غزه و سه روز برای نفوذ در این مناطق و انهدام توان نظامی و امنیتی مقاومت. بر این اساس روز هفتم دی ماه با غرش پی در پی و متراکم هواپیماها غزه به لرزه درآمد ولی 22 روز مقاومت فلسطینی نقشه نظامی اسرائیل را به هم ریخت و وزیر جنگ را وارد کرد تا روز دهم جنگ ـ 16 دی ماه ـ به کابینه امنیتی اسرائیل بگوید: ادامه جنگ و غلبه بر حماس ممکن نیست چرا که آنان در میان جمعیت پراکنده‌اند و در طول 4 سال منطقه غزه را به تله انفجاری و انبار باروت علیه ما تبدیل کرده‌اند. رژیم صهیونیستی در هفته پایانی جنگ دچار مخمصه بزرگی شده بود و از سوی دیگر هیچ نشانه‌ای وجود نداشت که نشان دهد از اقتدار سیاسی و نظامی نیروهای مقاومت کاسته شده است. ائتلاف اولمرت، لیونی و باراک، برای برون رفت از این وضعیت، وزیر خارجه را راهی واشنگتن کردند تا با وزیر در حال وداع آمریکا ـ کاندولیزا رایس ـ سندی را امضا کند که بر مبنای آن آمریکایی‌ها تعهد بدهند که جلوی قاچاق سلاح از مرز مصر و غزه را می‌گیرند. اولمرت در آخرین دقایق روز شنبه 28 دی ماه از دست یافتن به یک سند بین‌المللی حرف زد.
این در حالی بود که این سند بین‌المللی از نظر آن کش که در تلاش برای دفاع از ملت خود در جست‌وجوی سلاح است هیچ اعتباری ندارد. نکته دیگر این است که حضور مهندس نظامی آمریکا در رفح جنوبی ـ که متعلق به مصر است ـ مستلزم اجازه مصر است و اینک دو وزیر خارجه آمریکا و رژیم صهیونیستی بنشینند و توافقنامه‌ای را به امضا برسانند ضمانت اجرایی ندارد و در نهایت این سؤال وجود دارد که مگر تاکنون چشم‌های مسلح این گذرگاه را زیر نظر نداشته‌اند بنابراین معلوم است که با توافق رایس ـ لیونی هیچ اتفاقی نمی‌افتد به هر حال در جریان جنگ 22 روزه توافق رایس ـ لیونی تنها دستاورد رژیم صهیونیستی بود. جو بین‌المللی ناشی از اقدام نظامی تل آویو علیه غزه، اسرائیل را بسیار نگران کرد چرا که آنان پیش از جنگ غزه به اقدامات غیرانسانی در ابعاد گسترده اقدام کرده بودند ولی به هیچ‌وجه تا این اندازه تحت فشار قرار نگرفته بودند. کشتار صبرا، شتیلا، کفر قاسم، دیر یاسین و حتی جنگ 33 روزه نمونه‌هایی از این موضوع هستند که با وجود دست یازیدن اسرائیل به کشتاری به مراتب وسیع‌تر از کشتار مردم در غزه تا این اندازه تحت فشار بین‌المللی قرار نگرفته بودند.
فشار سیاسی به اسرائیلی‌ها فهماند که اسرائیل موقعیت خود را عرصه بین‌الملل به نسبت زیادی از دست داده است و زمان استفاده وسیع از رژیم از رانت‌ها به سر آمده است. آمریکایی‌ها در این جنگ بیش از کشورهای اروپایی در لاک فرو رفته‌اند. جورج بوش و رایس به بهانه تعطیلات سالانه ژانویه تا اوایل هفته سوم سکوت مطلق پیشه کردند. باراک اوباما به بهانه اینکه فعلا مسؤولیت دولت آمریکا متوجه بوش است، از اظهار نظر خودداری کرد و تنها به این جمله بسنده کرد: «از آلام و رنج‌های مردم غزه ناراحتم». موضع انفعال غیر مترقبه آمریکا و مراودات فرانسوی‌ها و آلمان‌ها با سوریه درس‌های فراوانی را به مقامات تل‌آویو آموخت.
