*سیاستنامه: در خصوص الگوی ایجاد احزاب قدرتساز چون، ما در نظام جمهوری اسلامی ایران اکثر احزاب قدرت ساخته داریم احزابی که با نظر دولتهای خاصی با نظر قدرتهای خاصی و چهرههای خاص ایجاد میشوند و با حمایتهای همانها هم در قدرت میمانند. سوال این است، چرا الگوی حزب موتلفه به عنوان یک حزب مردمی که منجر به قدرتسازی شد دیگر در طول سیستم حزبی ایران تکرار نشده است؟
**در فعالیتهای حزبی یک سابقه روشن و درخشان برای حزب موتلفه وجود دارد که اولا ریشه کاملا مردمی دارد و دولت ساخته نیست. دوم اینکه از اول موسسین اعلام کردند که ما زیر بیرق مرجعیت قرار داریم یک اشاره هم بکنم من به اساسنامه اولیه موتلفه اسلامی که این اساسنامه به وسیله موسسین طراحی شد، مرحوم آیتالله شهید بهشتی ویرایش نهایی را انجام دادند یک فراز آنجا دارد و آن فراز این است که ما به دنبال تشکیل جامعه نمونه اسلامی هستیم. این فراز به نظر من از چند جهت واجد اهمیت است. یکی اینکه یک تشکیلات حزبی شکل میگیرد اعلام میکند از اول که ما محتویمان، محتوی ایدئولوژی و فکریمان، اسلام است دوم اینکه زیر نظر مرجعیت میخواهیم کار تشکیلاتی انجام دهیم.
خوب احزابی مثل موتلفه با این سابقه در کشور به وجود آمدند به تدریج. اما یکسری از احزاب هم سراغ داریم که اصولا پایهگذاری آنها براساس وابستگی به خارج بود و یا اینکه ممکن است به لحاظ مالی هم وابسته به خارج نبودند اما از لحاظ فکری عملی وابسته بودند. یعنی الگوهای غربی و شرقی را اولا قبول کرده بودند و بعد از قبول هم تشکیل حزب دادند و دیدیم که اینگونه احزاب که یا وابستگی سیستم مالی و فکری داشتند یا نه یکی از این دو نتوانستند در جامعه متدین اسلامی ایران در ذهن مردم نفوذ بکنند. نه اینکه نفوذ نتوانستند بکنند، یک بدنامی برای تحزب اصلا درست کردند. احزابی مانند حزب توده با وابستگی فکری و مالی به شوروی سابق احزابی مانند جبهه ملی که به هر صورت حزب یا محتوی فکری غربی میخواستند شکل دهند، کار چندانی هم با دین و آیین مردم نداشتند و اصولا احزابی مانند حزب توده که دین را افیون ملتها میگفتند.
احزابی مانند جبهه ملی هم اصولا میگفتند دین کارش ورود کردن به سیاست نیست با این مشخصات که عرض کردم میتوانیم به این سوال پاسخ بدهیم که چه طور شد اصلا احزاب در کشور آنطور که باید و شاید پا نگرفتند و اثر تخریبی احزاب وابسته فکری و مالی و خیانتهایی که برخی از آنها انجام دادند یک در واقع اثر منفی گذاشت روی ذهن عامه مردم به دلیل اینکه خیانت و وابستگی اینها را مردم مطلع شدند و بنابراین عده زیادی قید تخریب را در ذهنشان زدند. من فکر میکنم یکی از دلایلی که احزاب به این شکل زمینه فعالیتشان را در کشور و در بین مردم به طور کامل یا تا حدودی ا زدست دادند خیانت و وابستگیهای فکری و مالی برخی از احزاب بود. الان هم من معتقد نیستم که این لکه ننگ در ذهن مردم از جهت تحزب کاملا رفع شده است. حالا از آن طرف معتقدم که بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از اهرمهای مهم تحقق جمهوریت، نظام تحزب است و اگر ما بتوانیم با فعالیت احزاب پاک، غیروابسته و مبتنی بر تفکرات دینی تحزب را در کشور توسعه بدهیم فکر میکنم بعد از چند سال آن نقطه سیاه در ذهن مردم را میتوانیم پاک کنیم. منتهی تنها پاک بودن و وابسته نبودن و حتی دینی بودن برای توسعه تحزب کافی نیست.
اگر از من پرسیده بشود تحزب را بخواهیم در کشور عمق بدهیم علاوه بر آن خصوصیات که عرض شد چه کار دیگری باید بکنیم من معتقدم احزاب باید برای رسیدن به 2 نقطه متعالی مطلوب تلاش حسابشده علمی مستمر بکنند. یکی اینکه برای اداره کشور در شئون مختلف برنامه فرمولی داشته باشند، نه کلیگویی شخصا هر شانی از شئون مملکت که مورد بحث قرار میگیرد حزب باید بگوید اگر تصدی این شان از اداره کشور را به من بسپارند من قبلا کار کارشناسی کردهام و به صورت فرمولی نسخهنویسی یک پزشک راه حل مشکلت کشور را قبلا کار کردهام. حاضرم کار را انجام بدهم. دوم داشتن نیرویهای متدین و کارآمد برای مدیریت در امور مختلف کشور است اگر ما بتوانیم زمینه را برای احزاب فراهم کنیم که به این 2 نقطه دست پیدا کنند توسعه واقعی سیاسی تحقق پیدا کرده است. در دوره دوم خردادیها یک شعار توسعه سیاسی داده شد اما دیدیم 250 حزب از آن درآمد که وقتی مطالعه میکنیم میبینیم بعضی از اینها تعداد اعضایشان اعضای یک خانواده هستند، پدر و مادر و فرزند با یکدیگر! اساسنامه تدوین کردهاند. اینگونه احزاب به نظر من اسمش توسعه ساسی نیست و توسعه تحزب هم در این بستر محق نمیشود.
اگر این نکات مثبت که گفته شد محق شود، اتفاقات جدیدی میافتد. در دورههای مختلف انتخابات معتقدم رقابت روی الفظ سخنرانان و نامزدهاست. هر کس خیلی خوب صحبت کند و خوب شعار بدهد یک امتیازاتی در ذهن مردم کسب میکند و رقابت مجلس، ریاست جمهوری و شهر و روستا یک نوع رقابت الفاظ است.
من نمیگویم این لازم نیست. باید یک نامزد خوب حرف بزند شعار خوب هم باید داشته باشد. اما این کار لازمی است که کافی نیست. آن موقعی کفایت اتفاق میافتد که این نامزدها با وابستگی به یک تشکیلات منسجم در واقع برنامه اعلام کنند. مدیران را اعلام کنند.
احزاب دیگر هم همینطور مردم به برنامههای اعلام شده نگاه و از داخل آن یک تشکل را که توانا تشخیص میدهند انتخاب کنند. رقابت حزبی هم این چنین محقق میشود و این باعث پیشرفت کشور خواهد شد. برای اینکه اگر حزبی با داشتم برنامه اگر قدرت را کسب کرد اگر خیلی هم قربتالیالله کار نکند برای ماندن خودش و شعارهایش و حفظ مدیرانش باید کار کند. خصوصیت دیگری که توسعه و تعمیق تحزب به نظر من بر آن مرتبت خواهد بود این است که در حال حاضر هر نابسانانی کوچک و بزرگ در ذهن بسیاری از مردم متوجه اصل نظام میشود.
یعنی قیمت سیبزمینی که گران میشود عدهای به نظام نگاه میکنند. در حالی که اگر احزاب وارد میدان رقابت شوند و متصدی امور شوند در مجلس و شوراها و ریاست جمهوری، اگر آنچه را که اعلام کرده بودند انجام ندادند، یا انجام دادند نتیجهبخش نبود و یکسری نابسامانی پیش آمد، مردم این نابسامانی را متوجه آن حزب میدانند.
نه متوجه نظام با این استدلال اگر تحزب در کشور خوب جا بیفتد یعنی یک سپر بلا فراهم میشود. در مقابل تمام هجمههایی که در برابر نابسامانیها به هر حال شکل میگیرد. ما نمیتوانیم به مردم بگوییم در خصوص نابسامانیها کسی حرف نزند. حرفها و انعقادات و اعتراضات گفته خواهد شد. اگر اینگونه شد و احزاب سپر شدند در هنگام بروز مشکلات احزاب حذف میشوند و حزبی دیگر جایگزین میشود. بنابراین با انتقال قدرت از یک حزب به یک حزب دیگر ما یک مصونیت برای اصل نظام با مسئله تحزب میتوانیم فراهم کنیم.
*سیاستنامه: در خصوص تفکر و ساختار حزبی موتلفه؛ بعد از گذشت 40 سال آیا سیستمی که حزب موتلفه اسلامی تبعیت میکند همان چیزی است که عینا در غرب به سیستم حزبی معروف است یا تعریف جدیدی و برداشت جدیدی از حزب تعریف کرده و براساس آن فعالیت میکند؟
**ما در موتلفه اسلامی یک حزب ایدئولوژیک هستیم و نصیحت کسانی که میگویند حکومت نباید رنگ ایدئولوژیک داشته باشد اصلا نپذیرفتهایم و نخواهیم پذیرفت. یک تفاوت عمده در این مقطع داریم با تمامی احزابی که در غرب فعالیت میکنند و مشخصا از زمان تاسیس گفتیم به دنبال تاسیس جامعه نمونه اسلامی هستیم زیرا پرچم روحانیت و حرف مرجعیت را قبول داریم و نهایتا آنچه که در چهارچوب آن فعالیت میکنیم؛ حکومت مبتنی بر ولایت فقیه است. من معتقدم همین مشخصات موتلفه کافیست که یک دیوار ضخیمی بین ما به عنوان یک حزب و خیلی از احزاب کشورهای غربی فراهم آید. اما وقتی که بحث روشهای حزبی میشود من معتقد نیستم همه روشهایی که در غرب هست مردود میباشد.
ما در تشکیلات حزبی به هر حال یکسری مشترکات بین همه احزاب میبینیم که ساختار حزب چگونه باشد.
عضوگیری، به چه شکلی انجام بگیرد و تولیدات فکری آن با استفاده از چه ابزار و اهرمهایی صورت بگیرد. ما اولا مبانی ایدئولوژیمان با مبانی فکری اکثریت قریب به اتفاق احزاب غربی کاملا در تباین و تضاد است و گرچه آنها اعلام میکنند که اصولا حزب و حکومت نباید بعد ایدئولوژیک داشته باشند. این یکی از دروغهای بزرگ غرب است آنها با تمام وجود در چهارچوب ایدئولوژیهای مورد باورشان هم حزب درست میکنند هم حکومت تشکیل میدهند. منتهی چون از یک انرژی متراکم یک میلیارد و پانصد میلیون نفری مسلمان کاملا هراس دارند و برای اینکه آن قوه محرکه اصلی فکر احزاب و حکومتها را بتوانند خنثی کنند از اول اعلام میکنند حزب نباید ایدئولوژی داشته باشد. ما در موتلفه اسلامی درست در موضع نفی این مطلب از اول قرار داشتیم و داریم. اما در مورد چگونگی رشد حزب، که از چه روشها و چه سیستمهایی بخصوص مدرن استفاده کنیم خیلی تفاوت در حزب وجود ندارد، به همین دلیل در حزب موتلفه اسلامی که از 45 سال پیش تشکیل شده از چند سال پیش به دنبال ایجاد یک ساختار جدید بودیم.
