نویسنده: عبدالباری - عطوان
نتایج انتخابات اسرائیل به پیروزی حزب کادیما به رهبری تزیپی لیونی بر رقیب خود حزب لیکود و قوت گرفتن احتمال تشکیل دولت وحدت ملی خبر داد، چرا که هر یک از دو حزب اصلی به تنهایی برای ایجاد ائتلاف لازم جهت تشکیل دولت و گرفتن رای اعتماد از پارلمان با دشواریهای بسیاری روبرو خواهند شد.
معضلی که این نتایج از آن پرده برمیدارد، منعکس کننده تنگنای بزرگی است که دولت عبری هم اکنون در آن بسر میبرد و نشانگر ناتوانی نخبگان سیاسی آنها برای برون رفت از این تنگنا است، خواه به طور صلح آمیز یا از طریق جنگ باشد.
برنامههای انتخاباتی احزابی که دراین انتخابات حضور داشتند، اگر نگوییم با هم مطابق است، اما در ندادن هیچگونه امتیازی به اعراب در موضوع های اساسی، بسیار به هم شبیه است، زیرا در اینجا رقابت میان جناح راست گرا و راست افراطی است، به همین دلیل خود را در برابر تغییراتی حاشیهای آن هم از نوع دست دوم خواهیم یافت، نه بیشتر ونه کمتر.
برخلاف بیشتر انتخاباتهای گذشته، در اینجا رقابت میان اردوگاه بازها و کبوترها نبود، بلکه میان دو جناح از حزب لیکود بود که یکی از آنها با نام کادیما از حزب لیکود منشعب شده و دیگری همان حزب لیکود است که نام تاریخی و برنامههای افراطی خود را حفظ کرده است.
هر دولتی که در پی این انتخابات روی کار آید، در زمینه برداشتن گامهای مثبت در راه صلح ضعیف خواهد بود، در عوض در چارچوب جنگ افروزی در جنوب(باریکه غزه) و شمال (جنوب لبنان) و یا حتی فعال کردن برنامه هسته ای و زیربنایی اسرائیل قدرتمند عمل خواهدکرد. بنابراین سلطه راست افراطی بر پارلمان و دولت به طور همزمان، موجب سنگاندازی در راه صلح و جلوگیری از امتیازدادن میشود و از هر رویکرد جنگطلبانهای پشتیبانی خواهد کرد.
تشابه برنامه های حزبی و انحصار رقابت میان جناح راست وراست افراطی ما را بر آن داشت که خود را در برابر تمدید سیاستهای کنونی با رخداد برخی تغییرات جزئی در مسائل حاشیهای قرار دهیم، نه بیشتر ونه کمتر، زیرا انتخابات میدان رقابت میان دو جناح از حزب راست افراطی لیکود بود و همانند بیشتر انتخاباتهای پارلمانی اسرائیل که در گذشته برگزار شد، میان جناح چپ و راست و یا اردوگاه بازها و کبوترها نبود.
حزب کادیما که تزیپی لیونی وزیر خارجه اسرائیل رهبری آن را برعهده دارد، مولود همان حزب راست افراطی لیکود است و همان افکار را در سر دارد و اختلافی در برنامههای آنان نیست، بلکه اختلاف میان شخصیتهای رقیب برای بدست گرفتن رهبری است، زیرا این برنامهها بر دشمنی با اعراب و پافشاری بر ندادن هیچ امتیازی در موضوع های اصلی همانند مساله بیتالمقدس اشغال شده، شهرک سازی و امور پناهندگان استوار است.
اگر میگفتیم پیروزی حزب لیکود با عنوان اصلی آن به رهبری بنیامین نتانیاهو برای ما بعنوان اعراب و جهانیان بهتر بود، شاید مبالغه آمیز به نظر نمیرسید، زیرا پیروزی جناح کادیما که با ظاهری مزورانه و نرمتر خودنمایی میکند، و بیشتر عربها و بویژه حکومت خودگردان فلسطینی در رام الله آرزوی پیروزی آن را داشتند، به معنی استمرار آویخته شدن اعراب یا برخی از آنان به ریسمان توهم است.
باید به خاطر داشته باشیم که خون کودکان بیگناه غزه که در جنگی که دولت کادیما به راه انداخت، ریخته شد، هنوز تازه است و خشک نشده و روند صلحی که دو سال و نیم قبل به رهبری اولمرت و لیونی آغاز شده، هنوز سر جای اول خود ایستاده و یک میلیمتر جلو نرفته است، البته اگر عقبگرد نکرده باشد!