بی‌عملی آمریکا‌یی‌ها و اروپایی‌ها پس از تجربه جنگ 33 روزه معانی امنیتی عمیقی برای اسرائیل داشت. در جریان جنگ 33 روزه اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها با اعتماد به توانایی و مدیریت ارتش و دولت اسرائیل به طور آشکار از رژیم صهیونیستی حمایت کردند ولی در نهایت این حمایت به «هزینه» تبدیل شد و هیچ فایده‌ای در بر نداشت. در فاصله پایان جنگ 33 روزه تا آغاز جنگ 22 روزه محافل سیاسی در غرب به ارزیابی جدیدی از قدرت اسرائیل دست یافته بودند. این ارزیابی عمدتا حول محور یک نکته دور می‌زد: «اسرائیل دچار بحران‌های رهبری، انگیزه و راهبرد است». ارزیابی جدید، غرب را نگران کرده است. آنان اینک معتقدند اسرائیل هرگز نباید بجنگد چرا که شکست در هر جنگ وضع آن را دشوارتر می‌کند از این رو در طول دوره 22 روزه جنگ غزه، در هیچ نشریه اروپایی یا آمریکایی از پیروزی اسرائیل یا محتمل بودن آن سخن نگفتند. روزنامه انگلیسی «دی ابزرور» در روزهای پایانی جنگ نوشت: «اسرائیل در طول سه هفته نتوانست مقاومت فلسطینی را وادار به تسلیم کند اما در مقابل جایگاه و وجهه مردمی این جنبش در میان فلسطینیان در کرانه باختری و نوار غزه به طور یکسان باقی ماند و حتی افزایش یافت». ال. اس. امانوئل یک نویسنده سرشناس اروپایی که مقاله او (داستان اسرائیل یک روایت یک پیش‌بینی برای خودکشی) در تاریخ 30 دی ماه گذشته در پایگاه اینترنتی «دیپلماسی ایرانی» بازتاب یافته است: «در 60 سال گذشته رژیم اسرائیل برای ادامه حیات خود و توسعه آن از یک استراتژی کلی که بهره‌گیری از سه عامل موثر است، استفاده کرده است: 1 ـ نظامی‌گری قدرتمند 2 ـ هم‌پیمانان ژئوپلتیکی 3 ـ افکار عمومی. در حال حاضر اسرائیل وارد مرحله‌ای شده است که دیگر عملکرد این استراتژی‌ها به پایان رسیده است.»
امانوئل سپس در مقاله خود می‌پرسد: «آیا آمریکا در آینده به حمایت خود از اسرائیل ادامه خواهد داد؟ من شک دارم! آیا افکار عمومی جهان به حمایت و همدردی خود با اسرائیل ادامه خواهد داد، به نظر نمی‌رسد که چنین باشد! اسرائیل در این پروسه عقب مانده است و باید گفت که دیگر خیلی دیر است و این جنگ یک خودکشی است». لویی لوما یک یهودی حامی اسرائیل در تاریخ 24 دی ماه در روزنامه فرانسوی زبان لوتان نوشت: «جنگ غزه یک شکست جدید و عظیم است در درجه اول برای خود اسرائیلی‌ها و در درجه بعدی برای تمام کسانی که خود را متحد آنها می‌دانند».
در واقع اسرائیل پس از پایان جنگ غزه با جهان جدیدی مواجه شده است. جهانی که دیگر اعتمادی به توانایی‌ها و تلاش صهیونیسم برای بقا ندارد و سعی می‌کند با واقعیت انکار شده و موجودیتی ذیل نام «فلسطین» آشتی کند اما این آشتی برای اسرائیلی‌هایی که در شرایط ضعف به سر می‌برند بسیار خطرناک است. لیونی و اولمرت این روزها از نیاز به عقب‌نشینی از کرانه و پذیرش فلسطینی‌ها در قدس شرقی اگر در سال 2005 یا قبل از آن اتفاق می‌افتاد می‌توانست به طور موقت شرایط آرام‌تری را در سرزمین‌های اشغالی سال 1948 فراهم کند ولی امروز واگذاری کرانه به فلسطینی‌ها تاکیدی بر این نکته است که راهکار آزادی فلسطین «مقاومت» است. به همین دلیل ایهود باراک، وزیر با تجربه جنگ رژیم صهیونیستی در ساعات اولیه پس از اعلام آتش‌بس در جنگ رسما اعلام کرد: «ما آتش بس می‌خواهیم اما امنیت کامل نداریم. حماس همچنان می‌تواند به شلیک کردن به سوی نیروهای ما و شهرهای ما ادامه دهد. از این رو هم نظامیان و هم شهروندان باید در انتظار حماس باشند».