چون ساختار قبلی (شکل موتلفه نه محتوای آن) یک طرحی انجام شد دو سال کار کارشناسی انجام شد و در این دو سال ما ساختار جدید موتلفه را به تصویب شورای مرکزی رساندیم و به نظر خودمان جواب 10 سال آینده فعالیت موتلفه را هم خواه داد این سیستم که البته ممکن است تغییراتی هم در آینده داشته باشد. در راس موتلفه کنگره حزب را داریم. هر 3 سال یکبار با حدود 1000 نفر برگزار میشود از نمایندگان هستههای حوزههای حزبی موتلفه این رکن مهم 30 نفر اعضای شورای مرکزی حزب را تعیین میکند؛ در اینگونه موارد بر دیگر احزاب هیچ تفاوتی نداریم.
*سیاستنامه: در خصوص رابطه بین روحانیت و حزب فرمودید و اینکه در اساسنامه هم شهید بهشتی نقش داشتند در این میان آیا شهید گرانقدر مطهری ایفاگر نقشی بودند؟
**در تشکیلات حزبی موتلفه بخصوص در یک زمانی که حضرت امام در ایران نبودن با ایشان توافق شد و اجازه گرفته شد و از ایشان درخواست شد که ما برا اینکه مصوباتمان در موتلفه اسلامی خلاف موازین اسلامی نباید چهار نفر به عنوان شورای روحانیت حزب از طرف امام تعیین بشوند در آن زمان مرحوم شهید مطهری، مرحوم آقای مولایی، مرحوم شهید بهشتی و آیتالله انواری به عنوانها عضو شورای روحانیت حزب با نظر حضرت امام تعیین شدند. کار اینها در واقع انطباق مصوبات حزبی در امور سیاسی و اجتماعی با موازین اسلامی بود حتی در آن زمان که قرار شد بعد از 15 خرداد سال 42 که اختناق خیلی گسترش و عمق پیدا کرد و رژیم کاملا مسلط شده بود و مقاله نوشتن و سخنرانی کردن فایده چندانی نمیکرد. چون اسم شهید مرحوم مطهری را شما گفتید معمولا ایشان به عنوان یک عنصر برجسته علمی و فلسفی و فقهی مطرحند. آقای مطهری بعد از حوادث 15 خرداد سال 42 در یک جلسه حزب موتلفه میگویند که «این نوع کارها دیگر کارساز نیست ماباید چند نفر از سران رژیم شاه را به خاک بیفکنیم» این عین جمله ایشان است. تا این اختناق و رعب و یاسی که ایجاد شده شکسته بشود. مرحوم آیتالله مطهری اینرا طرح و برای اینکه برخورد مسلحانه با سران رژیم شاه وجهه شرعی داشته باشد مرحوم آقای سیدعلی خاموشی از تهران مامور میشوند و خدمت آیتالله میلانی و استفتاء به عمل میآورند که اگر ما قرار باشد که برخورد مسلحانه انجام دهیم اصلش را اجازه میدهید؟ ایشان ظاهرا فرموده بودند که حتی اگر دسترسی به خود شاه هم پیدا کردید، من اجازه میدهم. بعد از این استفتاء آن وقت عملیاتی میشود. آقای مطهری بنابراین علاوه بر اینکه عضو شورای روحانیت بودند که سوال کردید، این جمله ایشان باعث شد که این داستانها و اعلام انقلابی منصور نخستوزیر شاه در اول بهمن سال 1343 در واقع محصول پیشنهاد آیتالله مطهری بود.
*سیاستنامه: این اعضای گروه 4 نفره آیا اعضای حزب محسوب میشدند یا نه یک حلقه واسط بودند بین حضرت امام و حزب؟
**آن موقع عضوگیری به معنی صدور کارت و تشریفاتی که الان داریم در هیچ جای حزب نبود. یعنی هیچ کدام از اعضای اصلی موسس هم کارت عضویت نداشتند یک عده دور هم جمع شدند و این هئیت مذهبی سیاسی را شکل دادند. بنابراین هر کسی که با این جمع همراه میشد اعم از روحانی و غیرروحانی عملا عضویت حزب را میپرفت و ما بنابراین آنان را عضو میدانیم.
