مبارزه برای آزادی و استقلال با عنوان ملی کردن نفت از حدود اسفند 1320 شروع ودر اسفند 1329 با تصویب قانون ملی شدن نفت به اوج رسید. عنوان این مبارزات نهضت ملی بود که صفحات درخشانی را در تاریخ ثبت نمود. آیتالله کاشانی برای رسیدن به نتیجه با فداکاری و ایثار و از جانگذشتگی بسیاری از سدها را شکست. سدهایی که تبدیل به باور و اعتقاد شده بود. اوضاع و احوال و تجربیات چنان شرائطی را بهوجود آورده بود که گوئی سیاست آنهم در زمینه مقابله با بیگانه در شأن روحانیون نیست وروحانی باید در بخش عبادات مردم را هدایت کند. سیاست حرفه او نیست.2
تعقیب، دستگیری و زندانی کردن کاشانی در ابتدا با خوشبینی مواجه نبود. عامه مردم که در آن روزگار از وجود نفت در کشور و غارت آن وسیله بیگانگان آگاهی نداشتند، مخفی شدن و سپس دستگیر شدن او را حمل بر خروج از کسوت روحانیون میپنداشتند. انتظار این نبود که در کار دولت دخالت کند. آیتالله کاشانی با استمرار در مبارزه کار را به جایی رساند که با یک اعلامیه سراسر کشور را تعطیل کرد. او به گونهای ملت را بیدار ساخت که ملی شدن صنایع نفت شعار روز ملت ایران شد و هر چند که دولتها با انتخابات کذایی مجلس را بوجود می آوردند که حافظ منافع ملت نباشد اما اقلیتی در مجلس پیدا میشد که با حمایت مردم قدرتش بیش از اکثریت بود. آیتالله کاشانی اگر آزاد بود امکان انتخابات فرمایشی وجود نداشت. بنابراین در تمام انتخابات دوران مبارزه، آیتالله کاشانی یا زندان بود و یا در تبعید خارج از کشور.
آیتالله کاشانی معتقد بودکه کشورهای اسلامی باید متحد شوند به تنهایی مشکل است که در مقابل طمع دول استعمارگر غرب بایستند. او بارها بر ارتش بیستمیلیونی مسلمان تأکید داشت تا بتوانند در مقابل تهاجمات قدرتهای متجاوز از تمامیت ارضی و اعتبار و حیثیت اسلامی خود دفاع کنند و هنگامی که انگلیس در مقابل ملی شدن نفت اعلام کرد که ناوگان خود را به خلیج فارس آورده آیتالله کاشانی با اعلام اینکه دستور جهاد میدهم آنها را به عقبنشنی وادار ساخت و رسماً اعلام نمودند که تهاجمی در کار نیست و از طریق شورای امنیت و دیوان لاهه موضوع را دنبال میکنند.
آیتالله کاشانی در دورانی که شهرت جهانی پیدا کرده بود بعنوان یک رهبر اسلامی برای استقلال و آزادی سرزمینهای اسلامی فعالیت داشت. با تلگرافهای خود از جانب ملت مسلمان ایران به مجامع بینالمللی برای استقلال مراکش، تونس، مردم کشمیر تأثیرگذار بود. اسرائیل را غده سرطانی میدانست که آینده خطرناکی برای مسلمین دارد. بسیاری از جوانان ایران مهیا شدند تا برای دفاع از فلسطین به فلسطین بروند ولی زمامداران وقت ایران مانع بودند کمکهای مالی مردم به آن سوی ارسال شود. آیتالله کاشانی هنگامی که ایران را محاصره اقتصادی کردند و از فروش نفت ایران جلوگیری نمودند برای فروش اوراق قرضه ملی دولت، عامه مردم را به کمکرسانی دعوت نمود مردم ایران با جان و دل به خرید اوراق قرضه ملی پرداختند.
شوق و ذوق مردم در حمایت از دولت به درجهای رسید که بعضی بخشی از حقوق ماهانه خود را به دولت بخشیدند. بعضی زینت آلات خانوادگی خود را در اختیار گذاشتند تا در این طریق پاسخ دندانشکنی به قدرتهای استعمار داده باشند و محاصره اقتصادی را بشکنند. این فعالیت بخوبی انجام گرفت. دولت انگلستان با بهرهگرفتن از عوامل داخلی خود که در سطوح مختف ناشناخته قرار داشتند در مقام تثبیت سلطه انحصاری خود بر منابع نفت جنوب بود ولی در همین حال با چالشهای دشواری روبرو بود. از یک طرف مبارزات ملت ایران برای پایان بخشیدن به احیای حقوق خود بر منابع نفتی و از طرف دیگر درخواستهای شرکتهای نفتی امریکایی و دولت شوروی برای سهیم شدن در بخشهای دیگراز منابع نفتی کشور اوضاع و احوال جهانی دولت انگلیس را ناگزیر میکرد برای دفاع از منابع انحصاری شرکت نفت انگلیس در ایران اندکی بر درآمد نفتی ایران بیفزاید تا با حفظ اساس قرارداد، امتیاز نفت جنوب را حفظ کند و ملت ایران را هم ساکت کند و دولت ایران در برابر درخواستهای شرکتهای رقیب ایستادگی کند. گفتگوهای دولت ایران و مقامات شرکت نفت انگلیس به تنظیم اصلاحیهای برقرارداد 1312 انجامید که به لایحه الحاقی گس ـ گلشائیان معروف شد در زمینه لایحه گس ـ گلشائیان دو نگرش وجود داشت. آیتالله کاشانی که پیشگامی مبارزات نیرومندی را در سطح کشور داشت در اندیشه برچیدن بساط استعماری شرکت نفت انگلیس بود. این شرکت که به شیوه دولتی در درون دولت ایران عمل میکرد اهرمهای واقعی قدرت را در دست داشت. عامل اصلی رکود و بازدارنده هرگونه پیشرفت اقتصادی و اجتماعی در کشور بود ولی مقامات دولت ایران که گفتگوهای تدوین این لایحه را پیگیری کرده بودند و اکثریت نمایندگان مجلس که از سیاست انگلستان پیروی میکردند و گروهی از وابستگان به انگلیسیها از تصویب این لایحه پشتیبانی میکردند. یکی از حامیان جدی لایحه گس ـ گلشائیان حاجعلی رزمآرا بود که وی را برای پایان بخشیدن به نهضت ملی و فیصله نفت با این لایحه به کرسی صدارت نشانده بودند.