تاثیر امنیتی بر عربستان و مصر
دو کشور عربی مصر و عربستان در این جنگ نقش مکمل اسرائیل را ایفا کردند. براساس خبرهای موثق و رسمی که توسط دو کشور تکذیب نشد، عربستان سعودی برای سرنگونی حماس و بازگشت سلطه فتح به غزه ـ در جریان دیدار محرمانه باراک و یک مقام امنیتی سعودی در منطقه طابا متعلق به مصر ـ یک میلیارد و 200 میلیون دلار معادل مبلغی که ایهود اولمرت، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی از کنیسه برای مخارج جنگ غزه درخواست کرده بود، پرداخت کرده است. مصری‌ها در این جنگ ضمن آنکه به مقامات حماس اطمینان دادند که اسرائیل در روزهای آتی حمله نمی‌کند و حال آنکه لیونی زمان دقیق عملیات را به مصری‌ها یادآور شده بود در عین حال با اعزام یک یگان نظامی به رفح جنوبی، اقدامات اسرائیل برای مسدود کردن راه ورود مردم غزه به صحرای سینا را مورد پشتیبانی قرار دادند. هر دو رژیم در آغاز جنگ، دولت هنیه و نیروهای مقاومت را به عنوان مسئول آغاز جنگ و فلسطینی‌ها را مسئول عواقب جنگ معرفی کردند! دولت مصر و نهادهای مرتبط با آن از جمله نهاد مذهبی جامع الازهرا با صراحت از سرنگونی حماس حمایت می‌کردند. نیکلا سارکوزی رئیس‌جمهور فرانسه بعد از دیدار با حسنی مبارک اعلام کرد رئیس‌جمهور فرانسه بعد از دیدار با حسنی مبارک اعلام کرد رئیس‌جمهور مصر به او گفته که از اسرائیلی‌ها خواسته است تا حذف کامل حماس از صحنه غزه به جنگ ادامه دهد. اظهارات سارکوزی هیچ‌گاه از سوی مقامات مصر تکذیب نشد و فقط احمد ابوالغیط وزیر خارجه مصر از رئیس‌جمهور فرانسه به واسطه افشای همدستی مقامات قاهره با دولت تل‌آویو گلایه کرد و این کار را نادست خواند. دولت ملک عبدالله در عربستان نیز در کنار دستگاه مذهبی آن، وهابیت مسئول جنگ حماس و دولت هنیه دانست و حتی دعا برای پیروزی مردم غزه را جایز ندانست!
البته مصر و عربستان به دلیل تاکیدات فراوان افراد اعزامی تل‌آویو باور کرده بودند که ریشه حماس در جنگ از جا کنده می‌شود ولی وقتی هفته اول سپری شد آنان دریافتند که فریب پر و پای گاندای اسرائیل را خورده‌اند. از این رو در این مرحله میان اظهارات اسرائیلی‌ها با اظهارات مقامات مصر و عربستان تفاوت لحن وجود داشت. جالب این است که در طول دوران جنگ بارها مقامات سیاسی و نظامی تل‌آویو اعلام کردند که بعضی از کشورهای عربی اصرار دارند که ما پیش از سرنگونی حماس و آزادسازی غزه جنگ را به پایان نبریم و همه می‌دانستند منظور آنان دو کشور مصر و عربستان است از سوی مقامات این دو کشور هیچگاه تکذیب نشد.
پس از پایان جنگ 22 روزه موقعیت مصر و عربستان در جهان عرب و جهان اسلام دچار آسیب جدی شد. اعتراض عمومی علیه ملک عبدالله و حسنی مبارک به یک پدیده هر روزه تبدیل شد. روزنامه فرانسوی فیگارو در اثنای جنگ نوشت: «یک پدیده خطرناک موج انتقادات بسیار شدید افکار عمومی منطقه علیه رهبران مصر، اردن و عربستان سعودی در این سه کشور کلیدی خاورمیانه است». روزنامه نیویورک تایمز نیز در پایان هفته اول جنگ نوشت: «هر چند پیروزی اسرائیل بر مقاومت فلسطین، کار مصر، اردن و دیگر کشورها را برای هدف مشترک در مقابله با جریان‌های اسلامی راحت‌تر می‌کند ولی حملات هفته گذشته به غزه موجبات اختلافات سیاسی، قومی و فرقه‌ای را در منطقه فراهم کرد که تل‌آویو و واشنگتن سال‌هاست به دنبال بهره‌برداری از آن بوده‌اند».
نتیجه جنگ غزه در حوزه عربی کاهش شدید مقبولیت و مشروعیت رژیم‌های مصر و عربستان بود. این دو رژیم پیش از این نیز در فرآیند عمومی منطقه در شرایط دشواری به سر می‌بردند. برای اینکه حد دشواری‌های این دو رژیم در دهه کنونی مشخص شود کافی است به دوره ناصر و ملک خالد و اقتدار دولت‌های ریاض و قاهره نگاهی بیندازیم. در این بین رژیم مصر از آسیب‌پذیری بیشتری برخوردار شد چرا که از یک سو مصری‌ها تنها همسایه غرب غزه‌اند؛ بنابراین موج مطالبات عربی ـ اسلامی متوجه آنان است و از سوی دیگر مصر به دلیل پافشاری بر تداوم رابطه سیاسی با تل‌آویو شریک جرم اسرائیل به حساب می‌آید در حالی که عربستان از این دو عامل تاثیر نمی‌پذیرد . سعودالفیصل، وزیر خارجه عربستان که در هفته پایان جنگ فعال شد پی در پی در مقابل دوربین‌ها ظاهر می‌شود وقوع جنگ را به اختلاف فلسطینی‌ها مرتبط کرد و مدعی شد اگر بین فتح و حماس اختلاف نبود اسرائیل مبادرت به جنگ نمی‌کرد و کشورهای عربی نیز برای حمایت از غزه با شرایط دشوار مواجه نمی‌شدند. این در حالی بود که محمود عباس، فیصل مبارک و ابوالغیط بخشی از کارزار جنگ علیه ساکنان غزه بودند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات