*با توجه به رای دادگاه بینالمللی در مورد دستگیری و پیگرد عمرالبشیر رئیسجمهور سودان، به اتهام جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت، میخواستم نظر شما را درباره علل و عوامل صدور این حکم و ریشههای آن را بدانم؟
**برای بررسی رای دیوان عالی بینالمللی رسیدگی به جنایات جنگی، باید ریشههای آن را در بحران دارفور و نقش نیروهای دولتی در بحران این منطقه جستوجو کرد. بحران دارفور، بحرانی طولانی است که ریشه در دهههای 80 و 90 میلادی دارد. 3 عامل اصلی را میتوان برای این بحران طبقهبندی کرد. اولین عامل، عامل بحران توزیع منابع توسط دولت سودان است. به این معنا که از دید مخالفان دارفوری و بسیاری از کارشناسان، دولت مرکزی سودان منابع را به صورت عادلانه و مساوی در همه کشورها تقسیم نکرده و آن را بیشتر در اختیار مرکز و شمال قرار داده است و بخشهای دیگر کشور کمتر به منابع دسترسی داشته باشند. یکی از مخالفان دارفور به نام خلیل ابراهیم رهبر جنبش عدالت و مساوات کتاب سیاه سودان را منتشر کرده و در آن به بیان حقیقتهای که در سودان در جریان است، اشاره میکند. در این کتاب آمده که منابع آموزشی، میانگین کل درآمد، دسترسی به خدمات بهداشت و ... به طور ناعادلانه در سودان تقسیم شده است. برای مثال اگر در مساله درآمد، منطقه شمال را در نظر بگریم (سال 1996) این رقم برای دارفور 9/48 بوده است؛ در حالی که در سال 2000 به 6/43 کاهش یافته است با کمکهای توسعهای از سال 1996 تا 2000 از 1/35 به 9/0 کاهش یافته است. و با نرخ سواد در سال 2002، 6/71 درصد برای کشور بوده است که این رقم برای دارفور 6/38 بوده است. این در حالی است که روند تغییرات از سال 1993 تا 2002 در شمال 6/10 درصد بوده است، در حالی که این رقم برای دارفور به 1/13 ـ کاهش یافته است. یا در خارطوم، مرکز سودان؛ 111 تخت بیمارستانی برای هر 100 هزار نفر وجود دارد در حالی که این میزان برای منطقه جنوب 68 تخت و در دارفور تنها به 25 تخت کاهش مییابد. نمونه دیگر موضوع اختصاص پزشک برای هر 100 هزار نفر است که این رقم در خارطوم 49 پزشک، در دارفور 9/1 پزشک و در جنوب 8/2 است. این مجموعه عوامل و صدها نمونه دیگر حاکی از آن است که منابع به طور مساوی و یکسان در همه سودان تقسیم نشده است.
بحران دوم؛ بحران هویت است. این بحران پس از سال 1956 و استقلال دولت سودان از استعمار بریتانیا همواره وجود داشته و پس تز کودتای سال 1989 عمرالبشیر که کودتایی بدون خونریزی بود و به بر کنار دولت آقای صاددقالمهدی منجر شد نیز تا کنون وجود داشته است. سودان همواره در منطقه دارفور از تضاد میان اعراب آفریقایی تبارها رنج برده و کشور نیز به غیر از یک دوره کوتاه بین سالهای 1972 تا 1983 روی آرامش به خود ندیده و درگیر بحران و جنگهای داخلی بوده است. در راستای شکستن حمایت منطقه دارفور از صادقالمهدی، در سال 1994 دولت عمرالبشیر، استان دارفور را به سه استان تقسیم کرد. اما برای هر سه استان، والیانی عرب انتخاب کرد و همین موضوع به جدال و کشمکش و نارضایتی میان جریان و گروههای مقیم دارفور منجر شد. یکی از عواملی که باعث صدور حکم دادگاه بینالمللی لاهه شد حمایت دولت از شبه نظامیان جانجاوید بود که در مورد آن توضیح خواهم داد عامل بعدی به وجود آمدن بحران دارفور، تغییرات محیطی و خشکسالی است.
بر اثر این عوامل محیطی، که در دهه 80 میلادی خشکسالی در شمال سودان آغاز شد این ساکنین شمال که اکثرا، دامدار میباشند مجبور به مهاجرت به جنوب و غرب گردیدند که در راه مهاجرت خود به روستاها و کشتزارهای آفریقایی تبارها حمله کردند. این گروهها بعدها و در بحران دارفور از سوی دولت مرکزی حمایت شدند، این عوامل در سال 2003 و دقیقا از 23 فوریه این سال آغاز شد و پس از آن، شورای امنیت و کشورهای غربی مواضع شدیدی علیه این بحران اتخاذ کردند به طور یکه براساس یکی از بندهای قطعنامه 1564 مورخ 19/ سپتامبر/ 2004، از دبیر کل خواسته شد تا برای بررسی احتمال وقوع نسلکشی در دارفور کمیته حقیقتیاب تشکیل دهد.
*همانطور که میدانید در توافقنامه صلحی که میان دولت سودان و شورشیان جنوب این کشور به امضا رسید قرار شد تا بخش جنوبی این کشور با دولت مرکزی دولت ائتلافی تشکیل دهند و پس از 6 سال در رفراندومی حق تعیین سرنوشت خود را در سال 2011 تعیین نمایند و همچنین در سال 2009 انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری برگزار شود، سرنوشت این انتخابات و رفراندوم استقلال جنوب پس از انشای حکم اخیر چه خواهد شد؟
**به طور حتم تبعات رای این دادگاه میتواند به رفتارهای پوپولیستی عمرالبشیر دامن بزند و ممکن است او به انجام رفراندوم در جنوب تن داده و انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی امسال را که قرار بود اولین انتخابات ریاست جمهوری دموکراتیک و آزاد این کشور باشد، تحتالشعاع قرار دهد. هر چند که قبل از صدور رای دادگاه کارشناسان، کشورهای گوناگون و سازمانهای منطقهای نسبت به این موضوع هشدار دادند و صدور آن را باعث خلل در روند صلح سودان و تداوم بحران در قاره آفریقا و به ویژه شاخ آفریقا اعلام کردند.
*نقش کشورهای خارجی را در مورد این بحران و دامن زدن به آن را چگونه ارزیابی میکنید؟
**کشورهای مختلفی در این بحران دخالت دارند که مهمترین آن را میتوان به ایالات متحده و اسرائیل نام برد، دلیل دخالت این کشورها را میتوان مخالفت دولت سودان با حضور این کشورها و اختلافات سیاسیی ذکر کرد هر چند که دخالت کشور چاد و حمایت از مخالفان عمرالبشیر در دارفور را نیز نباید نادیده گرفت. قرار بود روند صلحی که به توافق میان شمال و جنوب منجر شد و در نایروبی به امضا رسید در کاخ سفید امضا شود و جورج بوش، رئیسجمهور وقت ایالات متحده بتواند از این مذاکرات به عنوان یک بهرهبرداری و برگ برنده دیپلماتیک از آن استفاده کند، اما عمرالبشیر به دلایل مختلفی حاضر به دادن چنین امتیازی به بوش نشد که همین موضوع میتواند به دامن زدن بحران دارفور و شدت گرفتن آن که در نهایت به انشای حکم دستگیری عمرالبشیر منجر شد کمک کرده باشد.
*چرا عمرالبشیر از چنین فرصتی برای حل و فصل این بحران استفاده نکرد؟
**عمر البشیر اساسا انسان اسلامگرایی است که دارای اختلافات ریشهای با غرب میباشد و رابطه خوبی با آمریکا ندارد. او قصد نداشت وجه ضد آمریکایی خود را در حالی که با شورشیان جنوب به توافق رسیده بود، با امضای چنین قراردادی در کاخ سفید خدشهدار کند.
*نقش چاد که همسایه غربی سودان است در بحران دارفور چیست؟
**چاد به بهانه اینکه سودان به شورشیان شرق این کشور کمک میکند در برابر، به گروههای مخالف دارفوری کمک میکرد، به آنان علیه دولت عمرالبشیر یاری میرساند. ضمن آنکه باید در نظر داشته باشیم، جنوبیها با جنگ 21 ساله، توانستند یکسری امتیازات از شمال دریافت کنند که برگزاری رفراندوم سال 2011 یکی از همین امتیازات است. با انعقاد چنین توافقنامهای میان دولت سودان و ناراضیان جنوب، مخالفان دارفوری در مرکز چاد جلسهای تشکیل دادند تا با استفاده از الگوهای جنوب به خواستههای خود در منطقه دارفور دست یابند. مجموعه این عوامل به شدت گرفتن بحران دارفور کمک کرد و در فوریه سال 2003 بود که مخالفان دارفوری به یک پادگان حمله کردند. دولت عمرالبشیر هم در مقابل 20 هزار نیروی جانجاوید را برای مبارزه با آنان تجهیز و مسلح کرد.
*آقای دکتر! مذاکرات صلح همین یک ماه پیش در دوحه پایتخت قطر به میانجیگری شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی میان دولت سودان و گروههای مخالف دارفوری در جریان بود و در حال رسیدن به نتایج مثبتی بود. از سوی دیگر هم حکم دستگیری رئیسجمهور سودان در آغاز سالی انتشار مییابد که قرار بود در این سال توافقنامه نایروبی در بخش انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی اجرا شود؟ علل و پیامدهای سیاسی این حکم را چگونه ارزیابی میکنید.
**بسیاری از کارشناسان معتقدند که کشورهای غربی دریافتند که نمیتوانند با عمرالبشیر، مانند معمر قذافی پای میز مذاکره بنشینند یا او را حمایت از اسلامگرایی منصرف نمایند، در نتیجه این کشورها، با ایجاد بحران دارفور و حوادث پس از آن از جمله صدور حکم اخیر، قصد دارند توجه دولت را به موضوعاتی دیگر جلب کنند تا فرصت 6 ساله مندرج در توافقنامه نایروبی با جنوب از دست برود و دولت چندان توجهی به منطقه جنوب نداشته باشد و در نتیجه ساکنان جنوب در سال 2011 به خودمختاری و ایجاد کشور مستقل رای دهند، هر چند که بسیاری از این اقدامات در راستای فشار به دولت بشیر و سعی در کاهش قدرت و حاکمیت دولت مرکزی این کشور و به ویژه عمرالبشیر میباشد. این موضوع همچنین میتواند بر سرنوشت انتخابات امسال که البته برگزاری و نحوه برگزاری احتمالی آن در هالهای از ابهام قرار گرفت، تاثیر داشته باشد. نباید فراموش کرد که غرب و بهخصوص آمریکا حاکمیت آقای بشیر در سودان را در بعد استراتژیک مخل منافع خود در آفریقا ارزیابی میکند. کارشناسان معتقدند که توافقنامه نایروبی بیشک یک گام به جلو در جهت منافع آمریکا در این کشور و تقسیم قدرت و ثروت بین شمال و جنوب بود. در مذاکرات دوحه هم همه گروههای مخالف دارفوری حضور داشتند و تنها کسی که آنجا نبود، آقای محمد نور بود که بسیار رادیکال است. او همزمان با اجام این مذاکرات در اسرائیل به سر میبرد و وقتی حضور او در اسرائیل فاش شد و از او سوال کردند که به چه دلیل به این سفر آمده گفت که به دلیل حضور برخی از مهاجران یهودی ـ آفریقایی با هدف پیگیری منافع آنان به اسرائیل سفر کرده اما مشخص بود که او برای کارشکنی در انجام مذاکرات صلح آنجا بسر میبرد. بسیاری از کارشناسان یکی از دلایل بحران دارفور را حضور اسرائیل در این منطقه میدانند. از سوی دیگر اکثریت مردم حنوب سودان و رهبران آنان مسیحی هستند و اگر این منطقه از سودان جذا(جدا) شود میتواند به ضرر دولت مرکزی مسلمان سودان و به نفع غرب و اسرائیل باشد. و تغییرات ژئوپلیتکی گستردهای را بر این منطقه تا مصر و حتی کل قاره آفریقا تحمیل خواهد کرد. ضمن اینکه نباید فراموش کنیم در دارفور منابع نفت و اورانیوم هم یافت شده است که دلایل حضور بسیاری از کشورهای خارجی را روشن مینماید.