رزمآرا سدی در مقابل ملی شدن نفت شناخته شد با قتل او وسیله فدائیان اسلام این سد برداشته شد. کمیسیون نفت مجلس هم زیر فشار افکار عمومی نتوانست لایحه گس ـ گلشائیان را که خواسته انگلیس استعمارگر بود تأیید نماید بعد از مدت کوتاهی زمامداری علاء که به دولت محلل اشتهار داشت مصدق برای ارجای اصل ملی شدن نفت مأمور تشکیل دولت شد. دوران مصدق از دو قسمت تشکیل میشود: بخش اول از سال 1330 تا قیام تاریخی 30 تیر که آیتالله کاشانی با رهبری تام و تمام آن را عهدهدار است و نهضت با قدرت پیش میرود و همه موانع را پشت سر میگذارد. بخش دوم زمامداری مصدق که با سقوط قوامالسلطنه در 30 تیر شکل میگیرد وضع مصدق عوض میشود مصدق کسانی را به تصدی امور نفت و دولت میگذارد که شایستگی و صلاحیت آن امور را از لحاظ سوابق مشکوک ندارند آیتالله کاشانی اعتراض میکند پاسخ مصدق این است که دولت باید در انتخابات آزاد باشد و کسی دخالت نکند.
دکتر مصدق اختیارات مجلس را خواست یعنی خود قانونگذار باشد آیتالله کا شانی آن را خلاف قانون اساسی میدانست و بعد از دریافت اختیارات حزب توده، عوامل دیگری را وادار ساخت که همه مبارزان ملی و در رأس آنها آیتالله کاشانی را لجنمال کنند. او با استفاده از رسانهها بالاخص رادیو که در اختیار دولت بود تلاش کرد آنهائی را که پیشگامان نهضت بودند بیاعتبار نماید. آخرین اقدام مصدق در مقابله با آیتالله کاشانی انحلال مجلس بود که در این شرایط هم با احزابی که مطیع او بودند خانه کاشانی را که آخرین سنگر ضداستعماری و در مقام نجات نهضت بودند سنگباران نمودند. آیت الله کاشانی در 27 مرداد جوابی داد که نشان میدهد راه نهایی او غیر از راه مصدق است و بالاخره آخرین پرده با دخالت عوامل امریکا و انگلیس با فرمان برکناری مصدق و انتصاب زاهدی در حوادث 28 مرداد نهضت با شکست مواجه میشود و دکتر مصدق سقوط میکند.
تمام حوادث و جریانات بخش دوم نخستوزیری دکتر مصدق در تاریخ سیاسی معاصرتوضیح داده شده. دکتر محمود کاشانی استاد دانشگاه و فرزند آیتالله کاشانی با توجه به اسناد و مدارک و مصاحبهها و روزنامهها و خاطراتی که به جا مانده نتیجه میگیرد که در 28 مرداد کودتا واقع نشده توطئهای را امریکا و انگلیس با شرکت عوامل داخلی علیه نهضت ملی ایران راه انداختند. چون سالگرد ملی شدن نفت است، بخشی از مقاله ایشان را که در شماره 1 بهار 1386 مجله دانشکده حقوق وعلوم سیاسی آمده و متکی به اسناد و نتیجهگیری علمی است ذیلاً میآوریم:
عوامل داخلی انگلستان در مقام زمینهسازی تصویب لایحه الحاقی برآمده و نخست در 15 بهمن 1327 با دستآویز ترور نافرجام شاه آیتالله کاشانی را دستگیر و به لبنان تبعید کردند. آیتالله کاشانی از لبنان مبارزه خود را با سیاست انگلستان ادامه داد و با فرستاد پیام مفصلی به مجلس در اردیبهشت 1328 دلائل تبعید خود را چنین بیان داشت: تبعید این خادم اسلام و ملت با آن وضع فجیع برای تغییر قانون اساسی و انتخابات فرمایشی و سوار کردن خیانتکاران و نورچشمان به گرده این ملت فلکزده و مسئله نفت و تجدید بانک شاهی است...» و در بخش دیگری با تأکید بر ضرورت بهرهمند شدن ملت ایران از سرمایههای نفتی خود خطاب به نمایندگان مجلس دوره پانزدهم که در انتظار تقدیم لایحه الحاقی بودند افزود: «راضی نشوید نفت را که باید عمده اصلاح بیچارگی این ملت سخت و گرسنه از آن بشود به رایگان به نفع اجنبی از کَفَش برود و شرکت نفت علاوه بر آنچه از گذشته از دست داده است و میخواهد پایمال کند سعی دارد کلیه اراضی نفت خیز جنوب را که جزء امتیازش نیست در قرارداد جدید جزء امتیازاتش نماید. در این امر خطیر حیاتی لازم بود اشخاص مور اعتماد از طرف دولت تعیین شوند که این اشخاص معین شدهاند و بالجمله جدیت و فداکاری لازم است که با آن همه داد و بیداد و فریاد حق ملت ضایع نشود (این پیام روز پنجشنبه 8 اردیبهشت 1328 در جلسه علنی مجلس دوره پانزدهم از سوی آقای سیدابوالحسن حائریزاده خوانده شد و در صورتمجلس مذاکرات مجلس چاپ شده است) سرانجام لایحه الحاقی به مجلس تقدیم شد و در تیرماه در واپسین روزهای این مجلس در دستور کار قرار گرفت.
فضای استبدادی حاکم بر جامعه و شرایط اجتماعی این امید را برای آنان به وجود آورده بودکه لایحه در چنین شرایطی از تصویب مجلس بگذرد و دولت انگلیس بتواند بر چالشهایی که با آنها روبرو بود پیروز شود. ولی تعداد اندکی از نمایندگان اقلیت مجلس در برابر تصویب لایحه ایستادگی کردند. در این نبرد سرنوشت ساز دوره 15 مجلس مصدق زندگی آرامی داشت و کمترین نقشی در مقابله با هدفهای دولت انگلستان ایفاء نمیکرد. در همین هنگام یکی از نمایندگان اقلیت مجلس به خانه او مراجعه کرد و با اصرار خواستار برخورد او با لایحه الحاقی شد ولی او همچنان در لاک بیعملی باقی ماند و حاضر به نشان دادن مخالفتی نشد تا آنکه در تاریخ 30 تیر 1328 نامهای به مجلس فرستاد و با شگفتی فراوان به گونه ضمن آن را تأیید کرد. بخشی از این نامه با اشاره به این لایحه چنین آمده است که: «... در صورتی که باید بگذرد اگر میتوانید درباره ماده واحده توضیح دهید که شش شیلینگ حق الامتیاز لیره طلاست که به نرخ روز لیره کاغذی پرداخته میشود یا کلاه کاغذی است...» بنابراین حداکثر خواسته مصدق این بود که در صورت تصویب این لایحه الحاقی حق امتیاز دولت ایران بر پایه لیره (پوند) طلا پرداخت شود. که این هم چیز تازهای نبود زیرا در قرارداد 1312 مکانیزمی برای جبران کاهش قیمت لیره اسکناس پیشبینی شده بود.
خوشبختانه نمایندگان مخالف لایحه به این اندرز مصدق گوش فرا ندادند و با پیروی از پیام آیتالله کاشانی به مخالفت با اساس لایحه الحاقی ادامه دادند تا دوره مجلس پانزدهم سپری شد و موقتاً خطر بزرگی از سر ملت ایران گذشت ( حسین مکی در یادداشتهای خود مینویسد پس از خواندن این نامه از تریبون مجلس متوجه شده است که این نامه اصل لایحه الحاقی را تأیید نموده است. به همین دلیل به مصدق تلفن میکند و تقاضای نامه دیگری میکند. مصدق هم این درخواست را میپذیرد و دو روز بعد نامه دیگری علیه لایحه الحاقی به مجلس مینویسد. به گفته مکی، مصدق در برخورد با لایحه الحاقی گام مهمی برنداشت و این دو نامه را هم به اصرار من نوشت. البته دلیل فرستادن نامه دوم به احتمال قوی این بوده که مصدق متوجه شده است نمایندگان اقلیت زیر بار لایحه نمیروند.) با این حال دولت انگلستان و عوامل داخلی آن در مقام برگزار کردن یک انتخابات فرمایشی برای مجلس دوره شانزدهم بودند تا بتوانند کار نفت را برپایه خواستههای خود سامان دهند ولی انتخابات مجلس شانزدهم به ناکامی رسید.
در انتخابات مجدد دوره شانزدهم درتهران آیتالله کاشانی که در تبعید در لبنان به سر میبرد به نمایندگی مجلس انتخاب شد و با استقبال تاریخی بیمانندی به ایران بازگشت و خانه او کانون اصلی مبارزات ملت ایران گردید. در این انتخابات مصدق نیز با کمک هواداران نهضت ملی ایران به مجلس شانزدهم راه یافت و با خواندن پیامهای آیتالله کاشانی در این مجلس هر چه بیشتر خود را در کانون قدرت نزدیک کرد و اعتماد سران نهضت ملی ایران را به دست آورد. دولت انگلستان که خود را در برابر امواج خروشان نهضت مردمی در ایران ناتوان یافت استراتژی تازهای در پیش گرفت. نخست شخص مصدق را که پیش از این خود را بازنشسته سیاسی معرفی میکرد به صحنه آورده و او را بر موج نهضت سوار کردند (مصدق از گذشتههای دور روابط پنهانی و نزدیک با انگلیسها داشت و بر همین پایه او را در دوران جوانی به استانداری فارس رساندند که زیر کنترل سیاسی و نظامی انگلستان بود. حتی مستر نورمن وزیر مختار این کشور در ایران در نامهای به نخستوزیر وقت ایران در آبان 1299 خورشیدی خواستار ادامه استانداری اودر فارس گردید) انگلیسیها از این پس گروه قابل توجهی از مهرههای وابسته خود را در دولت و مجلس و دیگر پستهای کلیدی بسیج کرده و به تدریج برای نخستوزیری مصدق زمینهچینی کردند و او هم توانست نقش خود را بهسان یک بازیگر ماهر به مورد اجرا گذارد.