اگر پیروزی نتانیاهو برای تشکیل کابینه محقق شود، چه بسا برای اعراب ومسلمانان در دراز مدت بهتر باشد، زیرا او طبع ستیزه جوی مردم اسرائیل و خوی نژاد پرستانه و افراطی ضد صلح و مخالف همزیستی مسالمت آمیز طبق قوانین جامعه بینالملل و قطعنامههای صادره آن را افشا خواهدکرد و معجزه اتحاد صفوف فلسطینی دوباره محقق خواهدشد و کسانی که به صلح چشم امید دوختهاند، درمییابند که اکنون زمان تجدید نظر در افکار بیهوده گذشته فرا رسیده و به ضرورت بازنگری همه جانبه پی خواهند برد. بازنگری که افکار گذشته را مورد نقد قرار دهد و انتخاب استراتژی جدید که تداوم مقاومت با همه اشکال آن است را پیش رو قراردهد.
حتی شمار آرای حزب <اسرائیل خانه ما> به رهبری نژاد پرست افراطی، آویگدور لیبرمن که به کرسیهای زیادی حتی بیش از احزاب قدیمی مانند <کار> دست یافته، میتواند برای اعراب ساکن سرزمینهای اشغالی و خارج از آن مفید باشد، زیرا موجب بیداری از خوابی عمیق و رویاهایی میشود که در این بیست ساله اخیر در آن غرق شدند و به بشارت دهندگان صلح و عادیسازان روابط و پیشگامان هرگونه امتیازدهی تبدیل شدهاند.
لیبرمن تهدید کرده که سد <العالی> در مصر را بمباران خواهد کرد و مردم مصر را در آن غرق میکند، غزه را از نقشه جغرافیایی محو می کند، همچنین تهدید به راندن اعراب از مناطقی که در سال 1948 اشغال شده، کرده است. او حتی به شدت از حسنی مبارک انتقاد کرد، او را متهم به همدستی با اعراب در گذرگاه رفح و قاچاق سلاح از آن طریق کرد و از عبارت <باید به جهنم برود> استفاده کرده است. لیبرمن نامزد وزارت دفاع در دولت آینده اسرائیل است، خواه نتانیاهو تشکیل کابینه دهد، یا لیونی بر سر کار آید. چه بسا میانه روها و جناح مقاوم را به طور مساوی مورد اصابت قرار دهد و تیرخلاص روند صلح عربی را شلیک کند، البته پس از اینکه این روند حداقل هفت سال در اتاق مراقبتهای ویژه قرار گرفته و متعفن شده است.
دولت اسرائیلی آینده نزد اسرائیلی ها، همان نسخه بزک شده دولت کنونی است که با تغییر چهره ها و نه سیاستها و جریانها، افراطیتر رخ مینماید و ما هرگز غافلگیر نخواهیم شد اگر دولت جنگ بر سر کار آید و آنچه را که در گذشته در غزه آغاز کرده و آنچه را که در جنوب لبنان نتوانسته به سرانجام برساند؛ کامل کند؛ به طوری که برای پایان دادن به مقاومت و به زانو درآوردن جهان عرب و حاکم ساختن طرح حقیقی اسرائیلی یعنی صلح در برابر صلح، از هیچ کوششی دریغ نورزد.
افکار عمومی اسرائیل نیز برای کشتار و خونریزی عطش بیشتری دارند، به دلیل اینکه در جنگ غزه بیشتر مردم از دولت پشتیبانی کردند و از فجایعی که در آنجا رخ داده ابراز پشیمانی نکردند و دولت را تشویق می کنند جنگ دیگری را برای نابودی برنامه هسته ای ایران آغاز کند، حتی اگر این جنگ منجر به غرق شدن همه دنیا در حمام خون شود.
طرح اسرائیلی در کشمکش بی سابقه ای قرار گرفته است که به طور روشن در این انتخابات منعکس شده است.
اسرائیلیها در بیم و هراس زندگی میکنند و به همین دلیل به جنگ پناه میآورند و فرماندهان نظامی یا سیاسی ستیزه جو و جنگ طلب را تایید میکنند. اما آنان نمی فهمند که در بیشتر جنگهای اخیر از جمله جنگ غزه پیروز نبودهاند. آنان در آخرین جنگهای سنتی سال 1973 شکست خوردند و در یورشهای خود به لبنان (در سالهای 1982 و 2006) هم ناموفق بودند وچهار بار مجبور شدند به عقبنشینی یکطرفه (دو بار در لبنان و دو بار در غزه) متوسل شوند، بدون اینکه به قراردادهای صلح طبق شرایط خود دست یابند.
متاسفانه اسرائیلیها از وجود رهبران فاسد، سازشکار، ترسو و ناتوان عرب بهره میبرند و از ناتوانی و هراس آنان سود میجویند، اما عمر این بهره جویی کوتاه است. مانند شانس قماربازی که به سرعت از میان رفته و به شکست و نابودی تبدیل میشود. اسرائیلیها نیز از این قاعده مستثنی نیستند.