*چرا بشیر نتوانست این بحران را مدیریت کند و به نظر شما اکنون باید واکنش بشیر به این بحران چه باشد؟
**رئیسجمهور سودان در واکنش به این بحران بد عمل کرد. کمیته حقیقتیاب در نتایج خود 51 نفر را که برخی وزرا را شامل میشد، عامل اتفاقات دارفور معرفی کرد. عمرالبشیر در ابتدا به راحتی میتوانست تاکید کند که در صورت پذیرش بحران، این افراد باید در داخل (با نظارت سازمان منطقهای) محاکمه شوند و ما آنان را تحویل دادگاه بینالمللی نمیدهیم چرا که این دادگاه صلاحیت رسیدگی به این پرونده را ندارد. بعد هم میتوانست چند نفر را به اتهام دخالت در این موضوع و رفتارهای خودسرانه محاکمه و مجازات کند و سپس با گروههای مخالف در مورد تحقق اهداف و خواستههایشان به مذاکره بنشیند امری که در مذاکرات ابوجا، انجامنا و دوحه شاهد آن هستیم و مشارکت مخالفین دارفوری را به عنوان مشاور آقای عمرالبشیر از نتایج این مذاکرات است اما این دولت در بعد نخست و بینالمللی مذاکراتی را صورت نداده است. از سوی دیگر عمرالبشیر مانند بسیاری از کشورهای جهان سوم تکلیف خود را با نهادهای بینالمللی مشخص نکرده است. آنجا که به نفع آنهاست مشکلی با نهادهای بینالمللی ندارد و آن جا که به ضررشان است اعلام میکنند که ما این نهادها را قبول نداریم. برای مثال اگر دولت سودان اعتقاد داشت که این موضوع در صلاحیت دیوان بینالمللی نمیباشد باید نمایندهای را برای خروج این موضوع برای دفاع از منافع کشورش اعزام میکرد نه اینکه کاملا اصل مساله را پاک نماید نمونهای از این رفتار را البته در جهت مخالف رفتار عمرالبشیر میتوان مثال زد. دکتر مصدق دقیقا همین کار را کرد و در دادگاه لاهه گفت که این دادگاه صلاحیت رسیدگی به اختلاف میان دولتهاست. دست آخر هم دادگاه لاهه اعلام کرد که این موضوع در صلاحیت ما نیست و این موفقیتی بزرگی برای مصدق و ایران بود. اما بشیر چنین اقدامی انجام نداد. به نظر من اکنون او باید همکاریهای منطقهای را ادامه دهد و با سازمانهای منطقهای از جمله اتحادیه آفریقا و اتحادیه عرب همکاری نماید تا بتواند به نحوی برای این موضوع راهحلی پیدا کند، راهی که باید، پیشتر انجام میگرفت. البته اگر دادگاه در صدور حکم عجله نمیکرد، نهادهای منطقهای به نحوی میتوانستند این موضوع را حل نمایند و ما نیز در یک سال گذشته شاهد سیگنالهایی از سوی دولت مرکزی و شخص آقای عمرالبشیر در راستای حل این بحران میباشیم که میتوان از نمونه آن سفر وی به منطقه دارفور و شرکت نمایندگان دولت در مذاکرات صلح قطر را نام برد.
*واکنش سازمانهای منطقهای و گروههای داخلی به این حکم چه بود؟
**سازمانهای منطقهای از جمله اتحادیه عرب، اتحادیه آفریقایی و سازمان کنفرانس اسلامی همگی به درستی تاکید داشتند که صدور حکم دستگیری بشیر میتواند به روند مذاکرات صلح لطمه وارد کند. این حقیقتی است که جریان دارد و صدور این حکم بیتردید بر روند مذاکرات صلح میان دولت سودان و مخالفان تاثیر بگذارد و مخالفان را جسورتر کند. در داخل هم همه به همین دلیل با صدور این حکم مخالف بودند.
*حتی حسنالترابی که سابقه دشمنی دیرینهای با عمرالبشیر دارد و 2 بار در دوران ریاست جمهوری او به زندان رفت؟
**تنها موافق او بود که این موضوع را قبل از صدور حکم نیز اعلام کرده بود وی از دادگاه خواسته بود که تا هر چه سریعتر این رای را صادر کند.