هنگامی که مصدق توانست با جلب موافقت آیتالله کاشانی و نمایندگان مجلس در 16 اردیبهشت 1330 به نخستوزیری برسد نخستین بند برنامه دولت خود را اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و به کارگیری درآمدهای حاصله در جهت تقویت بنیه اقتصادی کشور و ایجاد موجبات رفاه و آسایش عمومی اعلام کرد. این همان خواستهای بود که آیتالله کاشانی در پیام خود در اردیبهشت سال 1328 به مجلس به دنبال آن بود و نمایندگان اقلیت مجلس نیز برای آن مبارزه کرده و آن را از هدفهای خود قرار داده بودند. ولی مسئله مهم این است که در زمینه این برنامه در خلال دو سال و سه ماه این حکومت چه اقداماتی انجام شد؟ سیاست انگلستان این بود که با قطع درآمدهای نفتی ایران، کشور ما را در تنگنای اقتصادی قرار دهد تا از بهرهبرداری از صنعت نفت ملی شده محروم شود و سرانجام تسلیم افزونطلبیهای این دولت گردد. دولت امریکا که علاقمند به ورود شرکتهای نفتی امریکایی به حوزههای نفتخیز کشور ما بود در آغاز کار نقش میانجیگری میان ایران و انگلیس را به عهده گرفت.
آچسن وزیر امور خارجه امریکا که علاقمند به ورود شرکتهای نقش امریکایی به حوزههای نفتخیز کشور ما بود در آغاز کار نقش میانجیگری میان ایران و انگلیس را به عهده گرفت. وی در اردیبهشت 1330 در پیشنهاد خود از انگلستان خواست که اصل ملی شدن نفت را در ایران بپذیرد و در همین راستا نماینده بلندپایه خود آورل هاریمن را برای گفتگو با دولت ایران در 23 تیرماه 1330 به تهران فرستاد تا راهحلی برای نفت ایران و صدور آن به بازارهای جهانی فراهم کند. دولت انگلستان تصویب قانون ملی شدن نفت را در حکم الغای یک سویه قرارداد سال 1312 و بیاعتبار میدانست ولی ناگزیر شد اصل ملی شدن نفت در ایران را که از حقوق پذیرفته شده دولتها بود به رسمیت شناسد و در همین حال با طرح شکایتی در دیوان بینالمللی دادگستری خواستار توقف صدور نفت ایران و پرداخت غرامت ناشی از ملی شدن نفت در ایران شد.
در خلال این سالها کشورهای اروپایی و ژاپن نیاز فراوان به نفت ایران داشته و پارهای از کشورهای اروپای شرقی چون لهستان، چکسلواکی، مجارستان و کشور چین با داشتن امکانات حمل نفت درخواستهای جدی برای خرید نفت ایران داشتند ولی دولت مصدق به آنها ترتیب اثر ندارد در آبان 1330 رابرتگارنر قائممقام بانک جهانی با مصدق در امریکا دیدار کرد و سپس نمایندگان این بانک تا پایان سال مزبور گفتگوهای خود را برای حل و فصل مسئله نفت ایران ادامه دادند. بانک جهانی پیشنهادی را بر پایه میانجیگری میان ایران و انگلیس به دولت ایران ارائه کرد که میتوانست مشکل نفت را موقتاً و برای دو سال حل کند و کشور ما را از بنبست مالی برهاند ولی دولت مصدق هیچگاه پاسخ روشن به آن نداد و سرانجام کار و کوششهای خود را متوقف کرد. در سال 1331 پس از صدور حکم دیوان جهانی دادگستری و اعلام عدم صلاحیت این دیوان در رسیدگی به دعوی انگلستان زمینههای لازم برای حل و فصل نفت ایران از هر سو فراهم بود ولی دولت مصدق با استفاده ابزاری و سیاسی از موضوع نفت همچنان از پیمودن هر راهی برای تعیین یک چارچوب قراردادی برای حل این موضوع خودداری میکرد. در 16 مرداد 1331 نخستین پیشنهاد مشترک امریکا و انگلستان به ایران تسلیم شد که برپایه آن تعیین غرامت مورد ادعای دولت انگلیس که در قانون 9 مادهای اجرای قانون ملی شدن نفت هم پرداخت آن پیشبینی شده بود به دیوان جهانی دادگستری در لاهه واگذار میشد.
مقاله تحقیقی دکتر محمود کاشانی زیر عنوان مداخله انگلستان و امریکا برای براندازی نهضت ملی ایران که در مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی شماره 1 بهار 1386 بیش از 70 صفحه مجله را تشکیل میدهد مسائل پیش آمده در نهضت ملی را قدم به قدم با اتکای به اسناد مورد بازبینی قرار میدهد که در این جا نمیگنجد.