*سیاستنامه: شهید بزرگوار مطهری آنچه که ما در گفتگو با فرزند ایشان در خصوص تفکرات ایشان در باب حزب داشتیم، معتقد بودند شهید با حضور روحانیت در احزاب مخالفت داشتند و حتی بعد از پیروزی انقلاب سعی میکردند مخالفت خود را با فعالیت حزبی روحانیون اعلام کند. این وضعیت را چگونه میشود تحلیل کرد؟ یعنی یک دوره خودشان حزبی میشوند و یک دوره مخالف میشوند؟
** استنباط من از فرمایش شهید مطهری این است که روحانیت نباید حزب بشود. این فرق میکند با اینکه بگوییم روحانی حق ندارد عضو حزب شود. بنده هم جزو کسانی هستم که معتقدم سازمان روحانیت یک سازمان دینی است و نباید سیاسی بشود. چون اینها یک وظیفه عمده هدایت عامه مردم را با سلیقههای مختلف برعهده دارند حالا اگر خود اینها تبدیل شوند به یک حزب در واقع خودشان را محدود کردهاند. یعنی اگر سازمان روحانیت موجودیت خود را به عنوان یک مجموعه حزبی پذیرفت، آن وقت این تلقی هم پیش میآید که هر کس عوض حزب روحانی نباشد ممکم است با روحانیت مسئله داشته باشد. من از مجموعه رفتارهای شهید مطهذی استباط نمیکنم که برای عضو شدن روحانی در حزب منعی قائل شده باشند بلکه مراقب بودند سازمان روحانیت تبدیل به حزب نشود. الان هم در جامعه روحانیت مبارز، آیتالله مهدویکنی عملا دبیر کل تشکیلاتی هستند که کارکردهای مختلف تشکیلاتی را دارد اما به عنوان حزب هم تلقی نمیشود.
در خصوص روشهای مبارزه؛ ما قبل از انقلاب یکی از فعالیتهای سیاسی ما که بسیار پررنگ بود بحث آموزش ایدئولوژی است. یعنی تئوریسینهای انقلاب و نیروهای شاخص جریان مبارزات اسلامی وارد بحث آموزش میشوند مثلا شهید رجایی، شهید باهنر مدارسی را تاسیس میکنند و شروع میکنند به تولید تفکر و اندیشه اسلامی، حلقه های بحثی تشکیل میشود و... بعد از انقلاب به هر دلیل که شاید یک آفت هم باشد، این بحث آموزش برچیده میشود و یا حداقل اگر هم در مجموعه برخی اخزاب ادامه پیدا میکند. دیگر با حضور تئوریسینهای انقلاب نیست و با آن عمق نیست. آیا آموزش کار مقطعی است که قبل از ورود به قدرت نیاز است و بعد از ورود به قدرت حذف میشود؟ اولا مرحوم آیتاله بهشتی یکسری کلاسها را از همان ابتدا گذاشته بودند که آخر بحث این بود که حکومت اسلامی چه مشخصاتی دارد و چه کارهایی باید انجام داد تا به آن حکومت اسلامی برسیم و این کلاسها جنبه آموزشی داشته برخی از سران امروز موتلفه هم در همین کلاسهای آموزش دیدهاند.
