آنها امنیت را با روشهای خاص خود و بدون اخذ مالیات از مردم برقرار کردند، حکومتی برقرار شد در حالی که دولتی بر سرکار نبود. پول سالاران هم مبادرت به خرید سلاح برای افراطگرایان کردند تا چیزی کمو کسر نباشد.
سال 2005 شده بود که سازمان سیا اوضاع سومالی را نظاره میکرد اما باز هم نتوانست کتاب سومالی را درست بخواند و ضربت دوم نصیب آمریکا گشت.
سومالی در دنیای پس از 11 سپتامبر مهد بزرگ تروریسم شد، تا جایی که گمان میرفت این کشور هم مثل افغانستان کارخانه تولید عوامل انتحاری شود. اما پارهای از تحلیلگران نظامی به سیاستگزاران میگفتند سومالی آشوبزدهتر از آن است که مثلا پایگاه القاعده شود، چون در سومالی امکان ندارد که کسی به دیگری اعتماد کند. با این وجود، حکومت بوش عزم خود را برای سرکوب مذهب گرایان سومالی جزم کرد. عوامل سیا جنگسالاران را در سومالی تقویت کردند. یکی از همین جنگسالاران در مارس 2008 به من گفت: <دو آمریکایی به نامهای دیوید و جیمز در موگادیشو بودند که هرکدام چمدانی پر از وجه نقد با خود داشتند.> به گفته او، این وجوه نقد برای خرید سلاح و استخدام آدم خرج شد.
وی اضافه کرد: این دو آمریکایی نشانی پست الکترونیکی را هم به من دادند و گفتند در صورتی که سوال یا مشکلی داشتید به این نشانی ایمیل بفرستید:no-email@yahoo.Com
اما این طرح هم نتایج معکوس داد. در سومالی مردم تشنه حرف زدن هستند. و در این کشور از قضا یکی از بهترین و ارزانترین سامانههای موبایل قاره آفریقا دایر شده است. سخنی در سومالی به سرعت پخش شد که جنگسالاران در خدمت آمریکا قرار گرفتهاند. این سخن موجب شد که مذهبگرایان محبوب مردم شوند. مذهبگرایان موقعیتی کسب کردند که تا ژوئن 2006 توانستند آخرین جنگسالار را از موگادیشو بیرون برانند. در این زمان بود که اتفاق غیر منتظرهای افتاد: مذهبگرایان درصدد قبضه قدرت برآمدند.
من با چشم خود اوضاع را دیدم. در سپتامبر 2006 با هواپیما وارد موگادیشو شدم و مشاهده کردم که کارگران سرگرم جمع کردن زبالهاند و بچهها در ساحل شنا میکنند. اولین باری بود که در شب موگادیشو صدای شلیک گلوله نپیچید. مذهبگرایان توانسته بودند با حمایت سران قبایل، همه افراد و قبیلهها را با هم متحد ساخته و اکثر مردم را خلعسلاح کنند. آنها با همین پشتیبانی سران قبایل، راهزنی دریایی را متوقف و ارتباط اهالی شهرهای ساحلی را با دزدان دریایی قطع کردند. در مواردی هم که بر خلاف سیاستهای آنها، دزدیهای دریایی صورت گرفت، عوامل مذهبگرایان به کشتیهای ربوده شده حملهور شدند و آن را آزاد ساختند. گزارش اداره بحریه بینالمللی مستقر در لندن حاکی است که در سال 2006، ده مورد حمله و راهزنی دریایی صورت گرفته که کمترین آمار در 10 ساله گذشته است.
دوره کوتاه آرامش
دوره کوتاه حاکمیت مذهبگراها که شش ماه بیشتر نپایید از سال 1991 تاکنون تنها دورهای بود که سومالی در صلح و آرامش گذراند، اما آنان ناچار بودند که در آن واحد هم از پس جنگسالاران برآیند و هم درباره دیگر امور تصمیمگیری و عمل کنند.