در مورد قیام 30 تیر 1331 که با هدایت و رهبری مذهبی سیاسی آیتالله کاشانی انجام گرفت به این شکل واقع شد که سران نهضت ملی و در رأس آنها آیتالله کاشانی تمام قدرت ملی را برای برداشت ثمره ملی شدن نفت به دکتر مصدق سپرده بودند. وی در نیمه اول نخستوزیری خواست عمومی را دنبال نموده بود اما در شرایطی که هنوز دلایل آن معلوم نشده یکباره این قدرت مأخوذ از ملت را با استعفای خود به سادگی در اختیار شاه گذارد. او حق نداشت قدرت عمومی را که به رسم امانت در اختیار داشت با یک حق خصوصی یکسان ببیند و بیاطلاع ملت قهر کند و استعفا بدهد و به خانهاش بازگردد.
اگر قیام 30 تیر با خون شهدای مسلمان به وجود نمیآمد نتیجه توطئه28 مرداد 1332 در همان تیرماه 1331 فراهم شده بود. کار مهمی که در 30 تیر انجام گرفت این بود که ملت یک بار دیگر با پایداری و تلاش و خون فرزندان خود قدرت حاکمیت ملی را که رها شده بود به چنگ آورد این نهضت با توجه به نیروهایی که صحنه ایستادند و گروههایی که ساکت ماندند و یا مخالف بودند یک نهضت اسلامی است. 30 تیر نشان داد چنانچه وحدت در جامعه اسلامی تحقق پیدا کند میتواند نیرویی به وجود آورد که ارکان استعمار و استبداد را بلرزاند و مقدمات فروریختن آن را فراهم سازد و در واقع در ارزیابی نیروی متحد مسلمین در برابر مسلسل و تانک و توپ قیام 30 تیر نمونه است. این قیام به گروههای مختلف اعم از ملی، ضد ملی، مذهبی، عوامل بیگانه، شاه و ایادیش نشان داد که در ایران یک نیروی ریشهدار نهفته، پرتوان و متکی به معنویتی خاص وجود دارد که میتواند محصول شگفتآوری تحویل دهد و اگر این قدرت در اختیار زمامداران قرار گیرد میتوانند در صحنه سیاست بینالمللی با استقلال عمل نمایند و از ابرقدرتها ترس و واهمهای نداشته باشند.
آیتالله کاشانی که مظهر مبارزات اسلامی آن دوره بود این نیرو را در حد اعلی درجه در اختیار دکتر مصدق قرار داد و در یکسال و چند ماه به شیوه خستگیناپذیری تودههای ملت را در صحنه نگهداشته بود. تمام اجتماعات بزرگ این دوره در حمایت از مصدق با اعلامیه آیتالله کاشانی شروع میشد و بارها سراسر کشور با پیام او در جهت تقویت مصدق به تعطیل عمومی رسیده بود گروههایی چپ و راستی که به کرات خواسته بودند سنگهایی جلو حرکت قرار دهند کاشانی با شیوه دینی و اسلامی آنها را از میدان به دور ساخته بود. او در مصاحبههای مطبوعاتی و در ملاقات با هیأتهایی چون جاکسون، استوکس و هاریمن گفته بود که دولت مجبور است در اجرای قانون ملی کردن صنایع نفت اراده ملت را تحقق بخشد و مصدق نباید از این اصل عدول نماید از این رو قابل پذیرفتن نبود که مصدق با استعفای خود ثمره مبارزات مردم را از بین ببرد. در این شرایط در حالیکه سیاستهای خارجی و دربار دست نشانده، قوامالسلطنه را به صحنه آورده و به او فرمان نخستوزیری داده بودند آیتالله کاشانی با مجاهدت خاص روحانی خویش و به اتکاء ملت مسلمان بپاخاست و مسیر تاریخ را در آن روز عوض کرد و نشان داد عمیقترین نیروهای ملی را در سرزمین ایران قشرهای مذهبی دارند که در مبارزه در راه حق تا پای شهادت و از جان گذشتگی ایستادهاند.
مردمی که در 30تیر به ندای آیتالله کاشانی کفن پوشیدند و با قصد شهادت آماده شدند نیرویی جز ایمان و اعتقاد به رهبر آن نداشتند و با این نیرو با سرعت تمام مبارزه را ثمربخش ساختند. هیأت حاکم جدید به سرپرستی قوامالسلطنه با وجود حمایت خارجی وقتی دیدند که فشار مردم مسلمان متراکم و گلوله چاره آن نیست عقب نشستند و بار دیگر دولت مصدق شکل گرفت. البته حق این بودکه در این تاریخ برای ادامه راه یک نیروی انقلابی با ایمان عهدهدار امور و ادامه نهضت گردد و مواضع نامشروع قدرت مورد حمایت بیگانه را در هم کوبد تا پیام نهضت و رسالت ضد استعماری ملت ایران بارور گردد. مجلس هفدهم تازه با الهامات ناقص شکل گرفته بود هیأت رئیسه دو مجلس توافق کردند مشترکاً نسبت به نخستوزیری مجدد مصدق ابراز تمایل کنند. بر این اساس 19 تیر فرمان نخستوزیری مصدق صادر شد وی قبل از معرفی کابینه در 22 تیر درخواست اختیارات را نمود تا 6 ماده قوانین آزمایشی را تصویب کند. روز 25 تیر پس از سه ساعت مذاکره با شاه دکتر مصدق استعفا داد. در حالی که همه جا بحث از معرفی دولت و اعضای کابینه بود علت استعفا عدم موافقت شاه با وزارت جنگ مصدق بود. مصدق بدون مشورت با سران نهضت استعفا داده و به خانه رفته بود و فعالیت برای جانشینی او آغاز گردید.