مرحوم آقای شهید باهنر هم به همین شکل و بعضی از کتب و مقالات شهید مطهری در واقع محصول آموزشهایی است که در موتلفه دادند ایشان، بنابراین همانطور که اشاره کردید از ابتدا اینکه افرادی که میخواهند کار حزبی کنند بخصوص آموزشهای دینی و سیاسی مبتنی بر باورهای دینی داشته باشند معمولا مدنظر بوده و باید گفت که اصولا موتلفه محصول آموزشهای دینی است. اما اینکه یک تشکیلات حزبی اگر به قدرت رسید آیا از آموزش بینیاز میشود؟ اگر یک حزب مرتکب این خطا شود به نظر من سقوط خود را امضا کرده است و ما معتقدیم آموزش به هیچوجه یک نیاز مقطعی برای افراد نیست و یک نیاز را مستمر و دائمی است و اینکه هر کس که عضو حزب میخواهد بشود در هر سطحی از آموزش هست، حزب برای رشد آموزش او از کجا آغاز کند و با این توضیح چه سطوحی را نیاز است دایر کند ما در حزب مرکز آموزشی بسیار حسابشدهای داریم. یعنی همین الان ما جزوههای متعدد آموزشی با استفاده از اساتید دانشگاه و حوزه تدوین کردهایم، چند سال پیش یک دوره گذاشتیم که مربیان آموزش حزبی تولید کنیم که مبلغ و مدرس آموزشهای حزبی در استانها شوند.
*سیاستنامه: من از فرمایش شما این مبحث را استخراج کردم، که بحث کادرسازی و این ابهام قدیمی که موتلفه زاینده نیست، اگر نیروهای جدیدی هم تربیت شدهاند چرا این نیروها معرفی نمیشوند؟ یعنی حزب موتلفه امروز با تکیه بر اسامی خاص در طول مدت فعالیت شناخته شده، جناب آقای عسگراولادی، جناب آقای حبیبی، آقای بادامچیان و تعدادی دیگر چرا افراد جدیدی بر این عناوین اضافه نمیشوند و اگر میشود چرا معرفی نمیشوند؟
**نهایت این سوال شما به اینجا میانجامد که اصلا ما جوانگرایی در حزب را قبول داریم؟ چون کسانی که مسن هستند در یک مقطعی از دور خارج خواهند شد. اساسا من معتقدم حزبی که جوانگرایی نداشته باشد محکوم به سقوط است و اگر اتکاء به اشخاص ولو اشخاص بسیار بسیار برگزیده داشته باشد باز محکوم به سقوط است. برای اینکه این موضوع در موتلفه اتفاق نیفتد ما چند کار انجام دادیم. یکی اینکه تلاش کردیم حرکتهای تشکیلاتی ما بجای متکی بودن بر اشخاص سیستم متکی شود و من الان که با شما مصاحبه میکنم ادعایم این است که چیزی بیش از 95% کارهای تشکیلاتی ما متکی به هیچ شخصی نیست. برای جلوگیری از خطری که شما گفتید از چند سال پیش با هدایت آقای عسگراولادی این موضوع سیستمی شدن فعالیتهای حزبی کاملا جا افتاده. مطلب دوم اینکه ما الان در سراسر کشور معدل سنی اعضایمان بین 30 تا 40 سال است. در حالی که شاید 20 سال پیش این معدل 50 سال بوده است. یعنی یک مرتبه چیزی حدود 10 تتا 10 سال معدل پایین آمده. این واقعا با برنامهریزی انجام شده است و نتایج خوبی را هم گرفتهایم. برای مثال معاونت تبلیغات حزب موتلفه اسلامی مسئول تبلیغاتش سنی برابر 10 سال کمتر از حزب موتلفه دارد.
*سیاستنامه: البته این بحث برمیگردد به بحث نیروهای اجرایی، از نظر تئوریسینها چطور؟
** ما در اموری که مربوط به تئوری و ایدئولوژی میشود خودمان را محدود به داخل حزب نمیدانیم معتقدیم 2 منبع بسیار مهم حوزه و دانشگاه وجود دارند. حالا اگر ما اعضای حزبیمان هم تئوریسین و ایدئولوگ باشند خیلی کار خوبی اتفاق افتاده و در دفتر نظریهپردازیها، در آموزش ما این کار انجام میشود یعنی ساختن افرادی که بعد فکری و ایدئولوژیک بسیار قوی داشته باشند. ما الان با این دو منبعی که اشاره کردم پیوندمان برقرار است.