طولی نکشید که مذهبگرایان میانهرو، راه خود را از تندروها جدا کردند. تندروها در پی اعلام جهاد بودند،. یکی از تندترین شاخهها، گروه <شباب> بود. گروهی نظامی مرکب از چند قبیله که پیرو اندیشه وهابی بودند. افراد گروه شباب سوار بر وانت های بزرگ سیاهرنگ در موگادیشو گشت میزدند و هرگاه زنی را مشاهده میکردند که مچ دست یا پای او پیداست او را تنبیه میکردند. <شباب>ها افرادی بودند که حتی اعضای دیگر گروههای مسلح مذهبگرا از آنان حساب میبردند و هراس داشتند، اما از حوالی پایان سال 2006 بخشهایی از مردم علیه شبابیها شوریدند، چرا که آنها حتی دست به جمعآوری برگهای گیاه <خت> زده بودند که مردم بنا به عادت قدیم این برگهای تخدیری را میجویدند و برایشان حکم نوعی آدامس داشت. شایع شده بود که سران شبابیها با افراطیهای کشورهای دیگر از جمله با القاعدهایها روابطی دارند و بر همین اساس بود که وزارت امور خارجه آمریکا گروه شباب را در فهرست گروههای حامی تروریسم قرار داد. مقامات آمریکایی اظهار میکردند که گروه شباب، عوامل انفجار سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا در سال 1998 را پناه داده است.
سومالی شاید کمابیش به برخی عناصر نامطلوب پناه داده باشد، اما چنین نبود که مهد تروریستها باشد. در سال 2006 حتی کورسوی امیدی بود که مذهبگراهای میانهرو از گروههای امثال شباب جدا شوند و برخی مسئولان آمریکایی از قبیل <دانلدپاین>، نایب رئیس کمیته امور آفریقا در مجلس نمایندگان ایالات متحده، درست در همین مسیرگام برمیداشتند. پاین به همراه تنی چند از دیگر مسئولان آمریکایی با مذهبگرایان میانه تماسهایی گرفتند و آنان را به عقد پیمان تقسیم قدرت با دولت انتقالی ترغیب کردند.
اما در این مرحله هم دولت بوش وارد معرکه شد و کار را بدتر کرد. آمریکا نمیخواست نقشی در جنگ سومالی هم برعهده بگیرد، زیرا اعزام نیروی زمینی به سومالی در احوالی که آمریکا در عراق و افغانستان گرفتار بود، به جنون شباهت داشت. آمریکا دست به اقدام دیگری زد و ارتش اتیوپی را وارد کارزار سومالی کرد. این اقدام، ضربت سوم را بر آمریکا زد.
حضور نظامی اتیوپی
اتیوپی از صمیمیترین دوستان آمریکا در آفریقاست. دولت اتیوپی در منطقهای که با تندروی مذهبگرایان در آمیخته، سیمایی مسیحی از خود به نمایش گذاشته است. رهبری اتیوپی سخنی را در گوش آمریکا گفت که آمریکاییان منتظر شنیدن آن بودند: <مذهبگرایان تندرو، تروریست هستند و اگر مهار نشوند، تمام منطقه را تهدید میکنند.>
اتیوپیاییها البته حساب و کتاب خاص خود را داشتند. اتیوپی کشوری است که رهبری آن عمدتا در قبضه مسیحیان است، اما بیش از نصف مردمش مسلمانند. چنان که برمیآید، کوتاه زمانی که بگذرد، امواج بیداری اسلامی به اتیوپی هم سرایت خواهد کرد. دولت اتیوپی از هم اکنون با مذهبگرایان در نبرد است. در صدر همه آنها گروه قدرتمندی قرار دارد که مخالف دولت اتیوپی بوده و تبار سومالیایی دارد. دولت اتیوپی از این که همسایه دیوار به دیوارش پناهگاه دشمنانش شود واهمه زیادی داشت. مقامات اتیوپی حساب این را هم میکردند که مذهبگرایان ضد دولتی با اریتره پیوند بخورند که دشمن خونی اتیوپی است. از قضا هرآن چه که اتیوپی از آن میترسید بر سرش آمد. ادامه دارد...