آنها که از مدتها قبل زمینهسازی میکردند فعالیت را شروع کردند. یکی از دستاندرکاران سیاست آن روز مینویسد والاحضرت اشرف چند روز قبل از حوادث خونین سی ام تیر وارد تهران شد و با قوامالسلطنه تماس گرفت و با نمایندگان مجلس برای روی کار آوردن قوام وارد گفتگو شد. حسین علا متن استعفای مصدق را روز 26 تیر به رئیس مجلس دکتر امامی داد و گفت شاه استعفا را پذیرفته و مجلس باید برای نخستوزیر جدید رأی تمایل بدهد و پس از آن در تمام روز 26 تیر وکلا در این مورد بحث کردند 42 نفر از وکلا که بیش از نصف نمایندگان بودند جمع شدند و با 40 رأی به احمد قوام ابراز تمایل کردند. در حالیکه این حیله نمیتوانست قانونی باشد. چون نصاب لازم را نداشت نمایندگان نهضت ملی جلسه دیگری داشتند دکتر بقایی در این مورد میگوید «بنابراین جلسه فراکسیون نهضت ملی در حوضخانه مجلس ساعت 8 تشکیل شود من برای اینکه وضع کوچه و بازار را بدانم که در چه حال است پیاده به مجلس آمدم وقتی که به مجلس رسیدم چند دقیقه به ساعت 8 مانده بود رفتم به حوضخانه دیدم که وکلای فراکسیون نهضت ملی جمع هستند ولی یک منظره عجیبی دیدم که مرا خیلی تکان داد دیدم پنج نفر در گوشهای ایستادهاند سرشان را توی سر هم کرده و دارند صحبت میکنند چهار نفر هم به همین ترتیب آن طرفتر مشغول به نجوا هستند. در یک گوشه دیگر 6 نفر با هم صحبت میکنند از یکی پرسیدم چه خبر است گفت برای نخستوزیر آینده بحث میکنند. فهمیدم هر کدام که داعیه نخستوزیری داشتند مشغول رأی درست کردن بودند. فکر کردم اگر میان این عده که میخواهند هر کدام نخستوزیر شود وضع مناسبی به وجود نیاید فراکسیون تبدیل به دستههای کوچکتری میشود... اعلامیهای با این متن نوشتم: «امضاءکنندگان ذیل نمایندگان مجلس شورای ملی در تأیید سوگندی که برای حفظ مبانی مشروطیت یاد کردهایم و به علت اینکه معتقدیم در شرایط فعلی ادامه نهضت ملی جز با زمامداری دکتر مصدق میسر نیست متعهد میشویم با تمام قوای خود و با کلیه وسایل از دکتر محمد مصدق پشتیبانی نمائیم.» این اعلامیه با خط من و امضای کلیه نمایندگان عضو فراکسیون نهضت ملی نزد دکتر عبدالله معظمی موجود است.»
براساس رأی تمایل غیرقانونی فرمان نخستوزیری به نام قوام صادر شد و لقب جناب اشرف را بازیافت شاه که ارتش را در اختیار داشت به فرمانداری نظامی دستورداد تا اقدامات لازم را معمول دارند و آنها هم با تانک و زرهپوش در خیابانهای مستقر شدند و مجلس را احاطه کردند. جمعی از نمایندگان فرصتطلب که به دنبال قدرت میروند با اینکه ظاهراً حامی مصدق بودند پنهانی برای قوام پیام فرستادند و همکاری خود را با او اعلام داشتند. اینان طوری عمل میکردند که هر طرف پیروز شود جذب قدرت گردد. شاه در باطن با قوام موافق نبود اما در شرایطی که پیش آمده بود تسلیم نظر امریکا و انگلیس شده بود روز 28 تیر قوام برای اعاده امنیت در سراسر کشور درخواست اختیارات فوقالعاده از شاه نمود. او روز 29 تیر از او خواست تا فرمان انحلال مجلس را صادر کند. شاه قول داد که در صورت وخامت اوضاع فرمان انحلال مجلس را صادر خواهد کرد و به وی دستور داد جهت برقراری نظم از نیروی انتظامی استفاده کند. عکسالعمل فوری آیتالله کاشانی در آن تاریخ بسیار شدید بود.
کاشانی دو مطلب را با صراحت و قاطعیت اعلام کرد و برای تحقق آن محکم ایستاد و شعار عمومی ساخت یکی آنکه قوام خائن به ملت است و باید کنار رود و دیگری آنکه مصدق برای ادامه نهضت ملی باید بازگردد. تلاش علاء وزیر دربار و دکتر امینی برای سکوت آیتالله کاشانی بدون نتیجه ماند نیروی کاشانی در آن روز برای دربار و قوام مشخص بود و میدانستند اگر به نحوی نظر او جلب گردد مشکلی وجود نخواهد داشت. بنابراین علاء پس از اینکه مجلس را متوجه تمایل به قوام ساخت به منزل آیتالله کاشانی رفت اما نه تنها نتوانست رضایت و یا سکوت وی را جلب کند بلکه با خشم کاشانی مواجه شد. پس از آن دکتر علی امینی که وزیر کابینه مصدق بود به ملاقات آیتالله کاشانی رفت و همان جواب منفی را دریافت کرد. علی امینی در ملاقات آیتالله اظهار داشته بود که آقای قوام که فرمان نخستوزیری را گرفتهاند پیام دادهاند وزرای مورد اعتماد خود را معرفی فرمایند آیتالله کاشانی گفتندکه با بودن آقای مصدق هیچکس نمیتواند نخستوزیر باشد. فردای آن روز مجدداً آقای دکتر امینی به ملاقات آیت الله کاشانی آمد و همان پیشنهاد را تکرار کرد. آیتالله کاشانی با بیانی جدیتر گفت سخن همان است که گفتها م تا آقای مصدق زنده است هیچکس نباید نخستوزیر باشد. دکتر امینی برای ایجاد تردید در این تصمیم اظهار نمود که آقا توجه فرمائید قوام ... آیتالله گفتند که به ایشان بگوئید از او دیوانهتر است و هرگاه در ظرف 24 ساعت از نخستوزیری کنار نرود کفن پوشیده و از خانه خارج میشود.