*سیاستنامه: یعنی هر نیروی فکری حوزوی و دانشگاهی در هر موقعیتی که باشد و به محض معرفی به موتلفه، قادر به بیان نظرات عقاید خود خواهد بود؟ و یک اندیشه ریشسفیدی برای اعمال نظر وجود ندارد؟
**ما دردئاخل حزب موتلفه برای این موضوع دفتری داریم به نام نظریهپردازی. علت تاسیس این دفتر این است مه اولا معتقدیم حزبی که میخواهد به نقطه اوج اقتدار برسد فاقد ایدئولوژی نمیتواند باشد، حالا غلط یا درست. دوم اینکه حزبی که براساس یک ایدئولوژی خاصی به وجود میآید در بیرون خودش در بازار نظریهپردازی، با حداقل دو نوع نظریه به این بازار نظریهپردازی وارد شده یکی نظریههای موافق خود و دوم نظریههای مخالف خود، حزب هم نسبت به نظریههای موافق نه مخالف نمیتواند بیتوجه باشد. یعنی با آن نظریههای مشابه و همراه باید ارتباط و همکاری کند و با نظریههای مخالف خودش باید تقابل کند. البته این همراهی یا تقابل با روز متهم کردن دیگران به جایی نخواهد رسید. ما در بازار نظریهپردازی با زبان ایدئولوژیک باید وارد شویم.
این زبان اگر به زبان فحش و تهمت و زور تبدیل شود هرگز کارگر نخواهد بود. ما معتقدیم فرد حزبی آموزشیافته فکری ما کسی است که خودش به نوعی اجتهاد ایدئولوژیک رسیده باشد و بتواند در بازارهای نظریهپردازی هم برای مقابله و هم همراهی آمادگی داشته باشد و برای رسیدن به این نقطه لابد از این هستیم که در داخل خودمان زمینه تبادل و تضارب فکری را فراهم کنیم.
*سیاستنامه: جناب آقای حبیبی! از ابتدای انقلاب مشخص بود که ارزشهای انقلاب چیست. آزادی، اسلام، آزادی با همان معنای امکان تجلی همه خواستها در تصمیمسازیهای کشور، آزادیهای نامشروع و اصلاح در چهارچوب اسلام. امروز ارزشها و بحث نظام، به آن معنی که معمولا غایب است، همه جا گفته میشود نظام خواستش بر این است و یا نظر شروی فلان فرد است بفرمایید این نظامی که از آن اسم میبریم به چه معنی است؟ آیا به معنی یک کمیته غیررسمی اصولگرایان که به این جریان تعلق دارد چه تعریفی دارد؟
**یکی از مفسرین قرآن که ما در دورههای جوانی دوره تفسیر ایشان میرفتیم، تعریفی از قرآن کردند که این تعریف مستند به بعضی آیات قرآن کردند که این تعریف مستند به بعضی از آیات قرآن هم هست. ایشان میگفتند اگر ما جهان سنتی را بخواهیم مکتوب داریم به اسم قانون اساسی، معتقدم که اگر معنی نظام را بخواهیم دریابیم، هیچ راهی به جز نگاه به قانون اساسی نداریم. قانون اساسی را براساس موازین اسلامی، ارزشهای اسلامی، نیازهای روز برای تشکیل یک حکومت نوشتهاند و در قانون اساسی مشخصا به حکومتی به نام حکومت اسلامی رسیدهایم.
چرا جمهوری مطلق نشدیم؟ چرا حکومتی اسلامی بدون اشاره به جمهوریت مدنظر نیست در قانون اساسی ما یک تفاوت عمده با حکومتهای مبتنی بر جمهوریت در غرب داریم و آن اینکه جمهوریت مقید به اسلام است. یعنی رای مردم در چهارچوب مقررات اسلامی معتبر است. به همین دلیل ما در بحثهایمان که با افرادی که به جمهوریت مطلق معتقد هستند، گفتیم که آن دموکراسی شما و غرب یکسری نواقص دارد و به خیلی از سوالات متفکرین هم جواب نمیدهد.