*اما این جکم، حکمی غربی بود اما ترابی یک اسلامگرای رادیکال است که در دهه 90 شخصا از اسامه بین لادن رهبر القاعده برای سفر به سودان دعوت کرد.
**دعوای ترابی و بشیر بسیار شخصی است و چندان رگههایی از منافع ملی سودان در این دعوی نمیتوان یافت.
*آیا سازمانهای منطقهای از آقای بشیر حمایت کردند؟
**آنان در مورد اتهام جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت سخنی نگفتند و شاید حتی تلویحا آن را پذیرفتند. آنها صرفا تاکید داشتند که این موضوع به روند صلح ضربه وارد خواهد کرد و دادگاه نباید در حال حاضر این رای را صادر کند.
*آقای دکتر! این برای اولین بار بود که دادگاه بینالمللی کیفری علیه یک رئیسجمهور که در مصدر کار است حکم دستگیری صادر میکند.
**بله، برای اولین بار بود و میتواند بدعتی باشد که برای دیگران هم چنین اتفاقی بیفتد. شاید به همین دلیل بود که معمر قذافی رهبر لیبی و بسیاری از کشورها از جمله کشورهای عربی بهشدت با آن مخالفت کردند. از سوی دیگر، در این پرونده، شورای امنیت سازمان متحد برای اولین بار یک موضوع را به دادگاه بینالمللی کیفری واگذار کرد چرا که آمریکا میدانست در این شورا با وجود چین و روسیه نمیتواند به نتیجه دلخواه دست یابد. چین استخراج منافع رسمی سودان را در اختیار دارد و این کشور اگر چه نفت اندکی دارد اما چین عمدهترین خریدار این نفت است و به همین دلیل امتیازات دیگری از سوی خارطوم دریافت کرده اجازه صدور قطعنامهای علیه سودان را شورای امنیت نمیداد. روسیه هم با کارت سفید سودان از آمریکا و غرب امتیاز میگیرد. به همین دلیل شورای امنیت بررسی این موضوع را به نهادی واگذار کرد که اساسا صلاحیت رسیدگی به آن را ندارد. چین و روسیه از اولین کشورهایی بودند که این حکم را محکوم و آن را اخلال در فرآیند صلح سودان اعلام کردند.
*سیاست اوباما درباره سودان چه تغییری نسبت به دوران بوش خواهد کرد.
**از بعد استراتژیک تغییری ایجاد نخواهد شد. اما تاکتیکها فرق خواهد کرد، این دولت و اصولا دموکراتها اعتقاد دارند که باید اصول دموکراتیک را از راههای چند جانبهگرایی و فشارهای بینالمللی و منطقهای بر کشورها تحمیل کرد، میراث بوش و رکود اقتصادی در ایالات متحده دولت اوباما را در وضعیتی قرار داده است تا به چند جانبهگرایی روی آورد. این اصل برای سودان نیز صادق است. با انتخاب اوباما، امیدواریهایی در مردم آفریقا نسبت به ایجاد سیاستهای جدید ایالات متحده به این کشور ایجاد شد، اما با وجود بحران اقتصادی، بسیاری از کارشناسان معتقدند، اصل قدرت گرفتن یک سیاه در آمریکا میتواند یک فرصت برای این کشور باشد تا راحتتر از گذشته مقاصدش را در آفریقا پیاده کند و این قاره مفری برای نجات اقتصاد ایالات متحده باشد. به هر حال دموکراتها همواره به دنبال قدرت نرم بودهاند و جمهوریخواهان قدرت سخت. آمریکا بیتردید فشارها را برای تغییرات دموکراتیک بر سودان و بسیاری از کشورهای این قاره افزایش خواهد داد.
*آیا آمریکا از تجزیه سودان حمایت میکند؟
**آمریکا سودان یکپارچه را ترجیح میدهد البته بدون عمرالبشیر در غیر این صورت تجزیه هم شاید مدنظر آمریکاییها باشد.
*آیا آلترناتیوی برای بشیر در سودان وجود دارد؟
**مهمترین مشکل از دید آمریکا، این است که اساسا جایگزینی برای عمرالبشیر در حال حاضر وجود ندارد.
*حتی شخصیت میانهرو و دموکراتی مانند صادقالمهدی؟
**شاید. اما من نشانه آشکاری ندیدهام.