قوام وقتی نتوانست حمایت و یا سکوت آیتالله کاشانی را جلب کند اعلامیه معروف کشتیبان را سیاستی دیگر آمد را انتشار داد. بالاخره معلوم نشد این اعلامیه را چه کسی نوشته. در این اعلامیه میگوید وای بر کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظام عمومی را بر هم زنند اینگونه آشوبگران با شدیدترین عکسالعمل روبرو خواهند شد و چنانکه در گذشته نشان دادهام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین کیفر اعمالشان را در کنارشان میگذارم حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت دست به تشکیل محاکم انقلابی زده روزی صدها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بیرحم قانون قرین تیرهروزی سازم. به عموم اخطار میکنم که دوره عصیان سپری شده روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرارسیده است.»
آیتالله کاشانی در مقابل تهدید قوام مبارزه را تشدید نمود و حمله را به طور غیر مستقیم متوجه شاه ساخت و این امر به دو شکل صورت گرفت اولاً با اعلامیهای خطاب به قوای انتظامی از آنها دعوت نمود از فرمان حکومت سرباز زنند3 و این امر سادهای در آن روز نبود، ثانیاً وسیله نامهای که به علاء نوشت4 و صریحاً قید کرد که اگر دکتر مصدق بازنگردد انقلاب را متوجه دربار خواهد کرد ارزش این دو اقدام در آن روزهایی که قوام با اتکاء به سیاست انگلیس و امریکا اعلامیهاش را صادر کرده بود و مجازات اعدام را با تشکیل محاکم انقلابی برای مخالفین در نظر گرفته بود بسیار زیاد است کاشانی در جواب تهدید قوام اعلامیهای صادر کرد و اوضاع روز و سوابق قوام و دلایل مخالفت با اور ا تشریح کرد و با وجود مصاحبههای پی در پی آیتالله کاشانی و اجتماع عظیم مردم بازداشت آیتالله کاشانی از طرف قوام ممکن نشد انحلال مجلس هم عملی نگردید روز 30 تیر مردم تعطیل کردند و در صحنه آمدند.
تعدادی از افراد شجاع این ملت به شهادت رسیدند و سرانجام قوام مجبور به استعفا شد و تهران در اختیار مردم قرار گرفت. قوای انتظامی تا یک هفته غیبت داشتند. لحظه به لحظه حوادث 30 تیر که حادثه بسیار مهمی است در تاریخ ثبت شده که اتحاد مردم قدرت عظیمی است. اما بعد از 30 تیر نیز دولت مصدق، مصدق دوره اول بود گویا همان برنامهای را که قوام میبایست اجرا کند مصدق به عهده گرفته بود. این وضع توطئه 28 مرداد را به تحقق رساند. مباحث مربوط به نهضت ملی ایران برای بسیاری ملتها سرمشق مبارزه و پیروزی شد و در انقلاب شکوهمند اسلامی 1357 بسیاری از آن تجربیات مورد استفاده قرار گرفت.
قبل از انجام توطئه بزرگ 28 مرداد 32 همانطور که گفتم آیتالله کاشانی از جانب گروههای متکی به بیگانه ترور شخصیت شد انواع اتهامات را به ایشان نسبت دادند و رادیوی دولتی در این راه همراه بود معالوصف ایشان نامه تاریخی 27 مرداد را به مصدق نوشت و پاسخ مصدق که مستظهر به ملت است را دریافت نمود. بعد از 28 مرداد و تسلط امریکا با حکومت زاهدی اقدامات آیتالله کاشانی ادامه یافت اما دیگر امکانات و شرایط قبل را نداشت در مسأله تجدید رابطه با انگلیس و در انتخابات مجلس 18 و درتشکیل کنسرسیوم نفت و دیگر اقداماتی که علیه نهضت ملی و هواداران آن صورت گرفت، به مخالفت برخاست. سخنگوی دولت زاهدی در مقابل اعتراضات کاشانی وی را «شخص تازه پیدا شده بنام سیدابوالقاسم کاشی» نامید. فرزندش سیدمصطفی کاشانی بطور مشکوکی درگذشت و به دنبال حمله ذوالقدر به حسین علاء به هنگام عزیمت به بغداد برای الحاق به پیمان بغداد آیتالله کاشانی دستگیر گردید.