مثال میزدیم؛ گفتیم شما در انگلستان و خیلی از کشورهای غربی میبینید با همین موازین دموکراسی و همین رای و مجلس درست در آن، قانون ازدواج همجنس را تصویب کردند. اکثریت مطلق هم رای دادند و ما هیچ تقلبی هم در رای دادن پیدا نکردیم. حالا سوال از دوستان مسلمانی که جمهوریت مطلق را مطرح میکنند این است که به عنوان یک مسلمان بالاخره این را قبول دارید یا ندارید؟ اگر بگویید قبول ندارم که خلاف دموکراسی حرف زدید. اگر بگویید قبول دارم این قبولی شما با قبولی موازین اسلامی تکلیفش چه میشود؟ یعنی ما در موازین اسلامی قطعا ازدواج همجنس را حرام میدانیم.
بنابراین این «جمهوری اسلامی» یک پاسخ بسیار دقیق برای حل همین معطل است. مردم نمیتوانند دور هم جمع شوند رای دهند که نماز نخوانیم. نماز خواندن با رای مردن اعتبارش نه بیشتر میشود و نه کمتر میشود. بنابراین برای یک مسلمان اگر قرار باشد حکومت تشکیل دهد هیچ راهی جز جمهوری اسلامی که در واقع دستاورد این قرن است نداریم. پس آیات با این ترتیب رای مردمرا در هیچ چیز نخواهیم داشت؟ اینطور نیست. ما الان مجلس شورای اسلامیمان با رای مردم شکل میگیرد.
رئیسجمهور، شورای شهر و... همچنین. اما جایی که رای فرد بخواهد مقابل احکام الهی قرار بگیرد قانون اساسی میگوید آراء در چهارچوب باید باشد. عدهای میگویند اگر اینگونه رفتار کنید، دموکراسی رعایت نشده مردم کمکم پشتیبانی از حکومت را کم خواهند کرد. ما میگوییم دو مقوله مقبولیت مردمی و مشروعیت یک فکر مطرح است. یک فکر که مطرح میشود با این 2 محک سنجیده میشود که چقدر مشروعیت دارد و چه قدر مقبولیت دارد. ما به بهانه مقبولیت احکام الهی نمیتوانیم به مردم بیاعتنایی کنیم.
بیعت که در اسلام گذاشتند در واقع میخواهند پشتیبانی مردم را فراهم کنند برای پیاده شدن احکام الهی بنده جزو افرادی هستند که معتقد هستند اگر مشروعیت را ما در فکر اسلامی داشته باشیم اما بیاعتنا به مقبولیت بین مردم باشیم، مشروعیت از بین نمیرود، مشروعیت یک حکم وابسته به رای مردم از نظر من نیست. اما اگر ما بخواهیم حکم الهی را پیاده کنیم در شکل یک حکومت میتوانیم بدوم پشتیبانی مردم اقدام کنیم؟ بنابراین ما برای مقبول شدن مشروعیت دائما باید تلاش کنیم. این نوع ارتباط است در جمهوری اسلامی در این ملت از آن انحرافات هم جلوگیری میشود. یعنی ما در همین کشورها میبینیم سالهای سال ارتباط نامشروع مرد و زن وجود دارد و دو فرزند هم از این ارتباط فراهم شده اینها موازینی نیست که ما بتوانیم قبول کنیم. در این جمهوری اسلامی و قانون اساسی ما پاسخ به همه متدینین ادیان الهی وجود دارد که اگر میخواهید حکومت تشکیل دهند و موازین دینی را هم حفظ کنند راهی جز الگویی که ما وارد شدیم و اجرا میکنیم، ندارند.
*سپاسگذار از زمانی که به ما دادید.