آیتالله کاشانی بعد از 28 مرداد با اینکه شرایط و امکانات قبل را در مبارزه نداشت اما نمیتوانست در مقابل اقدامات زاهدی سکوت نماید. در خرداد 33 به مناسبت سومین سال خلع ید از شرکت سابق انگلیس و یادآوری آن نهضت با عظمت اعلامیهای صادر کرد و سعی نمود بار دیگر مردم را به وحدت و مبارزه فراخواند. متن اعلامیه چنین بود: بسمالله الرحمن الرحیم ولاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم . اکنون سه سال از تاریخ خلع ید از شرکت سابق میگذرد. ملت ایران با قبول و تحمل انواع محرومیتها و مشکلات و خسارات همواره مصمم است که نگذارد یک بار دیگر اجنبی با مکر و حیله عدهای از ایادی مزدور خود را مجدداً به دین و ناموس و جان و مال مردم ستمدیده این کشور مسلط نماید گرچه در این مدت دسایس عمال اجنبی و محدودیتها و مشکلاتی که از لحاظ اقتصادی برخلاف کلیه موازین و اصول انسانی و حقوق بینالمللی برای ملت ایران ایجاد گردید مانع شد که ما بتوانیم در اسرع اوقات از منابع ثروت طبیعی کشور استفاده نمائیم. با وجود این علیرغم تمام مشکلات و محرومیتها ملت ایران همچنان که نشان داده است عزم جزم دارد برای تأمین حقوق حقه خود تا آخرین نفس ایستادگی نماید. ضمناً خاطرنشان مینماید که اگر شرکت سابق و یا دشمنان کشور ما تصور میکنند میتوانند توسط عمال خود اوضاع و احوال گذشته را برقرار سازند دچار اشتباه میباشند زیرا در این موقع که توجه تمام طبقات حیاتی میباشد محال است که ملت ایران تن به خفت و خواری داده و اجازه دهد بار دیگر اجنبی مسلط شود. بنابراین جا دارد که افراد ایرانی هر یک به وسع خود نفاق را کنار گذارده دست بدست یکدیگر داده اتحاد و اتفاق تاریخی خود را تجدید نمایند تا در سایه این وحدت عظمت و موقعیت ملت را محکمتر و اجنبی را بیش از پیش مأیوس نمایند.
سید ابوالقاسم کاشانی (اطلاعات،30 خرداد 33، شماره 8410)
هیأت حاکمه ایران محصول توطئه 28 مرداد درصدد بود با زیر پا گذاشتن اصل ملی شدن نفت اجازه دهد بار دیگر استثمارگران با قرارداد کنسرسیوم مسلط بر منافع نفت گردند. آیتالله کاشانی که در مبارزه طولانی ده ساله نهضت ملی ایران حتی حیثیت و اعتبار خود را در معرض نابودی قرار داده بود با اعلامیههای پیدر پی مخالفت ملت مسلمان ایران را با اقداماتی که در مورد نفت ملی شده انجام میگرفت نشان میداد و مبارزات او در این دوره اعتبار بسیار به روحانیت تشیع داد و راه مکتبی از غیر آن را ارائه نمود.
اهمیت اعلامیههای کاشانی نیز پیشتر از این جهت بود که وی در محافل بینالمللی شخصیت شناخته شدهای بود و براساس سوابق اظهارات وی بیان واقعی مردم ایران تلقی میشد. مقام روحانیت او اجازه نمیداد او را به کمونیستها مربوط سازند و محدودیتی که بر او تحمیل میشد محدودیتی بود که بر تمام ملت مسلمان با سرنیزه وارد کرده بودند. آیتالله کاشانی در اعلامیه مفصلی که با اشکال چاپ و توزیع گردید فجایع و مظالم استعمار انگلیس را با بهترین عبارات بیان نمود و نهضتی را که ملت ایران داشت توضیح داد دخالت امریکا را تشریح کرد و صحنه سازیهای امریکا و انگلیس را افشا نمود و قرارداد کنسرسیوم را عدول کامل از اصل ملی شدن اعلام نمود. زاهدی و امینی را که دستاندرکار تنظیم قرارداد بودند به شدت مورد تهدید قرار داد و با اشاره به اوضاعی که به علت نفاق و اختلاف پیش آمده ادامه مبارزه را تا سرحد شهادت و تأسی به حسینبنعلی(ع) نوید داد. 5
تنها همین نامهای که آیتالله کاشانی در مورد کنسرسیوم نگاشته و در آن زمان خفقان شدید هیأت حاکمه منصوب انگلیس و امریکا منتشر ساخته و بعد هم دستگیر و زندانی شده میتواند نشانگر شخصیت تاریخی آیتالله کاشانی باشد و میتواند بزرگترین درس را به جوانان دوران انقلاب اسلامی بدهد که یک شخصیت 80 ساله مسلمان مجتهد طراز اول که سالها زندانی و تبعید بوده و سپس در اوج قدرت و شهرت قرار گرفته که در تمام کشورهای اسلامی تأثیرگذار هنگامی که تلاش کردند شخصیت او را با تمام امکانات بیاعتبار سازند چگونه در آن شرایط سخت باز هم دست از مبارزه و افشاگری علیه بیگانه بر نمیدارد و میگوید تا پایان عمر این شیوه را ادامه میدهم یعنی مأیوس نمیشود و عمل به تکلیف را ترک نمیکند. این درسی است مهم برای امروز دولت ایران و میتواند به اتکای همان نامههایی که آیتالله کاشانی از جانب ملت ایران به سازمان ملل و مراجع دیگر بینالمللی نوشته و اقدامات زاهدی را بیاثر و لغو وباطل ونتیجه توطئه 28 مرداد 32 شناخته از شرکتهای نفتی و از دولتهای انگلیس و امریکا مطالبه خسارت نماید. این حق ملت ایران است که هزاران میلیارد دلار از غارتگریهای متجاوزین خسارت بگیرد و انشاءالله خواهد گرفت.